سرنوشت شوم ۳ زورگیر | سایه مرگ بر سر دوستانی که باند سرقت راه انداخته بودند

۳ سارق زوگیر پس از آزادی از زندان دچار سرنوشتهای هولناکی شدند؛ یکی از آنها خودکشی کرد، دیگری در جریان آخرین سرقت تصادف کرد و به کام مرگ رفت و نفر آخر در جریان یک دوئل عشقی مرتکب جنایت شد.
همشهری آنلاین – حوادث:شامگاه پنجشنبه گذشته، گزارش یک درگیری مرگبار در یکی از خیابان های جنوب تهران به مرکز فوریت های پلیسی اعلام شد. بررسی های اولیه نشان می داد پسری جوان هدف ضربات چاقو قرار گرفته و به بیمارستان منتقل شده اما با وجود تلاش پزشکان، ساعتی بعد جان خود را از دست داده است. در این شرایط، موضوع به قاضی محمد جواد شفیعی بازپرس جنایی تهران اعلام شد و به دستور وی، گروهی از کارآگاهان جنایی تحقیقات خود را آغاز کردند.
دوئل عشقی
بررسی های میدانی ماموران حاکی از آن بود که این درگیری در خیابان و بر سر یک دختر رخ داده و مقتول که سینا نام داشت با ضربات چاقو به قتل رسیده است.
دوست مقتول در تحقیقات گفت: قاتل جوانی به نام امیر است که سابقه سرقت و زورگیری داشت. او و مقتول از مدتی قبل بر سر دوستی با یک دختر دچار اختلاف شده و شب حادثه با هم قرار گذاشته بودند که صحبت کنند. آن شب من همراه مقتول به محل قرار رفتم اما وقتی آنها به هم رسیدند درگیر شدند و در این درگیری دوستم سینا با ضربات چاقوی امیر به قتل رسید.
۴۸ ساعت بعد
با اطلاعات به دست آمده، تحقیقات برای دستگیری قاتل آغاز شد اما هنور ردی از وی به دست نیامده بود که روز شنبه یعنی دو روز پس از جنایت، قاتل با عذاب وجدان قدم در اداره آگاهی تهران گذاشت و خودش را معرفی کرد. او گفت که در جریان یک دوئل عشقی، جان رقیب خود را گرفته و به شدت از قتلی که مرتکب شده پشیمان است. او پس از اعتراف به جنایت برای انجام تحقیقات بیشتر در اختیار ماموران اداره دهم پلیس آگاهی تهران قرار گرفت.
از سرقت تا جنایت
امیر میگوید از روزی قدم در دنیای سارقان گذاشت و همراه ۲نفر از دوستانش باند زروگیری راه انداخت، زندگی همه آنها تباه شد. تا جایی که ۲عضو دیگر باند هر کدام جداگانه گرفتار سرنوشتی مرگبار شدند و حالا خودش به جرم قتل دستگیر شده که مجازاتش قصاص است.
از ماجرای باندی که راه انداخته بودید و سرنوشت همدستانت بگو.
چند سال قبل ازدواج کردم اما زندگیم دوام نیاورد. همسرم مرا ترک کرد و به خارج از کشور رفت. پس از رفتن او، معتاد به مواد مخدر شدم. شیشه وکمیکال می کشیدم. مصرف مواد باعث می شد شب ها نخوابم و کم کم توهمات عجیب به سراغم آمد. در همان دوران بودم که مجید و میلاد دو نفر از رفقای قدیمی ام به سراغم آمدند. تازه سرقت را شروع کرده بودند و از من خواستند با آنها همراه شوم. من هم چشم بسته قبول کردم. شگردمان این بود که با تهدید چاقو و قمه، موبایل سوژه هایمان را سرقت می کردیم اما خب مثلث رفاقت و دوستی ما که از دوران ابتدایی شکل گرفته بود، شکسته شد و دچار سرنوشت های عجیبی شدیم.
مگر چه اتفاقی برایتان افتاد؟
بهتر بگویم عاقبت به خیر نشدیم. آخرین بار موقع دزدی بدشانسی آوردیم و هنگام فرار پایمان لیز خورد، زمین خوردیم و دستگیر شدیم. هر ۳ افتادیم زندان اما شرایط زندگی در زندان خیلی سخت است. چند سال زندان بودیم و بعد رضایت شاکیان را جلب کردیم و آزاد شدیم اما من رفقای قدیمی ام را از دست دادم. مجید دچار مشکلات روحی و روانی در زندان شد که پس از آزادی به پشت بام خانه اش رفت و اقدام به خودسوزی کرد. زندگی او پایان یافت اما این پایان ماجرا نبود چون چند روز بعد میلاد هم که دوباره در مسیر سرقت قرار گرفته بود، هنگام فرار با خودرویی تصادف کرد و جان باخت. من هم آخرین عضو این مثلث سیاه، مرتکب جنایت شدم و در زندان باید کابوس قصاص و طناب دار ببینم.
برگردیم به ماجرای جنایتی که مرتکب شده ای، چه شد که جان پسر جوان را گرفتی؟
بعد از آزادی از زندان با دختری به نام مهناز آشنا شدم. علاقه شدیدی به او داشتم اما بعد از مدتی فهمیدم که مهناز دیگر مرا نمی خواهد. اخلاق و رفتارش سرد شده بودم. کارآگاه بازی در آوردم و متوجه شدم با جوانی به نام سینا وارد رابطه شده است. احتمالا پی به راز گذشته تاریک من برده و دیگر مرا نمی خواست. اما من توبه کرده بودم، دور سرقت را خط کشیده و مواد را هم کنار گذاشته بودم. می خواستم زندگی و خانواده تشکیل بدهم اما از وقتی فهمیدم جوان دیگری وارد زندگی مهناز شده، دنیا روی سرم آوار شد.
وقتی متوجه این موضوع شدی، قرار ملاقات مرگبار با مقتول گذاشتی؟
قصدم کشتن او نبود. با سینا قرار گذاشتم و می خواستم با او صحبت کنم. وقتی او با دوستش رسید، بحثمان شد. او گفت قصد دارد با مهناز ازدواج کند. این جمله را که شنیدم به شدت عصبانی شدم اصلا نفهمیدم چه شد که با چاقوهایی که همراهم بود، ضرباتی به او زدم.
اگر قصد قتل نداشتی، چرا دو چاقو همراه خودت بردی؟
می خواستم فقط او را تهدید کنم اما مرتکب جنایت شدم و حالا به شدت نادم و پشیمان هستم.



