فرهنگی و هنریمهمترین اخبار

دانلود قسمت نهم سریال مو به مو + خلاصه داستان سریال مو به مو قسمت ۹

سریال مو به مو، جدیدترین محصول نمایش خانگی به کارگردانی پرویز شهبازی و تهیه‌کنندگی مستانه مهاجر می باشداین سریال از پلتفرم «شیدا» منتشر می شود.

از بازیگران این سریال می توان به میرسعید مولویان، هانیه توسلی، الیکا ناصری، حسن معجونی، بنیامین بهادری، نفس بازغی، مهوش وقاری، مهدیار کلائی، رضا فیض‌بخش و … اشاره کرد.

خلاصه داستان سریال مو به مو

منصور پس از شکست های مالی و بحران های خانوادگی، در مقطعی از زندگی باید تصمیمی سخت و غیر اخلاقی بگیرد تا نجات پیدا کند؛ انتخاب های تازه، روابط پیچیده و ماجراهایی پیش بینی نشده، مسیر زندگی منصور را به کلی تغییر می دهد.

خلاصه داستان سریال مو به مو قسمت نهم

میگن ضربه همیشه از اونجایی میاد که نگاهشون ام نمی کنی، دور و برم پر از آدمه اما دیگه نمیدونم کدومشون دست میدین کدومشون از پشت خنجر می زنن.
با پیدا شدن پاسپورت ایلیا، منصور به رها حمله میکنه میگه بچه من کجاست؟ تو اومدی خونه من دزدی، رها میگه من بچه تو رو تا حالا ندیدم، درباره پاسپورت توضیح میدم. رها رو میبرن کلانتری تا مسئله روشن بشه.
رها برای پلیس میگه که وقتی صدف منو پیدا کرد خیلی تعجب کردم، من و صدف دوره لیسانس با هم همکلاس بودیم اما بعدش صدف درسش رو ادامه داد و من رفتم سراغ موسیقی، صدف بعد از چند سال با رها تو دانشگاه قرار میذاره و بهش میگه میخوام بهت یه هنرجو معرفی کنم، اسمش آناهیتاس، باهاش ارتباط بگیر و کاری کن که تو آموزشگاه تو ثبت نام کنه، چون خانواده اش مشکل مالی دارن ازش پول ثبت نام رو نگیر من خودم حساب می کنم، فقط اسم منو نیار. رها ادامه میده که از طرف یکی از بچه های آموزشگاه برای آناهیتا اس ام اس تبلیغاتی فرستادیم و آناهیتا هم تماس گرفت و اومد ثبت نام کرد. صدف بهم گفته بود که آناهیتا مجرده از همدیگه خوشمون اومد، هر روز همو میدیدیم، تا اینکه فهمیدم منصور شوهر صدفه، صدف آناهیتا رو با من آشنا ‌کرده بود تا اونو از شوهرش دور کنه، آخرین بار من و منصور همدیگه رو تو بیمارستان دیدیم، منصور پاسپورت آناهیتا رو نشونم داد که دارن از ایران میرن، خونم بجوش اومد اما به روی خودم نیوردم. صدف اومد آموزشگاه و بهش گفتم که آناهیتا بلاکم کرده، سر جریان پولی که منصور برام ریخته و من نمی خوام بهش دست بزنم. باید برم خونشون، هر کاری کنم تا دیرنشده، صدف میگه برو اما با این جریان خونه اونا دیگه زورش نمی رسه، مجبورش میکنن با منصور بره، ما می‌خواهیم کاری کنیم که اونا از ایران نرن، برو خونهدما و پاسپورت بچه رو بردار. رها میگه میفهمه که تو برداشتی اما صدف میگه کلید رو از من گرفته و منم گردن نمی گیرم.
رها به بهونه دیدن واحد منصور که برای اجاره گذاشته بودن وارد آپارتمان میشه و پاسپورت رو برمی‌داره. رها به پلیس میگه که ایلیا رو اون ندزدیده، اما منصور میگه صدف برش داشته، صدف هم میگه کار منصوره و بازی جدیدشه.
پلیس میره خونه پدری صدف و همه جا رو می گردن، صدف میگه برید خونه خودش و پدرش رو بگردید، با اینکه منصور مخالفت میکنه اما پلیس خونه پدرش رو هم میگرده، اونم با سگ زنده یاب، پلیس به جایی که پدرش رو دفن کرده بود شک میکنه و با آتش نشانی برای کندن زمین تماس می گیره، اما با پیدا شدن چند تا بچه گربه منصرف میشه.
منصور میره پیش متین، بهش میگه پلیس دنبال بچه است، رها هم تو زندانه و آناهیتا هم تلفنم رو جواب نمیده، متین میگه کار رها و آناهیتا نیست، حواست باشه که گوشیت شنوده، از بنگاه و هر جا بهت زنگ زدن جواب نده، میخوای گوشیت رو دایورت کن از بنگاه زنگ زدن من جواب میدم.
منصور میره شرکت و با گوشی آقا ملک زنگ میزنه به بنگاهی و بهش میگه که شماره اش مشکل پیدا کرده بهش زنگ نزنن.
متین به منصور زنگ میزنه و قرار میذاره بهش میگه بچه رو دزدیدن و میخوان اخاذی کنن، ایلیا حالش خوب بود، بیا شمارشان رو بده به پلیس، منصور میگه به نظرم نگیم، حالا چی میخوان، متین میگه کل پول زمین رو ، میگن رمز ارز کنیم با کیف پولشون، اونا امه چیز رو میدونن، طرف خیلی آشناست، بنظرم کار آناهیتاست. منصور میگه نه، اون موضوع زمین رو نمیدونه، اما شاید جلال ها چیزی بهش گفتن، متین میگه شک نکن گفتن، طرف همه چیز رو می‌دونست.

منصور میگه بچه رو خودت گم کردی خودت هم پیداش می کنی، صدف میگه شمارشون رو بده من خودم باهاشون حرف میزنم، اگه بهشون پول بدی همه چی حله، منصور میگه پس تو میدونی که اونا دنبال پول هستن، تو که باهاشون در ارتباطی حرف بزن باهاشون ببین میشه بچه رو بهمون بدن، صدف میگه تو الان چسبیدی به پول‌هات پول برات از بچه ات هم مهمتره، منصور میگه آره تو بهم یاد دادی من بلد نبودم، بهم بگو پول مرسی دیگه برام مهم نیست، من دیگه برنمی گردم به اون روزها ، حتی تو هم ولم کردی رفتی، صدف میگه هرکاری میکنی بکن ولی با این روش هم بچه ات رو از دست میدی هم پولهاتو، ولی من تمام تلاشم رو میکنم تا پیداش کنم ولی چون پول ندارم مجبورم به پلیس بگم، منصور میگه یه مو از بچه ام کم بشه یقه تو رو می گیرم.
منصور میره دفتر هواپیمایی و بلیط آناهیتا رو کنسل میکنه، بعد که میخواد بره شرکت آقا ملک بهش اشاره میکنه که نیاد چون جلال کوچیکه و بزرگه اومدن اما منصور متوجه اشاره ها نمیشه میاد داخل و اونا که خواب بودن بیدار میشن و میگن برادر خیلی کلکی ما رفتیم شهرستان میگن هیچ مرده ای به اسم پدر شما اینجا دفن نشده، منصور میگه من چون بابا مدارک هویتی نداشت با پارتی دفنش کردم، جلال میگه اونوقت چرا هم اسمش هم عکسش رو سنگ بود؟ منصور میگه شاید اشتباه رفتید؟ جلال میگه قبر الکی بود هیچ مرده ای توش نبود زدیم سنگشو شکوندیم، منصور میگه شما میگید نیست من میگم هست، جلال میگه مجوز می گیریم نبش قبر می کنیم، ما دنبال قبر نیستیم دنبال زمینیم ، شنیدیم خیلی هم باارزشه، رفتی تنهایی بالا کشیدی؟ منصور میگه من احترامتون رو نگه داشتم چیزی نمیگم، جلال میگه احترام ما رو زمانی داری که حقمون رو بدی، بابای ما بین ما فرق نمیذاشت، چه تو اسم چه تو اموال، منصور میگه اون زمین مال منه صاحبش منم کجاش سخته بفهمید؟ جلال میگه ما اومدیم فقط حقمون رو بگیریم نه بیشتر، منصور میگه من الان حالم خوش نیست یه اتفاقی افتاده من دو شبه نخوابیدم اگه میشه برید یکماه دیگه بیایید بشینیم برادرانه حلش کنیم، جلال رو به برادرش میگه راست میگه حالش خوش نیست معلوم نیست چی میگه شما دو روز دیگه نمیخوای بری محضر ما یکماهه دیگه دستمون به کجا بنده؟ ما نمی‌دانیم بریم محضر اقدام قضایی کردیم طبق قانون همه باید سهممون رو بگیریم، من، جلال کوچیکه، مادرم، خواهرام و یه سهم هم خودت، طبق قانون.
منصور میره پیش متین، متین میگه زنگ زدن شاکی شدن که چرا قرار محضر رو عقب انداختی بچه مریضه تب کرده، میگن باید سریعتر پولو بدی تا ببریش دکتر، منصور میگه تو اگه رفیق منی نباید اینطوری بگی بزار اصلا به خودم زنگ بزنن بلاکشون کنم، متین میگه یادته اون زنه خوابتو تعبیر کرد گفت بال عقاب نشونه بزرگیه، قدرت می گیری، دیدی پولدار شدی. منصور میگه پولو باید ببرم بدم بهشون این کجاش قدرته؟ متین میگه قدرت گرفتی اما اوج نگرفتی، بهت گفت یه قدرتی قوی‌تر از خودت زمینت میزنه اون قدرت حرصه منصور، طمعه. منصور میگه اصلا چرا منو بردی پیشش، این فکرها رو تو انداختی تو سر من، متین میگه بزار من بهشون بگم با نصف پول راضی بشن، منصور میگه من دارم از ایران میرم با نصف این پول هیچ غلطی نمیتونم اونجا بکنم، متین میگه چرا نمیخوای بری؟ منصور میگه این دوتا داداشا دوباره اومدن شرکت، شکایت کردن هم باید پول رو بدم هم برم زندون، فقط باید فرار کنم.
منصور وسایل شرکت رو میفروشه تا تخلیه کنه، آناهیتا سوئیچ ماشین و حلقه ای که منصور بهش داده بود رو پس میده و پاسپورتش رو می‌گیره، منصور میگه این ماشین مال توست ببر محضر به نامت بزن، آناهیتا میگه ماشینی که بهش جی پی اس وصله نمیخوام، منصور میگه بفروش بده پول پیش خونه به بابات قول دادم، آناهیتا میگه از یکی قرض کردیم جور شد، فکر نکن آدم عوضی شدم دارم میرم تو عوض شدی قبلا باحال بودی باهات خوش میگذشت، منصور میگه ولی تو هیچ وقت دوستم نداشتی، آناهیتا میگه تو با کارهات و حرفهات نذاشتی دوستت داشته باشم، رفیق باش با گذشته ات، منصور میگه این حرفهای تو نیست اینا رو همه از حفظم، ولنم کن گذشته من چی داشت؟ طلبکارها دوره ام کرده بودن انداختنم تو کانال فاضلاب، عین معتادها شده بودم، تو که دیگه در جریانی هر شب کابوس میدیدم، چند روز دیگه موعد چک طلبکارهاست، بچه ای دیگه زندگی این نیست باید گرگ باشی من هیچ وقت دیگه برنمی گردم به اون زندگی، آناهیتا میگه خیلی عوض شدی حتی دیگه نمی خوام باهات هم کلام بشم.
با رفتن آناهیتا شرکت که دیگه خالی شده بود، آقا ملک میاد میگه یکی با یه بسته از ایتالیا اومده ، مرد میاد و بسته های سفارشی منصور که کت و شلوار بود رو تحویل میده و میره، منصور همینطور که به بیرون نگاه می کرد سفارش ها رو میندازه زمین و …

دانلود قسمت نهم سریال مو به مو

خلاصه داستان سریال مو به مو قسمت اول تا آخر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا