دانلود قسمت ۴ سریال ساهره از شبکه ۳ + تماشای آنلاین قسمت ۴ سریال ساهره به همراه خلاصه داستان
در این مطلب از مجله اینترنتی کولاک شما می توانید قسمت ۴ سریال ساهره که از اول ماه مبارک رمضان ۱۴۰۴ پخش می شود را به صورت آنلاین تماشا کنید و خلاصه ای از این قسمت را در ادامه مطالعه کنید. همراه ما باشید.
مجموعه تلویزیونی «ساهره» بهعنوان یکی از تولیدات جدید مناسبتی ماه مبارک رمضان ۱۴۰۴ معرفی شد؛ اثری داستانمحور با فضایی تأملبرانگیز که میکوشد مخاطب را با پرسشهای بنیادین درباره مرگ، زندگی و سرنوشت انسان روبهرو کند.
این سریال به کارگردانی حمیدرضا لوافی و تهیهکنندگی سید رامین موسویملکی تولید شده و فیلمنامه آن را مینا خدیوی نگاشته است. «ساهره» در قالب ۳۰ قسمت، هر شب پس از افطار از شبکه سه سیما پخش میشود.
دانلود قسمت ۴ سریال ساهره
https://player.telewebion.ir/0xc7e22f8?return_url=https://telewebion.ir/product/0xc7dab53
خلاصه داستانی از قسمت ۴ سریال ساهره
بازی فوتبال ایران با کشور دیگهای از تلویزیون در حال پخش است. مادر دکتر شفیعی به نوار قلب احتیاج داره برای چکاپ که مریم پیشنهاد میده با عطیه مادرشونو ببرن برای نوار قلب دکتر شفیعی قبول میکند اما عطیه به مریم میگه خودت برو من نمیام سپس میره سمت کافه بیمارستان. صاحب کافه با دیدن عطیه او را میشناسه و بهش خوش آمد میگه عطیه بهش میگه چه حافظهای داری چه جوری منو یادتون بود؟ بهش میگه من کلاً همینجورییام همه رو میشناسم بعد از کمی حرف زدن عطیه با صاحب کافه درباره اینکه فردی به اسم احسان آزمون دیروز اومده اونجا یا نه میپرسه صاحب کافه میگه من حافظه قوی دارم هر کسیو یک بار ببینم هم چهرهاش هم اسمش تو ذهنم حک میشه این شخصی که شما میگین دیروز نیومد اینجا. سپس ازش میخواد عکسی چیزی نشون بده ازش عطیه که خودشم او را تا حالا ندیده طفره میره سپس شاگرد صاحب بهش میگه این قضیه که شما میگین یه بار اتفاق افتاد اونم نزدیک یک ماه پیشه زمانی که هنوز زن عمو باردار بود و بچهشو به دنیا نیاورده بود.
عطیه جا میخو پسره سپس از عطیه میخواند تا عکسی ازش نشون بدن عطیه میگه من خودمم ندیدمش سپس تو لپ تاپ اسم شرکتو سرچ میکنه و اعضای هیئت مدیره شرکت را بهش نشون میده و بهش میگه هر کدوم بود بهم بگو مسئله خیلی مهمیه شاگرد صاحب کافه میگه من چهرهاش اصلاً یادم نیست چون این قضیه برای یک ماه پیشه عطیه باور نمیکنه و میگه این موضوع برای دیروزه خودم دیروز باهاش قرار گذاشته بودم صاحب کافه فیلم دوربینهای مداربسته دیروز صبح را بهش نشون میده و میبینه که کسی نیومده بوده سپس فیلم دوربین مداربسته برای یک ماه پیش را بهش نشون میده. عطیه با دیدن اون فیلم حسابی جا خورده و به هم ریخته و با ترس به لپ تاپ چشم دوخته و میگه این نمیتونه واقعیت داشته باشه! آخه چطور ممکنه! سپس بیرون میره تا یکمی هوا بهش بخوره.
عطیه حالش حسابی بد شده و میره تو راه پلههای بیمارستان میشینه و به احسان آزموده زنگ میزنه احسان رفته دم در خوابگاه دانشگاه پزشکی تا ببینه عطیه هاتف را اونجا پیدا میکنه یا نه همان موقع گوشیش زنگ میخوره که عطیه بهش میگه شما کی هستین؟ چرا دارین همچین بازی با من میکنید؟ احسانم از طرف خودش با او دعوا میکنه که او را سر کار گذاشته. عطیه سربسته قضیه را بهش میگه که من چیزی که میخوام بگم احتمالاً باور نکنید ولی واقعیه رفتم فیلم دوربین مداربسته کافه رو نگاه کردم شما یک ماه پیش اومدین اینجا نه دیروز! احسان کلافی شده و میگه شما منو مسخره کردین؟ بعد از کمی دعوا کردن با هم و باور نکردن حرفاش تلفنو قطع میکند. عطیه حسابی ترسیده و نمیدونه چه بلایی سرش اومده. اون وقتی وارد بخش میشه فکری به سرش میزنه و میره تو فضای مجازی درباره بازیهای فوتبال مربوط به یک ماه پیش سرچ میکنه.
از قضا همان روز یکی از بازیهای جام جهانی در حال پخش شدن است عطیه به شماره یکی از سوپروایزرها زنگ میزنه اما تلفن زنگ نمیخورد و متوجه میشه فقط میتونه به احسان آزموده تلفن بزنه در غیر این صورت خطش یه طرف است. او به احسان زنگ میزنه و بهش میگه شما چه تاریخی اومدین کافه احسان میگه ۲ اردیبهشت ساعت ۱۱ ظهر عطیه گریه میکنه و میگه تاریخ امروز برای من دوم خرداد احسان باور نمیکنه که برای همه خطش یه طرف است و فقط میتونه به او زنگ بزنه وقتی احسان باور نمیکنه بهش میگه بزنه تلویزیون و بازی رو نگاه کنه سپس بهش میگه چه دقیقهای و چه کسی گل میزنه و نتیجه چند چند میشه احسان با اصرار عطیه قبول میکنه و بازی رو نگاه میکنه. وقتی همون دقیقه ایران گل میزنه او جا میخوره و بهش میگه تو پیشگویی چیزی هستی؟ رمالی؟ عطیه با گریه میگه من یک ماه از زندگی شما جلوترم احسان کلافه شده و تلفنو قطع میکنه و حسابی به هم ریخته.
دکتر شفیعی دنبال عطیه میگرده اما پیداش نمیکنه مریم میره پیشش و بهش میگه بره پیش دکتر چون دنبالشه. عطیه وقتی میره تو اتاق دکتر او را دعواش میکنه و میگه شما باید ۲۴ ساعت حواست به بیمار باشه چرا یهو غیبتون میزنه؟ و اونو سرزنش میکنه سپس میگه این ماجرا چیه که مریض به من میگه بهت خبر بدم به احسان زنگ بزنی؟ عطیه با شنیدن این حرف از ترس از حال میره….



