فرهنگی و هنریمهمترین اخبار

نیما تکیدو کیست؟ + ماجرای تجمع ایران مال

جمعه دوم مرداد، ایران‌مال صحنه‌ی اتفاقی بود که شاید برای بسیاری از هم‌نسلان قدیمی‌تر غریب و حتی نامفهوم بیاید، اما برای هزاران نوجوان و جوانی که در آن روز خود را به این مرکز خرید رساندند، لحظه‌ای بود که ماه‌ها منتظرش بودند.
نیما رضایی، معروف به «نیما تکیدو»، یوتیوبری که نامش برای اکثریت قریب به اتفاق نسل‌های پیش از او ناآشناست، قرار بود در جمع هوادارانش حاضر شود.
نیما تکیدو که زمینه‌ی فعالیتش عمدتا محتوای سرگرمی، طنز و چالشی است، ابتدا قرار بود ۲۸ تیر ماه این دیدار را با هوادارنش داشته باشد، اما به دلیل پیش‌بینی استقبال زیاد تصمیم گرفته شد که با شکلی منظم‌تر و از طریق رزرو در سانس‌هایی مشخص روز دوم مرداد برگزار شود.
بلیت‌های رایگان این رویداد از طریق سایت تیوال عرضه شده بود و در فاصله‌ی تنها ده دقیقه، نزدیک به پنج هزار بلیت رزرو شد و همه جاها پر شد.
روز جمعه هم تمام تمهیدات لازم از طرف مجموعه بلک‌باکس ایران‌مال و برگزار کنندگان برنامه در نظر گرفته شده بود تا به شکلی منظم و قابل کنترل این مراسم برگزار شود، خود نیما تکیدو بعد در صفحه اجتماعی خود نوشت که برای جمعیتی ۲ یا ۳ برابر از این تعداد هم آمادگی دداشتند، حتی یک سانس هم به شکل منظم برگزار شده بود اما آنچه از ساعت یک ظهر به بعد در محل رخ داد، از هر برآوردی فراتر رفت.
فشار جمعیت چنان بالا گرفت که مراسم به هم خورد، تکیدو نیز در این ازدحام دچار آسیب دیدگی از ناحیه پا شد و ناگزیر به ترک محل شد و بسیاری بدون آنکه حتی نگاهی به یوتیوبر محبوبشان بیندازند بازگشتند.
به گفته شاهدان در ایران‌مال تمامی پارکینگ‌های این مجموعه پر شده بود و بسیاری از شهرستان‌های مختلف مانند اردبیل، اصفهان، مشهد، کردستان و … برای دیدن شخصیت محبوبشان آمده بودند.
پدر و مادرهایی همراه با فرزندانشان حضور داشتند و حاضر به ترک آنجا نبودند، وقتی که به آنها اعلام می‌شد که نیما تکیدو به دلیل آسیبی که دیده از مجموعه خارج شده و در ایران‌مال نیست، باز هم ماندند و می‌گفتند اگر من الان بچه‌ام را ببرم و بعد نیما تکیدو بیاید، من چه جوابی به پسر یا دخترم بدهم؟
آنچه این رویداد را از یک خبر ساده‌ی ازدحام جمعیت فراتر می‌برد، شکافی است که در دل آن نهفته است. کسانی که در آن روز برای دیدن نیما تکیدو به ایرانمال رفتند، عمدتاً متولدین اواخر دهه‌ی هشتاد و دهه‌ی نود بودند، یعنی مرز میان نسل زد و نسل آلفا. (پسر و دخترانی مابین ۱۲ تا ۱۷ سال).
برای این جمعیت، تکیدو و امثال او چهره‌هایی به همان اندازه شناخته‌شده و محبوب هستند که هدیه تهرانی، محمدرضا گلزار یا دیگر ستارگان سینما و تلویزیون برای نسل‌های پیشین بودند.
 اما نکته‌ی تلخ و در عین حال گویا این است که بسیاری از بزرگترهای همین جوانان، نامی از تکیدو نشنیده‌اند، و اصلا نمی‌دانند که او کیست؟ یا وقتی هم درباره او خبری می‌شنوند با حالتی متعجب و گاهی با نگاهی از بالا به پایین می‌پرسند: کی هست؟ من که اصلا نمی‌شناسمش! و …
در طرف مقابل، این نسل جوان و نوجوان هم افراد محبوب حتی یک نسل پیشتر خود را شاید نشناسند مثلا اگر از آنها بپرسید آیا هدیه تهرانی یا شهاب حسینی را می‌شناسند، پاسخ منفی خواهد بود. در عوض، نامی مانند نعیمه نظام‌دوست یا نیما شعبان نژاد که در فضای مجازی وایرال شده، برایشان آشناتر است.
این وضعیت، تصویر روشنی از یک گسست فرهنگی است که به آرامی و بی‌سروصدا در حال شکل‌گیری است؛ گسستی که در آن، معیار شهرت و محبوبیت دیگر از دالان رسانه‌ی رسمی عبور نمی‌کند.
نکته‌ی مهم‌تر اما در جای دیگری نهفته است. نیما تکیدو و امثال او در فضایی فعالیت می‌کنند که سال‌هاست در ایران فیلتر است. با این حال، همین فیلترینگ نه‌تنها مانع رشد و شهرت آن‌ها نشده، بلکه به نظر می‌رسد برای بخشی از مخاطبان جوان، همین بیرون‌بودن از چارچوب رسمی و دسترسی‌ناپذیری، جذابیتی مضاعف ایجاد کرده است.
دنبال‌کردن چهره‌ای که باید با ابزار خاصی به او رسید، خود نوعی هویت‌بخشی و تعلق به یک فضای مستقل از نظام رسمی رسانه است. این پدیده در نهایت نشان می‌دهد که سیاست فیلترینگ، دست‌کم در حوزه‌ی شکل‌گیری ستاره‌ها و الگوهای فرهنگی نسل جدید، عملاً کارکرد خود را از دست داده و شاید حتی نتیجه‌ای معکوس داشته است.
در ادبیات رسانه‌ای رسمی کشور، از نیما تکیدو، از یوتیوبرها، از گیمرها و از این طیف گسترده‌ای که میلیون‌ها دنبال‌کننده و مخاطب دارند، تقریباً هیچ نامی برده نمی‌شود.
رسانه‌ی رسمی همچنان بر مدار چهره‌های شناخته‌شده‌ی سینما، تلویزیون و ورزش می‌چرخد، در حالی که در موازات آن، اکوسیستمی کامل از ستارگان، اقتصاد، و فرهنگ خاص خود شکل گرفته که برای بخش بزرگی از جامعه، به‌ویژه نسل زد و آلفا، به مراتب واقعی‌تر و ملموس‌تر از الگوهای رسمی است.
این غیبت رسانه‌ای نه به معنای نادیده‌گرفتن یک پدیده‌ی حاشیه‌ای، بلکه غفلت از یک واقعیت اجتماعی گسترده و در حال رشد است.
اما چرا نسل جدید چنین گرایش شدیدی به این اینفلوئنسرهای خودساخته دارد؟ بخشی از پاسخ به همان حس تعلق و نزدیکی برمی‌گردد. یوتیوبرها و گیمرها برخلاف چهره‌های رسمی، از دل همین نسل برخاسته‌اند، به زبان آن‌ها حرف می‌زنند، دغدغه‌های روزمره‌شان را روایت می‌کنند و فاصله‌ی طبقاتی یا سنی محسوسی با مخاطبشان ندارند.
آن‌ها محصول یک نظام تولید محتوای بالادستی و کارگردانی ‌شده نیستند، محتوایشان ساده، صمیمی، بداهه و اغلب فاقد فیلتر ادبی یا اخلاقی رسمی است، و همین ویژگی برای مخاطبی که از یکنواختی و قالب‌های تکراری رسانه‌ی رسمی خسته شده، جذاب می‌آید.
علاوه بر این، رابطه‌ی این چهره‌ها با مخاطبانشان دوطرفه و تعاملی است؛ کامنت‌گذاری، پاسخ‌گویی مستقیم و حس مشارکت در شکل‌گیری محتوا، حسی از صمیمیت ایجاد می‌کند که ساختارهای رسمی هرگز نتوانسته‌اند بازتولید کنند.
آنچه در ایرانمال رخ داد را می‌توان هشداری دانست برای هر نهاد یا رسانه‌ای که هنوز گمان می‌کند نسل جدید را می‌شناسد.

چند نام دیگر از یوتیوبرهای ایرانی که هر یک جامعه‌ی هوادار بزرگ و فعالی دارند: فرشاد سایلنت، که هوادارانش به «ارتش سایلنت» معروف‌اند آریا رحمتی، فعال در حوزه‌ی گیمینگ و ری‌اکشن، با صدها هزار دنبال‌کننده. پوریا پوتک، که پیشینه‌ای در موسیقی رپ زیرزمینی دارد و اکنون با محتوای طنز و چالشی شناخته می‌شود. کانال کومان، ساخته‌ی کوروش و ایمان، از کانال‌های پرمخاطب در ژانر طنز و چالش. میا پلیز، با محتوای طنز و چالش‌های روزمره. نیواد و مجموعه‌ی کام‌تالام، همکاران نزدیک خود نیما تکیدو که با او در تولید محتوای مشترک فعالیت دارند.

شکافی که در آن روز، در قالب فشار جمعیت و یک پای آسیب‌دیده، خود را نشان داد، در واقع علامتی است از یک تحول عمیق‌تر در ساختار محبوبیت و شهرت در ایران امروز، تحولی که رسانه‌ی رسمی یا باید آن را ببیند و بفهمد، یا باید بپذیرد که در روایت فرهنگی نسل بعدی، جایگاهی نخواهد داشت.
نکته: قضیه بسیار جالب توجه در تمام این اتفاقات این بود که نیما تکیدو با اینکه هلش دادند، مجبور شد از وسط آب‌نمای ایرانمال به طرف دیگر برود، پایش آسیب دیده بود و … در تمام لحظات بسیار با احترام با هوادارانش حرف می‌زد و هیچ‌گاه تسلط بر اعصابش را از دست نداد و مدام قربان صدقه هوادارانش می‌رفت. این هم از خصوصیت‌های آدم معروف نسل جدید است.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا