مهمترین اخبارفرهنگی و هنری

دانلود قسمت هفتم سریال مو به مو + خلاصه داستان سریال مو به مو قسمت ۷

سریال مو به مو، جدیدترین محصول نمایش خانگی به کارگردانی پرویز شهبازی و تهیه‌کنندگی مستانه مهاجر می باشداین سریال از پلتفرم «شیدا» منتشر می شود.

از بازیگران این سریال می توان به میرسعید مولویان، هانیه توسلی، الیکا ناصری، حسن معجونی، بنیامین بهادری، نفس بازغی، مهوش وقاری، مهدیار کلائی، رضا فیض‌بخش و … اشاره کرد.

خلاصه داستان سریال مو به مو

منصور پس از شکست های مالی و بحران های خانوادگی، در مقطعی از زندگی باید تصمیمی سخت و غیر اخلاقی بگیرد تا نجات پیدا کند؛ انتخاب های تازه، روابط پیچیده و ماجراهایی پیش بینی نشده، مسیر زندگی منصور را به کلی تغییر می دهد.

خلاصه داستان سریال مو به مو قسمت هفتم

منصور با خودش میگه میگن به کسی که دوستش داری باید اعتماد کنی اما آدرسی که آناهیتا داره میره برام آشنا نیست، اون منو دوست داره شاید داره ادای دخترای مشکوک رو در میاره تا عاشقترم کنه.
منصور به آدرسی که جی پی اس نشون میده میره، زنگ واحدی رو میزنه میگه با شخصی با اسم رها کار دارم بهش میگن زنگ آموزشگاه رو بزنه، وارد آموزشگاه میشه و میگه با صاحب اینجا کار دارم، آقایی میاد و میگه صاحب اینجا منم، منصور میگه با رها کار دارم، آقا میگه رها منم، منصور میگه آناهیتا رو میشناسی؟ رها میگه بله هنرجومه، منصور میگه تشکیلات شما مجوز داره؟ رها میگه نه ولی دارم می گیرم، شما از شهرداری اومدی؟ منصور میگه نه اومدم بگم آناهیتا دیگه هنرجوی شما نیست، من شوهرش هستم، رها میگه اینجا جایی نیست که شما از اومدن همسرتون ناراحت باشید، بعدش هم من نمیدونستم همسرش راضی نیست بیاد اینجا. شما اشتباه می‌کنی، اون از هنرجویان خوب اینجا هست و استعداد زیادی داره به زودی میتونه با استادهای بزرگ کار کنه، منصور میگه نمی خوام تهش استادش تویی دیگه، رها میگه این طرز فکر اصلا به قیافه ات نمیاد، منصور میگه به قیافه تو چی، میاد که با زن من تار بزنی تو کافه قرار بزاری؟ رها میگه من اصلا با اون کافه نرفتم، بیا با هم حرف بزنیم، اما منصور قبول نمیکنه و میگه زن من یه بار دیگه پاشو بزاره اینجا ، اینجا رو پلمپ میکنم، رها میگه ساعت ۵ کلاس داره بگو نیاد.
منصور میاد بیرون و به آناهیتا زنگ میزنه که کجایی؟ آناهیتا میگه دارم میرم دنبال ایلیا بعد هم میخوام برم دندونپزشکی، منصور میگه بعدش میام دنبالت بریم جایی کارت دارم، اما آناهیتا قبول نمیکنه میگه کار دارم یکی از دوستام از خارج اومده می خوام برم پیشش.
اما منصور بعد از دندونپزشکی میره دنبال آناهیتا و میرن کافه، آناهیتا از اینکه منصور رفته پیش رها ناراحت بود، میگه چرا گفتی شوهرمی، منصور میگه من دوستت دارم و بخاطر تو دارم از زنم جدا میشم، تو هر جوریه باید با من ازدواج کنی، بعد جعبه انگشتر رو باز میکنه و به آناهیتا میده.

منصور و آناهیتا تو شرکت بودن، دو نفر میان برای عرض تسلیت، میان داخل منصور رو بغل میکنن و میگن کی باورش میشه، بعد می‌بینن منصور اونا رو نشناخته، میگن که برادراتیم، جلال بزرگه و جلال کوچیکه، حق داری نشناسی ما رو، اون موقع تو کوچولو بودی، جلال ها دوقلو بودن و میگن اسم زن هامون هم فاطیه، فاطی بزرگه، فاطی کوچیکه. بعد علت فوت پدر رو میپرسن و منصور همه رو توضیح میده که چی شد و بخاطر وصیت پدر بردم شهرستان، فیلمی رو که متین از مراسم دفن پدر گرفته بود رو نشون میده. جلال میگه پدر ما چی از خودش گذاشته، شناسنامه اش باطل شده بریم انحصار وراثت؟ منصور میگه چیزی نداره یه خونه کلنگی تو شاپور داره که بدون سنده می خوام وقفش کنم، شناسنامه رو نتونستم پیدا کنم بخاطر همین باطل نشده با هزار دوز و کلک تونستم دفنش کنم، جلال میگه مگه میشه، منصور میگه ۲۰ سال پدر تک و تنها افتاد گوشه خونه الان اومدید چی می خواهید؟ جلال میگه چرا تنها مگه مادر شما نبود؟ مادر ما رو با ۵ تا بچه ول کرد رفت سراغ زن جوون بخاطر این روزها، منصور میگه مادر من ۱۰ سال پیش فوت کرد، بخاطر یه عمل ساده آپاندیس. جلال میگه مادر ما میگه یه زمینی هست تو شهرستان، مثل اینکه متراژ بالاست. منصور میگه پدر قبل فوت اونو بخشید به من که تو این سالها تر و خشکش کردم، جلال میگه مدرک داری که بخشیده؟ منصور وکالت نامه رو نشون میده، جلال میگه گواهی فوت کجاست با عقل جور در نمیاد، منصور میگه خیالتون راحت همه چیز قانونیه.
با رفتن اونها منصور کمی میترسه، به آناهیتا میگه باید بریم، پاسپورتت رو بیار، من فردا میرم شهرستان تو حواست باشه به اینجا.
شب منصور میره خونه پدری و بهش میگه بعد از ۲۰ سال می بینی پیداشون شد، آرزوت بود یه روز بهت سر بزنن، حالا من چیکار کنم الان بودی میزدی تو دهنشون، الان باید برم، دیگه هم نمیتونم ببینمت نه تو نه مادر رو، بعد به متین زنگ میزنه و میگه که سر و کله برادر ناتنی هام پیدا شده اگه بیفتن دنبال انحصار وراثت حیاط رو می کنن همه چی لو میره چیکار کنم، متین میگه همه مدارک خونه رو از بین ببر، به گفته متین، منصور شناسنامه و سند خونه و مدارک رو آتیش میزنه و میره.
به سرایدار خونه خودش هم میگه که وسایل خونه رو میخوام بدم به تو ، حواست باشه من می خوام از این خونه برم به صاحب خونه هم میگم.
منصور مدارکش رو آماده میکنه و صبح زنگ میزنه برای ۲۰ روز دیگه ۳ تا بلیط دبی رزور میکنه، بعد میره شهرستان و مدارک زمین رو کامل میکنه و قسط دوم رو هم می گیره. از بنگاهی میخواد که قرار محضر رو هم جلو بندازه. بعد یه سر هم میره به سنگ قبر پدرش میزنه، می بینه یه سنگ بزرگ انداختن روی سنگ قبر و کامل شکوندنش.
منصور بر میگرده تهران و با صدف میرن دادسرا و میگه که زنم ترک منزل کرده خونه جدا گرفته و وسایلش هم برده همون شب به کلانتری اطلاع دادم. صدف میگه برام شنود گذاشته بود ناراحت شدم رفتم، شنود جرم نیست؟ قاضی میگه چرا جرمه. صدف میگه ایشون میخواد با دختر جوونی که فامیلشه ازدواج کنه برای من شنود گذاشته بود و دنبال آتو بود که از من جدا بشه بره اونو بگیره، کلا آدم شکاکیه مطمئنم برای اونم شنود گذاشته، منصور میگه اصلا درست، من حق و حقوقش رو میدم چون نمیتونم باهاش زندگی کنم. قاضی میگه ما تلاش می کنیم بخاطر بچه با هم سازش کنید. منصور میگه بچه مال منه از همسر اولم. صدف میگه من براش مادری کردم دوستش دارم اونم همینطور. منصور میگه دوستش داری گذاشتی رفتی؟ تو این مدت یه بار هم دلش برای تو تنگ نشده. منصور میگه اگه ممکنه پرونده رو جلو بندازید من سفر در پیش دارم، قاضی میگه میتونید برید عجله هم نکنید برای طلاق یک طرفه گواهی عدم سازش لازمه.

منصور میره شرکت و به آناهیتا میگه همه سفارش ها رو کنسل کن از فردا بجز آقا ملک هیچ کس نیاد، داریم از ایران میریم، بعد از ازدواج برای همیشه هر سه تامون میریم، به مقدم هم بگو سه ماه به بچه ها حقوق بده تا دنبال کار می گردن معطل نشن. فعلا میریم دبی. آناهیتا میگه چرا تنهایی این تصمیم رو گرفتی؟ منصور میگه بمونم ممکنه گرفتار بشم بیفتم زندان. آناهیتا میگه داداشات اومدن چی می خواستن؟ منصور میگه گیر نده مسئله یه زمینه. آناهیتا میگه من نمیتونم بیام بابام مخالف ازدواج من و توست، مامانم حلقه رو دید گفت بابام بفهمه سرمو میبره.
منصور میره محل کار پدر آناهیتا که یه کارگاه شیشه گری بود، درباره ازدواجش با آناهیتا صحبت کنه، منصور میگه فکر کنم آناهیتا روش نشده بهتون بگه، پدرش میگه من ازش خواستم به شما بگه، منصور تعجب میکنه، پدرش میگه من ازش خواستم به شما بگه اگه میشه ۲۰۰، ۳۰۰ تومن بدید بزاریم روی پول پیش خونه خیلی کمک میکنه به ما، منصور میگه آناهیتا اصلا به من نگفت وگرنه خودم براتون میدادم من بلاعوض تقدیمتان میکنم، بعد میگه من راجع به امر دیگه ای مزاحمتون شدم من دارم از صدف جدا میشم، حقیقتش آناهیتا رو دوست دارم، پدرش میگه یعنی می خوای با آناهیتا ازدواج کنی؟ منصور میگه اگه شما راضی باشید، پدرش میگه حرف من تو خونه برش نداره باید خودش و مادرش موافقت کنن، منصور میگه من با آناهیتا حرف زدم اون راضیه، پدرش میگه فکر نکنما اون می خواد زن استادش بشه، منصور جا میخوره میگه استادش کیه؟ پدرش میگه اون پسره قرتی گیس بلنده گیتار میزنه، منصور میگه رها؟ پدرش میگه آره میشناسیش، تو رو خدا باهاش صحبت کن داره خودشو بدبخت میکنه اصلا چرا براش ساز خریدی، البته خودش که نگفت من برداشتم اینه، اونشب که آرمین می خواست بره سربازی اونم با یه دسته گل اومد گیتار زد آواز خوند گفتن خندیدن بریدن و دوختن و تموم شد اتفاقا اینم فیلم اونشب. منصور فیلم رو می بینه که رها اومده اونجا و با آناهیتا ساز میزن و آرمین رو راهی میکنن و رها میگه من می رسونمش راهن، منصور میگه نزار بیاد خونتون. پدرش میگه اتفاقا خوب شد گفتی من اصلا راضی نیستم، من میرم با مادرش و آناهیتا صحبت می کنم راضیشون می کنم…

دانلود قسمت هفتم سریال مو به مو

خلاصه داستان سریال مو به مو قسمت اول تا آخر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا