فرهنگی و هنریمهمترین اخبار

دانلود قسمت پنجم سریال وحشی۲ + خلاصه داستان سریال وحشی فصل دوم قسمت ۵

در این مطلب خلاصه داستان و دانلود قسمت پنجم سریال وحشی۲ را  بخوانید و دانلود کنید. با ما همراه باشید.

سریال وحشی در ژانر معمایی، اجتماعی میباشد که فصل اول آن در سال ۱۴۰۳ و ۱۴۰۴ از شبکه خانگی و پلتفرم فیلمنت منتشر شد، در این سریال بازیگرانی چون جواد عزتی، نگار جواهریان، نوید پورفرج، هومن سیدی، احسان امانی، نگار مقدم، امین شعرباف، معین شاهچراغی، تورج الوند و علیرضا ثانی‌ فر، مهدی صباغی، محمد صابری و… حضور دارند.

خلاصه قسمت پنجم سریال وحشی۲

صبح فردا، خسرو و نصرت با اسی و رفیقش که دیشب مست کرده برگشته بودن، دعوا میکنه که چرا تو تاریکی برگشتن و چرا با یه مشت ارازل نشستن و مست کردن، ازشون اسلحه هاشون رو میخواد، اما اسی که اسلحه اش رو وقتی متوجه نبود داوود برداشته بود، اظهار بی اطلاعی میکنه، به دروغ هم میگه دیشب با کامران رفیقش بوده داوود یواشکی به خسرو میگه که دیشب با یکی به اسم هاشم اومده، خسرو با اسی دعوا میکنه چرا دوباره با هاشم میگرده بعد به نصرت میگه باید بره اسلحه رو پیدا کنه وگرنه هرکی کاری کرد سریع اسی رو لو میده پای ما گیر میفته. اسی هر چی میگه من به هاشم چیزی نگفتم و اون چیزی نمیدونه و حسابش از برادرهاش جداست، اسلحه رو هاشم برنداشته، اما خسرو باورش نمیشه و میگه که نصرت و داوود برن پیش هاشم تا ببینن اسلحه پیشش هست یا نه.

نصرت با داوود میرن سراغ هاشم، اما اسی هم دنبالشون میره، نصرت نمیذاره بیاد جلو و با هاشم حرف بزنه. نصرت واسه هاشم ماجرا رو تعریف میکنه و الکی میگه اسلحه مال خواستگار خواهر اسی هست که پلیسه، اسی برداشته قپی بیاد. هاشم قسم میخوره که کار من نیست و من اصلا مال این حرفها نیستم. وسط حرفهاشون اسی میاد و با هاشم دعواش میشه و بهمدیگه بد و بیراه میگن. نصرت جداشون میکنه و اسی رو با خودش میبره بیرون و بهش میگه که اسلحه دست هاشم نیست، اسی میگه بهتره بریم جائیکه دیشب اونجا بودی. اما نصرت میگه بهتره بریم پیش خسرو ببینیم چی میگه، اسی هم عصبی به داوود میگه اینا همه دست پخت توست که شیرین بازی درآوردی. داوود میگه نمیشه یکی دیگه بزاریم جاش تا اسی اسلحه رو پیدا کنه؟ اسی قبول میکنه، اما نصرت قبول نمیکنه میگه اگه مال تو پیدا نشد چی؟ اولین کسی که لو بده همین داووده، داوود میگه من آدم فروش نیستم کم مورد ندیدم تو اون مدرسه اما جیکم در نیومده. بالاخره نصرت راضی میشه یه اسلحه بده به خسرو بجای اسلحه اسی.

داوود میره پیش خسرو بهش میگه برم بابام رو تو خونه سالمندان ببینم اما خسرو راضی نمیشه.

یه شب داوود و سلیم همراه با بقیه کیسه هایی که مثلا سیمان هستند اما داخلش مواد بود رو میبرن به آدرسی داشتن بسته های شیشه رو تحویل میدن. داوود تو این مدت با تلفن از حال پدرش جویا میشه و روزها هم با نصرت ، سلیم و سارا میرن مغازه ایی که تو بازار بود.

یه روز هم یکی میاد مغازه و یه فاکتور میاره که دخترم اینجا ۲۰۰ هزار تومن جنس خریده اما ۲۰ میلیون کارت کشیدید، با این حرفش باعث میشه بهشون بر بخوره چون مرد میگه شما دزدید و بینشون دعوا میشه. نصرت وساطت میکنه و به همشون میگه که با اینکارتون پای پلیس رو اینجا باز میکنید.

شب اسی میاد و محل خواب داوود رو میگرده و با اومدن داوود بهش میگه هاشم جون همه کس اش رو قسم خورد که اسلحه رو برنداشته، داوود هم میگه منم جون همه کس ام رو قسم میخورم برنداشتم تو که همه جا رو گشتی میخوای بیا اتاق سلیم رو هم بگرد.

یه روز خسرو داوود و سارا رو میبره پیش وکیلش، وکیل خسرو خودش رو ساعدی معرفی میکنه و یه بچه میاره به سارا میده که بعنوان فرزند خودش به محل قرار ببرن، وارد یه مکان شلوغ میشن، خسرو تو گوش داوود میگه که مراقب باشن ازشون عکس نگیرن، داوود میگه ساعتچی و همراهاش هم اونحا هستن، خسرو میگه بهش توجه نکنه. اونجا یه جشن برای افراد خیّر بود که جمعی از بازیگران و ورزشکاران هم بود و قصد خسرو این بود که داوود و سارا رو جای خودش و مائده تو مراسم نشون بده.

خسرو بعد از مراسم داوود و سارا رو به یه فروشگاه کفش و عینک و … میبره و برای سارا کتونی و یه سری وسایل می خره. اما داوود میگه چیزی لازم نداره و از فرصت‌ استفاده میکنه و به خسرو میگه من کار رو یاد گرفتم میشه بیام زیر دست شما، خسرو میگه اینکه با ماشین خوب میبرمت اینور اونور هوا برت نداره فکر میکنی صاحب چیزی شدی؟ داوود میگه نه من فقط میخوام دستم رو بگیرید، کمک خواستم.

تو راه برگشت سارا از خریدی که خسرو براش کرده بود تشکر میکنه و میگه خیلی خوشگلن خسرو، خسرو میگه کی بهت اجازه داد به اسم کوچک منو صدا کنی؟ اگه میخوای بمونی حواست رو بده به کارت، خیالبافی نکن. سارا میگه یه طوری صحبت نکنید که انگار من متوهمم و چیزی بینمون نبوده، خسرو ماشین رو نگه میداره و میگه چی بینمون بوده؟ سارا میگه چرا منو میبردین بیرون یا برام خرید میکنید یا میخواهید با من تنها باشید؟ بگم بازم؟ شما میگید منظوری نداشتید و من اشتباه کردم، باشه من اینا رو نمیخوام. به اندازه کافی غرورم شکسته، خسرو شیشه ماشین رو میده پایین و میگه بندازش بیرون تا اونیکه نیاز داره بیاد برداره، چیه یادت افتاد کفش کهنه ات رو تو مغازه جا گذاشتی الان کفش نداری؟ سارا خیلی ناراحت میشه و کفش ها رو در میاره و میندازه تو خیابون، خسرو میگه قدر کفشت رو ندونستی، قدر موقعیت و جای خوابت رو بدون، همینطور قدر شکم سیرت رو ، پاتو از گلیمت درازتر نکن وگرنه پابرهنه ولت میکنم، بعد برمیگرده و رو به داوود میگه با دوتاتونم، از من متنفرید نه؟ کارتون گیره وگرنه آقا رو به خیکم نمی بستید. دختر رو من حساب نکن من آدم نیستم بموقعش یکی رو پیدا میکنی. سارا میگه حساب نکردم.

وقتی برمیگردن مدرسه مائده به سارا میگه اینهمه لوندی کردی آخرش پیاده برگشتی؟ بعد به داوود میگه تو که رفیقشی حالیش کن حد خودش رو بدونه ایندفعه پابرهنه برگشت دفعه دیگه باید با عصا راه بره.

شب اسی با صورت خونی میاد و داوود مجبور میشه به نصرت زنگ بزنه بیاد، اسی میگه هاشم زنگ زد به من بریم دور بزنیم همه چیز رو فراموش کنیم منم ازش عذرخواهی کردم اونم گفت همه چیز اوکیه، یهو ده نفری ریختن سرم کتکم زدن. نصرت میگه به داداشاش گفته بود اومدن؟ اگه داداش هاش بیان اینجا رو به تاراج میبرن. اسی میگه شلوغش نکن اونا اصلا چه میدونن تولیدی چیه. نصرت اسی رو میبره درمونگاه و به داوود میگه به خسرو بگه اسی با موتور خورده زمین.

سارا میاد و میگه چه خبره، داوود میگه خوبی؟ قضیه امشبو فراموشش کن، سارا گریه میکنه و میگه منو از اینجا ببر من دیگه نمیتونم اینجا بمونم چرا با ما اینکار رو میکنه؟ داوود میگه یه چیز ازت بپرسم راستشو میگی؟ واقعا چیزی بینتون هست؟ سارا میگه من بی شخصیت نیستم خودم رو آویزون یکی کنم راجع به من چی فکر کردی؟ چی بگم تا باور کنی یه طرفه نبوده؟ داوود میگه می بینی حتی خودت هم یادت نمیاد که چیکار کرده، سارا میگه همینطور که نمیتونی بگی اینجا چه بویی میده اینم همینطوره، یه چیزی بوده اما نمیتونم بگم چی. اولش فکر کردم مسخره بازیه اما نمیدونم چرا الان یه لحظه هم از جلوی چشمام کنار نمیره، جلوی من از قصد با مائده رژه میره که منو روانی کنه، داوود میگه خب زنشه، میفهمی. سارا میپرسه من عاشق شدم؟ این چه کوفتی بود؟ داوود میگه اشکال نداره حالشو ببر شاید دیگه هیچ وقت برات پیش نیاد. سارا میپرسه کی تموم میشه؟ داوود میگه هیچ وقت….

دانلود قسمت ۵ سریال وحشی۲

خلاصه داستان سریال وحشی۲ قسمت اول تا آخر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا