فرهنگی و هنریمهمترین اخبار

دانلود قسمت ۴ سریال بدنام + خلاصه داستان سریال بدنام قسمت چهارم

سریال بدنام سریالی درام از روز جمعه ۲۲ اسفند۱۴۰۴ منتشر شد، در این مطلب از پایگاه خبری کولاک خلاصه ای از قسمت چهارم سریال بدنام به همراه لینک دانلود آن را برایتان آورده ایم که خواهید خواند.

سریال بدنام به کارگردانی احسان سجادی حسینی، تهیه کنندگی و نویسندگی حامد عنقا و بازی حسن پورشیرازی، امیر آقایی، سینا مهراد، لعیا زنگنه، ایلیا کیوان، به آفرید غفوریان و … می باشد.

خلاصه داستان سریال بی عاطفه

یلدا نمی داند که درس وتی که می خواهد خود را بیندازد چه عشقی آغوشش را گشوده ولی می داند که او را چه به عاشقی. گرگ ها برای دریدنش رقابت می کنند…

خلاصه داستان سریال بدنام قسمت چهارم

یلدا، عماد و ابراهیم ویسی رو صدا میزنن برن داخل، قاضی میگه سرمد با وکیلش اومد و حرفهاش رو زد، عماد میگه خانم افروز شاهد پرونده هست قاضی میگه افروز صحبت کنه و یلدا میگه که درباره ساخت و ساز کارخونه ابراهیم ویسی طبق قرارداد هیچ ضمانتی نداره، عماد وقتی می بینه همه چیز علیه اش داره تموم میشه میگه شهادت خانم افروز قابل قبول نیست، قاضی تعجب میکنه که این خانم به خواست شما اومدن چطور قبولش ندارید، عماد میگه رابطه سببی این خانم با آقای ویسی باعث میشه که صلاحیت نداشته باشن، این خانم با آقای ویسی محرم هستن مدارکش هم هست و من هم قبل از این جلسه متوجه شدم، یلدا میگه من از این آقا متنفرم طوریکه خودمم از کاریکه کردم بدم میاد، من توسط این آقا(عماد) تضمین این قرارداد شدم، اما عماد میگه همه حرفهای یلدا دروغه. جلسه تموم میشه و ابراهیم با تندی به یلدا میگه نمیدونم با عماد چه حقه ای رو می خواهید واسم جور کنید اما کاری از پیش نمیبرید، این نطفه بی کس و کار رو بنداز و یه راست برو محضر و خلاص تو زندگی من و پسرم رو به آتیش کشیدی.
زمان قبل
یلدا که تصمیم گرفته بود با اسماعیل در ارتباط باشه، دوباره باهاش قرار میذاره و میره جایی که آدرس داده بود، یلدا از کارش میگه که تو دفتر حقوقی دستیاره اما به هنر علاقه بیشتری داره میگه، تعریف میکنه که از نوجوونی نتونسته اونطور که دوست داشته زندگی کنه، اسماعیل ازش درباره اینکه اون شب تو برج چیکار می کرد می پرسه و چرا می خواسته خودش رو خلاص کنه، اما یلدا به دروغ میگه می خواسته خودش رو بندازه زیر ماشین اما وقتی برج رو می بینه تصمیم می گیره بره بالای برج خودش رو پرت کنه پایین و بعدش میگه نمیدونم رابطه ما به کجا میرسه اما به موقعش می فهمی چرا می خواستم اینکار رو بکنم. یلدا وقتی میره دستهاش رو بشوره متوجه میشه پدرزن عماد هم با دوستاش اومدن رستوران، حواسش میشه که نبینتش، یلدا طوریکه مثلا نمیدونه از اسماعیل میپرسه که او تو برج چیکار می کرده، اسماعیل میکه دفتر پدرش اونجاست و فقط بخاطر پشت بومش میره اونجا و ساز میزنه و شعر میگه و کیف میکنه، یلدا از پدرش می پرسه و اسماعیل میگه که یجوری دلالی میکنه و تو کار صادراته، یلدا میگه اگه بیاد اینجا ما رو ببینه چی میگه؟ اسماعیل میگه اتفاقا خوشش هم میاد و میگه همینو بگیرش اون دوست داره از دست من خلاص بشه من پا نمیدم به کسی.

هدیه میره دنبال یلدا و میبرتش بیرون و کلی مقدمه چینی میکنه تا یلدا راضی بشه خواسته عماد رو عملی کنه، اما یلدا میگه وقتی قبول میکنم که اول اون چیزی رو که می خوام رو انجام بده، میخوام برای یه بار هم که شده کاری رو کنم با عماد و ابراهیم و امثال اون که فکر می کنم درسته‌.

هدیه میره پیش عماد و خواسته یلدا رو بهش میگه، عماد میگه خدا از ابراهیم نگذره که تضمین پای معامله رو به بقیه یاد داد، هدیه میگه یعنی معامله با این آقا ابراهیم اونقدر نمی ارزه که تو از یه خونه و ماشین بگذری، عماد میگه چرا اما واسه این آدما نه، هدیه میگه از زندگی یلدا هم باید بری بیرون، تو به هرچی می خوای میرسی اونم می خواد یه زندگی جدید شروع کنه، عماد قبول میکنه اما با شرطی که ابراهیم پاپس نکشه وگرنه یه قرون هم خرج نمی کنه.

اسماعیل با یلدا اینبار تو کتابفروشی که عاشقش بود و یه جورایی پاتوق‌شه قرار میذاره و کلی کتاب به برای خوندن پیشنهاد میده و برای هم کتاب می‌خرن، دو تا بلیط کنسرت علیرضا قربانی می گیرن که با هم برن.

درست زمانیکه یلدا آماده شده بود بره بیرون که برن کنسرت هدیه میاد خونه اش، فکر میکنه گل های روی میز و بلیط کنسرت رو عماد برای عذرخواهی گرفته اما یلدا میگه که از عماد خبر نداره، هدیه هم که می بینه یلدا حسابی از عماد دل کنده بهش میگه به خودت فکر کن و بهت خوش بگذره.

هدیه میره بیرون و تو ماشین منتظر میشه یلدا بیاد بعد تعقیبش می کنه و متوجه میشه که یلدا با کی قرار کنسرت داشته، تمام مدت تو ماشین منتظر می مونه تا کنسرت تموم بشه بعدش اسماعیلرو تعقیب می کنه.

شیوا از عماد درباره یلدا و بیماریش میپرسه، عماد میگه من صنمی با کسی ندارم که از درد و مرضش بهم چیزی بگه تو هم کاری باهاش نداشته باش.

هدیه میره کافه سراغ اسماعیل و خودش رو خواهر بزرگتر یلدا معرفی میکنه، اسماعیل نگران میشه که نکنه یلدا طوریش شده، اما هدیه میگه نه ولی اگه همینطور ادامه بدید هردوتون یه چیزیتون میشه، تو خوشتیپی و جوون ممنون بابت اون شب اما این عکس رو ببین شوهرشه، میدونم بهت نگفته اما یلدا داره خطا میره بلاتکلیف شده، یلدا با شوهرش مشکل داره میخواد غیرتیش کنه، تا یه چیز میشه قهر میکنه البته مقصر ماییم که لوسش کردیم، تو هم یلدا رو ول کن برو با یکی هم سن خودت اون صاحب داره، همون لحظه یلدا به اسماعیل زنگ میزنه و اسماعیل رد تماس می کنه، هدیه میگه آفرین و میره…

دانلود قسمت چهارم سریال بدنام

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال بدنام

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا