فرهنگی و هنری

دانلود قسمت ۳ سریال هزار و یک شب + خلاصه داستان سریال هزار و یک شب قسمت سوم

سریال هزار و یک شب سریالی بین المللی با همکاری کشور ایران و ترکیه از روز دوشنبه ۱۰ آذر ۱۴۰۴ منتشر شده است، در این مطلب از پایگاه خبری کولاک خلاصه ای از قسمت سوم سریال هزار و یک شب به همراه لینک دانلود آن را برایتان آورده ایم که خواهید خواند.

سریال هزار و یک شب به کارگردانی مصطفی کیایی و بازی پرویز پرستویی، بهرام رادان، محسن کیایی، سحر دولتشاهی، پدرام شریفی، پانته‌آ پناهی‌ها، سوگل خلیق، محمد بحرانی، خسرو شهراز، مریم کاظمی، حبیب رضایی، بانیپال شومون، امیررضا دلاوری و با هنرمندی هدیه تهرانی و معرفی مینو آزرمیگین و … می باشد. در این سریال از وجود بازیگران ترکیه ایی نیز استفاده شده است.

خلاصه داستان سریال هزار و یک شب

خلاصه داستان رسمی سریال هزار و یک شب این است: «اگر یکی از این زن‌ها شهرزاد باشد جهان من نجات پیدا می‌کند از این همه ظلم و خونریزی.» همین جمله را علاوه کنید به دیالوگ تیزر رسمی سریال: «ما در روشن‌ترین شب، پا به تاریکی می‌ذاریم، به سمت کورسویی از روشنایی… ما مرگ رو از زندگی می‌دزدیم و زندگی رو به مرگ بازمی‌گردونیم.» همین، یعنی ما با سریالی رازآلود مواجه هستیم که بین جهان کنونی و جهان افسانه‌ها در حرکت است.

خلاصه داستان سریال هزار و یک شب قسمت سوم

طاها به زنگ میزنه همون پسر ضاربی که سروش رو کتک زده بود تا بیاد دستمزدش رو بهش بده، بعد بهش یه پول جدا میده تا بره گلفروشی یه دسته گل خیلی بزرگ به رنگ زرد بگیره و بیاره ، بهش میگه ببره بده به پرستارها تا به شیما بدن، پرستار هم گل رو میده به نیلوفر که از اتاق شیما بیرون اومد.

طاها و زمان دخترها رو داخل ماشین میزارن تا به جای دیگه انتقال بدن.

آقای سعیدی از همکارهای شیما میاد بیمارستان، مریم توضیح میده که شیما تو کماست و دکتر گفته مواد مصرف کرده اما سعیدی قبول نمیکنه و میگه که شیما اهل این حرفها بود من می فهمیدم و پیشنهاد میده به پلیس خبر بدن چون گم شدن آشیان هم قضیه رو پیچیده کرده.

طاها از اینکه بدون اطلاع از مقصد رانندگی میکرد کلافه شده بود، اما زمان باز هم چیزی نمیگه و علت دزدیدن زنها رو رسیدن به روشنایی عنوان میکنه و اینکه شاید یه روزی از طریق یکی از این زن‌ها درد و رنجش پایان یابد. طاها میگه اگه نباشه چه بلایی سرشون میاد؟ زمان میگه اونوقت میمیرن و به آرزوشون میرسن اونا قصدشون خودکشی بود. طاها میگه ممکنه آشیان به خاطر پدر و خواهرش پشیمون بشه که با تو اومده، راه برگشتی داره؟ اما زمان جوابی نمیده.

نیلوفر آزمایش های شیما رو به سروش نشون میده و سروش بهش میگه انگار یه چیزی بهش دادن کارکرد مغزش ده برابر شده و یه تاثیر موندگار رو مغزش گذاشته. نیلوفر میگه که شیما تو بیداری هم مدام هذیون میگه.

نیلوفر میره بیمارستان پیش پدرش، دکتر میگه حالش خیلی بهتره فقط خیلی استرس داره که باید ازش دور بشه.

سمیر میره پیش زنش بهش میگه اومدم این خونه رو به نامت بزنم، شرط تو برای طلاق همین بود، رحیمه میگه من از تو خونه نخواستم فقط نمی خواستم با این سن و سال اسم مطلقه روم باشه، من که با تو کاری ندارم هر کی بیاد تو زندگی تو من اصلا خبردار نمیشم، من از فقط یه چیز خواستم اونم اسمت تو شناسنامه ام باشه، تو قول دادی. سمیر میگه من قول دادم صبر کنم تا آماده بشی، رحیمه میگه من آماده نیستم، سمیر صداشو میبره بالا که تو بیست ساله آماده نیستی، من سر قولم میمونم اما از اینجا به بعد هرچی بشه پای خودته. رحیمه میگه اصلا میخوای برو جدا شو فقط میخوام ببینم میتونی بعدا تو چشمم نگاه کنی، سمیر بهش میگه برات بلیط گرفتم بری مسافرت چون بهش احتیاج داری.

تو جاده طاها و زمان به یه خانم برخورد میکنند، زن از هوش میره زمان اونو بعنوان آخرین زن باخودش میبره. به کلبه میرسن، بی بی توران رو صدا میکنه، زنها رو داخل میبرن.

سمیر به ملاقات مسعود میره، بهش میگه نکنه بخاطر طلبکارها خودتو انداختی اینجا، مسعود ازش میخواد که قید دخترش رو بزنه و از پیشش بره، سمیر میگه من قول میدم دخترت رو پیدا کنم، مسعود میگه گم شدن دختر من ربطی به طلبکارها نداره، نیلوفر هم همه زندگی منه نمیتونم سرش معامله کنم. سمیر میگه اون پیش من امانته قول میدم ازش خوب نگهداری کنم، بعد برگه ای که بعنوان اجازه نامه عقد از طرف مسعود نوشته بود رو بهش میده تا امضا کنه، مسعود قبول نمیکنه و میگه بذار از بیمارستان بیام بیرون میخوام کنار دخترم باشم. سمیر مجبور میشه بره. نوید میاد پیش مسعود، مسعود بهش میگه برگه رو بده امضا کنم شاید اینطوری بتونم این معما رو حل کنیم تو بهش بگو تو بی‌حالی از من امضا گرفتی، خیلی مراقبش باش. از اینجا اومدم بیرون یه قرار عقد میزاریم اما من و نیلوفر و آشیان از ایران میریم. میخوام با این امضا سلامت آشیان رو تضمین کنم.

نوید برگه امضا شده رو میبره به سمیر میده و میپرسه آشیان پیدا میشه؟ سمیر میگه تو بهتره به فکر دختر خودت باشی نه اون.

نیلوفر از سپیدار میپرسه که آیا سمیر رو میشناسی همونیکه بابا قراره ب عقدم در بیاره، سپیدار با شنیدن اسم سمیر جا میخوره، یاد مهرو مادر نیلوفر میفته که یه روزی قبل ازدواج با مسعود با سمیر رابطه داشت.

نیلوفر میره کافه دیدن سروش، سروش بهش میگه که رفتارش عوض شده، نیلوفر میگه که یه کاری هست که باید تنها انجام بدم، من خیلی به تو وابسته شدم میخوام تنهایی رو امتحان کنم من همیشه فکر می کردم بدون آشیان و پدرم می میرم و زنده نمیمونم، اما الان هیچ کدوم اینها اتفاق نیفتاد، سروش میگه منکه هستم، نیلوفر میگه بودنها همیشگی نیست، من باید به نبودن تو هم عادت کنم. لطفا هیچی نپرس و هیچ کاری نکن فقط بزار من برم تا این ماجرا تموم بشه. سروش با شنیدن این حرفها بیشتر شاکی میشه و میگه تو این روزها یه چیزیت هست اما نیلوفر بدون دادن جواب درستی میزاره میره.

رحیمه اونقدر معطل میکنه که نره مسافرت و بلیط سفرش باطل بشه، سمیر خوشحال میاد خونه به خیال اینکه رحیمه نیست، اما با دیدن رحیمه جا میخوره، رحیمه میگه من به سفر احتیاج ندارم و همینجا حالم خوبه، سمیر میگه همین الان میری من ازت میخوام یه امروز رو تو این خونه نباشی من یه قرار مهم دارم، بزور رحیمه رو که روی ویلچر بود میخواد ببره بیرون که رحیمه پرت میشه زمین و میشینه گریه میکنه. همون لحظه نیلوفر میرسه به خونه سمیر، سروش هم با موتورش تعقیبش کرده بود میبینه که نیلوفر زنگ خونه سمیر رو زد، وارد خونه میشه سمیر میره جلو و تعارف میکنه بره داخل، به رحیمه هم میگه بره تو اتاقش با هدفون موسیقی گوش بده تا خودش بیاد باهاش حرف بزنه، اما او از سمیر میپرسه این دختر کیه؟ این خونه حرمت داره، اما سمیر میگه یه قرار کاریه، من اگه میدونستم نرفتی اینجا قرار نمیزاشتم، رحیمه میگه این موضوع کاری نیست من تا نفهمم این دختر کیه نمیرم. سمیر میگه باشه تو موفق شدی ما از اینجا میریم، سمیر میره به نیلوفر میگه بهتره از اینحا بریم، نیلوفر میگه من بخاطر بدهی پدرم اینجا نیستم، من به خاطر آشیان اومدم، سمیر میگه میدونم، ما پای تلفن حرفهامونو زدیم میدونم برات سخته ولی فکر نمیکنم کسی بتونه به اندازه من از تو مراقبت کنه حتی بابات، نیلوفر میگه حتی بابام نمیدونه اینجام بفهمه دیوونه میشه، سمیر امضای پدرش رو نشون میده که او رضایت داره و خودش به من قول داده، نترس، من یه قرار رو دوبار تکرار نمیکنم اگه امروز نشه پس هیچ وقت، رحیمه میاد داخل و میگه نمیخوای منو معرفی کنی؟ من رحیمه هستم زن سمیر، نیلوفر هم میگه منم نیلوفر مدبر هستم، رحیمه میگه دختر مهرو؟ سمیر به نیلوفر میگه که از اینجا برن اما رحیمه، مریم (خدمه) رو صدا میکنه تا از نیلوفر پذیرایی کنه. خودش با سمیر از اتاق میرن بیرون و به سمیر میگه تو گلوت پیش دختره گیر کرده چرا منو تحقیر میکنی داری ازدواج میکنی؟ سمیر میگه من بهت گفتم که برو، رحیمه میگه بدون رضایت من نمیتونی، مهرو وقتی جوون بودی تو رو ول کرد رفت زن مسعود شد، چه انتظاری داری این باهات بمونه اینم دختر همون مادره، سمیر عصبانی میشه و میگه حق نداری درباره مهرو حرف بزنی، رحیمه با گریه میگه این بچه نمیتونه جای مهرو رو برات پر کنه. سمیر میخواد بره، اما رحیمه میگه بجون طاها بری من خودمو میکشم، سمیر راضی میشه بمونه اما به شرطی که رحیمه از اتاقش بیرون نیاد و صداش هم درنیاد و نیلوفر درباره مهرو چیزی نفهمه تا زمانیکه خودش بگه.

عاقد میاد و خطبه عقد با حضور سمیر و نیلوفر و خدمه خونده میشه، در تمام این مدت سروش بیرون خونه منتظر نیلوفر مونده بود و …

دانلود قسمت سوم سریال هزار و یک شب

خلاصه داستان سریال هزار و یک شب قسمت اول تا آخر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا