دانلود قسمت ۹ سریال ساهره از شبکه ۳ + تماشای آنلاین قسمت ۹ سریال ساهره به همراه خلاصه داستان

در این مطلب از مجله اینترنتی کولاک شما می توانید قسمت ۹ سریال ساهره که از اول ماه مبارک رمضان ۱۴۰۴ پخش می شود را به صورت آنلاین تماشا کنید و خلاصه ای از این قسمت را در ادامه مطالعه کنید. همراه ما باشید.
مجموعه تلویزیونی «ساهره» بهعنوان یکی از تولیدات جدید مناسبتی ماه مبارک رمضان ۱۴۰۴ معرفی شد؛ اثری داستانمحور با فضایی تأملبرانگیز که میکوشد مخاطب را با پرسشهای بنیادین درباره مرگ، زندگی و سرنوشت انسان روبهرو کند.
این سریال به کارگردانی حمیدرضا لوافی و تهیهکنندگی سید رامین موسویملکی تولید شده و فیلمنامه آن را مینا خدیوی نگاشته است. «ساهره» در قالب ۳۰ قسمت، هر شب پس از افطار از شبکه سه سیما پخش میشود.
دانلود قسمت ۹ سریال ساهره
https://player.telewebion.ir/0xc7e5344?return_url=https://telewebion.ir/product/0xc7dab53
خلاصه داستانی از قسمت ۹ سریال ساهره
احسان وقتی از عطیه میفهمه که قدیری تازه از زندان در زمان او آزاد شده شوکه شده و به قدیری نگاه میکنه و میگه کاری پیش اومده و من باید سریع برم. قدیری ازش میپرسه اتفاقی افتاده مهندس؟ احسان بهش میگه نه تو خودت کارا رو با فرامرزی ببر جلو میدونی باید چیکار کنی دیگه! و خودش از شاهچراغ بیرون میره. احسان به عطیه میگه یعنی قدیری منو میکشه؟ عطیه بهش میگه زود نتیجهگیری نکنید فقط مضنون بوده بعد هم ازاد شده معلوم نیست هنوز! احسان کلافه شده و میگه همه چیز برام گنگه نمیدونم کی راست میگه کی دروغ! کی دشمنمه کی دوست! عطیه بهش میگه من تو گوشیتون شماره خونتونو پیدا کردم و زنگ زدم اما کسی برنداشت احسان میگه یعنی چی؟ چرا زنگ زدی؟
عطیه میگه خودتون گفتین خالهتون اومده پیشتون و از باران مراقبت میکنه حتماً باید یه چیزایی بدونه اما هرچی زنگ زدم کسی برنداشت احسان استرس میگیره و بهش میگه سریعاً بیا به این آدرسی که میگم. عطیه میگه کجا؟ احسان میگه خونه من، عطیه میگه باشه ولی من کلید ندارم که چه جوری باید برم داخل؟ احسان میگه تو راه بیفت خونهام رمز داره. عطیه وقتی به خونه احسان میرسه میره سمت نگهبان تو لابی که احسان هم همزمان باهاش برگشته خونه. او با دیدن آقا یوسف نگهبان لابی، احسان میگه یه لحظه صبر کن و خودش میره جلو سپس و به مسئول لابی میگه از الان تو سررسید بنویس یک ماه دیگه یکی از وکلای من به نام خانم دکتر عطیه هاتف به اینجا میاد برای بازدید واحدم آقا یوسف مینویسه و قبول میکنه. عطیه از پشت گوشی به احسان میگه نگهبان داره صدام میکنه چی باید بهش بگم؟ احسان میگه برو جلو بهش بگو یک ماه پیش مهندس احسان آزموده بهم گفتن بیام اینجا واحدو ببینم انگار قبلا هماهنگ شده و تو دفتر نوشته شده! او بهش میگه من خبر ندارم احسان به عطیه میگه ازش بپرس آقا یوسفه؟
عطیه وقتی میپرسه بهش میگه نه من برادرزاده اش هستم خودش مریض شده من اومدم اینجا. احسان با شنیدن این حرف بهش میگه تو دفتر کنار تلفن نوشته ازش بخوا اونجارو نگاه کنه. اون مرد وقتی چک میکنه تایید میده و میگه هماهنگ شده ولی کسی خونه نیست! قفله! عطیه میگه اشکال نداره من خودم رمزو بلدم و میره طبقه هفتم. احسان ازش میپرسه چرا با آسانسور نمیره هفت طبقه رو با پله میره بالا؟ عطیه که نفس نفس میزنه بهش میگه من از آسانسور میترسم فوبیا دارم حالم بد میشه از حال میرم. وقتی میرسه به واحد رمزو میزنه و میره داخل احسان ازش میخواد تا شروع کنه به صدا زدن تا ببینه کسی هست یا نه او همین کارو میکنه و میبینه کسی نیست اونجا شارژ موبایلش تموم میشه و مجبور میشه خودش تنهایی خونه رو بگرده.
او اتاقها را چک میکنه میبینه تو اتاق احسان رو آینه یک سری اسم نوشته شده که اسم خودش عطیه هاتف هم هست او مجبور میشه برگرده به سمت بیمارستان. احسان خودش به خونه رسیده و با دیدن خاله گلاب میره پیشش و میگه میخوام باهات حرف بزنم خاله سپس بهش میگه قول میدی راستشو بگی خاله گلاب میگه مگه من تا حالا بهت دروغ گفتم؟ احسان میگه شما خبر داشتین که پروانه میخواسته با باران بره خارج از کشور باباشو ببینه؟ خاله گلاب میگه نه والا به صادقم قسم که اصلاً خبر نداشتم! او کمی درد و دل میکنه و احسان میگه امکان داره بهم خیانت کرده باشه؟ خاله گلاب دختر خیلی پاک و خوبی بود نکنه تو اینا رو به خاطر اون گردنبند میگی؟ احسان میگه کدوم گردنبند؟ خاله گلاب میگه اما گردنبندی که اسم تو روش هک شده بود این چند وقته اخیر دیده بودم تو گردنش دیگه نیست احسان به هم میریزه و تو فکر میره.
عطیه وقتی به بیمارستان میره به مریم میسپاره که میخواد یواشکی بره تو اتاق بیمار حرف بزنه حواسش به دکتر شریفی استادشون باشه که متوجه حضورش تو بیمارستان نشن. اونجا به هادی با خرد میگه لطفاً زود خوب شو بهت احتیاج دارم. سپس وقتی میخواد از بیمارستان خارج بشه دکتر شریفی و استادشو میبینه که برای دیده نشدن فرار میکنه تو آسانسور که از حال میره. عطیه را میبرن تو پخش دکتر شریفی بالا سرش میره و بعد از کمی حرف زدن میگه دو روز استراحت بهتر که شدی بعد میای بیمارستان….



