مجید واشقانی پشت فرمان پروژهای ۱۵۰ میلیاردی مینشیند!
مجید واشقانی یک فیلم بیگ پروداکشن جنگی را به زودی کارگردانی خواهد کرد.
عصر ایران نوشت: خبری منتشر شده که جای تامل دارد، به گزارش همشهری مجید واشقانی بازیگر قرار است که یک فیلم بیگ پروداکشن جنگی را به زودی کارگردانی کند.
نام این فیلم «بریجتون» است و بخشی از زندگی شهید نادر مهدوی از فرماندهان نیروی دریایی جنگ ایران و عراق را به تصویر می کشد. واشقانی که بیشتر به عنوان بازیگر در عرصه تلویزیون شناخته می شود مدتی است اجرای برنامه اینترنتی «رک» را برعهده دارد.
بخش اعظم «بریجتون» که این روزها در مرحله پیش تولید قرار دارد قرار است در جنوب کشور و بر روی نفتکش دریایی فیلمبرداری شود. گفته می شود هزینه این پروژه بیش از ۱۵۰ میلیارد تومان برآورد شده و محصول یکی از ارگان های دولتی است.
نکته قابل توجه این است که مجید واشقانی بدون تجربه ساخت تله فیلم، سریال و حتی فیلم کوتاه، قرار است برای اولین بار با این پروژه پشت دوربین قرار بگیرد. تهیه کنندگی «بریجتون» را جمال گلی برعهده دارد.
هر سینمایی برای زنده ماندن به استعدادهای تازه نیاز دارد. هیچ کارگردان بزرگی با فیلم دهمش متولد نشده است. همه از جایی شروع کردهاند، از همان فیلم اول. اما آنچه امروز درباره پروژه «بریجتون» محل بحث است، فیلم اول بودن مجید واشقانی نیست، بلکه ابعاد پروژهای است که قرار است نخستین تجربه کارگردانی او باشد.
پروژهای جنگی با هزینهای بیش از ۱۵۰ میلیارد تومان، فیلمبرداری روی نفتکش، بازسازی عملیات دریایی و تولیدی در مقیاس «بیگ پروداکشن» قرار است به فیلم اول کارگردانی سپرده شود که تاکنون نه فیلم کوتاهی ساخته، نه تلهفیلمی، نه سریالی و نه حتی تجربهای در مدیریت یک پروژه سینمایی به عنوان کارگردان داشته است.
پرسش اینجاست: چرا؟ این سؤال نه از سر دشمنی با یک بازیگر است و نه مخالفت با ورود چهرههای جدید به عرصه کارگردانی. اتفاقاً اگر مجید واشقانی میخواهد فیلم بسازد، باید از این تصمیم استقبال کرد. اما آیا نخستین تجربه کارگردانی، باید پروژهای باشد که بودجه آن با بودجه ساخت چندین فیلم مستقل برابری میکند؟
در تمام دنیا، پروژههای پرهزینه معمولاً به کارگردانانی سپرده میشوند که پیش از آن توانایی خود را در مقیاسهای کوچکتر ثابت کردهاند. دلیلش هم روشن است، مدیریت یک پروژه عظیم فقط کارگردانی بازیگران نیست.
هماهنگی صدها نفر، کنترل هزینه، تصمیمگیری در شرایط بحرانی، مدیریت جلوههای ویژه، برنامهریزی تولید و حفظ کیفیت هنری، مهارتهایی هستند که معمولاً در طول سالها تجربه به دست میآیند.
اما ظاهراً در بخشی از سینمای ایران، این مسیر طبیعی دیگر معنایی ندارد. اگر خبرها درست باشد، تهیهکنندگی پروژه نیز بر عهده جمال گلی است، تهیهکنندهای که کارنامهاش بیشتر با چند کمدی تجاری مانند «ریکاوری»، «مسابقه ازدواج» و «شگون» شناخته میشود و سابقهای در مدیریت پروژههای عظیم جنگی یا آثار پرهزینه تاریخی و نظامی ندارد.
نتیجه این ترکیب، سؤالی بزرگتر را ایجاد میکند، چه کسی به این جمعبندی رسیده که پروژهای در چنین ابعادی باید به کارگردانی بدون سابقه و تهیهکنندهای بدون تجربه در تولید آثار بیگپروداکشن سپرده شود؟
ملاک انتخاب چه بوده است؟ رزومه؟ طرح تولید؟ نمونه کار؟ یا روابطی که هیچگاه برای افکار عمومی توضیح داده نمیشوند؟
مشکل دقیقاً همینجاست. وقتی پروژهای با چنین بودجهای از منابع عمومی یا بودجه یک نهاد دولتی تولید میشود، دیگر نمیتوان گفت این تصمیم فقط به سرمایهگذار مربوط است. این پول، در نهایت متعلق به بیتالمال است و جامعه حق دارد بداند بر چه اساسی هزینه میشود.
چه تضمینی وجود دارد که این سرمایه بازگردد؟ چه شاخصی برای ارزیابی موفقیت پروژه تعریف شده است؟ اگر فیلم شکست بخورد، چه کسی پاسخگو خواهد بود؟
در سینمای خصوصی، پاسخ ساده است، سرمایهگذار ضرر میکند و هزینه تصمیم اشتباه را خودش میپردازد. اما در پروژههای دولتی، معمولاً هیچکس مسئول شکست نیست. فیلم ساخته میشود، اکران میشود، گاهی حتی مخاطب چندانی هم پیدا نمیکند و بعد پرونده بسته میشود، بدون اینکه کسی درباره هزینهها یا نتیجه نهایی توضیحی بدهد.
همین روند است که اعتماد عمومی را از بین میبرد. صدها فیلمساز جوان در ایران سالها فیلم کوتاه میسازند، در جشنوارههای داخلی و خارجی جایزه میگیرند، با بودجههای ناچیز تجربه کسب میکنند و در نهایت برای ساخت نخستین فیلم بلند خود باید سالها پشت درهای بسته بمانند.
آنوقت ناگهان خبر میرسد که فردی بدون سابقه کارگردانی، مستقیم پشت فرمان پروژهای چندصد میلیاردی مینشیند. طبیعی است که این اتفاق، بیش از آنکه امید ایجاد کند، احساس تبعیض را تقویت کند.
این پیام خطرناک به بدنه سینمای ایران مخابره میشود که مسیر حرفهای، تجربه، آزمون و موفقیتهای تدریجی، دیگر الزاماً معیار پیشرفت نیست. گاهی کافی است در نقطهای قرار بگیرید که چنین فرصتهایی برایتان فراهم شود.
بدتر از همه اینکه اگر پروژه موفق شود، همه آن را به حساب نبوغ فردی خواهند گذاشت، اما اگر شکست بخورد، هزینه آن را نه تصمیمگیرندگان، بلکه منابع عمومی خواهند پرداخت.
سینمای ایران بیش از هر زمان دیگری به شفافیت نیاز دارد، نه فقط درباره ارقام بودجه، بلکه درباره سازوکار انتخاب مدیران پروژهها، کارگردانان و تهیهکنندگان آثار پرهزینه.
هیچکس مخالف فرصت دادن به نسل جدید نیست، اما فرصت دادن با واگذاری بزرگترین پروژهها تفاوت دارد.
فیلم اول، جای آزمون استعداد است، نه میدان آزمون بودجههای کلان. تا زمانی که نهادهای سفارشدهنده توضیح ندهند چرا چنین انتخابهایی انجام میشود و چه معیارهایی پشت این تصمیمها قرار دارد، هر خبر از این دست فقط یک سؤال را پررنگتر میکند:
در سینمای ایران، دقیقاً چه کسانی به بودجههای بزرگ دسترسی دارند و بر اساس کدام منطق؟



![[سیدحسین طباطبایی اصل] جنگطلبیِ بیوطنان](https://kuolak.ir/wp-content/uploads/2026/02/1771800160_332509-390x220.jpg?v=1771800161)
