فرهنگی و هنری

دانلود قسمت ۶ سریال هزار و یک شب + خلاصه داستان سریال هزار و یک شب قسمت ششم

سریال هزار و یک شب سریالی بین المللی با همکاری کشور ایران و ترکیه از روز دوشنبه ۱۰ آذر ۱۴۰۴ منتشر شده است، در این مطلب از پایگاه خبری کولاک خلاصه ای از قسمت ششم سریال هزار و یک شب به همراه لینک دانلود آن را برایتان آورده ایم که خواهید خواند.

سریال هزار و یک شب به کارگردانی مصطفی کیایی و بازی پرویز پرستویی، بهرام رادان، محسن کیایی، سحر دولتشاهی، پدرام شریفی، پانته‌آ پناهی‌ها، سوگل خلیق، محمد بحرانی، خسرو شهراز، مریم کاظمی، حبیب رضایی، بانیپال شومون، امیررضا دلاوری و با هنرمندی هدیه تهرانی و معرفی مینو آزرمیگین و … می باشد. در این سریال از وجود بازیگران ترکیه ایی نیز استفاده شده است.

خلاصه داستان سریال هزار و یک شب

خلاصه داستان رسمی سریال هزار و یک شب این است: «اگر یکی از این زن‌ها شهرزاد باشد جهان من نجات پیدا می‌کند از این همه ظلم و خونریزی.» همین جمله را علاوه کنید به دیالوگ تیزر رسمی سریال: «ما در روشن‌ترین شب، پا به تاریکی می‌ذاریم، به سمت کورسویی از روشنایی… ما مرگ رو از زندگی می‌دزدیم و زندگی رو به مرگ بازمی‌گردونیم.» همین، یعنی ما با سریالی رازآلود مواجه هستیم که بین جهان کنونی و جهان افسانه‌ها در حرکت است.

خلاصه داستان سریال هزار و یک شب قسمت ۶

طاها میرسه به خونه ای که آدم رد کنه توش استراحت میکرد، وسایلش رو میگرده بینشون رو میگرده اسلحه و گوشی موبایل پیدا میکنه، صاحبش میاد بهش میگه اینجا چیکار میکنی برو بگیر بخواب، طاها میگه من اینجور جاها نمیخوابم، اومدم صحبت کنیم، ازش رمز گوشیش رو میخواد و تهدیدش میکنه که اگه نگی بهت شلیک می‌کنم، پسره میگه یکم صبر کن بهت میگم، اما چون طولش میده طاها بهش شلیک میکنه، پسره مجبور میشه رمز رو بگه تا نمرده، طاها گوشی رو باز میکنه عکسای خودش و نیلوفر رو میبینه و ازش می‌پرسه که عکسا رو به کی فرستادی؟ پسره میگه شوهرش پول داده دختره رو بفرستم تهرون، طاها می‌پرسه ماشینی که ما رو میبره ترکیه کی میاد، پسره میگه جز من کسی نمیدونه و برای منم نباید اتفاقی بیفته اما طاها بهش شلیک میکنه.

دکتر پرنیان با یکی از دوستای همکارش به اسم فریبا تو اتاق کارش قرار قهوه میذاره، ازش می‌پرسه مشکلت با سروش ساربان چیه؟ فریبا میگه من با اون کاری ندارم همه دارن درباره شما صحبت میکنن اینهمه نزدیکی و همکاری حتما یه فرقی با بقیه برات داره، پرنیان میگه آره این بچه با همه برای من فرق میکنه، اگه دست از سرش برندارید مجبورم یه چیزهایی ازت رو کنم، فریبا میگه بگو سروش بیاد از من و اساتید معذرت خواهی کنه بعدش هم بره به تحصیلش برسه هم به تحقیق خارجش با تو، پرنیان میگه شر نکن بذار تموم بشه بره اما فریبا قبول نمیکنه.

سروش میره دم خونه سمیر، میگه دنبال نیلوفرم، سمیر میگه نسل من واسه دوره اییه که یکی وایسته جلوش بگه دنبال زنتم خونش حلاله، سروش هم میگه مغز منم با این تهدیدهای قدیمی کار نمیکنه، من دنبال یه سرنخ واسه پیدا کردن نیلوفرم، تو اگه به من شک داشتی حتما میومدی سراغ من، صحنه سازی قتل تخیل تویه یا نیلوفر؟ من و تو یه مسئله مشترک داریم جفتمون دنبال نیلوفریم، سمیر با عصبانیت میگه من و تو هیچ مسئله مشترکی نداریم راهتو بکش برو تا ندادم تیکه تیکه ات کنن، سروش میگه هنوز اوندفعه رو که دادی دست قمه کش ها یادم نرفته. سمیر میگه از سر راه من برو اسم زن منم نیار ، سروش میگه دفعه بعد سر راهت سبز نمیشم رو سرت خراب میشم.

نیلوفر و طاها میرسن یه شخصی و بهش میگن ما رو رسول فرستاده و گفته برسونی استانبول، بعد با تهدید اسلحه و دادن پول بیشتر ازش میخواد حرف گوش بده و اونا سوار ماشینش میشن و میرن سمت استانبول.

زمان به زن ها میگه که برای سفر آماده باشند، اونها همینطور که مسخ شده بودند تو خواب حس میکنند که بیدار شده و همراه زمان سوار بر قایق میرن، نیلوفر تو مسیر خوابش میبره و خوابه آشیان رو می بینه، به طاها میگه تو قول دادی از آشیان بهم خبر بدی بخاطر همین اومدیم استانبول، طاها میگه بزار برسیم استانبول بهت ثابت میکنم که روی قولم هستم، نیلوفر میگه یه روزی کارت رو جبران میکنم، طاها میگه من عاشق خطر کردن هستم همینکه گذاشتی در کنارت خطر کنم جبران کردی.

پرنیان میره بالا سر شیما تا معاینه اش کنه، سروش که پشت شیشه اتاق با صبا خواهر شیما ایستاده بود میگه من اینروزها حالم خوب نیست، اول آشیان بعد شیما خانم و بعد هم گم شدن نیلوفر من مطمئنم یه ربطی بین همه اینها هست، میتونم با بچه های کمپ صحبت کنم، صبا میگه من باهاشون آشنا نیستم فقط چند روز پیش یکیشون وسایل و دوربین شیما رو آورد تحویل داد، سروش میگه میشه اون دوربین چند روزی پیش من باشه شاید یه سرنخی پیدا شد.

سروش با دکتر پرنیان درد و دل میکنه که از همه طرف داره واسم میباره اون از دانشگاه، اون از نیلوفر، تو خونه جدید هم جایی برای من نیست، پرنیان میگه میدونم تحت فشاری یه زنگ بهم بزن شاید تونستم مشکل خونه رو برات حل کنم.

طاها و نیلوفر میرسن استانبول، نیلوفر میگه من پاسپورت و پول میخوام، طاها میگه اینجا هیچ کس نمیشناستت و هیچ کس دنبالت نیست، بخاطر همین راحتی، طاها یه ویس رو باز میکنه که توش گفته کسی که عموتون رو کشته فرار کرده خانم هم حالش خوب نیست و میگه بیایید پیشش، طاها ویس رو برای نیلوفر میذاره و نیلوفر میگه میخوای برگردی؟ اما طاها میگه نه من تنهات نمیذارم. بعد با نیلوفر به خونه خودش تو استانبول میرن، به نیلوفر میگه تصمیم بگیر اگه بیای تو خونه یعنی که میخوای من کمکت کنم، نیلوفر با شک وارد خونه میشه و طاها میگه خوشحالم که بهم اعتماد کردی بعد اتاقش رو بهش نشون میده تا بره داخلش استراحت کنه و دوش بگیره.

زنها به دنبال زمان وارد یه مکان مخوف و تاریک میشن…

نیلوفر دیالوگ یه فیلمی رو میگه که مامور بیمه متوجه شده بود شخصیت ها دارن بهش دروغ میگن، و دلیلش این بود که امه جیز مرتب جیره شده بود و تو زندگی عادی اینطور نیست، بعد میگه من فکر میکردم الان وارد یه آلونک میشیم که هیچی نداره، ولی مثل اینکه همه چیز از قبل چیده شده حتی لباسهایی هست که دقیقا اندازه منه، طاها میگه این لباس ها برای دختری تو قد و قواره توست که قبلا با من زندگی می کرده، نیلوفر میگه الان کجاست؟ طاها میگه ترکم کرد. تلفن طاها زنگ میخوره و اون میره جلوی در تا بسته ای که براش اومده بود رو تحویل بگیره طاها هماهنگ کرده بود ژاور رو براش بفرستن، نیلوفر سریع میره با تلفن به خونه اشون زنگ بزنه، طاها میاد میگه خط خونه قطعه یه گوشی برات میگیرم تا نتونن ردت رو بزنن بعد بهشون زنگ بزن.

آشیان بالاخره بهوش میاد اما یه زن میاد و بهش میگه تو باید دوباره بخوابی تا بدن و ذهنت هماهنگ بشه، اون بیرون برات خطرناکه اونا آسون نمی کشنت. آشیان میگه کجاییم؟ زن میگه یه جایی بدتر از جهنم اون نباید بدونه تو اینجایی، از هیچ زنی نمیگذره، معتاده به بوی خون زنِ. بعد یه دارویی بهش میده و آشیان دوباره به خواب میره…

دانلود قسمت ششم سریال هزار و یک شب

خلاصه داستان سریال هزار و یک شب قسمت اول تا آخر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا