فرهنگی و هنریمهمترین اخبار

دانلود قسمت یازدهم سریال وحشی۲ + خلاصه داستان سریال وحشی فصل دوم قسمت ۱۱

در این مطلب خلاصه داستان و دانلود قسمت یازدهم سریال وحشی۲ را بخوانید و دانلود کنید. با ما همراه باشید.

سریال وحشی در ژانر معمایی، اجتماعی میباشد که فصل اول آن در سال ۱۴۰۳ و ۱۴۰۴ از شبکه خانگی و پلتفرم فیلمنت منتشر شد، در این سریال بازیگرانی چون جواد عزتی، نگار جواهریان، نوید پورفرج، هومن سیدی، احسان امانی، نگار مقدم، امین شعرباف، معین شاهچراغی، تورج الوند و علیرضا ثانی‌ فر، مهدی صباغی، نگار مقدم، محمد صابری و… حضور دارند.

خلاصه قسمت یازدهم سریال وحشی۲

سلیم و داوود با پلمپ مغازه متوجه میشن که پلیس مالخر رو دستگیر کرده و مغازه رو هم پلمپ کرده، داوود پیشنهاد میده خودشون برن خونه ها رو خالی کنند اما سلیم میگه نمیشه بی گدار به آب بزنن فقط می تونن برن کیف قاپی، داوود میگه نه این پولها پول نیستن، سلیم میگه چرا پول نیست الانم که تو هتل داریم عشق و حال می کنیم، خسرو و آدمهاش عمرا فکر کنن ما تو هتلیم، داوود میگه من دنبال پول گنده ام.

داوود با یعقوب تو قهوه خونه قرار میذاره، یعقوب فکر میکنه برای زمینه، به داوود میگه من یه کاری برات کردم سودش رو هم نمیخوام اگه چشمت دنبال زمینه پولش رو بده برش دار، داوود میگه تو از اول هم چشمت دنبال زمین بود الان که بهش رسیدی برو کیفش رو ببر اما من فکر کردم تو نوید رو انداختی به جونم، من اصلا دنبال زمین نیستم، ازت میخوام یه کاری برام بکنی، میخوام آشپزخونه بزنم، شیشه تولید کنم، یعقوب میگه جدی میگی مگه من آشپزخونه دارم؟ داوود میگه چیه چون زندان بودم بهم اعتماد نداری؟ یعقوب عصبانی میشه که چرا این حرف رو میزنی مگه من ساقی ام یا تولید کننده، داوود میگه درسته من هیچ وقت ازت خوشم نیومده من ازت کمک می خوام وگرنه خودم رو کوچیک نمی کردم تو رو ارواح خاک داداشم، پولشو بهت میدم. یعقوب میگه من خیلی وقته گذاشتم کنار، همون لحظه سعید میاد و داوود میگه این اینجا چیکار داره؟ بلند میشه باهاش دست به یقه میشه که تو داری منو تعقیب میکنی، اما سعید میگه تو کی هستی که تعقیبت کنم، سعید رو میندازن بیرون، داوود می بینه سوئیچ ماشینش دست یعقوبه، بر میداره با تعجب میگه این ماشین منه؟ دست اون چیکار می‌کرد؟ یعقوب میگه دسته منه اون برای من کار می کنه، دست غریبه میفتاد خوب بود؟ داوود میگه من این ماشین رو داده بودم به اون وکیل نامرد یوسفی، یعقوب میگه من یه کار دادگاهی داشتم بهم گفت اگه ماشین رو ازم بخری کارت رو راه میندازم، من ماشین رو ازش خریدم دیگه جواب تلفنمم نداد، داوود میگه اون دزده اصلا وکیل نیست، ولی این وکیل زنه کارش درسته، یه پرونده سازی برام کرده بودن داشتن مینداختنم زندان دنبال وکیل می گشتم، سعید بهم معرفی کرد اونم کارمو راه انداخت، الانم هرچی بهش زنگ میزنم جواب نمیده آدرسی چیزی ازش نداری یه سوال دارم ازش، داوود میگه نه اون دیگه وکالت نمیکنه، پروانه اش باطل شده، من خبر ندارم ازش ولی چشم دیدمش میگم، یعقوب میگه داوود تو مگه اینکاره ای، سخته؟ نزنتت زمین، دست توش زیاده مراقبی؟ داوود میگه حواسم هست، تو جایی رو سراغ داری؟ یعقوب میگه قول نمیدم اما بزار ببینم جایی هست یا نه، بعد سوئیچ ماشین رو میده به داوود و میگه میدونم دلت پیششه بردار مال تو، کاسبی راه افتاد میام پولشو می گیرم، داوود میگه همینکه گفتی یه دنیا ارزش داشت، یعقوب میگه من داریوش رو خیلی دوست داشتم نمی خواستم بمیره دخلی توش نداشتم ، داوود سوئیچ رو میگیره و میره.

موقع رفتن از همون جاده خاکی کنار ریل قطار یه زن بچه بغل می بینه، زن میگه خداخیرت بده ما رو میبره درمونگاه؟ اما داوود که یکبار از این کار آسیب دیده بود گاز ماشین رو می گیره و میره.

داوود میره دنبال رها جلوی دادسرا، رها بهش میگه اومدم دنبال کار پروانه ام بهم یه قولایی دادن که درست میشه، من ترک کردم دیگه نزدم، بعد میگه این همون ماشینه؟ تو گفتی دادمش به اون وکیله، داوود میگه دست یعقوب بود، می شناسیش که، رها میگه نه کیه؟ یادم نمیاد، داوود میگه وکیلش بودی چطور نمیشناسیش، خونه اش همون سمت ماست زمین من دستشه، رها بالاخره یادش اومد و میگه آره اومد کارش رو انجام دادم، داوود میگه آدم خوبی نیست چرا کارش رو انجام دادی، رها میگه من چیکار دارم به خوب و بد بودنش، داوود میگه تو فقط تو پرونده من برات مهم بود که من آدم خوبی هستم یا نه؟ اون گفت پرونده اش سنگین بوده براش پاپوش دوخته بودن میخواستن بندازنش زندان، اما رها میگه نه این‌طور نبوده، داوود میگه یارو همه عمرش چشمش دنبال زندگی من بوده الانم می خواد تو رو از من بگیره، میدونی گذشته اش رو، فقط گذشته من برات مهم بود؟ یارو یه طرف دعوایی بود که داداش من توش مرده، قاچاقچیه، این همه آدم رفتی دست گذاشتی رو کسی که باهام پدرکشتگی داره، رها میگه من از کجا باید میدونستنم اینا رو، تو زندان بودی، مگه بین من و تو چی بود که من بخاطر تو نباید یه کاری رو انجام ندم، داود میگه الان چی؟ یه کاری رو برام انجام میدی؟ رها میگه آره، داوود میگه دیگه جوابش رو نده اون دنبالته پیدات می کنه، رها میگه باشه، بعد از داوود میپرسه تو چی میزنی؟ داوود میگه هر چی گیرم بیاد میزنم، اما کم میزنم. رها میگه همش تقصیر منه، شیشه کم و زیاد نداره، داوود میگه باشه دیگه نمیزنم، رها میگه قول بده خیلی مهمه هیچی دیگه نباید بزنی حتی سیگار، داوود مجبور میشه قول بده و وسایلش رو هم میده به رها تا مطمئن باشه دیگه نمیزنه.

داوود تو استخر به سلیم میگه دیگه نباید ریخت و پاش کنیم باید همه پولمون رو بزاریم برای اینکار، اما یعقوب زنگ نزده دلم شور میزنه، این همیشه یه مشکلی داره، اون روزی که داداشم قمه خورد یعقوب رسوندتش بیمارستان ، سلیم میگه دمش گرم یه پای دعوا بود اما داداشت رو برد بیمارستان، داوود میگه اما ما زودتر رسیدیم، با اینکه دیرتر راه افتادیم، خیلی خونریزیش زیاد بود وقتی رسیدن گفتن تموم کرده، گفت تو ترافیک موندم، همون لحظه تلفن داوود زنگ میزنه و قرار میذارن باهاشون.

داوود به سلیم میگه تو نیا داخل، بیرون بمون یه طوری شد لااقل تو گیر نیفتی، سلیم هم میگه لااقل تو هم اسلحه رو نبر داخل. داوود میره تو بهش میگن این کار سخته وسط ما رو علاف نکنی، داوود میگه نه خیالتون راحت، بهم بگید چقدر باید داشته باشم؟ اما بهش میگن جا رو باید ببینن تا بگن. طرف میره به بهونه چای بالا، همون لحظه یعقوب زنگ میزنه که سریع بیا بیرون، سلیم هم زنگ میزنه که بدو بیا بیرون دارن میریزن اونجا، برامون تله گذاشته، طرف با سرعت میاد و شیشه های ماشین داوود رو میشکنه اما داوود سریع فرار میکنه اونا هم با موتور دنبالش می کنند، سلیم رو سوار میکنه، سلیم با اسلحه شلیک میکنه بهشون که به یکی از اونا می خوره و هرطور شده اونا رو جا میذارن.

سلیم میگه حتما کار یعقوبه که لو داده، داوود میگه نه بابا اون بهم زنگ زد که اونجا امن نیست بیا بیرون، انگار قبلش چندبار زنگ زده من متوجه نشدم، سلیم میگه پس هر جا بخواهیم بساط پهن کنیم خسرو هم می فهمه، این ماجرا کار یکی دو دقیقه نبوده از قبل برامون برنامه ریزی کردن پس کار همین پسره است، داوود میگه اصلا میدونست من قبلا برای کی کار می کردم، من فقط به یعقوب گفته بودم، به یعقوب زنگ میزنن یعقوب میگه من نمیدونستم میلاد برای کی کار میکنه اینو من خودم بزرگش کردم الان رفته با یه سریا کار میکنه که نمیذارن کسی قد علم کنه، الان چطوری؟ داوود می پرسه تو بهش گفتی من واسه کی کار میکردم؟ یعقوب میگه آره، نباید می گفتم؟ داوود میگه کاش نمی گفتی. یعقوب میگه خداوکیلی من نمیدونستم.

سلیم میگه بیا با پولی که داریم بریم یه جا یه زیر پله ای کرایه کنیم کاسبی مون رو بکنیم، داوود میگه هرجای تهران بریم میان بالا سرمون. سلیم میگه بیا بریم خارج از تهران، بریم پیش حمید داداشی منه تو شمال همه ازش حساب میبرن. داوود راضی میشه که سلیم زنگ بزنه، مجبور میشن ماشین رو ببرن گاراژ دوست سلیم تا شیشه هاش رو درست کنند سه ساعتی طول می کشه، تو این فاصله رها هم زنگ میزنه که بیا بیمارستان، داوود یه موتور می گیره و میره پیش رها، رها با یه مامور صحبت می کرد، داوود جلو نمیره، سیاوش رو تخت بود، رها میگه یه سری آدم ریختن تو دفتر سیاوش رو زدن، میگن بخاطر خودش نرفتن سراغش، پلیس میگه اوناییکه اومدن دنبال من بودن، من اصلا پرونده جنجالی نداشتم، داوود میگه تو که جای اونا نیستی که بدونی موکلات چی رو باختن براشون گرون تموم شده، رها میگه می خوام برم شکایت کنم، داوود میگه نه ممکنه بیرون باشن، وقتی تو روز روشن ریختن دفتر یارو فکر میکنی براشون مهمه که تو شکایت کنی، یه بار حرف منو گوش کن اونا دنبال تو هستن، اشتباه کردی تا بیمارستان اومدی، چه میدونیم دنبالتن یا نه، رها میگه چرا داری منو میترسونی، داوود میگه نه، بیا بریم هتل برات اتاق می گیرم.

داوود و رها میرن هتل تا یه اتاق هم برای رها بگیرن، رها کمی نگران بود و دلش شور میزد، اما داوود بهش میگه من همین بالا هستم نترس.

داوود برمی گرده گاراژ پیش سلیم، براش تعریف میکنه چی شده و سلیم میگه پس سریع جمعش کنیم بریم. برمیگردن هتل و داوود میره پیش رها، تلفن اتاق زنگ میخوره که پایین یه نفر باهاش کار شخصی داره، داوود بجای رها میره پایین و به سلیم میگه ماشین رو آماده کنه وسایل رو بزاره تو ماشین تا اونا بیان، خودش برمیگرده بالا و میگه جامون رو پیدا کردن جمع کن بریم چیزی جا نزاری، بعد بدون تسویه اتاق میرن سوار ماشین میشن و میرن.

وسط راه سلیم رو پیاده میکنه تا رها شک نکنه، به رها میگه میریم شمال تا این ماجرا تموم بشه، رها میگه فکر کنم فهمیدم کار کیه، تعریف میکنه که نه سال پیش یه بابایی بچه اش رو اذیت میکنه بعد بخاطر اینکه بچه صداش در نیاد اونو می کشه، دادگاه نتونست تجاوز رو ثابت کنه، فقط قتل افتاد گردنش، چون خودش ولی دم بود دیگه قصاص نداشت، کینه گرفت که تو برام کاری نکردی، من میتونستم کاری کنم اما نکردم، داوود میگه نمیتونستی یا نخواستی؟ رها میگه نمی خواستم.

شب میشه میرسن شمال، موقع خوردن شام داوود میگه حال بدم برای اینه که دارم ترک می کنم، رها میگه حالت خوب نیست میخوای همین نزدیکی بمونیم؟ داوود میگه نه باید بریم یه جای خوب که بتونیم طولانی مدت بمونیم، رها میگه من نمی تونم کار دارم باید زودتر برگردم، مگه تو نمی خوای برگردی؟ داوود میگه آره نمی خوام برگردم همه جیز شهر داره اذیتم میکنه من اونجا دیگه کاری ندارم که برگردم، میخواستم بیام بهت بگم که بیا با هم بریم که دیگه اینطوری شد من دوست دارم باقی عمرم رو با تو باشم، اما تو نمونی من دیگه به اون شهر برنمی گردم، رها میگه خیلی خوشحالم برات که اینقدر جدی می گی داری میری دنبال زندگیت حتی اگه منم نیام، اگه اینقدر برات مهم نیست برات که بمونم باهات که حتی یه کوچولو بیشتر اصرار کنی، داوود میگه نه ازت خواهش می کنم من بدون تو می میرم میدونی؟ رها میگه نه، داوود میگه من می خوام بریم با هم یه شهر کوچیک کارمو بکنم تو وکالتی رو بکنی، رها میگه میدونی تنها چیزی که ازت باور می کنم چیه؟ اینکه واقعا عاشقمی…

دانلود قسمت ۱۱ سریال وحشی۲

خلاصه داستان سریال وحشی۲ قسمت اول تا آخر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا