سبک زندگی

هرچه بیشتر بخواهی، بیشتر از آن دور می‌شوی

چرا گاهی وسواس برای رسیدن به خواسته‌ها، ما را از همان چیزی که می‌خواهیم دورتر می‌کند؟ عجیب است، اما بعضی وقت‌ها هرچه بیشتر چیزی را می‌خواهیم، بیشتر احساس می‌کنیم آن را نداریم.

همشهری آنلاین – مریم شیرافکن : وقتی شدیداً می‌خواهی اعتمادبه‌نفس داشته باشی، ناگهان تمام خجالتی‌بودن‌ها و تردیدهایت به چشمت می‌آیند. وقتی می‌خواهی موفق باشی، کوچک‌ترین اشتباهت تبدیل می‌شود به مدرکی علیه خودت.

وقتی آرزو می‌کنی زیبا باشی، جلوی آینه به‌جای دیدن تمام چیزهایی که دوستشان داری، ناگهان همان یک ایراد کوچک را می‌بینی.

و وقتی بیش از هر چیز دنبال عشق هستی، نبودن یک رابطه می‌تواند تمام زندگی‌ات را تحت‌تأثیر قرار دهد.

مشکل از خودِ خواستن نیست.

مشکل از جایی شروع می‌شود که خواستن، دائماً به ما یادآوری می‌کند که هنوز به آنچه می‌خواهیم نرسیده‌ایم.

هرچه بیشتر بخواهی، بیشتر از آن دور می‌شوی

وقتی آرزو به «کمبود» تبدیل می‌شود

ذهن انسان فقط به چیزی که دارد توجه نمی‌کند؛ به چیزی که ندارد هم حساس است.

فرض کن به خودت می‌گویی:

«من باید اعتمادبه‌نفس بیشتری داشته باشم.»

در ظاهر، این جمله انگیزه‌بخش است. اما اگر مدام تکرارش کنی، ذهن ممکن است پیام دیگری دریافت کند:

«من هنوز اعتمادبه‌نفس ندارم.»

یا:

«من باید پول بیشتری داشته باشم.»

در پسِ این جمله ممکن است یک باور پنهان وجود داشته باشد:

«پولی که الان دارم کافی نیست.»

«باید یک رابطه خوب داشته باشم.»

ممکن است معنای پنهانش این باشد:

«تنها بودن من یعنی چیزی در زندگی‌ام کم است.»

به این ترتیب، خواسته‌ای که قرار بود ما را به جلو ببرد، آرام‌آرام به دستگاهی برای اندازه‌گیری کمبودهایمان تبدیل می‌شود.

میل شدید، تصویر ما از واقعیت را تغییر می‌دهد

وقتی چیزی را خیلی زیاد می‌خواهیم، ذهن دیگر آن را فقط یک هدف نمی‌بیند؛ آن را تبدیل به معیاری برای قضاوت درباره زندگی می‌کند.

اگر به آن نرسیده‌ایم، احساس می‌کنیم زندگی خوب نیست.

اگر هنوز ازدواج نکرده‌ایم، تصور می‌کنیم چیزی در زندگی‌مان ناقص است.

اگر هنوز به درآمد دلخواهمان نرسیده‌ایم، خودمان را شکست‌خورده می‌بینیم.

اگر هنوز به ظاهر ایده‌آلمان نرسیده‌ایم، جلوی آینه بیشتر از زیبایی‌ها، نقص‌ها را می‌بینیم.

در واقع، ممکن است مسئله این نباشد که زندگی ما واقعاً بد است؛ مسئله این است که ذهنمان دائماً آن را با تصویری ایده‌آل مقایسه می‌کند.

هرچه فاصله میان «آنچه هست» و «آنچه باید باشد» را بیشتر ببینیم، نارضایتی هم بیشتر می‌شود.

اما آیا باید دست از خواستن برداریم؟

اینجا یک تناقض جالب وجود دارد.

ممکن است بگوییم:

«پس دیگر هیچ چیز نمی‌خواهم تا آرام شوم.»

اما همین جمله خودش یک خواسته است!

می‌خواهیم از خواستن رها شویم.

می‌خواهیم آرام باشیم.

می‌خواهیم وابسته نباشیم.

می‌خواهیم دیگر به چیزی احتیاج نداشته باشیم.

پس شاید راه‌حل، حذف خواسته‌ها نباشد.

چون میل و آرزو بخشی از انسان بودن است.

ما همیشه چیزی برای رسیدن داریم: زندگی بهتر، عشق بیشتر، آزادی، پول، دانش، تجربه، سلامتی یا رشد.

مسئله این نیست که «چه می‌خواهی؟»

مسئله این است که رابطه تو با خواسته‌ات چگونه است؟

خواستن با وابسته بودن فرق دارد

می‌توانی چیزی را بخواهی، بدون اینکه آرامشت را به داشتن آن گره بزنی.

می‌توانی بگویی:

«من دوست دارم موفق شوم، اما ارزش من به میزان موفقیتم وابسته نیست.»

«دوست دارم عاشق شوم، اما تنها بودن به این معنا نیست که زندگی من ناقص است.»

«دوست دارم پول بیشتری داشته باشم، اما زندگی من تا رسیدن به آن عدد متوقف نشده است.»

«دوست دارم تغییر کنم، اما لازم نیست از کسی که امروز هستم متنفر باشم.»

این تفاوت کوچکی به نظر می‌رسد، اما می‌تواند همه‌چیز را تغییر دهد.

در حالت اول، خواسته تبدیل به یک نیاز اضطراری شده است.

در حالت دوم، خواسته فقط یک جهت است.

شاید باید کمتر «دنبال» زندگی بدویم

گاهی آن‌قدر روی چیزی تمرکز می‌کنیم که فراموش می‌کنیم همین حالا زندگی می‌کنیم.

منتظر پول بیشتر هستیم تا خوشحال شویم.

منتظر رابطه مناسب هستیم تا احساس دوست‌داشتنی‌بودن کنیم.

منتظر موفقیت هستیم تا به خودمان افتخار کنیم.

منتظر تغییر بدنمان هستیم تا با خودمان راحت باشیم.

اما زندگی در فاصله میان «اکنون» و «روزی که به هدف می‌رسم» اتفاق نمی‌افتد.

همین فاصله، خودِ زندگی است.

هدف داشتن خوب است.

تلاش کردن خوب است.

رشد کردن فوق‌العاده است.

اما اگر تمام آرامش امروز را قربانی فردایی کنیم که هنوز نیامده، ممکن است روزی به چیزی که می‌خواستیم برسیم و تازه بفهمیم چقدر از مسیر را ندیده‌ایم.

خواسته‌ات را نگه دار، اما به آن نچسب

شاید شکل سالم‌تر خواستن این باشد:

من این را می‌خواهم.

برای رسیدن به آن تلاش می‌کنم.

اما اگر امروز هنوز آن را ندارم، به این معنی نیست که چیزی در من یا زندگی‌ام اشتباه است.

می‌توانم در مسیر باشم و هم‌زمان از جایی که ایستاده‌ام لذت ببرم.

می‌توانم آرزو داشته باشم، بدون اینکه آرزویم تبدیل به مدرکی علیه زندگی فعلی‌ام شود.

شاید بلوغ واقعی همین باشد:

نه بی‌خیال خواسته‌ها شویم، نه زندگی‌مان را به رسیدن به آنها مشروط کنیم.

چون گاهی چیزی که بیش از همه به آن نیاز داریم، رسیدن به خواسته‌مان نیست؛

بلکه تواناییِ زندگی کردن در آرامش، قبل از رسیدن است.

منبع : medium

مهتاب دهقانی

من مهتاب دهقانی هستم. از سال ۱۳۷۶ پا به دنیای مطبوعات گذاشتم و سال‌ها کنار آدم‌های بزرگ این حرفه تجربه اندوختم؛ در این مسیر، طعم شیرین کشف خبر و سنگینی مسئولیتش را با هم چشیدم. تجربه همکاری با رسانه‌های مختلف، به من یاد داد که خبر فقط انتقال اطلاعات نیست، بلکه پلی است میان واقعیت و آگاهی مردم. حال امروز، خوشحالم که این مسیر را در کنار شما در مجله اینترنتی کولاک ادامه می‌دهم تا اخبار روز را صادقانه، دقیق و بی‌حاشیه روایت کنم.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا