دانلود سریال بامداد خمار قسمت ۴ فصل دوم/ خلاصه داستان قسمت چهارم سریال بامداد خمار فصل دوم

فصل دوم سریال «بامداد خمار» به کارگردانی نرگس آبیار و تهیهکنندگی محمدحسین قاسمی دوشنبه ها ساعت ۲۰ به صورت اختصاصی از پلتفرم نمایش خانگی شیدا منتشر خواهد شد و پخش آن به صورت هفتگی در این پلتفرم ادامه مییابد.
درام عاشقانه بامداد خمار که اثر اقتباسی از مشهورترین و پرفروش ترین رمان عاشقانه بعد از انقلاب به قلم فتانه حاج سیدجوادی ساخته شده است، از بازیگران این سریال علی مصفا ، رضا کیانیان ، لاله اسکندری ، گلاره عباسی ، ترلان پروانه ، نوید پورفرج ، حمید صفت ، فرزانه فرنام ، دانیال پورصباح ، علی نفیسی ، مرجانه گلچین ، رزیتا غفاری ، پریوش نظریه ، کاظم هژیر آزاد ، داوود فتحعلی بیگی ، بهنوش بختیاری ، احترام برومند ، گلاب آدینه ، بهناز جعفری ، لیندا کیانی ، المیرا دهقانی ، حسین کیانی ، اردشیر رستمی ، سولماز غنی ، شیدا یوسفی و … می توان نام برد.
خلاصه داستان سریال بامداد خمار: این سریال روایت دختر یک خانواده اعیان طهران قدیم با نام «محبوبه» است که عاشق شاگرد نجاری محله شان می شود. او خواستگارهایش را رد می کند و در برابر خانواده اش می ایستد تا آنها این عشق را به رسمیت بشناسند و به ازدواج او با رحیم نجار رضایت دهند. غافل از اینکه چرخ گردون روزگار گاهی بر وفق مراد نمی چرخد…
خلاصه داستان سریال بامداد خمار۲ قسمت ۴
بصیرالملک میره خونه عصمت، همسر دومش، عصمت کلی تحویلش می گیره و می خواد براش جوجه بپزه اما بصیرالملک میخواست خودش اینکار رو بکنه که دستش رو میسوزونه، عصمت با شیرین زبونی خودش دست بکار میشه و اما اونم بال ها رو می سوزونه.
بساط نهار در منزل نزهت چیده میشه و محبوبه با بی میلی سر سفره میشینه، نصیرخان از بدحالی نزهت و محبوبه تعجب میکنه که نزهت مجبور میشه بگه نازنین خانم کمی حال نداره ، البته چیزی نیست ولی چون قلق خانم خانما دست منه باید یه سری بهش بزنم، نصیرخان میگه بهتر نیست ایشون بیان اینجا؟ نزهت میگه میترسم بیان و گل دخترمون ازشون بیماری بگیره، در نبود ما مراقب دخترمون باش.
بصیرالملک میخواد برای عصمت ساز بزنه اما کوک نبود و میگه باید سیم ساز عوض بشه، عصمت میگه کاش زندگی آدمها هم با عوض کردم یه سیم تغییر می کرد، اینهمه عذاب کشیدید تا صاحب یه پسر بشید اونوقت من بچه مرده براتون بدنیا آوردم، بصیرالملک میگه من عجله ای ندارم بیشتر میام که خودت رو ببینم، مطمئنم که یه پسر بدنیا میاری و شرط میبندم رشته الفت ما هرگز پاره نمیشه.
نزهت با محبوبه به خانه پدری میرن، نازنین خانم از اومدن نزهت تعجب می کنه اونم بدون دخترش منیژه، دایه هم از اومدن اونا تعجب کرد، محبوبه میگه سرم درد می کنه، نزهت میگه تا محبوب گفت شما سرما خوردید نگران شدم اومدم منیژه رو هم نیوردم یوقت مریض نشه، اما یه دایه برای نگهداری منیژه کمه اگه شما اجازه بدید دایه خانم برن منزل ما یه روزی بمونن پیش منیژه، نازنین آروم میگه میخوای بگم بقیه هم برن کسی اینجا نباشه؟ نزهت میگه اگه بگید که خوبه، طاووس که مریضه هیچی، ماهک رو یکاری کنید، نازنین به دایه میگه بره و ماهک رو هم با خودش ببره.
نازنین دل تو دلش نبود که چی شده، نزهت میگه بزار همه برن میگم، به بهونه نذر شمع دده و آقا فیروز رو هم راهی سقاخانه شاه عبدالعظیم میکنه یه پول اضافی هم بهش میده تا شب رو همونجا بمونن.
بالاخره همه از عمارت میرن بیرون و نزهت شروع میکنه به گفتن، که محبوبه نمی خواد به منصور شوهر کنه، نازنین میگه اینکه خونه خلوت کردن نمی خواست، حالا چرا نمی خواد؟ مگه منصور چه ایرادی داره، چیزی گفته یا کاری کرده، یه چیزی بگو نزهت، این منصور رو که نمی خواد، پسر عطاالدوله رو هم که نمی خواد، پس به کی میخواد شوهر کنه؟ نزهت میگه ناراحت نشید اما محبوب خاطرخواه شده، نازنین میگه چشمم روشن چه غلطا، نزهت میگه یکم آرومتر آبرومون رفت، نازنین میگه آبروی خیلی وقته رفته، از وقتی این دختر از سر سفره عقد بلند شد، حالا خاطرخواه کدوم پدرسوخته ایی شده، پسر کدوم وزیر و شازده ای؟ نزهت میگه شما و من نمی شناسیمش، همون پسره که تو دوکون نجاری سر گذر شاگردی می کنه، محبوبه میگه اسمش رحیمه، رحیم نجار.
حسام الملک از خواهرش کشور میخواد که به منزلشون بیاد تا ببینه که تو خونه اش چی میگذره، افتخارالملوک میگه نازنین خانم می خواد دختر خواستگار پس زده اش رو بندازه گردن پسر من که زندگیش رو صاحب بشه، از اون طرف سایه بالا سر ما رو دق بده تا کل ماترک خانواده رو بندازه به اسم خودش و دنیا بکامش بشه، ولی من نمیزارم، شده روز عروسی خودمو آتیش بزنم اما نمیذارم این وصلت سر بگیره، نمیذارم پسرم بدبخت بشه بخدا که نمیذارم.
با شنیدن حرفهای نزهت، نازنین خانم از حال میره و میگه ای داد بر من، مگه از جنازه من رد بشه که بزارم زن اون بی پدر بشه، جواب آقا رو چی بدم، نزهت میگه خانم خانما چرا اینطوری می کنید با آقاجان صحبت کنید، نازنین میگه تو چرا عقلت رو دادی دست این، بدبخت تو دختر بصیرالملکی، ای خاک بسرمن.
(عمه محبوبه به سودابه: صدای مادرم از خشم اوج می گرفت و نمیدونم چی شد که یکدفعه غضب تو تن من پیچید، منم جرات کردم صدامو بلند کنم)
محبوبه میگه همه که قرار نیست مثل ما پولشون از پارو بالا بره، کار میکنه زحمت می کشه، دزد که نیست، قراره بره تو نظام صاحب منصب بشه کار که عیب نیست، آقا جانم هر شب برای من لیلی مجنون می خونه اونوقت شما، اینجا نازنین خانم خشمگین تر میشه و شروع به زدن محبوبه می کنه اما نزهت جلوش رو می گیره.
(عمه محبوبه به سودابه: چطور جرات کردم جواب مادرم رو بدم، شاید خالی بودن خونه و نبود پدر این جرات رو به من می داد)
نازنین میگه دعا کن آقات امشب برنگرده وگرنه جنازت از این در میره بیرون، محبوبه داد میزنه: بهتر خلاص میشم.
محبوبه رو از اتاق بیرون میکنن میره تو حیاط، می بینه که خجسته از پنجره اتاقش همه ماجرا رو دیده.
کشور به افتخارالملوک میگه زشته جلوی بچه هات بهت حرف بزنم، افتخارالملوک میگه بگید آب که از سر من گذشته، چه یک نِی چه صد نِی، حسام الملک میگه میبینید خواهر همینطور حرف خودش رو میزنه، انگار ما نفهمیم خودش علامه دهر، خواهر منصور میگه والا مادرم حق داره، کم نحسی نداره دخترعموی ما، حالا آقا منصور میخواد خوشش بیاد میخواد نیاد، پسر عطاالدوله با اونهمه بروبیا شده یه گوله آتیش، شده دشمن خونی کل خاندان ما، حسام الملک میگه خواهر جان میبینی، آش رو اونقدر شور میکنه تا خودش هم نتونه بچشه.
نازنین خانم اونقدر داد و فریاد میزنه تا از حال میره، محبوبه می خواد گلاب بیاره اما نزهت بهش اجازه نمیده.
(عمه محبوبه به سودابه:شب شده بود و نزدیکای اومدن پدرم بود، قلبم داشت از تو دهنم میومد بیرون، دهنم خشک شده بود و هرچقدر خجستهبرام آب میورد فایده نداشت تمام بدنم می لرزید حتی میترسیدم تو اتاقم برم)
بصیرالملک منتظر رسیدن فیروز و درشکه بود و نگران شده بود که چرا اینقدر دیر کرده، میگه تصمیم گرفتم تا منزل پیاده برم، هرچه بهش میگن خطرناکه گوش نمیده، در آخر پدر عصمت، گنجعلی همراهیش میکنه.
در نبود خدمتکاران خونه، حاج علی غذا میپزه اما هیچ کس لب به غذا نمیزنه، حاج علی که گوشهاش سنگین بود و از موضوع چیزی متوجه نشده بود میگه امشب تو این خونه چه خبره که هیچکس اشتها نداره.
بصیرالملک که حالش روبراه نبود بالاخره به در عمارت میرسه و تعجب میکنه که عمارت چقدر سوت و کوره، گنجعلی میگه چون شما منزل نیستید سوت و کور شده، گنجعلی در رو میزنه، همه به حول و ولا میفتن، بصیرالملک میگه فیروز که نیومد فهمیدم یه چیزی شده.
حاج علی بالاخره به سمت در میره تا در رو باز کنه، بصیرالملک میگه اینهمه آدم سالم کسی صدای در زدن ما رو نشنید، تو که گوشت نیمه کرِ شنیدی؟ بصیرالملک وارد عمارت میشه و طلب غذا میکنه، نازنین خانم رو صدا میکنه، نازنین میگه تا دست و روشون رو بشورن غذا آماده میشه، بعد به خجسته میگه بره محبوبه رو صدا کنه بیاد بشینه تا آقاجان بویی از موضوع نبره.
بصیرالملک داخل اتاق میشه میپرسه فیروز کجاست؟ نزهت اینجا چیکار می کنی؟ نزهت میگه انگار خوشتون نیومده من اینجام که میپرسید؟ بصیرالملک میگه نه قدمت سر چشم، گفتم بی شوهرت اومدی این موقع شب تعجب کردم، بصیرالملک حال نازنین خانم رو میپرسه که رنگش پریده، نازنین میگه انگار چاییدم، خجسته غذا رو میاره و نزهت هم کمکش میکنه، نزهت میگه با غذا ترشی بخورید، نازنین میگه نه آقا نخورید اون ترشی اومد نیومد داره، بصیرالملک میگه انشاءالله که برای ما اومد داره، از آدمهای عمارت میپرسه که نیستن، اما کسی جوابی نمیده، بصیرالملک متوجه میشه یه چیزی شده، از محبوبه میپرسه که چرا بُغ کردی، چرا همه پریشونید، نازنین توضیح میده که دایه و ماهک رفتن عمارت نزهت، فیروز و دده هم رفتن شاه عبدالعظیم زیارت، طاووس هم که مریضه، محبوبه بلند میشه میره بیرون، بصیرالملک میگه امشب تو این عمارت چه خبر شده؟ نازنین میگه بشینید تا براتون بگم.
محبوبه آروم میره وسایلش رو برمیداره میشنوه که مادر به خجسته میگه بره بخوابه سفره رو خودمون جمع میکنه، خجسته میره به محبوبه میگه برو یه جا قایم شو وگرنه آقاجان تیکه تیکه ات میکنه، محبوبه از لای در گوش وایمیسته، نازنین میگه من خدمتکارها رو فرستادم برن چون می خواستم عمارت خلوت بشه، چون میخواستم بهتون بگم محبوبه به نزهت گفته عموزاده منصورش رو نمیخواد، بصیرالملک میگه یعنی که چی؟…



