در قسمت ۱۱ سریال ترکی ادای دین چه گذشت؟ | خلاصه داستان قسمت ۱۱ سریال ترکی بدهی زندگی
در این مطلب از مجله اینترنتی کولاک شما شاهد خلاصه داستان قسمت ۱۱ سریال ترکی ادای دین می باشید. با ما همراه باشید.
سریال بدهی زندگی (ادای دین) یکی از آثار درام خانوادگی ترکی است که با داستانی پرتنش و بازیگری قابلتوجه، تجربه دیدنیای برای دوستداران سریالهای احساسی ارائه میدهد. اگر به موضوعاتی مانند روابط خانوادگی، رازها و پردهبرداری از گذشته علاقهمند هستید، این سریال برای شما میتواند گزینهای جذاب باشد.
قسمت ۱۱ سریال ترکی ادای دین
یاسمین صبح بیدار شده برای پیدا کردن کار که فرید رفته به سمت خونه آنها که باهاش صحبت کنه و به یاسمین زنگ میزنه. همون موقع میبینه از خونه بیرون اومده و تماس او رو ریجکت میکنه و سوار ماشین میشه و میره فرید جا میخوره و او را تعقیب میکنه. تو بازار یه بار دیگه بهش زنگ میزنه که یاسمین برمیداره و بهش میگه که تو دانشگاه سر کلاسه فرید بهش میگه پشت سرتو نگاه کن یاسمین میره پیش فرید و بهش میگه تو داری منو تعقیب میکنی؟ فرید میگه از دروغ گفتن تو زشتر نیست! چرا وقتی دنبال کار میگشتی به من نگفتی میتونستم کمکت کنم! یاسمین بهش میگه مثل کمک کردنت به دفنه؟ فرید عصبی میشه و بهش میگه چرا تو با مامانت این شکلی هستین؟ یاسمین میگه آره مشکل بزرگی داریم به نام عزت نفس سپس کمی با همدیگه بحث میکنند و یاسمین از اونجا میره. او کمی با خودش خلوت میکنه و یاد خاطرهای از خودش با پدرش میافته که بهش گفته بود هر وقت ناراحت شدی و دلت گرفت برو دریا سوار کشتی شو و از هوای تمیز لذت ببر اونجا حالتو خوب میکنه یاسمین میره سمت ساحل که سوار کشتی بشه.
روزگار تو مدرسه است که دوباره همان شخصی که ادعا دارد اطلاعاتی از قاتل پدرش میدونه بهش پیام میده و میگه پولی که ازت خواستمو بیار به این آدرس روزگار به اونجا میره و پولو تو محلی که گفته میذاره. چینار پسر مهمت تو همان کشتی سوار شده که یاسمین اونجاست و به صورت تصادفی باهاش برخورد میکنه و کتابی که در دست داشت میافته یاسمین باهاش دعوا می کنه چینار باهاش بحث میکنه که اتفاق خاصی نیفتاده فقط یه کتاب بود. یاسمین بیشتر عصبی میشه و ازش میخواد تا از اونجا بره. بعد از چند دقیقه چینار برمیگرده و میگه اومدم بابت کتاب جبران کنم و بهش مقداری پول میده یاسمین به حدی عصبانی شده که کارد بزنی خونش در نمیاد و بهش میگه چرا فکر کردین شماها همه چیزو میتونین با پول درستش کنین؟ مثل اینکه خانواده ات بهت رفتار یاد نداده! چینار بهش میگه خانواده تو هم انگار بهت یاد ندادن که در جواب جبران کردن باید چیکار کنی! اصلاً قدردانی بلدی؟ سپس بعد از کمی بحث کردن چینار از اونجا میره و یاسمین به خاطر کتاب غصه میخوره.
دوعا با پدرش صحبت میکنه و میگه انگار روزگار و خواهرش دافنه قراره از مدرسه برن به خاطر شهریه تو نمیتونی کاری بکنی واسشون؟ مهمت میگه مثلاً چیکار؟ دوعا بهش میگه یه کاری که اونا مجبور نشن برن همونجا بمونن مهمت میگه نه دخترم به چه بهونهای همچین کاری بکنم؟ دوعا میگه اگه بخوای حتماً یه راهی پیدا میکنی مثل همیشه مهمت فکری به سرش میزنه که شهریه بچهها رو بده و به مدیر بگه که بورسیه شدن. فردای آن روز دافنه به مادرش میگه اگه قراره از اون مدرسه بیرون بیایم بهتره از الان دیگه نریم هاندان بهشون میگه حاضر شین باید برین حتماً مدرسه. هاندان میره پیش مدیر مدرسه و ازش مهلت میخواد برای پرداخت شهریه و میگه حتی حاضرم بعد از زمان مدرسه با خواهرم بیایم اینجارو تمیز کنیم من اصلاً کار کردنو عار نمیدونم. مدیر مدرسه بهشون میگه تصمیم گرفتیم این سال تحصیلی دافنه و روزگارو بورسیه کنیم آنان حسابی جا خورده و خوشحال میشه و از اونجا میره.
مهمت پیامی به چینار میده که تو اون نوشته از فشار عذاب وجدان که داره خفه میشه و خیالش راحته از بابت دوعا چون او برگشته و مراقب خواهرش هست حالا با خیال راحت کاری که باید بکنه را میره انجام بده. چینار جا میخوره و به خودش میگه نه این کارو نکن و سعی میکنه خودشو به پدرش برسونه یا با تلفن جلوشو بگیره. مهمت رفته به مزون هاندان اونجا بهش میگه باید با همدیگه صحبت کنیم هاندان بهش میگه درباره بیمه است؟ او میگه اره ولی اصل کاری نیست سپس بهش میگه بیمه عمر از این به بعد اقساطش میفته گردن شما چون تشخیص دادن که جلال خودکشی کرده هاندان جا میخوره و بهش میگه این حقیقت داره؟ یعنی امکان چیز دیگهای نیست؟ مهمت میگه نه اونا این تشخیصو دادن و البته منم روی این تشخیص مطمئنم هاندان دلیلشو میپرسه که مهمت میگه چون کسی که با ماشین زد به جلال من بودم هاندان شوکه شده و به مهمت زل زده….



