فرهنگی و هنریمهمترین اخبار

دانلود قسمت ۹ سریال هزار و یک شب + خلاصه داستان سریال هزار و یک شب قسمت نهم

سریال هزار و یک شب سریالی بین المللی با همکاری کشور ایران و ترکیه از روز دوشنبه ۱۰ آذر ۱۴۰۴ منتشر شده است، در این مطلب از پایگاه خبری کولاک خلاصه ای از قسمت نهم سریال هزار و یک شب به همراه لینک دانلود آن را برایتان آورده ایم که خواهید خواند.

سریال هزار و یک شب به کارگردانی مصطفی کیایی و بازی پرویز پرستویی، بهرام رادان، محسن کیایی، سحر دولتشاهی، پدرام شریفی، پانته‌آ پناهی‌ها، سوگل خلیق، محمد بحرانی، خسرو شهراز، مریم کاظمی، حبیب رضایی، بانیپال شومون، امیررضا دلاوری و با هنرمندی هدیه تهرانی و معرفی مینو آزرمیگین و … می باشد. در این سریال از وجود بازیگران ترکیه ایی نیز استفاده شده است.

خلاصه داستان سریال هزار و یک شب

خلاصه داستان رسمی سریال هزار و یک شب این است: «اگر یکی از این زن‌ها شهرزاد باشد جهان من نجات پیدا می‌کند از این همه ظلم و خونریزی.» همین جمله را علاوه کنید به دیالوگ تیزر رسمی سریال: «ما در روشن‌ترین شب، پا به تاریکی می‌ذاریم، به سمت کورسویی از روشنایی… ما مرگ رو از زندگی می‌دزدیم و زندگی رو به مرگ بازمی‌گردونیم.» همین، یعنی ما با سریالی رازآلود مواجه هستیم که بین جهان کنونی و جهان افسانه‌ها در حرکت است.

خلاصه داستان سریال هزار و یک شب قسمت ۹

نیلوفر که داخل اتاق طاها رو می گشت، جعبه ای پیدا میکنه داخلش یه رم موبایل بر میداره و یه انگشتر میره داخل اتاقش، بسته های قرص خالی رو کنار تخت میذاره و وانمود میکنه که اونا رو خورده، طاها که سراسیمه وارد اتاق میشه با دیدن نیلوفر که رو تخت افتاده نگران میشه و سریع او را به بیمارستان میرسونه و میگه من برادرشم و نگرانش هستم، نیلوفر وقتی خودش رو تو اتاق تنها می بینه بلند میشه و یواشکی از اونجا فرار میکنه، طاها که رفته بود کارهای بستری اش رو انجام بده میاد و میبینه نیلوفر نیست، به پرستار میگه دعا کن فرار نکرده باشه.

سروش همراه با دکتر پرنیان میره دیدن شیما اما متاسفانه هیچ تغییری در بدن شیما با وجود موادی که بهش تزریق شده ایجاد نشده بود، سروش پیشنهاد میکنه عکس ها رو به شیما نشون بده تا عکس العملش رو ببینن، پرنیان باوجود اینکه شیما به نور واکنش نشون نمی‌داد اما موافقت می کنه. وقتی عکس زمان رو جلوی چشمای شیما می گیرن شیما یه صدای ناله مانند از خودش در میاره. سروش میگه من فکر می‌کنم هر سه تای این افراد با این شخص در ارتباط بودن حتی خود نیلوفر.

طاها به خونه بر می گرده یاد روزی که با ستاره کنار دریاچه بودن و با هم قرار میذارن که با هم از بالای پل بپرن اگه مردن با هم بمیرن اگه موندن هم با هم، هر دو با هم داخل آب میپرن.

نیلوفر تا صبح تو خیابون بود و صبح میره یه گوشی میخره و بلاخره به خونه زنگ میزنه اما کسی جواب نمیده .

سمیرا به سروش که تو بیمارستان بود میگه چرا تو و استادت دست از سر خواهر من برنمیدارید اون داره عذاب می کشه، سروش میگه شیما تنها کسی هست که میتونه ما رو به جایی برسونه من به نشونه هایی رسیدم، ممکنه اون کسی که این بلا رو سرش آورده آشیان و نیلوفر رو دزدیده، سمیرا میگه من از اول هم میدونستم تو دنبال اونایی و سمیرا برات مهم نیست، سروش میگه برام الان این سه نفر با هم فرقی ندارن مهم اینه که اون کسی رو که این بلا رو سرشون آورده پیدا کنم تو هم باید کمکم کنی، اما سمیرا قبول نمیکنه، بعد از دور شدن سمیرا گوشی سروش زنگ میخوره و جواب میده میبینه نیلوفره، شوکه میشه نیلوفر میگه دیگه طاقت نیوردم از بابا و آشیان خبر داری؟ سروش میگه یه نشونه هایی پیدا کردم که میتونه کمک کنه، اما درباره پدرش میگه که هنوز بیمارستانه، نیلوفر میگه که به پدرش بگه که زنگ زده و اون هیچ تقصیری نداشته و براش پاپوش دوختن، سروش میگه سمیر تجنگی زنده است و دربه در دنبال تو می گرده و اینا همش صحنه سازی بوده، تو کسی به اسم زمان میشناسی احتمالا کار اونه تو الان کجایی، نیلوفر میگه برادرزاده تجنگی بازیم داد رو دست خوردم الان فرار کردم و هیچی پیشم نیست. سروش میگه برو یه جای امن.

سپیدار، نبی رو از بیمارستان میاره خونه و ازش میخواد که بیاد تا بهش رسیدگی کنه چون دکتر خیلی سفارش کرده مراقبش باشن، سپیدار برای نبی سوپ می پزه و بهش میده نبی گوشیش رو میخواد، سپیدار میگه اون زن مثل دختر نداشتته عکسشو دستت دیدم همونکه باعث شد به این روز بیفتی، حالا بهش زنگ نزنی هیچی نمیشه.

مامور میاد تو سلول و به دختر نبی میگه پاشو آزادی، با اینکه باورش نمیشه اما بالاخره آزاد میشه، کمی جلوتر از در ورودی زندان یه ماشین میاد و به زور بیهوشش میکنن و میبرنش.

تجنگی دوباره میره پیش فرید و بهش میگه که هنوز از زن من خبری نیست من پیش آدم اشتباهی اومدم، اما فرید بهش اطمینان میده که پیداش میکنه.

نیلوفر میره به آدرسی که دکتر پرنیان بهش داده بود و خودش رو معرفی میکنه، اجازه میدن که بیاد داخل، تو اون مجموعه دخترهای دیگه ای هم بودن که هر کسی مشغول کاری بودن، به نیلوفر هم میگن که از روز دوم باید او هم مسئولیت کاری رو به عهده بگیره و با هیچ مردی اونجا قرار نذاره. مسئول اونحا که با فرید در ارتباط بود، عکسی که براش فرستاده بود رو با نیلوفر مقایسه میکنه متوجه میشه که دنبال نیلوفر هستن، شب نیلوفر به سروش زنگ میزنه و خبر میده که به اون آدرس رسیده و هر چی اصرار میکنه که بزاره به پدرش زنگ بزنه اما سروش میگه صلاح نیست و منتظر بمونه که خودش میاد استانبول پیشش.

سروش به دکتر پرنیان میگه که من باید برم پیش نیلوفر حتی شده غیرقانونی، پرنیان میگه باید بری پیش رئیس دانشگاه عذرخواهی کنی تا بتونی بصورت قانونی از کشور خارج بشی.

آشیان لباس یکی از قلعه زادهای قصر رو میپوشه تا کسی بهش شک نکنه، وارد مکانی به شکل قبرستان میشه و چیزهایی بیادش میاد، زمان به طاها میگه کاش قدرتی داشتم که میتونستم چیزهایی رو که آشیان دیده رو از ذهنش پاک کنم، طاها میگه اون الان خیلی چیزها میدونه یا باید کارشو تموم کنی یا با زنهای دیگه ببری، زمان میگه تو دنیای من جایی برای اون وجود نداره، طاها میگه خودت رو گول نزن تو عاشقشی. زمان میره پیش آشیان و بهش میگه که بهت گفته بودم برگردی، آشیان میگه من تا نفهمم چه بلایی سر اون زنها اومده برنمی گردم، زمان میگه اونها تو بهترین جای ممکن هستن، ما اونا رو نجات دادیم، اون زنها به خواست خودشون با ما معامله کردن، آشیان میگه منم به خواست خودم میخوام با شما بیام، من یبار مرگ رو تجربه کردم، زمان میگه تو شرایطش رو نداری من دنبال زنی هستم که بتونه یبار دیگه جهان منو نجات بده، چون ممکنه این سفر به مرگ اونها ختم بشه این یه فرصته براشون، کاش اونقدر شجاعت داشتم که میتونستم تو رو با خودم میبرم، نمیخوام تو رو از دستت بدم، آشیان میگه تو خودت با حرفات منو جادو کردی الانم خودت باید باطلش کنی، باید تصویری که از خودت برای من ساختی رو از بین ببری، با رفتنت بدون من برای همیشه از دستم میدی، زمان مجبور میشه آشیان رو بیهوش کنه و با خودش ببره.

یکی از افراد قصر به آشیان شک میکنه و بهش میگه تو قلعه زاد نیستی، میخواد روبند رو از صورتش برداره که آشیان میگه به من دست نزن من مهمون شاه زمانم، بهش میگن که با این لباس ها اگه دیده بشه ممکنه اشتباه بگیرنش، بعد به دو نفر از قلعه زادها میگه که آماده اش کنن برای تشرف، چون دیدن شاه با این لباس ها امکان نداره و اینجا قوانین خودش رو داره، آشیان رو میبرن برای تعویض لباس و …

دانلود قسمت نهم سریال هزار و یک شب

خلاصه داستان سریال هزار و یک شب قسمت اول تا آخر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا