دانلود قسمت ششم سریال وحشی۲ + خلاصه داستان سریال وحشی فصل دوم قسمت ۶

در این مطلب خلاصه داستان و دانلود قسمت ششم سریال وحشی۲ را بخوانید و دانلود کنید. با ما همراه باشید.
سریال وحشی در ژانر معمایی، اجتماعی میباشد که فصل اول آن در سال ۱۴۰۳ و ۱۴۰۴ از شبکه خانگی و پلتفرم فیلمنت منتشر شد، در این سریال بازیگرانی چون جواد عزتی، نگار جواهریان، نوید پورفرج، هومن سیدی، احسان امانی، نگار مقدم، امین شعرباف، معین شاهچراغی، تورج الوند و علیرضا ثانی فر، مهدی صباغی، نگار مقدم، محمد صابری و… حضور دارند.
خلاصه قسمت ششم سریال وحشی۲
خسرو در حال ورزش کردن بود که داوود میره پیشش و میگه من دیگه نیستم، میخوام برم دنبال کار خودم، نه میذاری برم دنبال کارهای خونه و بابام نه پول میدی گرفتاری هامو حل کنم، پرستار زنگ زده میگه بابام حالش خوب نیست. خسرو میگه یه بار اینکار رو کردی دوباره اینکار رو نکن، یه بار بخاطر پول باباتو گذاشتی وسط، داوود میگه من اصلا بخاطر بابام دنبال پول نرفتم زنه داشت چرت می گفت، خسرو میگه فعلا برو پیش پدرت، داوود میگه خونه چی؟ خسرو میگه برو اول ببین یارو فروشنده است یا نه بعد یه فکری واسش می کنیم. داوود میگه دمت گرم میخواد که بره خسرو صداش میکنه و از حال سارا میپرسه، داوود میگه خوب میشه من نمیخوام دخالت کنم، اما خسرو بهش میگه که بابای سارا قمارباز بوده و سارا رو سر میز قمار فروخته، خسرو نجاتش داده حالا هر روز گریه میکنه که بیار من ببینمش، تو هم مراقب رفتارت باهاش باش بچه است بابا می خواد. داوود میگه من اصلا نمیخوام چیزی بدونم، خسرو میگه داری میری اون رو هم با خودت ببر سرش هوا بخوره، اما داوود میگه واسم داستان میشه اگه بزارید سلیم رو هم با خودم ببرم. خسرو اجازه میده که داوود، سلیم و سارا با هم برن.
داوود میره اسلحه رو از لای دیواری که قایم کرده بود برمیداره و میذاره پشت کمرش.
داوود ماشین رو برمیداره و با سلیم و سارا میره دنبال کارهاش اول میره خانه سالمندان، وقتی متوجه میشه حال پدرش، خیلی بدتر شده و دچار آلزایمر شده حالش گرفته میشه جعبه شیرینی رو میذاره و با گریه میاد بیرون، عصبانی پشت فرمون میشینه و به خسرو بدو بیراه میگه که نذاشته زودتر بیاد پدرش رو ببینه، بعد با ماشین میرن در خونه قدیمی اش، در میزنه و میره داخل، فتوحی و زنش ساکن اونجا شده بودن، داوود میگه من بچه های تو رو سوار ماشین کردم تا حیوون اونا رو نخورن، فتوحی میگه بچه های دسته گل منو ازم گرفتی، حالا اومدی طلبکار هم هستی؟ داوود میگه آره طلبکارم از همه، حق من نبود ۵ سال بیفتم زندون خونمم رو از دست بدم. فتوحی میگه فکر کردم آدم شدی اما اشتباه کردم تو رو راه دادم اینجا، داوود میگه آره مثل من که اشتباه کردم بچه هاتو سوار کردم هر اشتباهی یه تاوانی داره تاوان تو هم اینه که این خونه رو پس بدی. فتوحی عصبانی میشه میگه من از اینجا بلند نمیشم میخوام ببینم چه غلطی میخوای بکنی، داوود اسلحه رو به نشونه تهدید در میاره و نشونش میده میگه پولت نقده یه هفته بهت فرصت میدم تا اسبابهاتو از اینجا جمع کنی بری، وگرنه میام اول سراغ زنت بعد هم خودت، میتونی هم به پلیس بگی اما من دیگه اون آدم سابق نیستم که بتونن پیدام کنن، فتوحی میگه سر پیری ما رو آواره نکن، بهمون رحم کن. داوود میگه مادر منم به تو گفت رحم کن اما مگه تو رحم کردی وسط دادگاه بهش لگد زدی؟
داوود میره دم خونه شکوفه بهش میگه اومدم وسایلم رو ازت بگیرم پدرم گفت پیش توست، شکوفه بهش بر میخوره که بعد از اینهمه مدت اومدی دنبال وسایلت؟ من اینهمه سال منتظرت بودم. داوود میگه من گفته بودم که منتظر نمون اشتباه کردی، من دیگه ازدواج کردم. شکوفه با ناراحتی میگه الکی میگی منو دست بسر کنی؟ اما داوود میگه نه زنم الان تو ماشینه، شکوفه با دیدن سارا بیشتر ناراحت میشه و دیگه چیزی نمیگه.
داوود میره سراغ زمینش می بینه که میخوان اونجا ساخت و ساز انجام بدن، رفیقش که اونجا بود میگه نوید خیلی وقته زمین رو به یعقوب فروخته، میپرسه نوید کجاست؟ میگه فکر کنم تو الکتریکی مشغوله، داوود که شوکه شده بود میگه به یعقوب بگو زمینم رو کشیدی بالا از حلقومت در میارم.
داوود میره سراغ نوید و بهش میگه تو کی بزرگ شدی که صاحب مغازه شدی؟ تو به من قول داده بودی تا از زندون نیومدم بیرون زمین رو نفروشی، چرا زدی زیر قولت؟ نوید میگه الان صاحب زمین یکی دیگه است برو برای اون قلدری کن، داوود عصبانی میشه و اسلحه اش رو نشون نوید میده و تهدیدش میکنه، نوید میگه آبپاش گذاشتی کمرت منو تهدید کنی برو، ۵ ساله زندگی برام نزاشتی. سلیم میاد داوود رو آروم میکنه میبره تو ماشین.
شب میشه میرن جلوی یه ساندویچی تا غذا بگیرن سلیم میره سفارش بده، سارا از داوود درباره خسرو میپرسه، داوود میگه یک ماه آشنایی برای این حال تو واقعا زیاده، سارا میگه خوبه تو خودت هم عاشق شدی این حرف رو میزنی، بعد از داوود میپرسه چی شد به عشقت نرسیدی، حتما واقعا عاشق نبودی، داوود میگه صبح تا شب قیافه اش جلوی چشممه اما خب نشد، هرکاری کردم نشد، سارا میگه اگه هرکاری میکردی الان پیشت بود پس نکردی، داوود میگه چرا کردم، سارا میگه پس لیاقتشو نداشتی. ساندویچ ها رو میگیرن و میرن یه گوشه بخورن سارا یه اکیپ جوون میبینه و میره باهاشون حرف میزنه ازشون سیگار حاوی مواد میگیره داشت میکشید داوود صداش میکنه و ازش میگیره چندتا پوک هم اون میزنه، ماشین رو روشن میکنه و خودشون رو جلوی دفتر رها میبینه. میرن بالا اما نیلوفر رفیق رها میگه اون اینجا نیست داوود با زور وارد دفتر میشه سیاوش که قبلا خودشو نامزد رها معرفی کرده بود میاد میگه رها اینجا نیست اون دیگه دفتر کار نداره، نیلوفر میگه پرونده وکالتش باطل شده دیگه اجازه نداره، تو هم برو پیداش کن دیگه اینجا نیا، همین تو بدبختی کردی و براش مواد میوردی، سیاوش رو بعنوان صاحب ملک صدبار بردن بازجویی تو اتاقش مواد پیدا کردن، خواهش میکنم شما هم دیگه اینجا پیداتون نشه.
داوود به بهونه پیک میره سراغ رها، وقتی وارد آپارتمانش میشه رها میخواد زنگ بزنه پلیس اما داوود نمیزاره و میگه من به تو گفته بودم اینا با همن تو باور نکردی، از اونجا بیرونت کردن؟ رها میگه نه من خودم اومدم بیرون خودم همه چیز رو ول کردم. حال رها خیلی عصبی و پر استرس بود و مواد مصرف کرده بود داوود بیشتر نگران میشه، رها میگه برو از اینجا بیرون دارم زنگ میزنم پلیس، داوود میگه فقط قبلش اینا رو جمع کن که نگن وکیل مملکت مواد مصرف کرده، تا روبراه نشی نمیرم، رها میگه روبراهم، اما داوود میگه دروغ میگی. داوود شمارش رو تو گوشی رها میزنه میگه هروقت کارداشتی خبرم کن، رها میگه ببخشید که بد موقع اومدی منو تو این وضعیت دیدی، اونا سرم کلاه گذاشتن همه زندگیم رو بردن اوضاعم شده این، داوود میگه میخوای کمکت کنم وسایلت رو جمع کنی؟ رها میگه باید صبح از این جا برم اینجا رو خیلی وقته خونه رو فروختم، صاحبخونه بهم دیگه مهلت نمیده، حسابهام بسته است اونا رفتن ازم شکایت کردن که پولاشونو بالا کشیدم، الان پولی ندارم جایی رو کرایه کنم. داوود میگه خونه رو پس گرفتم وسایلت رو بیار اونجا بذار گوشه حیاط اصلا خودت هم تا هروقت خواستی اونجا بمون.
تا دم دمای صبح داوود به رها کمک میکنه و وسایلش رو بار میزنن و همگی با هم راه میفتن …



