فرهنگی و هنری

دانلود قسمت ۴ سریال هزار و یک شب + خلاصه داستان سریال هزار و یک شب قسمت چهارم

سریال هزار و یک شب سریالی بین المللی با همکاری کشور ایران و ترکیه از روز دوشنبه ۱۰ آذر ۱۴۰۴ منتشر شده است، در این مطلب از پایگاه خبری کولاک خلاصه ای از قسمت چهارم سریال هزار و یک شب به همراه لینک دانلود آن را برایتان آورده ایم که خواهید خواند.

سریال هزار و یک شب به کارگردانی مصطفی کیایی و بازی پرویز پرستویی، بهرام رادان، محسن کیایی، سحر دولتشاهی، پدرام شریفی، پانته‌آ پناهی‌ها، سوگل خلیق، محمد بحرانی، خسرو شهراز، مریم کاظمی، حبیب رضایی، بانیپال شومون، امیررضا دلاوری و با هنرمندی هدیه تهرانی و معرفی مینو آزرمیگین و … می باشد. در این سریال از وجود بازیگران ترکیه ایی نیز استفاده شده است.

خلاصه داستان سریال هزار و یک شب

خلاصه داستان رسمی سریال هزار و یک شب این است: «اگر یکی از این زن‌ها شهرزاد باشد جهان من نجات پیدا می‌کند از این همه ظلم و خونریزی.» همین جمله را علاوه کنید به دیالوگ تیزر رسمی سریال: «ما در روشن‌ترین شب، پا به تاریکی می‌ذاریم، به سمت کورسویی از روشنایی… ما مرگ رو از زندگی می‌دزدیم و زندگی رو به مرگ بازمی‌گردونیم.» همین، یعنی ما با سریالی رازآلود مواجه هستیم که بین جهان کنونی و جهان افسانه‌ها در حرکت است.

خلاصه داستان سریال هزار و یک شب قسمت چهار

با امضای برگه های عقد، نیلوفر و سمیر تجنگی به حیاط عمارت میرن، نیلوفر از سمیر میخواد که سر قولش باشه و خواهرش رو براش پیدا کنه، سمیر هم میگه که فردا همه بدهی پدرش رو صاف میکنه و اگه خواهرش به خاطر پول دزدیده شده باشه آزاد میشه و به نیلوفر گوشزد میکنه که ازدواجشون یا معامله نیست و اونا بهم تعهد دارن و خیلی بیشتر از اینهاست، نیلوفر میگه: که به مادرم مربوط میشه، سمیر جا میخوره و میگه که تو خیلی باهوشی مثل مادرت، اما عجله نکن همه چیز رو برات بعدا میگم، درسته اختلاف سن ما زیاده اما میخوام روی خوشبختی رو بهت نشون بدم، نباید بهم نارو بزنی، گذشته ات هرچی بوده تموم شده و من دلم نمی خواد بی گناه کتک بخوره.
نیلوفر از خونه میاد بیرون و سروش رو جلوی در میبینه، بهش میگه که ولم کن، همه چیز دروغه و دیگه مایی وجود نداره، بعد زنجیر و حلقه یادگاری سروش رو بهش پس میده، اما سروش نمیگیره و میگه اگه میخوای پس بدی باید بندازیش دور، نیلوفر مجبور میشه پرت کنه تو جوی آب و با راننده سمیر برگرده خونه. اما اول راه پیاده میشه و با گریه و دوان دوان برمیگرده زنجیر رو برمی‌داره از تو آب و برمیگرده خونه.
سروش با استیصال به مادرش میگه من باید برم ببینم تو اون خونه چه خبر بوده اما مادرش بهش میگه اگه قرار باشه برگرده خودش میاد.
نوید میاد بیمارستان و به مسعود میگه که نیلوفر با تجنگی عقد رسمی کردن، مسعود میگه چرا هرکاری می‌خواهیم بکنیم به نفع تجنگی میشه، نوید میگه میخوای همین امشب نیلوفر رو بفرستم خارج اما مسعود قبول نمیکنه و میگه تو مقصری و داری زندگی منو آتیش میزنی پس برو از جلو چشمم دور شو.
سروش با استادش قرار میذاره و درباره پرونده شیما صحبت میکنه، استاد میگه که میرم سراغش ببینم قضیه چیه، هر چی سروش میگه استاد قبول نمیکنه که دپرسی سروش بخاطر اینه، مجبور میشه بهش بگه که شکل رابطشون با نیلوفر تغییر کرده، استاد میگه باتوجه به بیماری‌ پدرش و گم شدن خواهرش نیلوفر به اندازه کافی دلیل برای عوض شدن داره، اما سروش قبول نمیکنه که نیلوفر بخواد ازش فرار کنه.
نوید به خونه مسعود میره و از سپیدار میخواد که نیلوفر رو راضی کنه تا راهی بشه.
طاها نگران نیلوفر بود و میره بالا سر آشیان ، زمان میاد و از اونجا بیرونش میکنه، طاها میگه نباید آشیان رو با خودشون میوردن، نیلوفر بهش وابسته است، زمان علت نگرانیش رو میپرسه اما طاها جواب نمیده.
نوید به نیلوفر میگه که باید بره ترکیه بعدش هم آلمان، پیش عمه اش چون موندنش به صلاح نیست. نیلوفر راضی نمیشه ولی نوید میگه تو میری برای سمیر شرط میذاری که تا آشیان رو پیدا نکنه برنمیگردی.
نیلوفر برخلاف میلش راهی میشه اما تو فرودگاه متوجه میشن که سمیر، نیلوفر رو ممنوع الخروجش کرده.

زمان قبل از رفتنش با طاها خداحافظی میکنه و طاها بهش میگه نمیدونم دلم میخواد که منتظرت بمونم یا نه.
نیلوفر چند روز بعد میره سراغ سمیر و ازش می‌پرسه خواهرم کجاست و شما قول داده بودید پیداش کنید، سمیر میگه من بخاطر تو حاضرم هر کاری کنم اما تو بخاطر خواهرت حاضری چیکار کنی؟ نیلوفر میگه من حاضرم جونم رو بدم، سمیر میگه پس چرا داشتی میرفتی؟ اگه ممنوعت نکرده بودم الان کجای دنیا بودی؟ این دفعه رو به پای جوونیم میذارم و نمیخوام اون روی سگم رو ببینی.
نیلوفر میره بیمارستان میبینه که سروش اونجاست بهش میگه اگه واقعا میخوای کمکم کنی یه مدت باهام کار نداشته باش تا خودم رو پیدا کنم، زمانش دست خودم نیست، تو نه زنگ بزن و نه بپرس چی شده، اما سروش میگه من هم می پرسم، هم زنگ میزنم، من که میدونم تو اون خونه یه اتفاقی افتاده، ول کن نیستم.
طاها به خونه برمیگرده، متوجه میشه سمیر زن گرفته و رحیمه تو اتاقش خودش رو حبس کرده، فورا میره پیشش، در رو از بالکن باز میکنه می بینه رحیمه قصد خودکشی داشته و قرص خوده، بهش کمک میکنه بالا بیاره، قول میده که پیشش بمونه و ازش میخواد که اونم سمیر رو ول کنه، اما رحیمه راضی نمیشه. طاها از رحیمه میخواد که بیاد از خونه برن، رحیمه میگه که سمیر دختر کوچیک مهرو رو گرفته، طاها تازه متوجه میشه چه بلایی سر نیلوفر اومده ، سریع میره باشگاه اسب سواری سراغ سمیر، طاها از فروزان منشی سمیر می پرسه نیلوفر اومده اونجا، فروزان میگه دوبار اومده. طاها میره سراغ سمیر و بهش میگه شنیدم چیکار کردی و تو به کمتر از خودکشی رحیمه راضی نمیشی، سمیر میگه بیشتر حلب توجهه وگرنه چطور از ده بار خودکشی یکبار هم نتیجه نده؟ من دارم با یه آدم مریض زندگی می کنم، طاها میگه چرا دقیقا دختر مهرو؟ دو سال پیش که گفتی آمارش رو دربیارم فکر نمیکردم که چیکار میخوای بکنی، سمیر میگه اونموقع نمیدونستم میخوام چیکار کنم، دست سرنوشت اینکار رو کرد‌، امروز بخاطر اینکه این پروژه به سرانجام رسید پول می ریزم به حسابت، یه پروژه جدید هم برات دارم، میخوام خواهر نیلوفر رو پیدا کنی خبر داری که گمشده، طاها میگه کار خودت نیست؟ سمیر میگه من اینقدر چیپ کار نمیکنم برو پیداش کن. طاها میگه قبلش بهم بگو باور کنم که عاشقش شدی یا میخوای انتقام بگیری؟ با جواب ندادن سمیر، طاها میگه من جوابم رو گرفتم، سمیر میگه فایل نیلوفر رو تو ذهنت ببند، طاها میگه مبارکه و میره سوار ماشینش میشه و به نیلوفر زنگ میزنه ، خودش رو برادرزاده سمیر معرفی میکنه و از نیلوفر میخواد که با هم قرار بزارن تا درباره خواهرش باهاش حرف بزنه بدون اینکه سمیر بفهمه.
نیلوفر با استاد صحبت میکنه که خواهش میکنم مراقب سروش باشید و ازم دورش کنید، بدارید فکر کنه که من به دردش نمیخورم، من تو شرایطی نیستم. استاد به نیلوفر میگه هر وقت تونستی بهم زنگ بزن بگو چی شده.
طاها منتظر نیلوفر بود و تو این فاصله فیلم هایی که ازش داشت رو میدید و تجسم می‌کرد که نیلوفر همراه با سپیدار به دیدنش میاد، همون لحظه نیلوفر و سپیدار میرسن، طاها توی سینمای تعطیل شده که ارثیه پدریش بود قرار گذاشته بود، نیلوفر و طاها به سالن سینما میرن ، طاها به نیلوفر توضیح میده که جای آشیان امنه، میدونم که اشتباه کردید که با یه ضحاک ازدواج کردید، عموی من مثل یه غده سرطانی میمونه که تو زندگی شما تکثیر میشه، از هشدار گذشته و جون چند نفر در بینه، یکیش هم زن این مرد هست که به اندازه مادرم دوستش دارم، من فکر میکنم عموی من تو گم‌شدن آشیان نقش داشته، اما آسیبی بهش نمیزنه، شما باید فرار کنید، وقتی شما نباشید مجبور میشه آشیان رو رها کنه، من میتونم شما رو از مرز رد کنم بدون هیچ مشکلی، رفتن شما به نفع همه است.
سمیر میره دیدن نیلوفر که تو بیمارستان بود و بهش میگه که برای شناخت همدیگه باید بیشتر همو ببینیم، بیا بریم یه دوری بزنیم، وقتی نیلوفر و سمیر از بیمارستان خارج میشن سروش که اومده بود اونجا متوجه رفتنشون نمیشه و میره ملاقات مسعود اما پرستار بهش میگه که ممنوع الملاقات هست و حتی دخترش که با همسرش اینجا بود اجازه ملاقات نداشت، سروش با شنیدن این حرف شوکه میشه.
نیلوفر و سمیر میرن رستوران، سروش زنگ میزنه اما نیلوفر جواب نمیده، سمیر یه تماس میگیره و میخواد که حتما تا فردا از آشیان بهش خبر بدن. هرچی نیلوفر خواهش میکنه که بره خونه اما سمیر ازش میخواد بیشتر با هم بمونن، نیلوفر رو میبره یه خونه و کلیدش رو میده بهش و میگه این خونه مال توست، به زودی اینجا خونه ات میشه و خودت وسایلش رو انتخاب می کنی، برای تو این ازدواج زوریه و ازت محافظت میکنه، پدرت حاضر شد تو رو با پول عوض کنه، ولی من تو رو با هیچی عوض نمیکنم، میدونم مادرت هم دوست داره تو پیش من باشی تا مسعود، مهرو مسعود رو دوست نداشت، نیلوفر میگه اگه بابام ورشکست نمیشد شما تو زندگی من پیداتون نمیشد، درسته؟ سمیر میگه من هرجا و هر جور و هر اتفاقی که میفتاد یه روزی سر میرسیدم، نیلوفر میگه تو همون تار عنکبوتی هستی که دور پدرم پیچیدی تا شکارم کنی، سمیر حالش بد میشه میره بیرون اتاق، نیلوفر صدایی میشنوه میره صداش میزنه میبینه سمیر افتاده زمین و از سر و صورتش خون میره ….

دانلود قسمت چهارم سریال هزار و یک شب

خلاصه داستان سریال هزار و یک شب قسمت اول تا آخر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا