در قسمت ۱۰ سریال ترکی ادای دین چه گذشت؟ | خلاصه داستان قسمت ۱۰ سریال ترکی بدهی زندگی
در این مطلب از مجله اینترنتی کولاک شما شاهد خلاصه داستان قسمت ۱۰ سریال ترکی ادای دین می باشید. با ما همراه باشید.
سریال بدهی زندگی (ادای دین) یکی از آثار درام خانوادگی ترکی است که با داستانی پرتنش و بازیگری قابلتوجه، تجربه دیدنیای برای دوستداران سریالهای احساسی ارائه میدهد. اگر به موضوعاتی مانند روابط خانوادگی، رازها و پردهبرداری از گذشته علاقهمند هستید، این سریال برای شما میتواند گزینهای جذاب باشد.
قسمت ۱۰ سریال ترکی ادای دین
دافنه وقتی متوجه میشه که مدرسه قراره عوض بشه با مادرش دعوا میکنه و از خانه میزنه بیرون. یاسمین و هاندان دنبالش میگردند اما اونو پیدا نمیکنن. او رفته خونه امل و از اینکه قراره مدرسهاش عوض بشه احساس ناراحتی میکنه امل بهش میگه که خیالت راحت باشه من پول مدرستو میدم تا همونجا درس بخونی سپس اتاق مهمان را بهش نشون میده و میگه میتونی از این به بعد هر وقت که دوست داشتی هر چقدر که خواستی بیای اینجا بمونی! این اتاق توئه. او خوشحال میشه.
از طرفی فرید به یاسمین زنگ میزنه و اطلاع میده آنها سریعا به خانه امل میرن. هاندان با دیدن دافنه بهش میگه با خواهرت برو بیرون منتظر باش سپس وقتی تنها میشه با امل، بهش میگه که از بچههای من فاصله بگیر به نفعته که حرف گوش کنی هیچ وقتم از تو پولی نمیخوام و پول مدرسه بچه منو نمیدی! امل میگه معلومه که پول مدرسه بچه تورو نمیدم ولی میدونی این جذابیتش چیه اینکه فکر میکنه من میدم اما تو جلوی منو گرفتی! خودت با دستای خودت باعث شدی دخترت ازت دور بشه. فردای آن روز شکران خواهر هاندان میره شرکت امل. منشی بهش میگه وقت قبلی نداری نمیتونین برین داخل اما شکران سر خود میره داخل اتاق. امل با دیدنش میگه از ظاهرت فهمیدم هاندان قضیه رو بهت گفته تو هم بدو بدو اومدی اینجا! سپس با بیاعتنایی به کارش ادامه میده.
شکران بهش میگه من برعکس خواهرم بچه ندارم. او به خاطر بچههاش نمیتونه هر کاری انجام بده اما من بچه ندارم سپس همون موقع چاقویی از تو کیفش در میاره و میگه اگه ببینم بازم دور و بر خواهرم میچرخی و اذیتش میکنی کار جلالو کامل میکنم! امل میره جلو تا جایی که چاقو مماس میشه با سینه اش و میگه اومدی مثل شوهرت ازم پول بگیری؟ اون پول کم بود؟ حالا نوبت توئه؟ شکران با شنیدن این حرف جا میخوره نمیتونه باور کنه سپس چاقو از دستش میافته و متوجه میشه که یاشار شوهرش از ماجرا خبر داشته و به جای گفتن به آنها اخاذی کرده! سپس از اونجا باحالی داغون میره. او تو پارک نزدیک شرکت میشینه و شروع میکنه بد و بیراه گفتن و یاشار را نفرین کردند از طرفی مهنت به همان ساختمانی میره که دوعا قصد داشت اونجا خودکشی کنه. یک دفعه صدای چینار پسرش را از پشت سر میشنوه. او به سمت صدا برمیگرده و ازش میپرسه که تو اینجا چیکار میکنی؟
کی اومدی؟ چینار بهش میگه که یه هفتهای هست اومدم و میگه شماها را زیر نظر داشتم سپس میپرسه روزگار کیه که افتادی دنبال کاراش؟ او تمام ماجرای تصادف را تعریف میکند چینار با شنیدن ماجرا بهش میگه کسی دیگهای جز تو هم بود همین کارو میکرد تو کار درستیو انجام دادی دوعا الان میتونست مرده باشه! اگه وایساده بودی! سپس بهش میگه اما افسوس که رازها همیشه مخفی نمیمونن بالاخره یه روزی متوجه میشن. این از اون ماجراهاست که هر چقدر دیرتر برملا بشه طوفانه بیشتری داره. همون موقع هاندان به مهمت زنگ میزنه و ازش میخواد ببینتش. مهمت باهاش قرار میذاره چینار به پدرش میگه خیلی بهشون نزدیک شدی این اصلاً خوب نیست!
از طرفی روزگار رفته پیش یاشار عمویش تا ببینه میتونه ازش پول بگیره تا به شاهد تصادف بده که هرچی درباره قاتل پدرش میدونه بهش بگه. وقتی به عمویش میگه پول لازم دارم یاشار هرچی پول نقد داره بهش میده روزگار که اون پولو میخواد به شاهد تصادف بده تا در ازاش اطلاعات درباره قاتل پدرش بگیره. یاشار چیزی نمیگه. وقتی روزگار بهش میگه این پول کمه یاشار میگه فعلاً پیشت باشه تا ببینم از کجا میتونم برات بیشتر جور کنم روزگار قبول میکنه و ازش میخواد تا این قضیه بین خودشون باشه و کسی چیزی نفهمه یاشار قبول میکنه. سر قرار هاندان با مهمت درباره قسطهای جلال حرف میزنه و مدارکو بهش نشون میده مهمت بهش میگه یکی از این قسط ها برای بیمه عمر بوده بعد از تصادف آنها تحقیق میکنند که ببینند تصادف خودکشی بوده یا نه اگه بگن خودکشی بوده بقیه قسطها رو شما باید پرداخت کنید اگه خودکشی نباشه لازم به پرداخت قسط نیست سپس به هندان میگه به نظر شما میتونست خودکشی باشه یا نه؟ هاندان حسابی جا خورده و تو فکر غرق میشه…




