گوناگون

چرا مدیران دانشگاهی توصیه می‌کنند از شر کتاب‌هایتان خلاص شوید؟/ یادداشت بیژن عمرانی در نشریه اسپکتاتور

بیژن عمرانی، پژوهشگر بریتانیایی ایرانی‌تبار، در مقاله‌ای طنزآمیز در نشریه‌ «اسپکتاتور» با زبانی کنایه‌آمیز به انتقاد از قوانین دست‌وپاگیر مدیران دانشگاهی می‌پردازد که نگهداری کتاب در قفسه را به بهانه مواد قابل اشتعال ممنوع می‌کنند.

چرا مدیران دانشگاهی توصیه می‌کنند از شر کتاب‌هایتان خلاص شوید؟/ یادداشت بیژن عمرانی در نشریه اسپکتاتور

به گزارش اطلاعات آنلاین، بیژن عمرانی، تاریخ‌دان، پژوهشگر و نویسنده‌ برجسته‌ بریتانیایی متولد سال ۱۹۷۹ در شهر یورک انگلستان است. او که اصالتاً از تبار خانواده‌ای ایرانی در شمال غربی ایران است، تحصیلات عالی خود را در رشته‌های ادبیات کلاسیک و زبان انگلیسی در دانشگاه آکسفورد به پایان رسانده و مدرک دکترای خود را در همین حوزه از دانشگاه اکستر اخذ کرده است. عمرانی علاوه بر پژوهش و نگارش کتاب‌های تاریخی و جغرافیایی معتبر درباره آسیای مرکزی و تاریخ کلاسیک، سابقه‌ تدریس در مدارس نام‌آوری همچون ایتن و وست‌مینستر را دارد و مقالات طنز و انتقادی او در نشریات برجسته‌ بریتانیایی از جمله مجلهی معتبر «اسپکتاتور» منتشر می‌شود. درادامه مقاله طنز آمیز اخیر او را می‌خوانید:

« بیایید قدردان تلاش‌های خستگی‌ناپذیر مدیران دانشگاهی باشیم؛ این چهره‌های فداکار هر روز راه‌حل‌های نوینی ابداع می‌کنند تا نه تنها شکوفایی نهادهای خود را تضمین کنند، بلکه سلامت و جانِ اساتید زیردست خود را نیز از هرگونه تهدید و خطری ایمن نگه دارند.

تازه‌ترین اخبار حاکی از آن است که پژوهشگری به نام دکتر کریستوفر فیر، استاد علوم سیاسی دانشگاه هال، به لطف مداخله‌ی تیزبینانه و هوشیارانه‌ی یکی از همین کارمندان بوروکرات، از لبه‌ی پرتگاه نابودی نجات یافته است. ماجرا از این قرار بود که این شخص حین انجام یک «ارزیابی استاندارد از ایمنی محیط کار»، با مشاهده‌ی چند جلد کتاب در قفسه‌ی کتابخانه‌ی دکتر فیر، به شدت دچار وحشت و نگرانی شد.

شاید در نگاه اول به نظر برسد چیدن کتاب روی قفسه امری کاملاً بدیهی و سنتی است؛ عادتی که از قرن شانزدهم میلادی تا کنون رایج بوده و اصلاً نیازی به توضیح یا توجیه ندارد. با این حال، این کارمند با نگاهی به مراتب هوشیارانه‌تر و با همان رویکرد نوآورانه و تحسین‌برانگیزی که از هر نهاد آکادمیکی انتظار می‌رود، پی برد که این عادت دیرینه تا چه اندازه مرگبار و خطرناک است. نگهداری کتاب روی قفسه‌ها امروزه مصداق بارز «انبار کردن غیرضروری مواد قابل اشتعال» به شمار می‌رود.

به همین دلیل، این کارمند وظیفه‌شناس از روی اوج دلسوزی برای حفظ جان و تن دکتر فیر، ایمیلی تهدیدآمیز و پرهراس برایش ارسال کرد. در این ابلاغیه صراحتاً حکم داده شده بود که کتاب‌ها باید جمع‌آوری شوند. این اقدام هیچ‌گونه عقلانیت و سلامتی را به همراه نداشت، چرا که نگهداری کتاب در قفسه‌ها از این پس «انبار کردن غیرضروری مواد قابل اشتعال» تلقی می‌شود.

دکتر فیر اکنون چه آرامش عمیقی باید احساس کند که از خطرات مهلک مجموعه‌ کتاب‌هایش رهایی یافته است! او چقدر اکنون راحت‌تر می‌تواند به وظایفش بپردازد، حالا که اتاق مطالعه‌اش دیگر میزبان مواد قابل اشتعالِ غیرضروری نیست.

با وجود این، این کارمند نیک‌اندیش خطرات حقیقی کتاب‌دوستی را بسیار دست‌کم گرفته است. زیستن در کنار کتاب‌ها تا چه حد خطرناک است؛ آن‌ها یک تهدید همه‌جانبه‌ واقعی هستند. مرگ در اثر سقوط قفسه‌ کتاب روی آدم — درست مانند پایان رمان «هاواردز اند» — پیشکشِ شما باد. من واقعاً شگفت‌زده‌ام که چگونه با این‌همه مواجهه مکرر با ورق زدن صفحات کاغذی که لبه‌هایی چون تیغ دارند، تاکنون با تمام اعضای سالم بدن به دههی پنجم عمرم رسیده‌ام؛ بریدگی‌های سطحی نوک انگشتان با کاغذ، تنها رحمت کوچک و هشداری کوچک در این مسیر بودند.

تمام اجزای پیکر ضعیف من گواهی می‌دهد که بیش از حد در معرض این مواد قابل اشتعالِ غیرضروری قرار داشته‌ام. در ایام جوانی از ترس اینکه مبادا روزی با کمبود مطالب مطالعاتی مواجه شوم، با حمل کوله‌پشتی‌های سنگین مملو از کتاب، شانه‌ها و پشتم را خمیده ساختم. روزی دیگر، با لغزیدن یک لغت‌نامه‌ حجیم و سنگین بر روی پایم، انگشتم به شدت کبود شد. خدا می‌داند که چه حجم از ابرهای غبارآلود عتیقه و هاگ‌های قارچی مرموز را که شاید حاملان خفته‌ی طاعون و آبله باشند، از لابلای مجلدات قطور قرن هفدهمی به درون ریه‌هایم کشیده‌ام. آرسنیک به‌کاررفته در جلد کتاب‌های کهنه‌ی سبز رنگِ دوره‌ی ویکتوریا نیز بی‌شک به کف دستانم نفوذ کرده است.

تمام این خطرات، عواقب استفاده‌ معمول از کتاب‌هاست؛ اما سوءاستفاده از آن‌ها چه پیامدهایی دارد؟ کتاب‌ها می‌توانند دوشادوش چاقوها، جاشمعی‌ها و سلاح‌های گرم به عنوان ابزارهای ارتکاب خشونت مرگبار صف‌آرایی کنند. به خاطر می‌آورم دانش‌آموزان مدرسه‌ی وست‌مینستر بر اساس یک حق تاریخی، در پاره‌ای از شرایط خاص مجازند سرآشپز ارشد خود را با کتاب به قتل برسانند! در روز پیش از روزه‌ بزرگ (سه‌شنبه اعتراف)، سرآشپز موظف است پنکیک بزرگی را از بالای یک میله‌ی آهنی بلند در یکی از تالارهای باشکوه مدرسه پرتاب کند تا دانش‌آموزانِ حاضر برای تصاحب جایزه‌ی یک گینیایی با یکدیگر گلاویز شوند. به ما گفته اند اگر او در پرتاب پنکیک از بالای میله سه بار ناکام بماند، دانش‌آموزان حق دارند او را با کتاب‌های دستور زبان یونانی خود و سر دادن فریادهای «پان‌کاکیسته!» (در زبان یونانی باستان به معنای «بسیار وحشتناک!») تا حد مرگ کتک بزنند.

حال چه باید گفت درباره‌ کتاب‌ها به عنوان ابزاری برای خودزنی؟ من همچنان در حیرتم از سرنوشت یکی از دوستان دوران مدرسهی آماده‌سازی‌ام که روزی در وقت ناهار و بر سر یک شرط‌بندی، یک دفترچه‌ تمرین کامل را به همراه منگنه‌ها و همه‌ محتویاتش بلعید. از سرنوشت لوله‌ گوارشی او هیچ‌وقت باخبر نشدم، زیرا جویدن و خوردن برگه‌های دفتر به یک عادت اجباری و وسواسی برای او بدل شد؛ اما ذره‌ای تردید ندارم که اگر آن روز صبح، یک کارمند بوروکرات دانشگاهی در کلاس ما حضور می‌داشت تا کتاب‌ها را با خاک‌انداز جمع کرده و به سطل زباله بیندازد، دستگاه گوارش دوستم قطعا در وضعیت بسیار بهتری قرار می‌گرفت.

بسیار عجیب است؛ با وجود تمام رنج‌ها و تیرهایی که از ناحیه‌ داشتن کتاب متحمل شده‌ام — و از بارهای مالی مخرب خرید آن‌ها یا آسیب‌هایی که مطالعه‌شان به سلامت عقل انسان می‌زند صرف‌نظر می‌کنم — تنها راهی که تاکنون از جانب کتاب‌ها آسیبی ندیده‌ام، همان اشتعال و آتش گرفتن آن‌هاست.

با این حال، این هم قطعاً امری زمان‌بر خواهد بود. ای همه‌یکسانی که این متن را از روی صندلی‌های مراکز آموزش عالی می‌خوانید، منتظر نمانید تا کسی به شما امر کند. استادان، مدرسان، پزشکان، ناظران و پروفسورها؛ خودتان پیش‌قدم شوید تا دانشگاه‌هایتان را به همان مکانی تبدیل کنید که مدیران می‌خواهند. شما می‌توانید با پیروی از دستورات خردمندانه و سلیمان‌وارِ مدیران دانشگاه‌ها، دانشگاه را به فضایی کاملاً امن بدل سازید؛ فضایی که نه تنها از افکار تحریک‌آمیز و چالش‌برانگیزِ مختل‌کنندهی جهان‌بینی دانشجویان، بلکه از مواد قابل اشتعال غیرضروری نیز پاکسازی شده باشد. قفسه‌های کتاب، کمدها و هر کتاب انبارشده‌ای را تخلیه کنید، به وسط حیاط‌های مرکزی دانشگاه بکشید و همگی را به آتش بکشید تا دیگر هیچ خطری مطالعات شما را تهدید نکند.

و در نهایت، برای حسن ختام این فرایند، پیشنهاد می‌شود خودتان نیز بر فراز همین توده‌ آتش و خاکستر بنشینید. در این صورت، دانشگاه‌ها به قلمرویی کاملاً اختصاصی و انحصاری برای مدیران همه‌چیزدان تبدیل خواهند شد؛ مدیرانی که می‌توانید با اطمینان خاطر بدانید هرگز به این حماقت تن نخواهند داد که قفسه‌های خود را با چیزهای بی‌ارزش، غیرضروری و خطرناکی همچون کتاب آلوده و شلوغ سازند.»

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا