فرهنگی و هنریمهمترین اخبار

خلاصه داستان قسمت ۱۲ سریال ترکی سریال ترکی تپش قلب Çarpıntı | قسمت ۱۲دوبله فارسی سریال ترکی تپش قلب

در این مطلب از مجله اینترنتی کولاک شما شاهد خلاصه داستان قسمت ۱۲ سریال ترکی تپش قلب می باشید. تا اخر این مطلب ما را همراهی کنید.

سریال تپش قلب نخستین بار از شبکه Star TV ترکیه پخش می‌شود. این سریال درام داستانی از حقیقت‌های مخفی، پیوندهای غیرمنتظره و عشقی که از دل سایه‌های گذشته سر برمی‌آورد را روایت می‌کند؛ این سریال ساخته کمپانی OGM Pictures (کمپانی تولید محتوای ترکیه) است. نویسندگی این سریال را دنیز دارگی و جم گورگچ را برعهده دارند؛ جالب است بدانید این دو نویسنده ماهر سریال های موفقی را در کارنامه آثار خود دارند.

آنچه در قسمت ۱۲ سریال ترکی تپش قلب گذشت

آسلی به همراه هولیا، بیریجیک، ریحان و مریم رفتن برای خرید جهیزیه. آنها میرن به فروشگاهی که همیشه از اونجا لباس خریداری می‌کنند و برای آسلی چند دست لباس برمی‌دارند هولیا هم از فرصت استفاده کرده و برای خودش چند دست لباس برمی‌داره. همان موقع برای بیریجیک یه پیام میاد که زده یا پول منو میدی یا خودم میام جلو و یه جور دیگه ازت پولمو می‌گیرم و عکسی از بریجیک تو همان فروشگاه واسش ارسال می‌کنه. بیریجیک جا خورده و می‌ترسه آسلی با دیدن چهره ترسیده بیریجیک میره پیشش و میگه چی شده؟ او بهش گوشیشو نشون میده که آسلی میگه این کیه دیگه؟ علناً داره هم تعقیبت می‌کنه هم تهدیدت! اصلاً چرا بهت میگه ملیکه؟ بیریجیک میگه نمی‌دونم چند وقته داره مزاحم میشه ولی گفتم جواب ندم میره پی کارش اما نرفت. آسلی بهش میگه باید به مریم خانم یا ریحان خانم اطلاع بدیم.

اما بیریجیک میگه نمی‌خواد مامانم قضیه رو بفهمه زندگیو برای من زهرمار می‌کنه بریم به عموم میگم اون خودش می‌دونه چیکار کنه. موقع حساب کردن خریدها فروشنده میاد به ریحان خانم میگه کارت شما بلوکه شده ریحان کارت دیگه میده اما اطلاع میدن اونم بلوکه شده ریحان جا خورده و میگه یعنی چه اتفاقی افتاده ؟ هولیا بهش میگه می‌تونه این کار فیگن خانم باشه؟ ریحان بهش میگه اگه واقعاً این کار اون باشه نمی‌دونم دیگه باید چی بگم! چرا فکر کرده با این کارا می‌تونه جلوی منو بگیره! هولیا بهش میگه الان باید چیکار کنیم؟ این خریدارو می‌تونیم پس بدیم! اما ریحان میگه نه یعنی چی پس بدیم!؟ همشونو لازم داریم من حلش می‌کنم سپس میره به متین زنگ می‌زنه و میگه اومدم فروشگاهی که همیشه خرید می‌کنیم اما اینجا متوجه شدم کارتام بلوکه شده اگه تو هم تو این کار مادرت دست داری بگو که از همین الان راهمو ازتون جدا کنم! متین میگه نه من از این کار اصلاً خبر نداشتم هرچی هست زیر سر خود مامانمه. ریحان میگه حالا که اینجوریه پس خودت از حساب شرکت پول این خریدارو بده وگرنه خیلی بد میشه که بفهمن آلکان‌ها تو حساب کردن یه جهیزیه موندن، می‌دونی که این چیزا خیلی زود پخش میشه! متین میگه من درستش می‌کنم.

آنها به سمت خونه راهی میشن جلوی در خونه وقتی می‌رسند مریم به خاطر اینکه بازم تونستن خرید کنن با عصبانیت به داخل میره آسلی به بهونه سرویس بهداشتی میره داخل، ریحان با هولیا هم میرن تو باغچه بشینن تا آسلی برگرده بیریجیک با دیدن آسلی بهش میگه بیا بریم پیش عموم تا قضیه رو بهش بگم او که می‌خواد از آراز فاصله بگیره و باهاش روبرو نشه سعی می‌کنه بپیچونه و میگه نه دیگه من نمیام خودت برو تنهایی حرف بزن من نباشم بهتره. اما بیریجیک میگه نه تو هم باش تنها نباشم بیا ولی حرف نزن خودم میگم. آسلی وقتی اصرار اونو می‌بینه ناچاراً قبول می‌کنه و با همدیگه میرن به سمت گاراژ آراز. اونجا آراز با دیدن آسلی هم خوشحال میشه هم تیکه می‌ندازه که برای دیدن من دنبال بهونه ای انگار! به این چیزا احتیاجی نبود کافی بود خودت بیای بگی آسلی بهش میگه به جای این حرفا و نگاه کردن به من به گوشی نگاه کن ببین برادرزاده‌ات چی میگه!

اووقتی پیاما رو می‌خونه عصبی میشه و میگه این کیه دیگه رسماً داره تعقیبت می‌کنه! سپس گوشیو ازش می‌گیره و میگه من خودم درستش می‌کنم اون وقتی به سمت حیاط میره آسلی سعی می‌کنه جلوشو بگیره و میگه داری تنهایی کجا میری؟ نمی‌دونی اون طرف اصلاً چه جور آدمیه باید حساب شده بری یا حداقل تنها نباشی! آراز لبخند می‌زنه و می‌گه یعنی می‌خوای بگی که باهام میای؟ بهونه پیدا کردی که بهم نزدیک باشی و باهام وقت بگذرونی؟ آنها با هم کمی بحث می‌کنند که آراز به راهش ادامه میده و میره تا تو اتاقش لباسشو عوض کنه. تو اتاق با همدیگه کل کل می‌کنن که می‌رسه به اتفاقی که بینشون افتاد و همدیگرو بوسیدن هولیا آنها را شنیده و از اینکه بین آنها داره چیزی اتفاق می‌افته خوشحاله. آراز وقتی داره میره هولیا جلوشو می‌گیره و بهش میگه که فهمیده چیزی هست بینشون و بهش میگه که من خوشحال می‌شم آسلی از اون پسره بی‌دست و پا جدا بشه حتی اگه بخوای کمکتم می‌کنم آراز میگه آره خیلی خوبه و از اونجا میره. آسلی هم دنبال آراز راه افتاده و تو محل قرار با اون مزاحم حاضر میشن و متوجه میشن که ملیکه به اون پسر بدهکار بوده و چون یک بار با این شماره باهاش تماس گرفته شده بوده به این شماره پیام می‌داده تا تکلیف پولش مشخص بشه…

بیشتر بخوانید:

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی تپش قلب

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا