دانلود قسمت هفتم سریال وحشی۲ + خلاصه داستان سریال وحشی فصل دوم قسمت ۷

در این مطلب خلاصه داستان و دانلود قسمت هفتم سریال وحشی۲ را بخوانید و دانلود کنید. با ما همراه باشید.
سریال وحشی در ژانر معمایی، اجتماعی میباشد که فصل اول آن در سال ۱۴۰۳ و ۱۴۰۴ از شبکه خانگی و پلتفرم فیلمنت منتشر شد، در این سریال بازیگرانی چون جواد عزتی، نگار جواهریان، نوید پورفرج، هومن سیدی، احسان امانی، نگار مقدم، امین شعرباف، معین شاهچراغی، تورج الوند و علیرضا ثانی فر، مهدی صباغی، نگار مقدم، محمد صابری و… حضور دارند.
خلاصه قسمت هفتم سریال وحشی۲
داوود وسایل رها رو گوشه حیاط خونه قدیمی اش میذاره، رها که میبینه فتوحی اونجاست میگه نمیدونستم اینجا کسی هست وگرنه مزاحم نمیشدم، داوود بهش اطمینان میده که اونا قراره برن، اگه خواست میتونه اونجا بعدش مستقر بشه، اما رها میگه فعلا میرم پیش دوستم، داوود میگه من حواسم بهت هست یه جا خوب برات پیدا میکنم وسایلت رو هم برات از اینجا میبرم، بعد براش از برنامه هایی که داره میگه و اینکه چه چیزهایی توی سرش هست که قراره توپ تکونش نده.
بعد رفتن رها، داوود و سلیم و سارا میرن مغازه بازار اما از اونجایی که تا صبح بیدار بودن سارا و سلیم خوابشون میبره.
فتوحی به داوود زنگ میزنه که جا پیدا کردم پولم رو بیار خونه رو خالی کنم، داوود میگه تو خالی کن قرار محضر میذارم میارم اونجا، بعد از قطع تماس سلیم میگه اگه خسرو بهت پول نداد چی، چرا با مردم قرار الکی میذاری؟ داوود میگه نه خسرو قول داده پولو بهم بده.
از مترو که میخوان بیان بیرون مامور جلوشون رو میگیره و میبره اتاق حراست، اونجا کوله های هر سه تاشون رو میگردن چون خالی بود بهشون شک میکنن، میگن هر روز صبح کوله خالی میندازید روی دوشتون کجا میرید؟ داوود میگه صبح ها پره کتاب میبریم بساط می کنیم، امروز کتاب ها رو سپردیم به یه مغازه دار بهمون خبردادند باباش فوت کرده (به سارا اشاره میکنه) پلیس مجبور میشه که ولشون کنه. از مترو میان بیرون اما داوود نمیذاره کسی بره سمت ماشین میگه شاید کسی دنبالمون باشه و فروختنمون، به نصرت زنگ میزنه و اونم میگه که هر کدوم برید یه طرف.
داوود وقتی تنها میشه جلوی مترو از یه آقایی میخواد که ازش چند تا عکس در حال عبور از خیابون بگیره. بعدش با پدرش تماس میگیره اما از پدر آلزایمر گرفته بود دیگه داوود رو نمیشناخت.
داوود میره دیدن رامین، رامین خدمتکار یه ساختمون بود که شبها هم همونجا میخوابید، به داوود میگه که زنش خونه راه نمیده وقتی داوود میگه پس چرا جدا نمیشید؟ رامین میگه خرجشون رو کی بده، داوود از خوبیهای رامین میگه و اینکه واقعا حقش از این زندگی این نیست، بهش پیشنهاد میده که بیاد باهاش کار کنه، براش توضیح میده که اونا یه سری آدم هستن که مواد تولید میکنن ما ازشون باج می گیریم اونا دستشون به جایی بند نیست و نمیتونن از ما شکایت کنن من چیزهایی ازشون میدونم که تو اگه به عنوان یه ناشناس بهشون پیام بدی حسابی می ترسن، رامین که شستوشوی دستشویی رو باشرف تر از این کارهای خلاف میدونست میگه اگه قرار بهشون بعنوان یه آدم ناشناس پیام بدی چه جوری باهاشون معامله کنیم؟ داوود میگه که تو با من معامله میکنی، خسرو از ترس اینکه لو نره منو جای خودش میفرسته همه جا.
خسرو زنگ میزنه به داوود میگه سریع بیا سر ساختمون، داوود میره اونجا با خسرو درباره قضیه مترو باهاش صحبت میکنه و خسرو میگه خوب کردی به نصرت گفتی، حالا تو نگران منی؟ داوود میگه صادقانه میگم که نگران خودمم دوباره نیفتم زندون بیفتم بابام می میره ، خسرو از حال پدرش میپرسه داوود میگه که هر روز بدتر میشه و میگه منو ببر خونه، با یارو صحبت کردم سر قول شما ازش خواستم خونه رو برگردونه اونم منتظر پوله، خسرو میگه میری به اون محضری که من بهت میگم اونجا کارهاتو انجام میدی، بعد به مائده میگه که فردا با داوود برن و خونه رو به اسم مائده بزنن، داوود میگه مگه خونه رو برای من نمیگیرید؟ اما خسرو میگه اونقدری پول دست من نداری که بتونی خونه بگیری، میری توش میشینی هر وقت پول دستت اومد ازم میخری، الانم مدرسه نیا اونجا دوربین داره برو یه جا تا همه چی عادی بشه.
داوود با ماشین میره سراغ رها، ازش میپرسه خونه دوستش راحته؟ رها هم عذرخواهی میکنه که مزاحمش شده چند روزه، بعد میگه که از قاضی درباره پرونده وکالتش پرسیده یه قولایی گرفته، داوود میاد وسط حرفش و میگه بریم دریا، اما رها قبول نمیکنه و میگه فعلا رو میتونم دو سه ساعت باهات باشم، داوود میگه میشه از اینا که میزنی به منم بدی می خوام ببینم چجوریه؟ رها میگه بجای اینکه به من بگی نزن خودت هم میخوای بزنی، داوود اصرار میکنه و رها مجبور میشه بره از تو خونه بیاره.
داوود و رها میرن یه جا و مشغول زدن میشن و حساب زمان از دستشون در میره، داوود میگه اون پسره اینقدر زورش زیاد بود که تونست پروانه تو رو لغو کنه؟ رها توضیح میده که اونا آتو داشتن از من، نامه زدن که من دوران دانشجویی اعتیاد داشتم، من شبای امتحان با اشکان بخاطر اینکه یبار بمونیم یا چیزی میزدیم، موقع تصادف هم زده بودیم، یه سال بعدش با زور قرص و دارو سرپا شدم بعد هم چسبیدم به کار، سیاوش هم همسایمون بود همه چیز رو میدونست، نیلوفر اینقدر زیر گوشش حرف زد. داوود میگه پسره اگه عاشق بود اینکار رو نمی کرد، حالا هم پولتو برداشت رفت. رها میگه من بهش اعتماد کردم میخواستیم همه چیز رو با هم بسازیم اما اون همه چیز رو یه شبه خراب کرد مگه میشه؟ داوود میگه چرا نمیشه منو ببین یه شبه چه بلایی سرم اومد، رها میگه داوود اونقدر دروغ گفتی خودت هم باورت شده بیگناهی، داوود میگه برای اینکه بی گناهم خودت هم خوب میدونی. من دلم برای تو میسوزه، همه زندگیت رو دادی رفتی، رها کلافه میشه و میگه سرزنشم نکن بیا یکم سکوت کنیم، بعد صدای دریا رو میشنوه، در ماشین رو باز میکنه و میبینه واقعا اومدن دریا، داوود میگه منکه گفتم بریم شمال.
صبح برمی گردن داوود اول رها رو میرسونه بعد با مائده میرن محضر و خونه رو به نام میزنن، فتوحی همه وسایلش رو از تو خونه خالی میکنه و با زنش از اونجا میرن، داوود میره داخل خونه و یه نگاهی میندازه بعد میره سمساری و دنبال وسایلش و اونهایی که هنوز فروش نرفته بود رو پس می گیره میبره خونه و همه رو می چینه، خونه رو تمیز می کنه و به آسایشگاه زنگ میزنه تا هماهنگ کنه پدرش رو بیاره خونه، اما بهش میگن که خودش باید بیاد اونجا پدرش لیز خورده استخونش شکسته. داوود با استرس همراه پدر شکوفه که تو تمیز کردن خونه بهش کمک کرده بود میرن آسایشگاه، وقتی میرسن آسایشگاه شک میکنه و پرستار بهش میگه که پدرش فوت کرده، داوود میره بالا سر پدرش صداش میکنه که بلند بشه برن خونه ، اونقدر گریه میکنه اما فایده ای نداره.
داوود توی خونه برای پدر ختم می گیره و سلیم و سارا به همراه یه تاج گل بزرگ از طرف خسرو میان، اما داوود وقتی میفهمه گل رو خسرو فرستاده میکوبتش به دیوار و داغونش میکنه و میگه خسرو نامرد اینهمه گفتم بهم کمک کن اونقدر لفتش داد تا بابا رو از دست دادم، سارا از خسرو دفاع میکنه و میگه اونکه نمیدونست جی میخواد بشه، داوود میگه وقتی چیزی رو نمیدونی نگو، سارا میگه میدونم، داوود میگه تو اگه میدونی پس خودت هم بی معرفتی، شک ندارم تو تنهاییتون همه چیز رو میبری میذاری کف دست خسرو، میای بمن میگی ازش خوشم نمیاد اما همش با همید. بعد به سلیم میگه تو هم برو نیم ساعت دیگه همه رو میفرستم برن میخوام تنها باشم، سلیم با دیدن رها میگه حواست به این دختره هست؟ این یه چیزی میزنه من از صد فرسخی آدمها رو ببینم میفهمم، اینکه اون میزنه برام مهم نیست تو برام مهمی که نمی خوام تو لجن فرو نری، داوود میگه تو فکر کردی این جیزی نمیزد و همه چیزش مثل قبل بود با من چیکار داشت و اینجا چیکار می کرد، کی منو تو رو آدم حساب میکنه، سلیم میگه پس ترک کنه ولت میکنه میره.
داوود دوباره با رها مشغول کشیدن میشن و تو همون حال از رها میخواد که وسایلش رو از گوشه حیاط بیاره تو، شاید کار قانونیش یه سال طول بکشه، اما رها میگه کارم داره درست میشه، داوود میگه میخوای ترک کنی؟ رها میگه آره خیلی زود، داوود میگه ترک کنی عقلت میاد سر جاش؟ ولم می کنی میری، رها میگه نه، داوود میگه وقتی میزنی مهربون میشی نباید به حرفات دل ببندم بعد از رها میخواد که دوباره براش جنس بیاره، اما رها میگه چیزی ندارم پول هم ندارم بگیرم. با رفتن رها، رامین میاد سراغ سلیم رو میگیره، داوود میگه با سلیم کار نداشته باش اون خرجش با اونا یکی شده میره همه چیز رو لو میده ، تو فردا یه نوشته ای رو برات میفرستم چاپ کن بزار تو پاکت با موتور و کلاه کاسکت بیار به آدرسی که میدم و برو.
داوود شب با یه ساقی قرار میزاره و کمی مواد می گیره و میره تو ماشین میکشه و …



