دانلود قسمت ۸ سریال ساهره از شبکه ۳ + تماشای آنلاین قسمت ۸ سریال ساهره به همراه خلاصه داستان
در این مطلب از مجله اینترنتی کولاک شما می توانید قسمت ۸ سریال ساهره که از اول ماه مبارک رمضان ۱۴۰۴ پخش می شود را به صورت آنلاین تماشا کنید و خلاصه ای از این قسمت را در ادامه مطالعه کنید. همراه ما باشید.
مجموعه تلویزیونی «ساهره» بهعنوان یکی از تولیدات جدید مناسبتی ماه مبارک رمضان ۱۴۰۴ معرفی شد؛ اثری داستانمحور با فضایی تأملبرانگیز که میکوشد مخاطب را با پرسشهای بنیادین درباره مرگ، زندگی و سرنوشت انسان روبهرو کند.
این سریال به کارگردانی حمیدرضا لوافی و تهیهکنندگی سید رامین موسویملکی تولید شده و فیلمنامه آن را مینا خدیوی نگاشته است. «ساهره» در قالب ۳۰ قسمت، هر شب پس از افطار از شبکه سه سیما پخش میشود.
دانلود قسمت ۸ سریال ساهره
https://telewebion.ir/program/0x16b92329
خلاصه داستانی از قسمت ۸ سریال ساهره
مریم در حال رسیدگی به آقا هادی بیمار عطیه هستش که استادش میره به اون اتاق و حال بیمار را میپرسه مریم گزارش میده. استاد به مریم میگه مگه مسئول این بیمار عطیه نبود؟ پس شما اینجا چیکار میکنین؟ مریم میگه راستیتش حال دکتر هاتف خوب نبود و دکتر شریفی براش مرخصی نوشت اما از نبودنش تو بیمارستان به خاطر شما ترسید و اومد سر کار، دکتر شریفی ولی دیگه مسئولیت این بیمارو به من داد استاد بهش خسته نباشید میگه و میره پیش عطیه و بهش میگه چرا به حرف استادت گوش نکردی؟ مگه دکتر شریفی برات دو روز مرخصی ننوشته بود؟ او تایید میکنه و میگه دیدم حالم خوبه گفتم به خاطر بیانضباطی روزهای اخیرم بیام سر کار بهتره او بهش میگه میری پیش دکتر شریفی اول ازش عذرخواهی میکنی سپس دو روز میری مرخصی و سومین روز تو بیمارستان سر وقت میبینمت و از اونجا میره. عطیه همین کارو میکنه و میره اتاق دکتر شریفی،او عذرخواهیشو میپذیره و خاطرهای از پدرش بهش میگه و خطاطی که پدرش براش انجام داده بود و به عطیه هدیه میده.
احسان با دخترش و خاله اش رفتن به رستوران اونجا شخصی غذا تو گلوش پریده و در حال خفه شدنه که نجاتش میدن، او منقلب میشه و به هم میریزه چون به خودش میگه احتمال داره با این روش قراره بمیرم. احسان وقتی به خونه میرسه عطیه بهش زنگ زده و احسان بهش میگه که شاید اگه من بتونم جلوی مرگ کسیو بگیرم بتونم جلوی مرگ خودمم بگیرم عطیه میگه یعنی میخواین چیکار کنین؟ احسان میگه برو تو این کانال حوادث یا تو گوگل سرچ کن حتماً خبری پیدا میکنی که چه روزی چه اتفاقی برای چه کسی قراره بیفته بهم خبر بده عطیه قبول میکنه. فردای آن روز احسان رفته به خونه ای که عطیه اونجا زندگی میکنه او زنگ اولو میزنه و میگه با آقای قدیری صاحب واحد ۲ کار داشتم واحد یک جواب میده و میگه تا جایی که یادمه واحد ۲ برای خانم ملکیه البته گذاشته بودن واسه فروش ولی نمیدونم فروش رفته یا نه شاید مالک جدیدش همین آقایی باشه که شما دنبالشین، میخواین یه سر به املاکی سر کوچه بزنین.
وقتی احسان به اونجا میره بهش خبر میدن که نه همچین چیزی نیست خونه هنوز صاحبش وراث خانم ملکیه چون فوت کرده خودش. احسان با شاگرد بنگاه میرن واحدو از نزدیک میبینند عطیه اونجا بهش زنگ میزنه و میگه یه خبر پیدا کردم امروز چهارم اردیبهشت ماه بالابر توی ساختمون نیمه کار سقوط میکنه و یه نفر میمیره احسان میگه ساختمون نیمه کاره تو کدوم خیابونه؟ کجاست؟ عطیه آدرسی تقریبی میده و احسان اونجارو پیدا میکنه. وقتی میرسه اونجا با مهندس ناظر دعوا میکنه و میگه نباید امروز کسی از بالابر استفاده کنه خرابه سقوط میکنه مهندس حرفای اونو باور نمیکنه و میگه چی میگی؟ حالت خوبه؟ تو بهتر میدونی یا ما؟ اصلاً تو کی هستی؟ احسان باهاش دعوا میکنه و میگه نذارین کاری کنم شهرداری بیاد جلوی ساخت و سازتونو بگیره! زنگ بزن به اون مهندست و بهش این قضیه رو بگو اسم منو بشنوه منو میشناسه امروز نباید کسی از این بالابر استفاده کنه! سپس داد میزنه و به همه کارگرها میگه از بالابر استفاده نکنند.
همین که معمار و مهندس ناظر به رئیسشون زنگ میزنند تلفنو هنوز قطع نکرده که صدای فریاد کسی بلند میشه احسان وقتی میبینه بالابر سقوط کرد به هم میریزه و از اونجا میره. عطیه وقتی بهش زنگ میزنه و میپرسه چی شد احسان میگه تو درست میگفتی من نمیتونم جلوی تقدیرو بگیرم امروز با اینکه تلاشمو کردم یه نفر با بالابر سقوط کرد و مرد سپس بعد از کمی درد و دل کردن عطیه میگه میخوام برم دنبال قدیری. احسان میگه به خاطر من؟ عطیه میگه بالاخره نمیتونم دست رو دست بزارم تمام تلاشمو میکنم احسان هم میگه منم تسلیم نمیشم. احسان با قدیری تو شاهچراغ قرار گذاشته اونجا قدیری بهش میگه که متوجه شدم تو ترکیه پروانه وقت سفارته کانادا گرفته بوده این فقط یه معنی داره اینم اینکه میخواسته بره پدرشو ببینه. عطیه با تحقیقی که کرده متوجه شده قدیری به جرم قتل تو زندان بوده و یک ماه آزاد شده او سریعاً به احسان زنگ میزنه و بهش این خبرو میده احسان شوکه میشه….



