دانلود قسمت ۵ سریال ساهره از شبکه ۳ + تماشای آنلاین قسمت ۵ سریال ساهره به همراه خلاصه داستان
در این مطلب از مجله اینترنتی کولاک شما می توانید قسمت ۵ سریال ساهره که از اول ماه مبارک رمضان ۱۴۰۴ پخش می شود را به صورت آنلاین تماشا کنید و خلاصه ای از این قسمت را در ادامه مطالعه کنید. همراه ما باشید.
مجموعه تلویزیونی «ساهره» بهعنوان یکی از تولیدات جدید مناسبتی ماه مبارک رمضان ۱۴۰۴ معرفی شد؛ اثری داستانمحور با فضایی تأملبرانگیز که میکوشد مخاطب را با پرسشهای بنیادین درباره مرگ، زندگی و سرنوشت انسان روبهرو کند.
این سریال به کارگردانی حمیدرضا لوافی و تهیهکنندگی سید رامین موسویملکی تولید شده و فیلمنامه آن را مینا خدیوی نگاشته است. «ساهره» در قالب ۳۰ قسمت، هر شب پس از افطار از شبکه سه سیما پخش میشود.
دانلود قسمت ۵ سریال ساهره
https://player.telewebion.ir/0xc7e390b?return_url=https://telewebion.ir/product/0xc7dab53
خلاصه داستانی از قسمت ۵ سریال ساهره
عطیه وقتی به هوش میاد خودشو رو تخت بیمارستان میبینه که مریم بالا سرشه. او به مریم میگه چی شده؟ من چرا اینجام؟ تو داری چیکار میکنی؟ مریم بهش میگه دستور دکتره گفت ازت نمونه خون بگیرم برای آزمایش عطیه ازش دلیلشو میپرسه که مریم میگه گفت آزمایش بگیریم ببینیم خدایی نکرده بیماری از اون بیمار قرنطینه ای نگرفته باشی که یهو اینجوری شدی! عطیه ازش میپرسه که گوشیم کجاست؟ مریم میگه دست منه الان وقت گوشی دست گرفتن نیست استراحت کن فقط نمیدونم چرا یهو این شکلی شدی! بابک وکیل کاری و رفیق احسان با فرامرزی یکی از رقیبهای احسان که با همدیگه کمی دشمنی دارند قرار گذاشته تا نقشه بکشند که احسان را برای یه پروژه مشترک راضی کنند. اونجا بابک به فرامرزی میگه که من جوری قدم برنمیدارم که به ضرر احسان باشه اون قبل از اینکه موکل من باشه رفیق منه
فرامرزی بهش میگه خودت خوب میدونی احسان بیشتر تو مناطق محروم و اینجور جاها کار میکنه ولی من به سود هممون فکر میکنم اگه این قرارداد بسته بشه یه پولی تو جیب هممون میاد که میتونه هفت نسل پشتمونو هم ببنده. بابک با احسان زنگ میزنه و ازش میخواد تا کمی کوتاه بیاد و نرم بشه نسبت به قضیه همکاری اما احسان بهش میگه پی این قضیه رو دیگه نگیر اونجوری میشه که من میگم خیالت راحت باشه اعضای هیئت مدیره هم با منن فرامرزی هم دیر یا زود مجبور میشه قبول کنه. احسان اول یه سر به بیمارستان امام رضا میزنه و به همون کافهای که با عطیه قرار داشت میره که میبینه درش بسته است. یه نفر اونجا بهش میگه که صاحب کافه بچهاش به دنیا اومده و تا اطلاع ثانویه تعطیله. احسان از اونجا برمیگرده شرکت که قدیری بهش میگه یه اطلاعاتی پیدا کردم. سپس پرینت حساب پروانه زنش را بهش میده و میگه طبق این پرینت انگار رقمهای بالایی جابجا شده با حساب وکیلش حالا اینکه تو خبر نداشتی و دلیل این جابجایی مبالغ بالا چی بوده نمیدونم! امکان داره داشته سرمایهگذاری میکرده به کمک وکیلش! میتونه همچین چیزی هم باشه! احسان حسابی جا خورده.
عطیه سرم دستشو میکنه و به سمت ایستگاه پرستاری میره اونجا همکارهاش و مریم با دیدنش میپرسند که چرا از تختت اومدی پایین؟ عطیه میگه چیزیم نیست فقط یکم فشارم افتاده سپس میشینه پشت سیستم او درباره احسان آزموده سرچ میکنه که با دیدن عکس اعلامیهای شوکه میشه و متوجه میشه ۳۱ اردیبهشت احسان مرده عطیه حسابی ترسیده و از وضعیتی که توش قرار گرفته شوکه ست. او به سمت همان بیمارش میره و باهاش حرف میزنه و میگه شما چه نسبتی با احسان آزموده دارین چرا بهم گفتین که تماسمو با احسان قطع نکنم؟ بیمار بهش میگه من اطلاعی ندارم دلیلشو نمیدونم فقط اون آقایی که منو اورد اینجا بهم گفتن که بگم بهت تماستو با احسان قطع نکنی. عطیه بهش میگه شما کی باهاش صحبت کردین؟ اصلاً ایشونو دیدین؟ میدونین که ۳۱ اردیبهشت فوت کردن؟ بیمار با شنیدن این خبر که احسان فوت کرده بهش شوک وارد میشه و قلبش میایستد.
استادش میاد اونجا و شروع میکنه به ماساژ قلبی و موفق میشه او را به زندگی برگردونه عطیه اصلاً این اتفاقاتو باور نمیکنه و از نظر روانی حسابی ریخته به هم. استادش بهش میگه برین خونه استراحت کنین واستون مرخصی رد میکنم با این حال نمیتونین به مریضها برسین! تا اطلاع ثانویه هم مسئول رسیدگی به بیمار شما خانم مریم برزگر هستند. عطیه کمی خودشو جمع و جور میکنه و یادش میاد که همان بیمار بهش گفته بود این پیغامو که تماس با احسان قطع نکن کسی بهش گفته که اونو به بیمارستان رسونده. عطیه از ایستگاه پرستاری شماره تلفن همراه اون بیمار را در میاره اما با تلفن اونجا وقتی زنگ میزنه متوجه میشه خاموشه سپس با تلفن خودش زنگ میزنه که احسان برمیداره او تلفنو قطع میکنه. بخش اورژانس بهش میگن که فردی به اسم امیرعلی آزموده میخواست شما رو ببینه اما نبودین و با رضایت خودش مرخص شد عطیه تو فکر میره.
بعد از چند دقیقه دوباره زنگ میزنه به احسان و بهش میگه من متوجه شدم که چه اتفاقی افتاده. تلفن من یک طرف است و فقط من میتونم به شما زنگ بزنم وقتی شما به من زنگ میزنین با من تو یک ماه پیش صحبت میکنین که هنوز شما رو نمیشناسم! احسان بهش میگه شما واقعا زده به سرتون دیوونه شدین این حرفا چیه میزنین؟ عطیه کمی از چیزهایی که فهمیده بهش میگه و ادامه میده من درباره شما تو اینترنت سرچ کردم و متوجه یه چیزی شدم اونم اینکه شما ۳۱ اردیبهشت فوت کردین. احسان جا میخوره که عطیه میگه نشون به اون نشونی که شخصی به نام فرامرزی جای شما تو هلدینگ طرح باران نشسته احسان شوکه میشه و کم کم حرفهای اونو باور میکنه و تمام چیزهایی که گفته بود و دوباره تو ذهنش مرور میکنه….



