فرهنگی و هنریمهمترین اخبار

خلاصه داستان سریال بامداد خمار فصل دوم قسمت اول تا آخر

فصل دوم سریال بامداد خمار ادامه داستان فصل اول می باشد، این سریال ساخته نرگس آبیار است که به طور اختصاصی خلاصه داستان سریال بامداد خمار فصل دوم قسمت اول تا آخر را در این مطلب خواهید خواند.

درام عاشقانه بامداد خمار که اثر اقتباسی از مشهورترین و پرفروش ترین رمان عاشقانه بعد از انقلاب به قلم فتانه حاج سیدجوادی ساخته شده است، که بازیگران این سریال نوید پورفرج، ترلان پروانه، لاله اسکندری، پریوش نظریه، مرجانه گلچین، گلاره عباسی، رضا کیانیان، گلاب  آدینه، علی مصفا و … می باشند.

خلاصه داستان سریال بامداد خمار

محبوبه دختر یک خانواده اعیان تهرانی در دوران گذشته است که عاشق شاگرد نجاری به نام رحیم در محله‌شان می‌شود. او خواستگارهای خود را رد کرده و در برابر خانواده‌اش مقاومت می‌کند تا آنها عشقش را بپذیرند و به ازدواج او با رحیم رضایت دهند…

خلاصه داستان قسمت دهم سریال بامداد خمار فصل دوم

خلاصه این قسمت را در اینجا بخوانید.

خلاصه داستان قسمت نهم سریال بامداد خمار فصل دوم

خجسته میره رو بوم عمارت و می خواد از اونجا خودش رو بندازه پایین.

خان والا حسابی از طاووس تعریف میکنه و میگه از بلند پروازی چیزی کم نداری، طاووس میگه از کجا فهمیدید از قلم آخر رو من دارم؟ خان والا میگه تنها آدم بلند پرواز میتونه بی…

ادامه خلاصه این قسمت را در اینجا بخوانید.

خلاصه داستان قسمت هشتم سریال بامداد خمار فصل دوم

خجسته با دسته گلی که در دست داشت روی بوم میدوه و میاد پیش منصور، منصور گل‌ها رو پرت میکنه تو صورت خجسته.

رحیم اونقدر میره تا بالاخره به غلام و رفیقاش میرسه، اصلان به محبوبه میگه شانس باهات یار بود…

ادامه خلاصه این قسمت را در اینجا بخوانید

خلاصه داستان قسمت هفتم سریال بامداد خمار فصل دوم

رحیم توی یه باغ بزرگ چشم میزاره تا محبوبه قایم بشه، بعد چشم باز میکنه و دنبال محبوبه می گرده پیداش که میکنه نوبت محبوبه میشه تا رحیم رو پیدا کنه، وقتی فکر میکنه رحیم رو پیدا کرده میره سراغش اما با…

ادامه خلاصه این قسمت را در اینجا بخوانید

خلاصه داستان قسمت ششم سریال بامداد خمار فصل دوم

محبوبه تو خیالش تو کودکی با منصور بازی می کرد و می دوید ، یکدفعه با صدای در از خواب بیدار میشه.

بصیرالملک با صاحب نجاری قرار میذاره و ازش می‌پرسه دکان نجاری رو چند میفروشی؟ نجار هم میگه من به‌ پیشکار شما عرض کردم که…

ادامه خلاصه این قسمت را در اینجا بخوانید

خلاصه داستان قسمت پنجم سریال بامداد خمار فصل دوم

محبوبه میره پشت پنجره ای که با رحیم قرار میذاشت، میبینه رحیم اونجاست، محبوبه به رحیم میگه خیال میکنم خدا چون من و تو رو مثل در و تخته با هم جور کرده هر کی بیاد بینمون پاش میشکنه، رحیم میگه خدا پاشو میشکونه منم دستش رو میشکنم. محبوبه میگه فقط دستشو؟ رحیم میگه اصلا هرجاشو که تو بگی میشکنم، محبوبه میگه پس بشکن بشکنه، همینطور که باهم میخندیدن و حرف میزدن یه اسلحه میاد روی سر رحیم…

ادامه خلاصه این قسمت را در اینجا بخوانید

خلاصه داستان قسمت چهارم سریال بامداد خمار فصل دوم

بصیرالملک میره خونه عصمت، همسر دومش، عصمت کلی تحویلش می گیره و می خواد براش جوجه بپزه اما بصیرالملک میخواست خودش اینکار رو بکنه که دستش رو میسوزونه، عصمت با شیرین زبونی خودش دست بکار میشه و اما اونم …

ادامه خلاصه این قسمت را در اینجا بخوانید 

خلاصه داستان قسمت سوم سریال بامداد خمار فصل دوم

محبوبه خودشو به پنجره ای که به پشت خونه باز میشه میرسونه و رحیم رو صدا میکنه، ازش می‌پرسه این همه مدت کجا بودی، رحیم که دلش از محبوبه پر بود میگه مثل اینکه خیلی بهت بخاطر اتومبیل سواری خوش میگذره، محبوبه میگه که منصور خان عموزاده اش هست و هیچ حسی نسبت بهش نداره و غصه نخوره و زود قضاوت نکنه، اما رحیم میگه من از وقتی دیدمت …

ادامه خلاصه این قسمت را در اینجا خواهید خواند.

خلاصه داستان قسمت دوم سریال بامداد خمار فصل دوم

خان والا به بصیرالملک میگه تا حرف اون دختر به دهن مردم مزه نکرده، حرف این دختر رو بزنید تا درز دهن مردم رو بدوزید، برای خان والا نه شنیدن خیلی تلخه، حتی تلختر از قهوه قجری. تعجیل کنید. بصیرالملک سریع از پیش خان والا میره.

دایه خانم به نازنین دلداری میده، نازنین میگه یعنی حمید خاطر خجسته رو…

ادامه خلاصه این قسمت را در اینجا خواهید خواند.

خلاصه داستان قسمت اول سریال بامداد خمار فصل دوم

داستان با بازی قایم باشک منصور و محبوبه تو بچگی هاشون تو سرداب شروع میشه که محبوبه برنده بازی بود. اما حالا همه دنبال محبوبه ای هستند که از سر سفر عقد فرار کرده و نمیدونن کجا قایم شده. بصیرالملک همه رو بیرون میکنه از خونه و میگه من تا محبوبه رو پیدا نکنم…

ادامه خلاصه این قسمت را در اینجا خواهید خواند.

فرزانه سمندر

من فرزانه سمندر، نویسنده و خبرنگار دیجیتال، از بوی کاغذ مجلات تا نور مانیتور نزدیک به دو دهه، کلمات همنشین روزهایم هستند، از کاغذ کاهی تا صفحات وب ؛ قلم عوض نشده فقط زمین بازی بزرگتر شده است. نوشتن برای من فراتر از یک تخصص است. به همین دلیل، گاهی از هنر به ادبیات می‌رسم، از اجتماع به سفر، از فرهنگ به سبک زندگی. تنوع موضوعی برای من نشانه‌ی کنجکاوی و عشق به زندگی است.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا