گوناگون

بشنوید تا شنیده شوید

ینکه یک روزی سخن دیگران را نشنویم، قطعا به روزی خواهد رسید که دیگران سخن ما را نشنوند. بخواهیم یا نخواهیم، ما در جهانی زندگی می‌کنیم که آنچه می‌شنویم، انعکاس صدای خودمان است که از دیواره بلند کوهستان به سویمان بازمی‌گردد و همان می‌درویم که کاشته‌ایم.

مهرداد احمدی شیخانی – روزنامه اطلاعات: حدود ۵۰ سال پیش بود که تلویزیون ایران سریالی را پخش می‌کرد به نام «سلطان صاحبقران»، که داستان دوران حکمرانی ناصرالدین شاه بود و البته شاید برجسته‌ترین بخش این سریال به نمایش دوران صدارت امیرکبیر بازمی‌گشت. آن موقع، من تازه پای به دوران نوجوانی گذاشته بودم. 

سال‎های زیادی از آن زمان گذشته و چندان جزئیات آن سریال را به یاد ندارم، جز یک سکانس خاص که کاملا با جزئیات به خاطر سپرده‌ام. برای من که آن موقع، کودکی ده دوازده ساله بودم، شاید به خاطر ماندن این سکانس کمی عجیب باشد، ولی برای خودم، از همان زمان هم این سکانس از سریال، حاوی پرمعناترین مفاهیم بود. در آن سکانس یک نفر در مسجد شاه بست نشسته و به اعتراض، خود را با زنجیر از در و دیوار آویخته بود که امیرکبیر می‌آید و با تشر با او برخورد می‌کند و بست را می‌شکند و او را از مسجد بیرون می‌اندازد و بعد شروع می‌کند به گشودن و دور ریختن زنجیرهای آن بست‌نشین. 

در این احوال، امام‌جمعه تهران نزدیک امیرکبیر می‌آید و نصیحتی می‌کند که «زنجیرها را چنین پاره نکن و دور نینداز و اقلا یک زنجیر را برای روز مبادا برای خود نگه‌دار». خوب به یاد دارم که از همان موقع، این سکانس و این سخن امام جمعه، به گمان من کلیدی‌ترین جمله آن سریال و حتی مهمترین پنجره به جهان سیاست بود. در تصور ما، قهرمانان همیشه موجوداتی یکتا و بی‌نقصند، موجوداتی که هر کار می‌کنند درست است و اگر شکست می‌خورند یا صدمه می‌بینند، نه به واسطه خطاها و عدم دوراندیشی خودشان، که حاصل جمع شدن ابر و باد و مه و خورشید و فلک است که همه چیز را علیه آنان به صف می‌کند، در حالی که این سکانس برای من، از همان موقع یک پیام مشخص داشت و آن اینکه، اهل سیاست و سیاست‌ورزی، لازم است دوراندیش باشند، یا به قول آن ضرب‌المثل معروف، «همه پل‌ها را پشت سر خود خراب نکند» و گمان نبرد که بی‌نیاز از دیگران است و همیشه صاحب قدرت. چه بسیار در عرصه سیاست دیده‌ایم بی‌نیازانی که به وقتش نیازمند شده‌اند و بهای آن تصور استغنای خود را نه خیلی دور و نه خیلی دیر پرداخته‌اند و بسی بوده‌اند که بدمستی شبانه را به سردرد و خماری صبح داده‌اند و به قول ادبا «شب شراب را بامداد خمار نیرزد به هیچ/ که سالک محزون را همین بس است طره پیچاپیچ».

رخدادهای اخیر و پیامدهایش و حرف و حدیث‌های پیرامون آن، مرا دوباره یاد آن سکانس سریال سلطان صاحبقران که در بالا اشاره کردم انداخت. یادم هست در آخرین سال از دولت مرحوم هاشمی رفسنجانی که جشنواره مطبوعات برپا بود، به من خبر دادند که در روز پایانی قرار است در این جشنواره به برندگان هر بخش جوایزی بدهند و تو نیز در بخش طراحی جلد، به خاطر جلدی برای مجله کیان جایزه نخست را برده‌ای، پس حتما در روز اختتامیه در تالار وحدت حضور داشته باش که ناگهان در شب قبل از اختتامیه گفتند همه برندگان تغییر کرده‌اند و اکثر جوایز به یک موسسه مطبوعاتی خاص داده خواهد شد و گذشت تا به دوران اصلاحات رسیدیم و در حوزه‌های مختلف فرهنگی، برگزاری جشنواره‌ها و دوسالانه ها به نهادهای صنفی واگذار شد. 

مثلا در مطبوعات، انجمن صنفی مطبوعات و در گرافیک؛ انجمن صنفی گرافیک متولی برگزاری دوسالانه تهران شد که برای نمونه، هشتمین دوسالانه گرافیک، شاید به جرات بتوان گفت، یکی از معتبرترین دوسالانه  جهانی در زمان خود شد و معتبرترین طراحان گرافیک جهان، برای برگزاری آن به ایران آمدند. یا در بخش گرافیک مطبوعات که انجمن روزنامه‌نگاران برگزار کننده بود، من ۸ دوره دبیر این بخش بودم که داوری را انجمن صنفی گرافیک انجام می‌داد. همه اینها اما در دولت های نهم و دهم باطل شد و از بین رفت، در دولت های یازده و دوازده نیز پنجره‌ای باز نشد و حتی تلاش برای راه اندازی صنوف هنرهای تجسمی، با استفساریه عجیبی از شورای نگهبان و جواب این شورا و دستور وزارت کار دولت سیزدهم، کلا لغو شد. اما نهاد صنفی کارش چیست؟ 

نهاد صنفی یک نهاد واسط بین اعضای صنف و حاکمیت است و مترجم مطالبات اعضا برای حاکمیت و حاکمیت برای اعضای خود است. واقعیت این است که احتمالا صاحبان قدرت از سال ۸۴ به این نتیجه رسیدند که چه نیاز به صنوف؟ خودمان برای خودمان کفایت می‌کنیم. اما حالا با وقایع تلخی که این روزها رخ داده، از صنوف خواسته می‌شود که موضع بگیرند. گیرم که این خواسته غلط نباشد، ولی به قول امام جمعه عهد ناصری، وقتی همه زنجیرها را پاره کردی، در روز مبادا به کدام زنجیر می‌آویزی؟! 

ما در جهان واقعیت‌ها زندگی می‌کنیم، نه در جهان آرزوها. در این جهان استغنایی وجود ندارد و همه به هم نیازمندیم. اینکه یک روزی سخن دیگران را نشنویم، قطعا به روزی خواهد رسید که دیگران سخن ما را نشنوند. بخواهیم یا نخواهیم، ما در جهانی زندگی می‌کنیم که آنچه می‌شنویم، انعکاس صدای خودمان است که از دیواره بلند کوهستان به سویمان بازمی‌گردد و همان می‌درویم که کاشته‌ایم.

گردآوری: کولاک
شما چه نظری دارید؟ دیدگاه خود را در سایت مجله کولاک بنویسید.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا