فرهنگی و هنریمهمترین اخبار

دانلود قسمت ۷ سریال بدنام + خلاصه داستان سریال بدنام قسمت هفتم

سریال بدنام سریالی درام از روز جمعه ۲۲ اسفند۱۴۰۴ منتشر شد، در این مطلب از پایگاه خبری کولاک خلاصه ای از قسمت هفتم سریال بدنام به همراه لینک دانلود آن را برایتان آورده ایم که خواهید خواند.

سریال بدنام به کارگردانی احسان سجادی حسینی، تهیه کنندگی و نویسندگی حامد عنقا و بازی حسن پورشیرازی، امیر آقایی، سینا مهراد، لعیا زنگنه، ایلیا کیوان، به آفرید غفوریان و … می باشد.

خلاصه داستان سریال بدنام

یلدا نمی داند که در سکوتی که می خواهد خود را بیندازد چه عشقی آغوشش را گشوده ولی می داند که او را چه به عاشقی. گرگ ها برای دریدنش رقابت می کنند…

خلاصه داستان سریال بدنام قسمت هفتم

عماد با حال خرابی که داشت یاد روزی میفته که اولین بار ویسی میخواد بیاد دفترش و به یلدا میگه که روسریش رو بکشه جلو و بگه که از ابراهیم خوب پذیرایی کنن چون میرافشار فرستادتش برای کار.

ویسی همراه با شریعت میاد و جلوی در یلدا رو می بینه و اهمیت زیادی نمیده و داخل میشه و با عماد درباره مسائل حقوقی شرکتش مشورت میکنه چون نمی‌خواست اسمی از خودش جایی باشه و میخواد پرونده بی سر و صدا جلو بره، تو جلسه بعدی عماد از ویسی می خواد که امضا کنه تا ارز دولتی وارد کنه، ازش میخواد رو زمینی که عماد میگه وام بگیره برای ساخت و ساز و ده درصدش رو بسازه و بقیه اش رو اونور نقد کنه، تو ملاقات بعدی اینبار یلدا و عماد به دفتر ویسی میرن و عماد تنها داخل میشه اما موقع خداحافظی ویسی دوباره یلدا رو می بینه و بیشتر با هم صحبت میکنن و از عماد میخواد که دفعه بعدی که اومدن یلدا پشت در نمونه و بیاد داخل.

زمان قبل

یلدا وارد اتاق ابراهیم میشه و ابراهیم جعبه هدیه رو به یلدا میده و میگه بابت عذرخواهی دفعه قبل ازش بپذیره.

یلدا تشکر می کنه و میگه ببخشید اون شب یکم تند رفتم، ابراهیم میگه که من شما رو برای زندگی می خوام، یلدا میگه من فکر نمی کردم همه چیز اینقدر جدی باشه، ابراهیم از خودش تعریف می کنه که اهل مرام و معرفته و تو این ۲۰ سال که زنش مرده به هیچ زنی نگاه نکرده اگه یلدا همسرش بشه هرچی تو زندگی داره رو بذاره کف دستش و بده به یلدا، یلدا میگه شما وقتی از خانمتون خواستگاری کردید سریع جواب دادن؟ ابراهیم میگه نه معطلم کرد، یلدا میگه من اون شب درباره شما خیلی اشتباه کردم عماد هم باید به می گفت قصد و نیتتون چیه وگرنه مشکلی نداشتم میخوام بهم وقت بدید فکرامو بکنم، بالاخره یه عمر زندگیه، ابراهیم میگه تو هم همونطور نفر میکنی که من فکر می کنم جوابش یه بعله است، یلدا جعبه رو باز می کنه و انگشتر رو می بینه و میذاره جاش و میگه اگه اینطور فکر نمی کردم که اینجا نبودم، ابراهیم میگه باشه من منتظر می مونم فکراتو کنی، یلدا هم میگه پس بذار با آرامش قلبی بیام.

یلدا میره پیش هدیه و میگه این پیرمرد خرفت که میگه منو می خواد بگیره، هدیه میگه عماد که گفته بود، نگران نباش درستش می کنم، یلدا میگه این یارو دیوونه است رفته برام حلقه دو میلیاردی گرفته، زمانیکه یلدا تو ماشین بود و داشت با هدیه حرف می‌زد، کارمند ابراهیم اونارو می بینه و ازشون فیلم می گیره، یلدا به هدیه میگه یه بازی ایی رو با حاج آقا شروع کرده بودم مثل گربه ای شده بود که می خواست موش بگیره.

کارمند ابراهیم میره پیشش و میگه خانم افروز رو پایین دیدم تنها نبود ازشون فیلم گرفتم، ابراهیم فیلم رو می بینه و هدیه رو نمیشناسه و ازش می خواد ردش رو بزنه ببینه با افروز چیکار داره.

یلدا از هدیه خداحافظی میکنه و میره خونه، عماد به هدیه زنگ میزنه و هدیه بهش میگه ابراهیم از یلدا خواستگاری کرده، عماد میگه اینکه مشکلی نیست میتونه فردای عقدش طلاق بگیره، اما هدیه میگه حلقه براش خریده.

عماد سریع با ابراهیم قرار میذاره و میره پیشش، ابراهیم کلی از یلدا تعریف میکنه و میگه که گفته فکراشو بکنه جواب میده، عماد هم میگه مشکلی نیست زنها عادتشونه پس همه چیز حله، ابراهیم میگه خیلی ازت خوشم اومد بخوای کاری کنی جنمش رو داری، عماد میگه این دختر روش نشد بگه بمن گفت بهت بگم سه تا شرط داره، یکی حق کار و حق مسکن و حق طلاق، یه چیزی هم خودم میگم گیریم فردا به وصال رسیدید و دیگه با ما حال نکردید من دستم به کجا بند باشه، بمن تضمین پای قرارداد بده تا خیالم راحت باشه، ابراهیم میگه قبل امضای عقدنامه تضمین تو دستته من حرف بزنم پاش وایستادم.

روز بعد کارمند ابراهیم محل کار هدیه رو پیدا میکنه.

عماد میره دفتر ابراهیم، ابراهیم به یلدا زنگ میزنه و یلدا که تازه از اسماعیل جدا شده بود، باهاش کلی حرف میزنه و ازش میخواد که زودتر همدیگه رو ببینن یلدا هم قول میده زودتر میبینن.

یلدا میره دفتر عماد و منتظر می مونه وقتی عماد رفت بره دفترش و وسایلش رو جمع کنه، اما شیوا صداش میکنه و میگه بیاد باهاش کار داره.

اسماعیل میره دفتر ابراهیم و میگه واسه صاف کردن یه بدهی پول لازم دارم، هرچی ابراهیم میپرسه واسه کی و چی می خوای، اسماعیل میگه بدهی مال من نیست اما بهش قول دادم، ابراهیم میگه من نگرانتم میترسم رفیقات بخوان ازت باج بگیرن اونوقت تا آخر عمر ولت نمیکنن، اسماعیل میگه حواسم هست، ابراهیم میگه باشه حرف زدی نمیزارم حرفت زمین بیفته رو من حساب کن.

شیوا از یلدا میپرسه چی شده داره وسایلش رو جمع می کنه؟ یلدا میگه احتیاج به استراحت دارم، شیوا میگه میخوای بری مرخصی اما یلدا میگه نه می خوام از فضای کار دور بشم.

اسماعیل به یلدا زنگ میزنه و باهاش قرار شام میزاره.

عماد میرسه دفتر وقتی می بینه یلدا وسایلش رو جمع کرده رفته بهش زنگ میزنه اما در دسترس نبود.

اسماعیل تو لابی ساختمون منتظر یلدا میمونه، یلدا با وسایلش میرسه و میگه از دفتر استعفا دادم میرم بالا لباس عوض کنم بیام. بعد از چند دقیقه میاد و میرن رستوران مجتمع، اسماعیل به یلدا میگه درباره بدهی با بابام صحبت کردم اما یلدا میگه الان نمیخوام درباره بدهی حرف بزنم الان موضوع مهمتری پیدا کردم فکر کن اون موضوع تویی، دارم یه کارهایی میکنم که اونم حلش می کنم، اسماعیل میخواد میز رو حساب کنه اما یلدا میگه وقتی بامنی و خونه منی دست تو جیبت نمی کنی.

عماد حسابی شاکی بود از دست یلدا و به هدیه میزنه که یلدا رو پیدا کن برام. اما یلدا جواب هدیه رو هم نمیده و از اسماعیل می خواد که بره سازش رو از تو ماشین بیاره تا برن بالا هم ساز بزنن هم قهوه بخورن.

هدیه به عماد زنگ میزنه و میگه یلدا جواب اونم نمیده. عماد تصمیم میگیره که خودش بره پیش یلدا. اسماعیل و یلدا با هم ساز میزدن که عماد در رو باز میکنه و میاد تو می بینه یلدا و اسماعیل …

دانلود قسمت هفتم سریال بدنام

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال بدنام

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا