دانلود قسمت ۹ سریال کوری + خلاصه داستان سریال کوری قسمت نهم

سریال کوری سریالی جنایی روزهای جمعه منتشر می شود، در این مطلب از پایگاه خبری کولاک خلاصه ای از قسمت نهم سریال کوری به همراه لینک دانلود آن را برایتان آورده ایم که خواهید خواند.
قسمت نهم سریال «کوری» روز جمعه بهصورت اختصاصی در پلتفرم فیلم نت پخش خواهد شد. سریال کوری به کارگردانی سجاد پهلوانزاده و تهیهکنندگی کاظم دانشی اثر جدیدی از فیلم نت می باشد.
مریلا زارعی، امیر جعفری، سارا بهرامی، محسن قصابیان، امیر نوروزی، مجید نوروزی، عباس جمشیدی، شهرام قائدی، سید علی صالحی، عرفان ناصری، یسنا میرطهماسب، مریم کاویانی و پرویز فلاحی پور ، سحر لطفی، وحید منتظری، حدیث میرامینی، ستایش دهقان، پویا نوروزی، غزاله اکرمی، جلال محبی و محمد اشکانفر و … بازیگران این اثر هستند.
خلاصه داستان سریال کوری
در خلاصه داستان این سریال آمده است: «و عدالت برای همه…!»
خلاصه داستان سریال کوری قسمت ۹
شمیم جلوی کلانتری بود که شمس میاد صداش میکنه شمیم میگه من توهمی و عصبی ام؟ شمس میگه تو رو کی خبر کرد؟ شمیم میگه از دیشب بازداشت بود شما باید بمن می گفتید حالا میگید از کجا فهمیدی؟ شمس میگه آره اونیکه بهت گفته غلط گفته، آره میثم با این مربی رابطه داشته اما از بچه دزدی هیچی نمیدونه، شمیم میگه اومدی براش سند بزاری چه آتویی ازت داره چرا اینقدر هواشو داری؟ شمس میگه اگه دوزار عقل داشتی جیک و پیک زندگیت رو برای کسی نمی گفتی، شمیم میگه نمی گفتم تا شما همه چیز رو مخفی کنی، بچه من کجاست؟ از کجا میدونی کار میثم نیست، نکنه میدونی پارسا کجاست؟ شمس میگه اگه نمیزنم تو گوشت بخاطر اینکه نگران پارسایی، میثم میاد، شمیم میگه من سر بچه ام جلوی همتون وایمیستم، بعد یدونه میزنه تو گوش میثم و میگه خیلی بی شرفی و میره.
شمس به میثم میگه خبر دارم سفارش کردی این دختره مربی مهد اونجا کار کنه، نمیدونم چجوری میخوای رابطه ات رو با شمیم درست کنی ولی میثم این وثیقه ای که برای آزادی گذاشتم آخرین لطفی هست که برات کردم فقط بخاطر پارسا، چون تنها چیزی که برام مهمه پارساست، میثم میگه پارسا تمام زندگی منه برای منم مهمه، شمس میگه اگه اینه چرا زودتر نگفتی هارد دست دخترست؟ میثم میگه من نمیدونستم، شمس میزنه تو صورت میثم و میگه بولای علی بدونم پات تو این ماجراست تمومت می کنم.
شیدا با آوا میرن پیش یه تتوکار تا روی دستش تتو انجام بده، آوا میگه بابا بفهمه شاکی میشه، شیدا میگه تو خودت همیشه دوست داشتی چه اشکالی داره؟ آوا میگه آره ولی بعد قضیه فربد فکر میکنه باهاش لج کردم، شیدا میگه نه دیگه اونم باید بدونه که تو دلت میخواد به سلیقه خودت زندگی کنی نه سلیقه بابات، به حرفهام فکر کردی؟ آوا میگه نمیتونم بابا رو ول کنم تنهاش بزارم، شیدا میگه ولش نمیکنی که میای بهش سر میزنی، بعدهم بابات تنهاست یا من؟ بابات زن داره بچه داره، بهش فکر کن.
شهاب تو تنهایی خودش عکس های ریحانه رو تو گوشیش میدید که فریده بهش زنگ میزنه و با گریه خبر میده ریحانه خودزنی کرده، شهاب هم هراسان میره سمت بیمارستان.
ریحانه تو اتاق عمل بود و پدر و مادرش جلوی در بودن، دکتر میاد میگه خوشبختانه حالش رو به بهبودیه اما خون زیادی ازش رفته و تحت مراقبتهای ویژه باید باش استرس هم نداشته باشن، شهاب میرسه و فریده میگه خدا رو شکر به خیر گذشت، سلگی به فریده میگه تو گفتی شهاب بیاد؟ فریده میگه آره نکنه میخوای دخترت رو از اینجا نبری بیرون، اینا همدیگه رو دوست دارن بفهم محمود، سلگی میگه تو نمیفهمی، همین اینا بدبختش کردن این الان گرمه فکر میکنه داره مرام میزاره، فریده میگه تموم دلخوشی ریحانه همین شهابه، یادت رفت صبح چجوری هلاک کرده بودی خودتو، تا کی میخوای اینا رو بپایی؟ سلگی میگه این ازدواج از اولش هم اشتباه بود، فریده میگه کی بود میگفت ریحانه اگه با اینا وصلت کنه تا سه نسل آینده امون تامینه، سلگی میگه من اشتباه کردم.
یونس از موسی بازجویی میکنه تا ببینه انبار مال شمسِ یا سهیل. اما لو نمیده که شمس ربطی به این ماجرا داره. یونس میگه موسی رو ببرن دادگاه، بهزاد میرسه با موسی سلام علیک میکنه و میگه می شناسمش بچه خوبیه، بزار پیش من حرف میزنه بعد میره دادگاه.
بهزاد هارد رو تحویل یونس میده تا خودش ببینه چی شده.
آوا میره محل کار حنا تو باغ کتاب، بهش میگه میشه امشب بیای خونه، از وقتی آقاجون مرده بابا تنهاتر شده دلم نمیخواد اینطوری باشه، حنا میگه منم نمیخوام تنها باشه ولی مثل اینکه تو این طوری دوست داری، آوا از حنا بابت حرفهاش عذرخواهی می کنه، حنا قبول میکنه که برای شام بره پیش آوا و و یونس، آوا هم میگه واسه شام پیتزا درست میکنه.
یونس تو هارد مهد میبینه که پارسا دزد رو شناخته و میره بغلش، بهزاد میگه تو دست منو باز بزار من از هرکسی که بچه رو میشناسه بازجویی کنم، یونس متعجب میپرسه این زنه یا مرد؟
شهاب میره پیش سلگی و باهاش صحبت می کنه، میگه من اشتباه کردم اینهمه آدم اشتباه می کنن منم توش، تاوانش رو هم دادم داداشم مُرد، سلگی میگه اگه دو سال دیگه نری سراغ یکی دیگه چی؟ اونموقع ریحانه بیشتر از الان آسیب می بینن، شهاب میگه من اگه میخواستم ولش کنم الان بهترین فرصت بود، نمیومدم التماس کنم اینجا، من دوستش دارم، شما فکر کنید من تنهام و پسر هیچ کله گنده ای هم نیستم فکر کنید بار اول همینجا با همین وضعیت دخترتون رو دیدم، تو رو خدا بزارید ما زندگیمون رو بکنیم، دخترت امانت دست من.
بالاخره سلگی راضی میشه، شهاب میره پیش ریحانه و میگه تو این دنیا من کیو دارم که داشتی ول میکردی بری، بخدا که من بیشتر از قبل عاشقتم، تو میدونی که باباهامون چرا میخواستن ما با هم ازدواج کنیم، ولی من دوستت دارم، حرفهای اونا ربطی به ما نداره حق نداری منو تنها بزاری.
شب وقتی آوا پیتزا رو میپزه صبر میکنه تا همه غذاشون رو بخورن بعد به یونس میگه حنا حق داره اینجا زندگی کنه من واقعا نمیخوام مزاحم شما باشم، حنا میگه کی گفته تو مزاحمی، بالاخره زمان همه چیز رو درست میکنه، حنا میگه اینطوری مامانمم تنهاست، میخواستم با مامانم یه مدت برم اونور زندگی کنم درسم رو هم بخونم، یونس میگه مگه اینجا نمیتونی درس بخونی؟ آوا میگه نه اینجا آزادی ندارم، یونس میگه تو دیگه حرف از آزادی نزن توروخدا، آوا تتوی دستش رو نشون میده میگه اینو اصلا دیدی؟ یونس به حنا میگه تو میدونستی؟ حنا میگه نه منم امروز دیدم احتمالا میخواستن با دوستاشون یکاری کنن، آوا میگه نه اتفاقا با مامانم زدم، یونس میگه تو بیخود کردی با مامانت رفتی اینکار رو کردی، آوا میگه الان فهمیدی چرا می خوام برم؟ یونس میگه یعنی تو هر غلطی کنی من هیچی نگم مگه من مُردم، یونس عصبانی میشه و آوا میره تو اتاقش، حنا میگه ولش کن دیگه، یونس میگه یعنی بزارم شیدا هر غلطی میخواد بکنه؟ حنا میگه نه برو مشکلت رو باهاش حل کن.
میثم با مهناز مربی مهد قرار میزاره میگه کی وثیقه گذاشت برات؟ مهناز میگه بابام، میثم میگه دمش گرم، حالا اوردی؟ مهناز بهش فلش رو میده و میپرسه شمس فهمید چیکار کرد؟ میثم میگه میدونست از اول، مهناز میگه پس چرا به دخترش چیزی نگفت؟ میثم میگه نمیدونم، شاید چون سابقه خودش هم خرابه، مهناز میگه شمیم چی؟ میثم میگه شک داشت دیگه مطمئن شد، میثم فلش رو میزاره تو دستگاه میبینه پارسا رو دارن میدزند و مشکوک میشه. مهناز میگه همون موقع هارد رو برداشتم کپی گرفتم ازش تو میشناسیش، اگه میشناسی به پلیس بگو، همینطوری به من مشکوکن دیگه بدترش نکن، میثم میگه کسی دیگه باتو کار نداره نگران نباش، یه مدت تو به من زنگ نزن من خودم بهت یا زنگ میزنم یا میام پیشت.
میثم میره دم خونه مارال اما نبود بهش زنگ میزنه میگه باهات کار دارم کجایی؟ مارال میگه بیرونم، میثم میگه بیا من منتظر میمونم، کارت دارم باید حضوری بهت بگم، مارال سریع به شیدا با استرس زنگ میزنه میگه میثم اومده اینجا. شیدا میگه چرا اینطوری می کنی، شاید واقعا کارت داره؟ آروم باش، بچه رو بخوابون برو ببین چیکارت داره فقط نزار بیاد بالا. مارال میگه باشه فقط زود بیا.
پارسا هی گریه می کرد، مارال بزور بهش دارو میوه تا بخوابه.
بهزاد فیلم رو مدام جلو عقب میکنه تا از روی انگشتر توی دست متوجه میشه فردی که بچه رو می دزده، مارال فرخ هست، فیلم دوربین مداربسته روز بازجویی مارال فرخ رو میاره تا چک کنه.
مارال به میثم زنگ میزنه که من شرکتم، میثم میگه مگه تو شرکت هم میای؟ ببین اگه نیای میرم پیش پلیس، خوب میدونی چیو میخوام بگم به پلیس بیا بهت میگم، مارال مجبور میشه در رو باز کنه.
میثم میره داخل، با چشم اطراف رو نگاه میکنه میگه خونه قشنگی داری، مارال میگه کارت رو بگو برو، میثم میگه میرم ولی با پلیس برمی گردم، من و تو میدونیم چه کاری کردی، فکر کردی ماسک بزنی نمیشناسمت یا مثل اونا احمقم، بچه ام کجاست؟ اینجا قایمش کردی؟ میثم میره پارسا رو صدا میکنه میگه چی دادی به این بچه چرا بیدار نمیشه؟ شیدا مدام به مارال زنگ میزنه اما مارال جواب نمیده، یه کارد میوه خوری برمیداره و از پشت میزنه به میثم، میثم خون رو که می بینه میاد سمت مارال و شروع به زدنش میکنه تا کارد رو بندازه، مارال اینبار یه گلدون برمیداره تو سر میثم میزنه، مارال میخواد بلند بشه بره سمت گوشیش، میثم کارد رو برمیداره به مارال میزنه، اما بعدش کارد رو میندازه زمین.
بهزاد با یوسفی میرن سمت خونه مارال، به یونس هم اطلاع میدن، تا خودشو برسونه.
پلیس وقتی میرسه که شاهرگ میثم زده شده بود و جسدش رو زمین بود.
شیدا کنار ماشینش چاقویی رو که باهاش میثم رو زده بود میشوره.
بهزاد به یونس میگه پس حتما میثم هم با مارال همدست بوده، یونس میگه نه بعید میدونم، احتمالا اینم دوربین ها رو دیده مارال رو شناخته اومده اینجا، بهزاد میگه شاید هم بعد لو رفتن فیلمها به مشکل خوردن، یونس میگه نه اگه بود تا الان از شمس یه چیزی می خواست، بهزاد میگه پس چرا خودسر اومده بالا سر گروگانگیر بچه اش و به ما زنگ نزده، بعد مارال چرا باید بچه رو بدزده و این همه سال چیزی از شمس نخواسته، چرا الان این همه سال کارمند شمس نبوده مگه؟ یونس میگه همین دیگه احتمالا همدست داره، بهزاد میگه من پرونده شمس رو کامل خوندم، منظورت از همدست کیه؟ شیداست یا محسن؟ اگه چیزی میدونی بگو، چرا همین الان دستور ندادی شیدا رو بگیرن، یونس میگه مگه یبار اینکار رو نکردم؟ چند بار میتونم بدون مدرک اینکار رو بکنم، بهزاد میگه مگه همین شیدا نبوده جلوت وایستاد محسن رو فراری داده، یونس میگه من با شیدا زندگی کردم شیدا هرکاری از دستش برمیاد الا آدم کشتن، بهزاد میگه کسی که اینهمه سال کینه به دل گرفته هرکاری از دستش برمیاد، اصلا بر فرض شیدا کاری نکرده باید بگیریمش تا برسیم به محسن، یونس میگه گفته خبری نداره، یونس میگه مگه هرچی میگه راسته، یونس میگه من یبار زندگیم داغون شده بخاطر این پرونده آوا بفهمه آوا رو هم از دست میدم میفهمی؟ بهزاد میگه آره پس پرونده رو تحویل بده، یونس میگه نمیتونم این پرونده ۱۵ ساله رو مگه منه و بازه باید خودمم تمومش کنم، بهزاد میگه پس داری شخصیش میکنی، اگه سر سوزن شک داری همین الان باید شیدا رو دستگیر کنی، اصلا شمس گناهکار، نوه اش که گناهی نداره.
شیدا برای مارال مسکن میگیره بهش میده بخوره، بهش میگه جنازه میثم رو پیدا کنن میفهمن کار ما بوده باید تو این دو سه روزه ردت کنم بری، مارال میگه خودت چیکار میکنی؟ مارال میگه تو رو میبرم یه جای امن، این بچه رو میسپارم به کسی که بهش اطمینان دارم.
شیدا با صدای محسن به شمیم زنگ میزنه میگه فکر نکنم خبرداشته باشی چه اتفاق هایی افتاده، اما صبر من داره تموم میشه، جون بچه ات در خطره، از الان که باهات تماس گرفتم زندگی پارسا دست تویه، هر ساعتش مهمه، بابات نگفته با من در تماسه؟ باید اعتراف کنه که ۱۵ سال پیش یه سری دانشجوی بی گناه رو کشته، اگه به پلیس حرفی بزنی دیگه جنازه پارسا رو هم نمیتونی پیدا کنی، به بابات بگو اعتراف کنه…



