فرهنگی و هنریمهمترین اخبار

دانلود قسمت ۱۸ سریال هزار و یک شب + خلاصه داستان سریال هزار و یک شب قسمت هجدهم

سریال هزار و یک شب سریالی بین المللی با همکاری کشور ایران و ترکیه از روز دوشنبه ۱۰ آذر ۱۴۰۴ منتشر شده است، در این مطلب از پایگاه خبری کولاک خلاصه ای از قسمت هجدهم سریال هزار و یک شب به همراه لینک دانلود آن را برایتان آورده ایم که خواهید خواند.

سریال هزار و یک شب به کارگردانی مصطفی کیایی و بازی پرویز پرستویی، بهرام رادان، محسن کیایی، سحر دولتشاهی، پدرام شریفی، پانته‌آ پناهی‌ها، سوگل خلیق، محمد بحرانی، خسرو شهراز، مریم کاظمی، حبیب رضایی، بانیپال شومون، امیررضا دلاوری و با هنرمندی هدیه تهرانی و معرفی مینو آزرمگین و … می باشد. در این سریال از وجود بازیگران ترکیه ایی نیز استفاده شده است.

خلاصه داستان سریال هزار و یک شب

خلاصه داستان سریال هزار و یک شب این است: «اگر یکی از این زن‌ها شهرزاد باشد جهان من نجات پیدا می‌کند از این همه ظلم و خونریزی.» همین جمله را علاوه کنید به دیالوگ تیزر رسمی سریال: «ما در روشن‌ترین شب، پا به تاریکی می‌ذاریم، به سمت کورسویی از روشنایی… ما مرگ رو از زندگی می‌دزدیم و زندگی رو به مرگ بازمی‌گردونیم.» همین، یعنی ما با سریالی رازآلود مواجه هستیم که بین جهان کنونی و جهان افسانه‌ها در حرکت است.

خلاصه داستان سریال هزار و یک شب قسمت ۱۸

فرید به گلای میگه تو که میدونستی من دنبال اون دخترم چرا مخفی کردیش؟ گلای میگه من دیگه برای تو کار نمیکنم لزومی نداره به سؤالات جواب بدم، فرید میگه آره چون برای زمان کار میکنی، چی توی اون دیدی؟ خوش قیافه است، پولداره؟ دوستت داره؟ گلای میگه من برای هیچکس کار نمی کنم، فرید میگه سمیر و طاها فکر میکنن اون دختر یمدت پیش تو بوده، اگه نتونم دختره رو پیدا کنم باید تو رو تحویل سمیر بدم اونوقت اون واسه اینکه حرف بزنی ممکنه استخونات رو بشکنه، گلای میگه اون دختر پیش من بود اما یهو غیبش زد و ازش خبر ندارم، تو چه سودی از این معامله میبری؟ فرید میگه من فقط با تو معامله کردم واسه اینکه پیشم بمونی، گلای میگه اونیکه به من دادی رو گرفتی، فرید میگه چرا باید بچه رو از تو بگیرم؟ بود و نبودت باعث دردسری، من پدر بچه هستم و میخواستم اونو با تو بزرگ کنم نه فانی، اونو از مادرش گرفتم و آوردم پیش تو اما نتونستی ازش مراقبت کنی، گلای میگه فانی … مادرش… اون بچه رو برد اما نمیتونه ازش خوب مراقبت کنه، باید فانی رو پیدا کنم. فرید میگه تو برای پیدا کردن هرکسی اول باید زنده بمونی، من و سمیر معامله ای داریم باید اعتمادش رو جلب کنم وگرنه قرارمون بهم میخوره، اون باید فکر کنه تو مردی. فرید تو یه نمایش ساختگی نشون میده که گلای با شلیک گلوله کشته شده.

سپیدار بعد از اینکه پریسا باهاش میاد اونو به خونه میبره و ازش مراقبت میکنه و شب براش قصه ای از هزار و یک شب میگه.

نیلوفر داستان رو برای ملک ادامه میده و ملک همچنان گوش میداد.

سایه با خوردن چای خوابش میبره ، حامد از این فرصت سوء استفاده میکنه و فیلم میگیره.

صفارودی میره خونه حامد و میگه با فیلم چیکار کردی؟ حامد میگه هیچی همشون همینجاست، خیلی نگرانم بخاطر کاری که با سایه کردم داره دیوونم میکنه، صفارودی میگه تو هیچ کاری نکردی فقط به فرمان غریزه ات عمل کردی، این یعنی سلامت روان، الانم برو زیر دوش آب سرد برای سیستم یون مغزت خوبه بعدش هم بیا همه فیلمها رو دیلیت کن.

نگهبان ها برای بردن نیلوفر میان، نیلوفر میگه من از ملک نمیترسم، بهش میگن حیف که شاه زمان در بنده و نمیتونه تو رو مثل اون دختر از چنگ ملک نجات بده، شاه زمان خطا کرد نباید تو رو به اینجا میورد، اون آتیش خشم ملک رو شعله ورتر کرد.

دنیازاد میگه این دونین زنیه که شاه زمان به قصر ملک نبرده، میگن حتما دلیلی داشته که اونو از بقیه جدا کرده، دنیازاد میگه اگه حرفهای اون زن درست باشه اون دختر باید خواهرش باشه، تو آخرین نامه ای که از قصر اومد گفتن که او امشب به قصر میرود، میگن پس جون اون زن و شاه زمان در خطره، مطمئنم فردا به میدون اعدام میره، دنیازاد میگه اگه اون زن شهرزاد جدید باشه جونش در خطره، میگن پس اگه باشه خطری تهدیدش نمیکنه و نباید نگران باشیم، دنیازاد میگه نگرانم اون قصر مر از توطئه است همونطور که شهرزاد رو کشتن نمیزارن شهرزاد جدیدی سربلند کنه، مجبوریم نا فردا صبح صبر کنیم.

دنیازاد میره پیش آشیان و ازش اسمش رو میپرسه و اینکه چرا باید حرفهاشو باور کنه؟ آشیان میگه باور تو برام مهم نیست من بالاخره از اینجا میرم، تا وقتی زمان و خواهرم رو پیدا نکنم هیچ جا نمیمونم، دنیازاد میگه از کجا معلوم شاه زمان نخواسته زیبق تو رو مثل بقیه به ما تحویل بده؟ آشیان میگه ما با هم فرق می کنیم تو از ترس ملک فرار کردی اما من برای خواهرم هر کاری می کنم، دنیازاد آشیان رو میبره، اطراف رو بهش نشون میده و میگه ما به کمکت احتیاج داریم شاه زمان تو قصر ملک دستگیر شده، شهرزاد با زهر و سم و خنجر کشته شد درست به روش عفریتی ها، قصر ملک پر از توطئه است یک روز من یک روز زمان رو متهم به قتل خواهرم می کنن، آشیان میگه خواهر من با زمان جونش درخطره، دنیازاد میگه ممکنه خواهرت امشب به قصر ملک بره، اگه بره فردا تو میدون شهر اعدام میشه، فردا میریم تو میدون شهر اگه دختر اعدامی خواهرت بود نجاتش میدیم، به من اعتماد کن.

نیلوفر رو به اتاق مشاطه میبرن تا آماده بشه برای تشرف به اتاق ملک، نیلوفر به یاد داستان های شهرزاد میفته و میخواد با حرفهاش نقش شهرزاد رو ایفا کنه و به ملک حرفهایی میزنه تا از کشتنش منصرف بشه و بهش میگه خواهش میکنم من همه داستان‌های شهرزاد رو بلدم و میتونم هزار و یک شب رو برات تموم کنم، ملک صبر میکنه و میره پشت پرده ای که نیلوفر نمی بینه، نیلوفر شروع به گفتن داستان صندلانی و شاهزاده خانم بصری می کنه.

دانشکده

سایه مشغول کشیدن نقاشی بود که منصور میاد پیشش، سایه میگه وقتی بلاکت کردم یعنی نمیخوام ببینمت، یه دوستی بود تموم شد، منصور میگه تو نمیخوای یا مادرت، اون در شانش نمیبینه ما با هم ارتباط داشته باشیم، سایه عصبانی میشه که تو کی هستی که فکر میکنی میتونی با هر کی میخوای باشی من با تو حال نمی کنم، منصور میگه الان داری میزنی زیرش من خیلی رویاها باهات دارم، بگو چیکار کنم که دیگه بهت فکر نکنم، سایه میگه یا بمیر یا دانشگاهت رو عوض کن، تو حیاط دانشگاه وقتی سایه و منصور بحث می کردن دکتر صفارودی می بینه و میره دنبال منصور و سوار ماشینش میکنه و میبرتش جایی دورتر و بهش میگه من نگرانتم دیدم اون دختر چه رفتاری باهات کرد، منصور میگه چیز مهمی نبود، صفارودی میگه الان اون دختر مهم نیست مهم خود تویی، تو خیلی توانایی و اخلاقت هم عالیه میدونم که مادرش نمی خواد شما با هم باشید، یعنی همه دانشگاه میدونن که گفته تو لیاقت دخترش رو نداری، این یه نوع تحقیره، منصور میگه ولی به نظر من همه دانشگاه از مشکلی که بین شما و دکتر پرنیان وجود داره خبر دارن، صفارودی میگه نظرت رو برای خودت نگهدار، من میخوان بهت هشدار بدم که مراقب باشی، منصور میگه اما همه جا پیچیده که شما مدرک سازی کردید، صفارودی میگه مثل حرفهایی که درمورد تو زده؟ منصور میگه الان می‌خواهید با من یه تیم بشید که دکتر پرنیان به زانو دربیارید؟ صفارودی میگه من اینجام که بگم اول خودتو دوست داشته باش وگرنه محو کردن پرنیان برام کار نداره تو نیاز به تراپی داری، تو میتونی خشمت رو مجازی خالی کنی نه واقعی، برای جنگیدن باید یه نقطه ای بایستی که به خودت آسیب نزنی و گرنه اون می شکنتت.

حامد منصور تصمیم می گیره برای انتقام مقدار داروی خواب آور داخل چای بریزه و سایه رو به خونه اش دعوت کنه و دوربین لب‌تاپ رو روشن کنه تا از همه چیز فیلم بگیره، سایه میگه اومدم فیلمت رو ببینم مامانم گفت نرو اما بهش گفتم چون میگی نرو من میرم و اومدم به خواسته خودت اولین نفری باشم که فیلمت رو می بینم و اینکه بهت ثابت کنم دوستیمون سر جاشه، حامد میگه تا یه چای برای خودت بریزی منم فیلم رو آماده میکنم.

حامد میگه خیلی داغونم استاد، هیچی حالم رو خوب نمی کنه، صفارودی میگه پس علط کردی گفتی من بیام اینجا برو کاری که گفتم رو بکن، یا اصلا میخوای بریم بیرون دور بزنیم یکم هوا بخوری، حامد میره آماده بشه، صفارودی فیلم رو تو فلشی که داشت کپی میکنه.

نگهبان ها برای بردن نیلوفر میان، نیلوفر میگه پایان شب هزار و یکم همیشه معجزه رخ میده، اما مجبور میشه با نگهبان ها بره و بهش میگن چه بدشانسی که از ملک باردار نیستی و اونو میبرن …

دانلود قسمت هجدهم سریال هزار و یک شب

خلاصه داستان سریال هزار و یک شب قسمت اول تا آخر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا