فرهنگی و هنریمهمترین اخبار

دانلود قسمت ۱۳ سریال هزار و یک شب + خلاصه داستان سریال هزار و یک شب قسمت سیزدهم

سریال هزار و یک شب سریالی بین المللی با همکاری کشور ایران و ترکیه از روز دوشنبه ۱۰ آذر ۱۴۰۴ منتشر شده است، در این مطلب از پایگاه خبری کولاک خلاصه ای از قسمت سیزدهم سریال هزار و یک شب به همراه لینک دانلود آن را برایتان آورده ایم که خواهید خواند.

سریال هزار و یک شب به کارگردانی مصطفی کیایی و بازی پرویز پرستویی، بهرام رادان، محسن کیایی، سحر دولتشاهی، پدرام شریفی، پانته‌آ پناهی‌ها، سوگل خلیق، محمد بحرانی، خسرو شهراز، مریم کاظمی، حبیب رضایی، بانیپال شومون، امیررضا دلاوری و با هنرمندی هدیه تهرانی و معرفی مینو آزرمگین و … می باشد. در این سریال از وجود بازیگران ترکیه ایی نیز استفاده شده است.

خلاصه داستان سریال هزار و یک شب

خلاصه داستان رسمی سریال هزار و یک شب این است: «اگر یکی از این زن‌ها شهرزاد باشد جهان من نجات پیدا می‌کند از این همه ظلم و خونریزی.» همین جمله را علاوه کنید به دیالوگ تیزر رسمی سریال: «ما در روشن‌ترین شب، پا به تاریکی می‌ذاریم، به سمت کورسویی از روشنایی… ما مرگ رو از زندگی می‌دزدیم و زندگی رو به مرگ بازمی‌گردونیم.» همین، یعنی ما با سریالی رازآلود مواجه هستیم که بین جهان کنونی و جهان افسانه‌ها در حرکت است.

خلاصه داستان سریال هزار و یک شب قسمت ۱۳

صبح مهرو، نیلوفر رو رو می خواست ببره مدرسه که جلوی در سمیر رو می بینه و به دخترش میگه برو داخل تا صدات کنم، سمیر میگه مبارک باشه، بچه دومته، مهرو میگه کی آزاد شدی؟ تو رو خدا برو الان مسعود میرسه سپیدار میاد بیرون جی درباره من فکر میکنه، سمیر میگه نگران اون نباش، نگران عمر از دست رفته من باش که ده سال به جرم عاشقی با پاپوش که مسعود برام دوخته بود تو زندون هدر شد، از اون روز ده سال گذشته قرار بود صبر کنی، مهرو میگه اون مقدر هروئین که ازت گرفته بودن حکمش اعدام بود، سمیر میگه باشه تو با مسعود ازدواج کردی تا توی حکم من تخفیف بدن، ولی چرا باهاش موندی؟ مهرو میگه اگه هنوز یکم برات اهمیت دارم برو، سمیر میگه من یه روز برمی گردم مهرو.

اینا گذشته ای بود که بیاد سمیر میومد.

فرشته آخرین شانسش رو برای رفتن به خونه طاها امتحان میکنه، چون تهدید شده بود به مرگ. به طاها زنگ میزنه که باید خیلی زود ببینمت، توی یه رستوران با هم قرار میزارن اما طاها پیام میده که دلپیچه گرفتم و باید همش برم دستشویی نمیتونم بیام، فرشته به رابط فرید زنگ میزنه که طاها حالش خوب نیست و نیومده سر قرار شاید شک کرده، بعد به طاها میگه کمی دیگه منتظر میمونم تونستی بیای خبر بده. فرشته که متوجه میشه طاها رمزی گفته بره دستشویی، کاپشنش رو که شنود بهش وصل بود رو درمیاره و میره دستشویی، طاها که از پشت شیشه کشیک میداد وارد دستشویی میشه و میگه آخرین باریه که همدیگه رو می بینیم، یه گوشی به فرشته میده و میگه که فقط با اون گوشی بهش زنگ بزنه، یه مقدار هم پول میده و سفارش میکنه که نگران خودش باشه و به هر کسی اعتماد نکنه. فرشته میگه من میخوام برگردم ایران می خوام خودم دخترم رو بزرگ کنم، پیش یه آشنای قدیمی تو تهرانه، یه لطفی بکن اگه اتفاقی برام افتاد حواست بهش باشه، بسپرش به بابام، تو هم از اینجا برو، طاها میگه من تا نیلوفر رو پیدا نکنم نمیرم، تو هم از هتل بزن بیرون وقتی بهشون آمار منو ندیدی میان دنبالت، فرشته میگه هیچکی با تله اش اینکار رو نمی کنه، طاها هم میگه هیچ تله ای به خودش نمیگه تله، فرشته به شوخی میگه یادم باشه تتوش کنم!

رابط فرید میاد تو رستوران متوجه میشه که فرشکاپشنش رو روی میز گذاشته تا شنود همراهش نباشه، وارد دستشویی میشه اما خودش رو نشون نمیده، فرشته هم خیلی عادی از دستشویی میاد بیرون، طاها هم قبلش از اونجا رفته بود.

فرشته میره هتل و تموم وسایلش رو جمع میکنه و به تماس رابط هم پاسخ نمیده و به خونه مدبر زنگ میزنه تا با نبی حرف بزنه اما سپیدار بهش میگه که نیستش، فرشته آدرس دخترش رو میده با یه نشونی که نبی بره و بگه بابابزرگ پریساست و اونو تحویل بگیره، فرشته همینکه می خواد از اتاق بره بیرون میریزن و کتکش میزنن اما اون فرار میکنه و از پله های اضطراری میاد پایین و در میره به طاها زنگ میزنه میگه که جایی ندارم قرار بود بهم کمک کنی، طاها بهش یه آدرس میده که بره اونجا چون امنه. فرشته به اون آدرس میره که یه کلبه چوبی بود.

سروش به استانبول میرسه.

گلای پرونده دخترهایی که زمان میتونه با خودش ببره رو بهش میده که هر کدوم با یه ملیت هستند و همه اقدام به خودکشی کرده بودن بخاطر خشونت خانگی و بعد میگه که سایه خیلی وقته اینجا منتظرته هربار که خواستم بفرستمش اروپا یه بهونه ای آورد و نرفت، اون الان میتونه باهات بیاد، از وقتی مادرش مرده نه چیزی میخوره نه حرف میزنه، زمان میگه بقیه اشون رو آماده کن تا فردا شب میام و میبرمشون. اما گلای میگه فردا ممکنه خیلی دیر باشه، این‌جا دیگه امن نیست، دختری که کل استانبول دنبالشن اینجاست هر آن ممکنه بریزن اینجا، بهتر ببریشون همونجاییکه قبلا بودن، زمان میگه اونجا کسی مراقبشون نیست، گلای میگه تو اونا رو ببر باقیش با من.

گلای زمان رو به دخترها معرفی می کنه و میگه سفر شما آغاز شده، زمان میگه این سفر ممکنه راه بازگشتی نداشته باشه ولی اگه برگردین تمام دردها و اندوهگین از بین میره، ما به تاریکی قدم می‌ذاریم در روشن ترین شب، نیلوفر حرفهای زمان رو به شش دختری که برای رفتن آماده شده بودن میشنوه، می بینه که زمان تک تک اونا رو بی هوش می کنه و با ماشین از اونجا خارج می کنه، موقع رفتن گلای ازش می پرسه تو عاشق شدی؟ اما زمان پاسخی نمیده و می ره.

سروش خودش رو به ساختمون گلای میرسونه و ازش سراغ نیلوفر رو می گیره و میگه که از طرف دکتر پرنیان اومدم، میدونم که نیلوفر اینجاست، گلای با اینکه میگه او الان خوابه برو فردا بیا، اما مجبور میشه سروش رو به ساختمون راه بده و بره نیلوفر رو صدا کنه. اما وقتی وارد اتاق نیلوفر میشه متوجه میشه که نیلوفر فرار کرده، به سروش میگه انگار وقتی من خواب بودم بعضی از دخترها فرار کردن نیلوفر هم جزوشون بوده، تمام اون دخترها غیرقانونی اینجا بودن و من نمیتونم به پلیس زنگ بزنم، سروش میگه من تنها دنبال نیلوفرم لطفا اگه چیزی میدونی بهم بگو، گلای میگه من نمیدونم چی تو فکرشون بوده که فرار کردن، تو هم باید بری، هیچ مردی اجازه نداره اینجا باشه. سروش میگه فکر کنم دکتر پرنیان در مورد تو اشتباه بزرگی کرده اون به تو اعتماد کرد من باید نیلوفر رو پیدا کنم، گلای میگه من دنبال آدمها نمی گردم اونا دنبال من می گردن، بهتره خودت پیداش کنی. سروش میگه من می خوام با سایه حرف بزنم، گلای میگه متاسفانه اونم باهاشون فرار کرده.

با رفتن سروش، گلای به فرید زنگ میزنه و آمار سروش رو بهش میده که‌ اومده دنبال نیلوفر و واسه اینکه گیج کردنش گفته اینجا بوده و رفته.

فرشته که تو کلبه چوبی بود با نزدیک شدن صدای ماشین زمان و توقف تو محوطه، میره یه جا قایم میشه، نیلوفر هم یواشکی خودش رو با ماشین زمان به اونجا رسونده بود، فرشته به طاها زنگ میزنه اما طاها که توی یه کلوپ حسابی نوشیدنی الکلی مصرف کرده بود و حالش خوب نبود نتونست تلفنش رو جواب بده، طاها رو از کلوپ میندازنش بیرون و بسختی خودش رو به ویلاش میرسونه و ژاور رو صدا میکنه، اما می بینه ژاور مرده، سمیر تو ویلا بود میگه بهت گفته بودم پا رو دم من نزار میدونی عاقبت کسی که زن شوهردار رو بدزده چیه؟ بعد طاها رو کتک میزنه و میپرسه نیلوفر کجاست؟ اما طاها میگه نمیدونم اگه میدونستمم بهت نمی گفتم. سمیر تمام مدارک و گوشی طاها رو چک میکنه، پیام فرشته رو می بینه باز میکنه ویسش رو گوش میده که چرا زنگ میزنم جواب نمیدی؟ نیلوفر الان تو همون لوکیشنی که فرستادی هست، سمیر به سرعت از ویلا خارج میشه و طاها رو هم با خودش میبره.

نیلوفر از اطراف کلبه رو سرک می کشه، فرشته میاد خیلی آروم میبرتش جائیکه زمان متوجه نشه، بهش میگه دیدمت از پشت ماشین یواشکی پیاده شدی، نیلوفر میگه تو کی هستی؟ فرشته میگه من یه فراری اینجا قایم شده بودم، اون زنها کی هستن ؟ نیلوفر میگه منم اومدم همینو بفهمم، فرشته میگه نمیترسی بلایی که سر اونها آورده سر تو هم بیاره؟ نیلوفر میگه مهم نیست خواهر من گم شده اینم تنها سرنخ منه، فرشته میگه بزار زنگ بزنیم پلیس تا خودش رد خواهرتو بزنه، تو فکر کردی کسی که خواهرتو دزدیده بتو میگه خواهرت کجاست؟ نیلوفر میگه این زن‌ها به اختیار خودشون اومدن که برن، اونا از یه سفر حرف میزدن، کاری به کار من نداشته باش، نیلوفر وارد کلبه میشه زمان میاد و میگه اینجا چیکار میکنی؟ نیلوفر میگه من خواهر آشیان می خوام بدونم خواهرم کجاست؟ مطمئنم گم شدنش به تو ربط داره، من تا اینجا اومدم زندگیم رو خراب کردم با یه مردی که الان دنبالم می گرده ازدواج کردم تا به آشیان برسم می خوام بدونم این زن‌ها رو کجا میبری؟ همونجا که آشیان هست؟

فرشته به گوشی طاها زنگ میزنه سمیر به طاها میگه جواب بده بگو داری میای، طاها جواب میده که فرشته نیلوفر رو بردار فرار کن، سمیر گوشی رو از دست طاها میندازه پایین.

زمان به نیلوفر میگه خواهرت زنده است اما نمی خواد تورو ببینه، نیلوفر میگه من می خوام ببینمش، فکر کنم منم یکی از این زنهام، زمان میگه این زن‌ها دارن جایی میرن که برای تو بیراه هست آشیان رو فراموش کن، نیلوفر میگه من اگه آشیان رو نبینم خودم رو می کشم چون بعد آشیان و بابام چیزی برای از دست دادن ندارم، فرشته میاد داخل و به نیلوفر میگه ما باید بریم اینجا امن نیست، نیلوفر میگه من هیچ جا نمیام، نیلوفر میگه طاها به من گفته تو رو از اینجا ببرم، زمان میگه تو کی هستی؟

سمیر با آدمهاش هماهنگ میکنه که برن به لوکیشن و اونجا بمونن و نذارن کسی ازش خارج بشه.

زمان تو ماشینش قایم شده بود و فرشته که میخواست با ماشین زمان همراه با نیلوفر فرار کنه تیر می خوره. زمان مجبور میشه به سرعت دور بشه.

سمیر و طاها میرسن، طاها فرشته رو پیدا میکنه، فرشته که آخرین جونش رو داشت میگه نیلوفر با زمان رفت.

سروش سرگردون تو خیابونهای استانبول بود که نیلوفر براش پیام تصویری میفرسته که نمیدونم کجا میتونیم همدیگه رو ببینیم الان هیچ چاره ای ندارم باید دنبال آشیان بگردم میخوام بدونی دوستت دارم تا همیشه…

دانلود قسمت سیزدهم سریال هزار و یک شب

خلاصه داستان سریال هزار و یک شب قسمت اول تا آخر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا