ناگفتههای قتل ملیکا از زبان قاتل| به خاطر عصبانیت او را قتل رساندم

پرونده قتل ملیکا دختری ۲۴ ساله که در جریان جنایتی هولناک، توسط جوان مسافرکش به قتل رسیده است، با اعترافات جدید راننده جانی، وارد مرحله تازه تری شد.
همشهری آنلاین – حوادث: هفتم بهمن، سرمای زمستان تهران سوزانتر از هر روز بود. ملیکا، طراح گرافیک یکی از شرکتهای مواد غذایی، بعد از پایان کار بهتنهایی از محل کارش حوالی میدان آرژانتین خارج شد. او هرروز با پدرش به خانهشان که حوالی قرچک ورامین بود، میرفت اما آن روز سرماخورده بود و تصمیم گرفت زودتر و بدون پدرش به خانه برود. او سوار مترو شد و وقتی به ایستگاه جوانمرد قصاب رسید پیاده شد. او از پله های مترو بالا آمد و بنا داشت با خودروی اینترنتی مسیر را طی کند، اما هیچ رانندهای درخواست او را قبول نکرد. همانجا بود که پراید سفیدی در کنارش توقف کرد. ملیکا مسیرش را گفت و سوار شد. چند دقیقه بعد اما متوجه تغییر مسیر راننده شد و وحشت زده، موقعیت مکانیاش را برای یکی از دوستانش فرستاد. کمی بعد دوستش با او تماس گرفت اما صدای جیغ و داد ملیکا را از پشت خط شنید و بعد تلفن دختر جوان برای همیشه خاموش شد. دو روز بعد جسد ملیکا در کانال آبی حوالی فشافویه پیدا شد. او با ضربات چاقو به قتل رسیده و اموالش سرقت شده بود. بررسیهای پلیس نشان داد پراید متعلق به مردی ۳۹ ساله به نام رامین است؛ ادمین چند کانال تبلیغاتی در تلگرام که مدتی پیش منبع درآمدش را از دست داده و برای گذران زندگی مسافرکشی میکرد.
او ابتدا قتل را انکار می کرد و میگفت اگرچه ملیکا را به عنوان مسافر سوار کرده است اما دخترجوان در بین راه برای دوستش لوکیشن فرستاده و داد و فریاد راه انداخته و همین موجب شده تا او را به بیرون از ماشین پرتاب کند. راننده جانی اصرار داشت که نقشی در جنایت نداشته است اما با کشف لکههای خون در ماشین که با گروه خونی ملیکا مطابقت داشت و شواهد موجود، بالاخره لب به اعتراف گشود و به قتل ملیکا اعتراف کرد. او به دستور بازپرس پرونده برای بررسی سلامت روانی به پزشکی قانونی منتقل شد و این درحالیست که اولیای دم با مراجعه به دادسرا، درخواست قصاص راننده جانی را کردند. با این حال تحقیقات از قاتل، توسط کارآگاهان اداره دهم پلیس آگاهی تهران ادامه دارد.
اعترافات تازه
متهم بعد از چند روز سکوت، قفل سکوت خود را شکست و جزییات قتل ملیکا دختر جوان را شرح داد. گفتوگو با او را بخوانید.
آن روز در حوالی متروی جوانمرد قصاب چه می کردی؟
در جست و جوی مسافر بودم.
شغلت، مسافرکشی است؟
نه. چند هفته ای می شد که مسافرکشی می کردم با پراید سفیدم.
چرا؟ مگر قبلا چه کاره بودی؟
من در صالح آباد با مغازه دارانی که اسباب بازی می فروشند یا لوازم خانگی دارند کار می کنم. آنها کانال تلگرامی برای تبلیغات مغازه هایشان دارند و من هم ادمین و مدیر کانال هایشان بودم. در آمدم خیلی خوب بود، چون کار تبلیغات حسابی گرفته بود و ماهیانه صد میلیون درآمد داشتم اما با قطع اینترنت، کار و کاسبی ام کساد شد و تصمیم گرفتم که مسافرکشی کنم
ملیکا را از قبل میشناختی؟
نه، اصلاً. فقط مسافر بود. جلوی میدان ایستاده بود، مسیرش را پرسیدم و سوارش کردم.
از قبل نقشه سرقت از او را کشیده بودی؟
نه. اصلا نقشهای در کار نبود.
پس چرا وقتی سوار شد، مسیر را عوض کردی؟
فکر کردم می رود باقرشهر، البته من اینطور شنیدم. فکر می کنم سر و صدا بود و اشتباه شنیدم. چند شب بود که خوب نخوابیده بودم و اشتباه کردم. پیچیدم سمت شهرری. بعد دیدم اعتراض کرد، گفت مسیر اشتباه است. ناگهان بحثمان شد.
چه شد که کار به چاقوزنی رسید؟
گوشیاش را گرفته بود دستش، لوکیشن فرستاد برای یکی از دوستانش. حس کردم شک کرده، عصبانی شدم. میخواستم گوشی را از دستش بگیرم. داد زد… نمیدانم، یک لحظه دستم رفت سمت چاقو. قصد کشتن نداشتم، ولی زدم.
چند ضربه زدی؟
یک ضربه.
اما پزشکی قانونی اعلام کرده که ضربات متعددی به بدن ملیکا وارد شده است؟
نمی دانم. همهچیز خیلی سریع اتفاق افتادم. فقط خون دیدم، خیلی خون.
چرا داخل ماشین چاقو داشتی؟
برای پوست کندن میوه برداشته بودم.
اما نوع جراحات نشان میدهد چاقوی میوه خوری نبوده و چاقوی بزرگی بوده؟
من با آن میوه پوست میکندم.
جسد را چطور به کانال انداختی؟
اصلاً ننداختم! وقتی با مقتول درگیر شدم، ماشین کنار کانال بود، وقتی در را باز کردم خودش افتاد پایین. من فرار کردم، شوکه بودم.
وسایلش چه شد؟
گوشی و کیفش روی صندلی بود، با ترس انداختم داخل آب. نمیخواستم بدزدم، فقط میخواستم همه چیز تمام شود.
یعنی هیچکدام از اموالش را برنداشتی؟
نه. قصد من سرقت نبود. همانطور که گفتم گوشی و وسایل ملیکا را هم داخل کانال آب انداختم.
اما پرونده ات نشان می دهد که سابقه سرقت داری؟
برای خیلی قبل است. سالهاست که توبه کردم و زندگی درستی در پیش گرفته ام.
بعد از حادثه کجا رفتی؟
همه جا پر از خون بود. ماشین را شستم اما هنوز لکه های خون روی صندلی وجود داشت. بعد راه افتادم، بدون مقصد. خودم را نزدیک قم دیدم. حتی خودزنی کردم. چون حالم اصلا خوب نبود و خیلی عذاب وجدان داشتم. ولی زنده ماندم. در همه این مدت هم داخل ماشین میخوابیدم تا اینکه دستگیر شدم.
چاقویی که با آن مرتکب جنایت شدی، چه شد؟
موقعی که خودزنی کردم، انگار آن را انداختم بیرون. نمیدانم چه شد.
حالا که اعتراف کردی، چه حسی داری؟
پشیمانم. از آن چند ثانیه عصبانیت، از آن فریاد ها، از اینکه یک آدم بیدلیل جان باخت. هر شب در خواب هایم او را میبینم صدای جیغش هنوز توی گوشمه…
گردآوری: کولاک
شما چه نظری دارید؟ دیدگاه خود را در سایت کولاک بنویسید.




