فرهنگی و هنریمهمترین اخبار

دانلود قسمت ۳ سریال بی عاطفه + خلاصه داستان سریال بی عاطفه قسمت سوم

سریال بی عاطفه سریالی درام و اجتماعی از روز جمعه ۱۵ اسفند۱۴۰۴ منتشر شد، در این مطلب از پایگاه خبری کولاک خلاصه ای از قسمت سوم سریال بی عاطفه به همراه لینک دانلود آن را برایتان آورده ایم که خواهید خواند.

سریال بی عاطفه به کارگردانی کمال تبریزی، تهیه کنندگی محمد صادق میرکریمی و بازی رویا جاویدنیا، حامد بهداد، مهتاب ثروتی، مه لقا می نوش زاد، فرید سجادی حسینی، بهاره کیان افشار، مریلا زارعی، به آفرید غفوریان، بهاره افشاری و با هنرمندی رضا کیانیان، فرید سجادی حسینی و مرجانه گلچین و … می باشد.

خلاصه داستان سریال بی عاطفه

فیلمنامه نویس امیرعباس داستان سریال بی عاطفه را بر اساس الگوی آشنای جدایی اجباری یک زوج عاشق طراحی کرده و در داستان «عاطفه» و محبوبش را روایت می‌کند که با مخالفت پدر «عاطفه» مواجه است.

خلاصه داستان سریال بی عاطفه قسمت سوم

سال ۱۳۶۸

زندان؛ ملاقات کامران با فتحی

کامران به فتحی میگه آقا فتحی تو مارو لو بدی هیچ فرقی به حالت نمی کنه، اینجوری هر سه تامون رو می کشن بالا و بجای یه خانواده سه تا خانواده داغدار میشن، فتحی میگه چیکار کنم؟ کامران میگه مردونگی کن بخاطر بچه هات، اگه گردن بگیری من قول میدم تا آخر عمر هوای بچه هات رو داشته باشم و براشون پدری می کنم. به شرفم قسم بهت ثابت میکنم پای قولم هستم.

موقع برگشت کامران به بهرام میگه که فتحی همه مواد رو گردن می گیره، بهرام میگه اما اگه هر سه تامون بریم گردن بگیریم دیگه کسی رو اعدام نمیکنن، اما بهرام میگه بریم بگیم بهمون ده پونزده سال حبس میدن تو میخوای بری حبس؟ وقتی خودش می خواد من چیکار کنم اون گفت من که قبول نمی کردم خیلی اصرار کرد، میگه این تنها کاره که میتونم برای بچه هام انجام بدم.

علی به پلیس زنگ میزنه و پلیس میاد میگه که این ساختمون سه سال هست که ساخت و سازش متوقف شده اما باز هم میتونید از سازنده اش شکایت کنید، علی میگه از کی از یه آدم فراری؟ بعد شماره ای که بهش پیامک مشکوک داده بود رو به پلیس نشون میده، پلیس شماره رو برمی‌داره تا استعلام بگیره، مهتاب به محل حادثه میرسه و با وحشت میگه خداروشکر که خودت تو ماشین نبودی.  پلیس میگه حدسم درست بود سیم کارت بدون نامه اما اگه چیزی به دهنت رسید بهمون گزارش کنید و مسئله رو شوخی نگیرید.

حیات در خونه رو قفل کرده بود و نمیذاشت بهرام از خونه بره بیرون و شیشلیکی که از رستوران آورده بود رو گرم می کنه تا بهرام بخوره اما بهرام از این وضعیت ناراحت بود، حیات کمی درباره علی و عاطفه صحبت می کنه، بهرام بیشتر ناراحت میشه و شیشلیک رو میریزه سطل زباله و میگه از این به بعد تو این خونه خوردن شیشلیک، کباب و گوشت ممنوع.

عاطفه به علی میگه تو هم مثل مهتاب فکر می کنی کار پدرم بوده، چرا ازش شکایت نمی کنی؟ علی میگه از کی شکایت کنم از کسی که نمیدونم کیه؟ همون لحظه دوباره یه پیامک از یه شماره ناشناس دیگه میاد که ممکنه دفعه ی بعد اینقدر خوش شانس نباشی وقتت رو هم با پلیس هدر نده. پیامک رو به عاطفه نشون میده عاطفه هم بیشتر نگران میشه.

پروانه اتاق استراحت کامران تو شرکت رو مرتب می کنه و بهش میگه کامران جان زود بیا بالا جلسه داریم. بعد از دقایقی کامران به جلسه ملحق میشه، پروانه تو جلسه لیست سفارش ها رو به کامران نشون میده و میگه که چندتا از سفارشا بخاطر نبود مواد اولیه و گرونی انجام نشده.

بعد از جلسه پروانه به خلیل میگه که اصلا حواست نیست اگه مشکلی پیش اومده به من بگو شیوا که اذیتت نمیکنه؟ اما خلیل میگه که نه چیزی نشده و ذهنت رو درگیر نکن.

شیوا بدون اجازه ماشین زندایی اش رو برمی‌داره تا رها دختردایی اش رو برسونه کلاس زبان، زن دایی متوجه میشه و جلوی شیوا رو می گیره و که اگه طوری بشه جواب پدر و مادرت رو چی بدم؟ خودم هردوتون رو میرسونم، اما شیوا قول میده که ماشین رو سالم برگردونه، زن دایی مجبور میشه که خودش همراهشون بره تا اتفاقی نیفته.

خلیل، علی رو تا باشگاه تعقیب میکنه و بهش میگه من نمیدونم کامران به شما چی گفته اما اگه قولی بهتون داده باد هواست اگه شرط و شروطی هم براتون گذاشته اصلا روش حساب نکنید اون هیچ جوره کوتاه نمیاد. تنها راهی که براتون مونده اینه که خانم اردوان بره از باباش شکایت کنه اگه پدر بی دلیل مانع ازدواج کنه دختر میتونه شکایت کنه و بعد با حکم قاضی بره ازدواج کنه، مهندس و آقای شایگان یه قرارهایی باهم گذاشتن که قراره بجز کار قضیه ازدواج رامین با خانم اردوان رو پیش بکشن اصلا دلخوش نباش که با ازدواج تو با دخترش موافقت کنه اگه دخترش رو دوست داری راضیش کن بره از باباش شکایت کنه، این حرفهای من نباید به گوش مهندس برسه وگرنه کارتون بدتر میشه. علی میگه بدتر از این؟ وقتی از دفتر رفتم بیرون این اتفاق افتاد، خلیل با دیدن تصاویر ماشین علی میگه این کار مهندس نیست اون کارش رو تمیز انجام میده، علی میگه چرا داری بهش خیانت می کنی؟ خلیل میگه من اگه جای تو بودم می پرسیدم چرا داری به من کمک می کنی.

شب موقع خوردن غذا الهه از کامران و عاطفه میپرسه چی شده قهرید؟ دعواتون شده؟ عاطفه میگه من بهتون میگم چی شده، تصاویر ماشین علی رو نشون میده، کامران میگه مگه من نگفتم تا جواب نداده حق نداری ببینیش؟ عاطفه میگه کی این بلا رو سر ماشین علی اورده؟ کامران عصبانی میشه و میگه اینقدر منو کوچیک نکن، منو با این بی بته ها هم‌تراز نکن. اگه کار من بود حتما خودمم توی عکس بودم گوشی رو که بخوام بپیچونم نمیدم به کسی دیگه، خودم می پیچونم، صبر منو امتحان نکن.

علی از پدرش می پرسه بابا قضیه کینه شتری عمو کامران چیه؟ می خوام دلیل واقعی اینهمه دشمنی رو بدونم. کسی که باید شاکی باشه شمایید، شما بعد از کاری که باهاتون کرد کاری کردید؟ بهرام میگه نه چیکار میتونستم بکنم، حیات میگه خیلی در حق بابات بی انصافی کرد، یه چک پاس نشده یه طلبکار دیگه میفرستاد با مامور دم خونه، علی میگه من نمی فهمم آدم چرا باید با دوست صمیمی اش اینکار رو بکنه، حیات میگه اگه تو فهمیدی ما هم می فهمیم، منکه از اول گفتم یکی اینا رو جادو کرده بود خیلیا به دوستیشون حسادت می کردن. بهرام میگه چطور مگه کسی چیزی گفته؟ علی میگه رفتم پیشش.

حیات میره تو اینستاگرام و صفحه مزون الهه رو می بینه، با دیدنش یاد قدیم میفته که پدر زن کامران میفته که هدیه اومدن عاطفه رو به کامران داد.

بهرام تو خواب کابوس می بینه که فتحی اومده به خوابش و میگه قاتل من شمایید و من از شما نمیگذرم.

حیات یه مانتو از مزون الهه سفارش میگیره و الهه براش با پیک ارسال میکنه و هزینه اش رو نمی گیره حیات بهش زنگ میزنه که چرا پولش رو نگرفتی، شماره کارت بهم بده، الهه میگه هدیه است دفعه دیگه باهات حساب می کنم.

عاطفه به اجبار تو پیست با رامین شایگان کورس میذاره و علی هم شاهد این رقابت بود، وسط کار عاطفه زمین میخوره و علی میاد کمک عاطفه و رامین متوجه میشه که عاطفه نامزد داره. موقع برگشت علی از عاطفه می پرسه این مردک پلشت شایگانه؟ قضیه این پسره چیه چرا نگفتی بهم که اینو باباش یه خیالاتی دارن، عاطفه میگه چون مهم نبوده، مهم نیست کسی چه خواب و خیالاتی داره آخرش من باید تعبیرش کنم تنها تعبیر منم تویی.

شیوا با ماشین میره دم دانشکده و به استاد پرهام میگه بیاد سوار بشه تا برسونتش، پرهام تو مسیر از شیوا می پرسه علت تنفرش از پدر و مادرش چیه؟ شیوا میگه بابا که کلا ندارم مامان هم بهتر بود که نداشتم، هر چی شیوا می خواد با پرهام صمیمی و راحت باشه اما استاد میگه درسته تو دانشکده نیستیم اما باید محترمانه صحبت کنه چون ازش بزرگتره، اما شیوا میگه بزاره یه روز حال کنن.

علی مدام به حرفهای پدرش و خلیل و کارهای کامران میفته.

حیات شرط کامران رو به بهرام میگه و میگه خدا از آدم بدذات نگذره، بعد میگه چرا فکر می کنی علی منکر پدر و مادرش میشه؟ بهرام میگه چرا نگه، مثل اینکه حواست نیست همون علی که پاشو کرده بود تو یه کفش که بریم ازش شکایت کنیم الان دو ساله نمیذاره راجع بهش حرف بزنیم، همون علی که می‌گفت حق با توئه الان میگه چه بدی در حق این مرد کردی؟ مبادا اگه خواست اینکار رو بکنه جلوشو بگیری، اون کامران هم همینو میخواد که بچه امون تو روی ما وایسته، حیات میگه یعنی ترکمون کنه ما هم بگیم باشه، بهرام میگه دلش گیره اگه همچین تصمیمی بگیره هیچ کس نمیتونه جلوش رو بگیره.

شایگان از رامین می پرسه از عروس فراری چه خبر؟ رامین هم از پدرش می پرسه امکان داره اردوان سر ما رو کلاه گذاشته باشه؟ میگن این پسره که میاد تو باشگاه نامزده عاطفه است، شایگان میگه علی دولتخواه؟ رامین میگه می شناسیش؟ شایگان میگه من حواسم به همه چی هست، نامزدش نیست همبازی بچه گیاشه، این پاپتی رو زیاد جدی نگیر اون عددی نیست، به حال و روز خودت برس.

علی و عاطفه میرن کافه امیر، عاطفه میگه یکم دیگه فشار بیاریم بابام بی خیال میشه، تو باید به بابام نشون بدی که شرطش رو قبول کردی بعد که عقد کردیم خودمون بینشون واسطه میشیم، علی میگه تو الان داری میگی بابا و مامانم تو مراسم عقدمون نباشن؟ عاطفه میگه نه تو وانمود کن شرط رو قبول کردی تا بعد نظرش رو بخریم، اگه نتونستیم دو تا جشن جدا می گیریم. ما که نمیتونیم اینا رو با هم یه جا جمع کنیم. علی میگه بابات میخواد بابات میخواد بابای منو تحقیر کنه، عاطفه میگه الان چی برای ما مهمه؟ بابات درک میکنه، علی میگه من حتی اگه خونواده ام رو منکر بشم پدر تو هیچ موقع اجازه نمیده، یه راه بیشتر نمونده بهتره که تو از بابات شکایت کنی، به دلیل مخالفت بی دلیلش با ازدواجت تا قانون بهت حق بده ازدواج کنی، با شنیدن این پیشنهاد عاطفه بهم میریزه و میگه داری تلافی می کنی و می خوای جلوی شرط بابای من در بیای؟ تو داری کاری رو با من میکنی که بابام با تو کرد حتی بدتر، تو خودت نمی خوای فرمالیته وانمود کنی قید خونواده ات رو زدی اونوقت از من می خوای برم ازش شکایت کنم؟ علی میگه بابات داره ما رو بازی میده من اگه بابام رو کفن هم کنم بازم اون بهونه میاره، فقط میخواد تمام خانواده منو ذلیل کنه، عاطفه میگه تو از کجا اینقدر مطمئنی؟ اگه حدست غلط باشه چی؟ من هیچ وقت اینکار رو نمی کنم، علی میگه حتی اگه برای همیشه از هم جدا بشیم؟ عاطفه میگه حتی اگه برای همیشه از هم جدا بشیم، علی میگه خاک بر سر من بی غیرت کنن، تو اینطوری وایمیستی پشت پدر ناتنی خودت اونوقت من نباید از کسی که از پوست و خونمه دفاع کنم؟ عاطفه خیلی ناراحت میشه و میره، امیر به علی میگه چرا این حرف رو زدی. عاطفه یاد قدیم میفته.

سال ۱۳۷۸

تهران خانه کامران و بهرام

عاطفه تو بغل کامران گریه می گرد که علی میگه من بچه شما نیستم، کامران با کمربند میخواد علی رو بخاطر این حرفش کتک بزنه که حیات میاد و وساطت می کنه، بهرام میگه علی دروغ گفته هرکی هر چی میگه که تو نباید باور کنی.

عاطفه میرسه خونه و به پدرش میگه این رسم بازاره یا رسم شما، که هم زمان قول یه جنستون رو به دو تا مشتری میدید؟ چون تا جاییکه یادمه همین دیروز با یه مشتری قرار گذاشتید، کامران میگه تو جنس نیستی دخترمی، عاطفه میگه پس آدمم، اگه آدمم پس نظر دارم احساس و فکر دارم، کامران میگه ولی تجربه نداری ممکنه بی راهه بری، اگه منظورت پسر شایگانه قبلا راجع بهش صحبت کردیم، عاطفه میگه جواب من مثبت بود؟ شما همین دیروز برای علی شرط گذاشتید، الهه میگه چه شرطی؟ کامران یه شرطی که نتونه از پسش بربیاد، عاطفه میگه اگه بر اومد چی؟ شک کرده. کامران میگه حاشا به شعور و غیرتش، کسی که یه بار به خانواده اش پشت کنه ممکنه بازم بکنه و آنموقع تو خونواده اشی، اصلا مامان تو برات تعریف نکرده که بابای علی چه بلاهایی سر من اورد؟ من آدمش کردم. الهه میگه اونموقع بابای علی تو بازار شروع کرد زیرآب بابات رو زدن، کامران میگه اصل ماجرا رو بگو، الهه میگه یه انبار بود توش پر از جنسای جدید بود که آتیش گرفت گفتن کار کامران بوده، کامران میگه در صورتی که اون این کار رو کرده بود، عاطفه میگه بله میدونم ده هزار بار این قصه رو شنیدم هیچ وقت هم باور نکردم، الان فقط یه چیز برام مهمه که اگه علی شرط شما رو قبول کنه شما باید پای حرفتون وایستاد جلوی مامان قول بدید، کامران میگه باشه قول.

شب علی به عاطفه زنگ میزنه اما عاطفه جواب نمیده.

غزال دختر پولداری که دائم میومد کافه به امیر پیامک میده که چون پسر خوبی هستی اجازه میدم شماره ام داشته باشی. امیر هم جواب میده چون دختر خوبی شدی شماره تو سیو کردم. غزال میره داخل اتاق و در صندوق فریزر رو باز میکنه و میگه چند روزه بهت سر نزدم فکر کردی فراموشت کردم نه، بایکی جدید آشنا شدم، پسر بدی نیست، داخل فریزر رو نشون میده پسری که با چشم باز یخ زده بود، غزال عکس امیر رو بهش نشون میده و میگه ولی هنوز مطمئن نیستم هنوز زوده …

دانلود قسمت سوم سریال بی عاطفه

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال بی عاطفه

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا