هر رهگیر پاتریوت ۴ میلیون دلار؛ ایرانیها به جنگ فرسایشی ترغیب میشوند

دیپلمات سابق آمریکایی درباره آثار جنگ آمریکا با ایران گفت: ما مجبور شدهایم عملیات دریایی خود را در دریای چین جنوبی کاهش دهیم. شاید دولت فکر نکند این مسئله چندان بد باشد، اما ما گشتهای هوایی مشترک با متحدان ناتو را هم کاهش دادهایم.
همشهری آنلاین – گروه سیاسی: آرون دیوید میلر، دیپلمات سابق آمریکایی و عضو ارشد بنیاد کارنگی برای امور بینالملل با اشاره به گذشت ۶ ماه از جنگ ایران و آمریکا، میگوید واشنگتن و تهران هنوز هیچ «مسیر خروجی قابل تشخیصی» برای پایان دادن به درگیری با چیزی شبیه پیروزی پیدا نکردهاند. او در گفتوگو با شبکه خبری بریتانیایی تایمز رادیو تاکید کرد که اگرچه کارزار فشار، محاصره، تحریمها و موفقیتهای عملیاتی آمریکا دست واشنگتن را تقویت کرده، اما ایالات متحده همچنان به اهداف خود دست نیافته و ادامه جنگ، آمادگی و توان دفاعی این کشور را نیز تحت فشار قرار داده است.
دولت واشنگتن میگوید ایران قصد داشته در مسیر کشتیرانی تنگه هرمز مینگذاری کند و آمریکا نیز در واکنش به آن دست به اقدام زده است؛ هرچند دولت این اقدام را یک تشدید نظامی بزرگ جلوه نمیدهد. آیا این توضیح کاملا قابل قبول است؟ بهخصوص با توجه به اینکه احتمالا رئیسجمهور ترامپ هم تحت فشار است تا نشان دهد آمریکا همچنان فعالانه در حال پیگیری اهدافش است؟
فکر میکنم همینطور است. چند عامل جدید یا نسبتا جدید وجود دارد. یکی، محاصره اقتصادی و تهدیدی است که وزیر خزانهداری از آن بهعنوان نوعی «روز دی» اقتصادی یاد کرده است؛ در کنار این واقعیت که ارتش آمریکا در عملیاتهای خود تا حدی موفق بوده و توانسته نفت بیشتری را از مسیر جنوبی و از طریق تنگه عبور دهد.
فکر میکنم حمله ایران و اقدام تلافیجویانه آمریکا علیه رادارها و سامانههای پرتاب در جزیره لارک، بازتابدهنده دیدگاه دولت است. به نظرم دولت معتقد است ــ البته اینکه بگوییم در حال پیروزی است، آشکارا اغراقآمیز است ــ که کارزار فشار، محاصره، تحریمها و موفقیتهای عملیاتی نیروی دریایی آمریکا، دست آمریکا را قویتر کرده است.
صادقانه بگویم، میتوانند چنین استدلالی داشته باشند؛ اما واقعیت این است که ۶ ماه گذشته و هنوز مطلقا هیچ مسیر خروج مشخصی وجود ندارد که به ایران و آمریکا اجازه دهد خودشان را از این درگیری بیرون بکشند و در عین حال به چیزی حتی شبیه پیروزی دست پیدا کنند.
ما هنوز نتوانستهایم آن نقطه تعادل مناسب را پیدا کنیم و هیچ نشانهای نمیبینم که در آستانه یافتن آن باشیم.
بله، این تحلیلی است که متاسفانه آشنا به نظر میرسد. اما هشدار فرماندهی عالی ارتش آمریکا که به رسانههای این کشور درز کرد، بسیار صریح بود. روسای ستاد مشترک، فرماندهان ارشد ۳ نیروی نظامی و فرماندهان آمریکا در اروپا، آسیا و آمریکای لاتین گفتهاند ادامه این وضعیت و تشدید درگیری ناپایدار و غیرقابل دوام خواهد بود. به نظر میرسد این موضوع بسیار مهم باشد.
کاملا. آمادگی نظامی ما در حال تضعیف شدن است. ما مجبور شدهایم عملیات دریایی خود را در دریای چین جنوبی کاهش دهیم. شاید دولت فکر نکند این مسئله چندان بد باشد، اما ما گشتهای هوایی مشترک با متحدان ناتو را هم کاهش دادهایم.
هر بار که یک رهگیر پاتریوت شلیک میکنید، حدود ۴ میلیون دلار هزینه دارد. ما سالانه چه تعداد تولید میکنیم؟ حدود ۸۰۰ فروند. بنابراین هر رهگیری که مصرف میکنیم، یکی کمتر برای اروپاییها باقی میماند تا از دولت آمریکا بخرند و به اوکراین بدهند و یکی کمتر هم برای خودمان داریم؛ در صورتی که رئیسجمهور شی تصمیم بگیرد به شکل تهاجمی برای متحد کردن تایوان با سرزمین اصلی چین اقدام کند.
بنابراین فکر میکنم این وضعیت، بازگشت به نوع جنگی را که بین ۲۸ فوریه (۹ اسفند ۱۴۰۴) و اواسط آوریل شاهدش بودیم، محدود و دشوار میکند. و طبیعتا ایرانیها هم این وضعیت را میبینند. به نظرم این مسئله حتی نگرش «میتوانیم آنها را در یک جنگ فرسایشی شکست دهیم و بیشتر از آنها دوام بیاوریم» را تقویت میکند؛ نگرشی که همچنان بر تصمیمگیرندگان در تهران تاثیر میگذارد.
آنچه در اینجا داریم، ظاهرا دیدگاه سطوح عالی فرماندهی پنتاگون است. طبیعتا آنها دستورات رهبران سیاسی خود را اجرا خواهند کرد، اما نگران پیامدها و فرسایشی هستند که این جنگ برای توان دفاعی آمریکا ایجاد میکند. آرون، درباره وزارت خارجه چه میگویی؟ تو این نهاد را بهخوبی میشناسی. میدانم شواهد مشخصی وجود ندارد که کاخ سفید حاضر باشد به کارشناسان و تحلیلگران وزارت خارجه گوش دهد، اما فکر میکنی آنها در آنجا چه میگویند؟ چه فکری میکنند؟
آن قطار خیلی وقت است که حرکت کرده و دیگر نمیشود به آن رسید. من با ۱۲ وزیر خارجه کار کردهام. هیچکدام از آنها به این راحتی و سرعتی که وزیر خارجه فعلی کنار آمده، با چنین شرایطی موافقت نمیکردند و، به اعتقاد من، نقش رئیسجمهور در مدیریت این بحران را واگذار نمیکردند.
وزارت خارجه، صادقانه بگویم، بیاهمیت شده است. دلیل اصلی هم این است که وزیر خارجه به وضوح به اندازهای که باید در این گفتوگوها حضور ندارد. حتی اگر حضور داشته باشد ــ و فرض کنیم توصیههایی را که یک وزیر خارجه باید به رئیسجمهور ارائه کند، ارائه میدهد ــ باز هم دیپلماسی اینجا عملا توسط معاون رئیسجمهور اداره میشود.
فکر میکنم دلیلش تا حد زیادی این است که ایرانیها از ویتکاف و کوشنر خسته شدهاند و جیدی ونس را در مسائل مربوط به جنگهای خارجی آمریکا، فردی با آمادگی بیشتری برای پذیرش ریسک یافتهاند. اما من چند بار این نکته را به تو گفتهام: این کار برای هر کسی فوقالعاده دشوار بود. هنری کیسینجر، رئیس سابق من، یا جیمز بیکر، یکی از بااستعدادترین مذاکرهکنندگان.
اما وقتی بهترین دوست و داماد خود را مامور میکنید که همزمان ۳ مورد از پیچیدهترین و حلناشدنیترین مناقشات نظام بینالملل امروز، یعنی روسیه و اوکراین، اسرائیل و غزه و آمریکا و ایران را مدیریت کنند، نمیتوانید انتظار داشته باشید که خیلی سریع به نتیجه برسید. باز هم میگویم، این مذاکرات بسیار دشوارند، اما دستکم با حضور دیپلماتهای حرفهای ممکن است شانسی برای رسیدن به جایی وجود داشته باشد.
بنابراین نه؛ به قول هر کلیشهای که میخواهید بگویید، «اسب از اصطبل بیرون رفته» یا «کشتی حرکت کرده»؛ به نظر من وزارت خارجه، صادقانه بگویم، دیگر نقشی ندارد.
بنابراین وزارت خارجه به حاشیه رانده شده و تخصص دیپلماتهای حرفهای هم همین سرنوشت را پیدا کرده است. کنگره چطور؟ نمایندگان کنگره، نه فقط اعضای کمیتههای نیروهای مسلح در ۲ مجلس، هشدارهای ستاد مشترک و بالاترین سطوح ارتش آمریکا را دیدهاند. آنها قطعا باید عمیقا نگران باشند و تصور میکنم بعضی از آنها بخواهند به هر شکلی نقش خودشان را ایفا کنند.
اگر یک نظام حکمرانی سیاسی و قانونگذاری کارآمد داشتیم، شاید همینطور بود. ما یک نظام سیاسی دوقطبی داریم. آمریکا بریتانیا نیست. اینجا ۲ حزب داریم که بزرگترین و بانفوذترین آنها… خب، شما نمیتوانید در یک نظام سیاسی دوقطبی و متشکل از فقط ۲ حزب، شرایطی داشته باشید که یکی از آنها عملا زیرمجموعه کامل کاخ سفید باشد.
دوباره میگویم: من با جمهوریخواهان و دموکراتها کار کردهام و به هر ۲ حزب رای دادهام. اگر میخواهید میتوانید آن را حرفی جناحی تلقی کنید، اما واقعیت این است که نمیتوان یک حزب سیاسی را عملا زیرمجموعه کامل کاخ سفید کرد. کنگره و احزاب باید جایگاه و اختیار خودشان را تثبیت کنند. کنگره اختیارات جنگی دارد، اما «قطعنامه اختیارات جنگی» بهندرت توانسته روسای جمهور، چه دموکرات و چه جمهوریخواه، را واقعا محدود کند.
بنابراین بله، کنگره باید نقش بسیار بزرگی داشته باشد. وزیر خارجه باید نقش بسیار بزرگی داشته باشد. روسای نیروهای نظامی هم باید استدلالهای خود را مطرح میکردند و ظاهرا اکنون این کار را انجام دادهاند و کسی این هشدارها را به رسانهها درز داده تا افکار عمومی در جریان قرار بگیرد.
اما جان، در نهایت، ما با وضعیتی بیسابقه در تاریخ جمهوری آمریکا روبهرو هستیم؛ جایی که یک نفر، رئیسجمهور ایالات متحده، همانطور که پس از عملیات ونزوئلا به نیویورکتایمز گفته بود، ظاهرا معتقد است تنها محدودیتی که وجود دارد، «اخلاقیات ذهن خود من» است.
او تصمیمگیرنده اصلی و محوری است و به نظر من در برابر درک این مسئله که ــ شاید هم درک میکند ــ خودش را در چه مخمصهای گرفتار کرده، مصون است. و صادقانه بگویم، فکر نمیکنم بتواند بدون اینکه به نحوی این مسئله را توجیه کند که واقعا به دستاوردی مهم و قابل توجه دست یافته، از این وضعیت خارج شود.
این بزرگترین استقرار قدرت نظامی آمریکا از زمان جنگ دوم عراق است. و ما به هیچکدام از اهدافمان دست پیدا نمیکنیم.
اگر تاثیر فرساینده جنگ با ایران برای متقاعد کردن نمایندگان و سناتورهای جمهوریخواه برای بیان دیدگاهشان کافی نیست، درباره سیاست داخلی چه میشود؟ چون جنگ ایران برای حزب جمهوریخواه هزینه سنگینی داشته است؛ اگر به نظرسنجیهای افکار عمومی نگاه کنید. انتخابات میاندورهای در پیش است و رقابت، بهخصوص برای سنا، بسیار نزدیک خواهد بود. وضعیت جمهوریخواهان در مجلس نمایندگان هم بسیار وخیم به نظر میرسد. با این حال، از تحلیلها و گزارشها میبینم که رئیسجمهور ترامپ ظاهرا هیچکدام از این دادهها را نمیپذیرد. او معتقد است کارنامهاش فوقالعاده است و باید در میان رایدهندگان آمریکایی محبوب باشد و اصرار دارد خودش و کارنامهاش در مرکز کارزار انتخاباتی حزب جمهوریخواه در آستانه انتخابات نوامبر قرار داشته باشند. این وضعیت قطعا باید برای نمایندگانی که در ایالتهای رقابتی حضور دارند و ممکن است کرسی خود را از دست بدهند، نگرانکننده باشد.
بله، صددرصد درست است. اما به یاد داشته باش، فکر میکنم رئیسجمهور ترامپ در واقع دارد به این نتیجه میرسد، چون بعضی از اظهارات علنی او نشان میدهد که همین حالا هم در حال مقصر دانستن نامزدهای ضعیف جمهوریخواه یا حتی کل حزب است. یادت باشد که خودش در انتخابات حضور ندارد. فقط ۲ بار در ۱۰۰ سال گذشته اتفاق افتاده که حزب رئیسجمهور مستقر توانسته باشد همزمان در مجلس نمایندگان و سنا کرسی به دست آورد.
حتی پیش از این جنگ هم میشد استدلال کرد ــ البته باید صبر کنیم و ببینیم آیا پیشبینی من درست است یا نه ــ که دموکراتها مجلس نمایندگان را پس خواهند گرفت. احتمالا نه با اختلافی که انتظار داشتند، چون حوزهبندی مجدد انتخاباتی بر نتیجه تاثیر میگذارد، اما فکر میکنم این اتفاق خواهد افتاد. سنا داستان دیگری است.
فکر میکنم دونالد ترامپ حتی در برابر این مسئله هم مصون است، چون در نهایت، وقتی این اتفاق بیفتد، اگر رئیسجمهور و اطرافیانش تلاشهایی برای ایجاد مانع در انتخابات میاندورهای انجام ندهند ــ و من افرادی را میشناسم که برایشان احترام قائلم، آدمهای دیوانهای هم نیستند، اما واقعا نگرانند که دولت دقیقا همین کار را انجام دهد ــ فکر میکنم دونالد ترامپ دارد به این نتیجه میرسد که انتخابات میاندورهای برای او خوب پیش نخواهد رفت. اما در عین حال فکر میکنم ایرانیها اگر تصور کنند ۳ نوامبر یک تاریخ مقدس است و ترامپ بهطور جادویی بین امروز و ۳ نوامبر راهی برای ارائه امتیازات مهم پیدا خواهد کرد، مرتکب اشتباه بزرگی میشوند. من چنین تصوری ندارم.
و اگر دموکراتها واقعا مجلس نمایندگان را پس بگیرند، ۲ سال آینده، جان، مملو از احضار مقامات کابینه، کمیتههای تحقیق و تفحص و شاید حتی روند استیضاح خواهد بود. و چون وضعیت داخلی آمریکا کاملا قفل خواهد شد، رئیسجمهور به تنها حوزهای روی خواهد آورد که رئیسجمهور آمریکا در آن اختیار و آزادی عمل بسیار زیادی دارد؛ یعنی سیاست خارجی. و این چیزی است که من را نگران میکند.



