فرهنگی و هنریمهمترین اخبار

دانلود قسمت ۷ سریال هزار و یک شب + خلاصه داستان سریال هزار و یک شب قسمت هفتم

سریال هزار و یک شب سریالی بین المللی با همکاری کشور ایران و ترکیه از روز دوشنبه ۱۰ آذر ۱۴۰۴ منتشر شده است، در این مطلب از پایگاه خبری کولاک خلاصه ای از قسمت هفتم سریال هزار و یک شب به همراه لینک دانلود آن را برایتان آورده ایم که خواهید خواند.

سریال هزار و یک شب به کارگردانی مصطفی کیایی و بازی پرویز پرستویی، بهرام رادان، محسن کیایی، سحر دولتشاهی، پدرام شریفی، پانته‌آ پناهی‌ها، سوگل خلیق، محمد بحرانی، خسرو شهراز، مریم کاظمی، حبیب رضایی، بانیپال شومون، امیررضا دلاوری و با هنرمندی هدیه تهرانی و معرفی مینو آزرمیگین و … می باشد. در این سریال از وجود بازیگران ترکیه ایی نیز استفاده شده است.

خلاصه داستان سریال هزار و یک شب

سروش میره بیمارستان و با عنوان اینکه پزشک هستم پرستار مجبور میشه اجازه بده به عیادت مسعود مدبر بره، سروش به مسعود میگه که من از همه جریان‌ها باخبر هستم و هر جا رو که می گردم از نیلوفر خبری نیست، اگه جایی هست که شما میدونید بهم بگید تا برم نیلوفر رو پیدا کنم، اما مسعود بهش میگه ما خودمون هم خبری ازش نداریم، بهتره دنبال نیلوفر خارج از این شهر یا حتی خارج از کشور بگردی، تا زمانیکه از روی این تخت بلند بشم میسپرم به تو هر دو شون رو پیدا کن.

به سمیر اطلاع میدن که رابط رو قبل رسیدن به مرز کشتن و مسافرها هم سرگردون شدن، اما طاها و همسرتون جزو اونها نبودن و فرار کردن. سمیر با تهدیدی که میکنه میگه باید پیداشون کنن.

طاها بدون اینکه خودش رو نشون بده یه بسته گل و شکلات پشت در اتاق نیلوفر میذاره و میره.

سمیر میره دیدن مسعود و بهش میگه که تو دوباره سر من کلاه گذاشتی، یبار با سالک حالا هم با پسر سالک نیلوفر رو ازم گرفتی، من یه بار عشقمو باختم اما دوبار نمیشه، اون سالها برای من پاپوش درست کردی برم زندان تا مهرو رو بدست بیاری ولی مهرو تو رو دوست نداشت من اونموقع که نیلوفر رو حامله بود دیدم تو خیلی بی لیاقتی یه بار مهرو خودش رو تسلیم تو کرد تا من آسیب نبینم، حالا هم دخترت داره میاد سمت من تا تو آسیب نبینی، دلم میخواد ماسک رو از روی صورتت بردارم و خلاصت کنم اما نه بهتره باشی با دستهای خودت بچه من و نیلوفر رو بگیری تو بغلت، دوست داری شکل کی باشه؟ دوست دارم وقتی می بینیش یاد من بیفتی. من میرم و با نیلوفر برمی گردم نیلوفری که یه همخون از من باهاش باشه.

با رفتن سمیر حال مسعود بد میشه و دکترها میان بالای سرش تا بهش رسیدگی کنن اما فایده ای نداره و مقابل چشمای نوید پارچه سفید رو می کشن روی صورت مسعود مدبر، همین لحظه نیلوفر و آشیان با کابوسی از خواب میپرن.

مراسم ختم مسعود مدبر بدون دخترهاش برگزار میشه و سروش و همکلاسی های نیلوفر میان برای مراسم، سروش از سپیدار میپرسه از نیلوفر چه خبر؟ سپیدار میگه لعنت به کسی که دزدیدتش، اون کسی نبود که بخواد بی خداحافظی بره من مطمئنم هم آشیان و هم نیلوفر رو دزدیدن، سروش میگه آقای مدبر به من گفت شاید از کشور خارج شده باشه، سپیدار همینطور که می‌گفت مسعود میخواست نیلوفر رو بفرسته ترکیه، می بینه که سمیر تجنگی اومده .

سروش میره پیش تجنگی و بهش میگه توپه که تو اینجا چیکار داری؟ تو یه کاری کردی این دختر نتونه تو مراسم ختم پدرش حضور داشته باشه، سمیر میگه به حرمت ختم پدر همسرم بهت چیزی نمیگم تسلیتت رو بگو و برو. سروش میگه من آدم بدپیله ای ام بلایی سر نیلوفر بیاد من میدونم و تو، سمیر هم میگه یه بار دیگه پاتو بزاری تو خونه زن من میدم قلم پاتو بشکونن، سروش عصبانی میشه و با فریاد میگه اون زن تو نیست، دوستای سروش میان و جلوش رو میگیرن تا آروم بشه. نوید هم میاد تجنگی رو می بره داخل و میگه چرا با این بچه دهن به دهن می‌کنید در حد شما نیست. تجنگی میپرسه چی شد مسعود مرد؟ نوید میگه گفتن لحظات آخر یکی اومده بوده دیدنش، شما بودید؟ تجنگی میگه برای آزادی دخترت روی من حساب باز نکن مگه اینکه از زنم یه نشونی بیاری، نوید میگه دخترمنو قاطی این ماجرا نکن، اما تجنگی میگه دختر تو قاطی شده.

بعد از مراسم سمیر میره خونه و به رحیمه میگه من دارم میرم سفر، رحیمه اصرار میکنه که اونم ببره اما سمیر قبول نمیکنه. رحیمه میگه فکر میکنی نمیدونم چرا داری میری سفر، داری میری دنبال اون دختربچه؟ تو دنبال چی میگردی بهت گفته بودم اونم مثل مادرش قالت میزاره، تو دیگه دستت به اون نمیرسه، مرغ از قفس پرید. سمیر چمدون بدست میگه من دارم میرم یا با نیلوفر برمی گردم یا با جنازه طاها. رحیمه هم عصبانی میگه تو غلط میکنی یه مو از سر طاها کم بشه خودم می کشمت.

با رفتن سمیر، رحیمه به طاها زنگ میزنه که سمیر داره میاد دنبال دختره ایندفعه سمیر شوخی نداره و تا دختره رو پیدا نکنه ولت نمیکنه. طاها میگه من اینجا یه کاری دارم انجام بدم برمی گردم و به زور هم که شده تو رو با خودم می برم، من و تو فقط همدیگه رو می فهمیم.

رامین، خدمتکار خونه رحیمه و رابط طاها بهش ویس میزنه و آمار تجنگی رو بهش میده که داره میره سمت فرودگاه، طاها هم بهش میگه که دنبالش بره تا ببینه کجا میره، خواهرت رو هم بفرست پیش زن عموم تا تنها نباشه. چند تا پیام هم میفرستم تا ویس بگیری برام بفرستی.

نیلوفر از طاها میخواد که براش قرص خواب بگیره تا بتونه راحت بخوابه. با رفتن طاها، نیلوفر همه جا رو چک میکنه ببینه میتونه بره بیرون اما درها قفل بودن، طاها با دارو و یه دسته گل رز زرد برمی گرده و بهش میگه با یه دونه از قرصها دو شب میتونی بخوابی. بعد تبلتی رو که برای نیلوفر گرفته بود رو بهش میده و میگه کلی کتاب و شعر برات ریختم داخلش، اما نیلوفر میگه من الان به هیچکدوم اینا احتیاج ندارم، من الان احتیاج دارم به پدرم زنگ بزنم یا از اینجا برم بیرون، به سپیدار و سروش زنگ بزنم، باید دنبال خواهرم بگردم. طاها میگه خانواده عموی من فهمیدن که تو استانبول هستی و آدم اجیر کردن بیان دنبالت، بعد ویس هایی رو که رامین گرفته بود رو برای نیلوفر میذاره تا مطمئن بشه دنبالش.

آشیان به هوش میاد و از زمان می پرسه ما کجاییم؟ زمان میگه مقصدِ همون سفری که شروع کردیم، آشیان از همسفرهاش می پرسه، زمان میگه جاشون امنه.‌ آشیان میگه من میدونم جاشون امن نیست، اون کسی که به خون این زن‌ها تشنه است تویی؟ زمان میگه اینجا به حرف هیچ موجودی باور نکن تو برای شنیدن حقیقت آماده نیستی بخواب، تو به قدرت احتیاج داری برای شنیدن این درد و رنج. آشیان یادش میاد که روزیکه زمان رو دید بهش گفته اشتباه کرده اومده و برگرده، آشیان ازش می‌پرسه تو الان باید ترکیه باشی اینجا چیکار می کنی؟ زمان میگه مجبور شدم اینطور وانمود کنم هیچ چیز اونطوری نیست که فکر میکنی بهتره برگردی. زمان سوار ماشین میشه و با طاها میره، طاها میگه نباید اینطوری ولش میکردی الان فکر می‌کنه همه چیز کار تو بوده. اما زمان میگه دستش بهمون نمیرسه دیگه. آشیان همچنان با ماشینش دنبال ماشین طاها بود. بین راه یه لحظه آشیان از مسیر منحرف میشه و ماشینش میره ته رودخونه، زمان احساس میکنه جیغ آشیان رو شنیده، برمیگردن و نجاتش میدن و با خودشون میبرنشون.

وقتی آشیان از خواب بیدار میشه زنی میاد بهش میگه که داری کم کم بیاد میاری و این همیشه پر از درده، منتظر باش که درد بکشی فراوون آشیان…

دانلود قسمت هفتم سریال هزار و یک شب

خلاصه داستان سریال هزار و یک شب قسمت اول تا آخر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا