اعترافات عجیب سارق پا برهنه | سارق وسواسی با پای برهنه گیر افتاد

دویدن مردی جوان با پای برهنه در شمال پایتخت، توجه گشت پلیس را جلب کرد و خیلی زود مشخص شد که او سرکرده باندی است که شبانه دست به سرقت از خانهها میزنند.
همشهری آنلاین – حوادث: چند هفته ای بود که در شمال تهران سرقت های سریالی عجیبی رخ میداد. سارقان پس از تخریب در، وارد خانه ها می شدند و دست به سرقت اموال قیمتی می زدند اما نکته عجیب، یادداشت هایی بود که در خانه های باقی می گذاشتند. یادداشتهایی با این مضمون: «ببخشید، اموالتان را موقتا قرض گرفتیم و بعد برمیگردانیم.»
شواهد نشان می داد که پشت پرده همه این سرقتها یک باند کاملا حرفهای است. دزدان صورتشان را با نقاب مشکی می پوشاندند و کلاه به سر می گذاشتند و همین موضوع، کار پلیس را برای شناسایی و دستگیری آنها دشوار کرده بود تا اینکه دو شب قبل اتفاق عجیبی رخ داد که به شناسایی اعضای این گروه منجر شد.
مردی با پاهای برهنه
آن شب ماموران گشت پلیس هنگام انجام مأموریت شبانه در یکی از خیابانهای شمال تهران با صحنهای عجیب روبهرو شدند؛ مرد جوانی پابرهنه و آشفتهحال، با سرعت در حال دویدن بود و مدام پشت سرش را نگاه میکرد. همین رفتار غیرعادی کافی بود تا مأموران به او مشکوک شوند و وی را متوقف کنند؛ با دستگیری این فرد بود که اسرار سرقتهای سریالی از خانههای شمال تهران فاش شد.
قطع برق
تحقیقات اولیه نشان داد مرد دستگیرشده، سرکرده یک باند سرقت است که ساعتی قبل به یکی از منازل مسکونی شمال تهران دستبرد زده بود. او گفت که با تخریب قفل در، وارد خانه ای شده تا نقشه سرقت را رقم بزند، اما قطع ناگهانی برق، همهچیز را به هم ریخت. چرا که همزمان با قطع شدن برق، ساکنان ساختمان برای اینکه علت قطعی برق را بررسی کنند از واحدهای خودشان خارج شده بودند و او که در یک قدمی لو رفتن قرار گرفته بود، با پای برهنه از بالکن به کوچه پریده و قصد داشت خود را به همدستش که با یک موتورسیکلت سرقتی در کوچهای در همان حوالی منتظرش بود برساند، اما پیش از رسیدن به محل قرار، توسط گشت پلیس دستگیر شد. متهم در جریان بازجوییها، دو همدست دیگرش را نیز معرفی کرد که آنها هم ساعاتی بعد دستگیر شدند. اعضای این باند در بازجویی ها به سرقت های سریالی اقرار کردند و به دستور بازپرس دادسرای ویژه سرقت، برای انجام تحقیقات تکمیلی در اختیار ماموران اداره آگاهی تهران قرار گرفتند.
وسواس، کار دستم داد
سرکرده باند، مردی ۳۰ ساله و سابقه دار است. به گفته خودش، مدتی قبل توبه کرده و دور خلاف را خط کشیده بود اما به دلیل مشکلات مالی بار دیگر به سرقت روی آورده است اما وسواس عجیبش در نهایت کار دستش داد و باعث دستگیریاش شد.
چرا آن شب پابرهنه فرار میکردی؟
راستش را بخواهید من از بیماری وسواس رنج می برم. خیلی هم شدید شده و اذیتم می کند. بارها تصمیم گرفتم نزد روانپزشک بروم اما هزینه درمان و تهیه داروهایم را ندارم. من از روزی که نقشه سرقت از خانه ها را کشیدم، وارد هرخانه ای که می شدم کفش هایم را در می آوردم. خودم هم دلیل این رفتار عجیبم را نمی دادم. کلا وارد هر خانهای که می شوم کفشم را در میآورم و تا حالا نشده با کفش وارد خانه حتی خانه خودم شوم. آن شب هم مانند همیشه کفش هایم را در آوردم و در حال جست و جو برای یافتن اموال قیمتی بودم که ناگهان برق رفت. همان موقع سر و صدای ساکنان خانه و همسایهها را شنیدم. انگار داشتند دنبال دلیل قطع شدن برق میگشتند. ترسیدم و فقط می خواستم فرار کنم. از ترس فراموش کرده بودم که کفشهایم را کجا گذاشتهام.
چطور فرار کردی؟
از بالکن پریدم داخل کوچه. بعد شروع کردم به دویدن تا خودم را برسانم کوچه پشتی. من از ورودی اصلی ساختمان وارد شده بودم و فکر کنم کفشهایم را هم پشت در گذاشته بودم. همدستم روی موتور منتظرم ایستاده بودم. می خواستم به او برسم و فرار کنم اما از بخت بدم، پلیس مرا دید. درواقع آن شب حسابی بدشانسی آوردم؛ از قطع برق گرفته تا حضور پلیس در آن تاریکی شب.
نترسیدی از بالکن بپری و آسیب ببینی؟
از ترس دستگیری چاره دیگری نداشتم. خوشبختانه طبقه اول بود اما باز هم ریسکش بالا بود. چون ممکن بود آسیب ببینم اما در این مورد خوش شانس بودم که بلایی سرم نیامد.
ماجرا یادداشتهایی که بعد از هر سرقت در خانه مالباختهها میگذاشتی چه بود؟
شاید خنده دار باشد اما احساس می کردم با این کار، وجدانم آرام تر است. از مالباخته عذرخواهی می کردم و اینطوری تصور میکردم بار گناهم کم می شود. من توبه کرده و دور خلاف را خط کشیده بودم.
پس چرا دوباره سرقت را شروع کردی؟
مشکل مالی داشتم. ولی کم آوردم.
تا حالا چند بار به زندان افتادهای؟
۳ مرتبه. اما آخرین بار که آزاد شدم کار خوبی پیدا کردم. با دختر موردعلاقه ام پای سفره عقد نشستم و تصمیم گرفتم دیگر دنبال خلاف نرم. اما شرکتمان ورشکست شد و بیکار شدم و مشکلات مالی باعث شد که توبهام را بشکنم.
این بار با همدستانت به چند خانه دستبرد زده اید؟
به تعداد انگشتان یک دست! یعنی ۵ مورد. خانه آخری هم که برق قطع شد و نافرجام باقی ماند. ساز و کارمان هم این بود که یکی از همدستانم با من می آمد و راننده و زاغ زن بود؛ نفر سوم هم مالخربود که معمولا در سرقت ها با ما همراه نمی شد. وظیفه اش فروش اموال مسروقه بود.
گردآوری: کولاک
شما چه نظری دارید؟ دیدگاه خود را در سایت کولاک بنویسید.




