ویدئوفرهنگی و هنریمهمترین اخبار

دانلود سریال اعتراف می کنم قسمت ۶ / خلاصه داستان سریال اعتراف می کنم قسمت ششم

سریال «اعتراف می کنم» روزهای دوشنبه به‌صورت اختصاصی در پلتفرم فیلمنت پخش می‌شود. این سریال به تهیه کنندگی نیما حسنی‌نسب و رضا فتح‌اللهی‌پور اثر جدیدی از فیلم نت می باشد.

اولین قسمت از سریال «اعتراف می کنم» با مضمون جنایی روز دوشنبه ۱۲ مرداد ۱۴۰۵ منتشر شد، در این مطلب از پایگاه خبری کولاک خلاصه ای از قسمت ششم سریال اعتراف می کنم به همراه لینک دانلود آن را برایتان آورده ایم که خواهید خواند.

مهدی هاشمی، پوریا پورسرخ، علیرضا ثانی‌فر، بهار کاتوزی و روژان رضوانیان از بازیگران ثابت این سریال هستند. همچنین لیلا زارع، مانیا علیجانی، مریم سعادت، حامد بهداد، ستاره پسیانی، بابک حمیدیان، شبنم دادخواه، آزاده صمدی و پاشا رستمی به‌عنوان بازیگران مهمان در قسمت‌های مختلف این مجموعه حضور دارند.

خلاصه داستان سریال اعتراف می کنم قسمت ۶

آگراندیسمان
شیوا با سیاح صحبت می کرد، میگه دیشب از اتاقی که سیسمونی بچه رو گذاشتیم یه صدایی میومد فکر کردم در تراس باز بوده یه جانوری چیزی اومده داخل، رفتم دیدم هیوا با نور چراغ قوه گوشیش افتاده به جون لباسای بچه و با قیچی داره همه رو پاره میکنه، نور هم از زیر خورده بود بهش خیلی ترسناکش کرده بود، گفتم مامان هیوا چیکار میکنی؟ خیلی خونسرد برگشت رو به من با یه لحن سردی بهم گفت اینکه اصلا معلوم نیست بدنیا بیاد اینهمه لباس می خواد چیکار؟ سیاح میگه حسادت بچه اول به بچه دوم یه چیز طبیعیه، شیوا میگه هیوا از همه ما مشتاقتر بود نسبت به اومدن بچه، همه میگن میگذره این دوره حتی مشاورش، اما هیچ کس اون چیزی که دیشب من توی بچه ام دیدم رو ندید، سیاح میگه به همسرت گفتی؟ شیوا میگه اره بابا اونکه میگه مشکل از جامونه و باید خونه سه خوابه بشه ساختمون باباش اینا خالیه میگه بریم اونجا ولی من فکر نمی کنم با جابجایی مشکل حل بشه، سیاح میگه کمکی از من برمیاد؟ شیوا میگه مرسی که گوش کردی، تو چیزی نمیخوای به من بگی؟ یه چیزی که اذیتت کرده باشه و نخواسته باشی به کسی بگی، سیاح میگه حالا چون تو یه چیزی به من گفتی منم باید به تو بگم؟ شیوا میگه نه مجبور نیستی.
شهرام در جایگاه مطلع شروع به صحبت میکنه، روزهای اول تا چشم روهم میزاشتم بدن باد کرده و شناورش روی آب، سفیدی و سردی موهاش همه جلوی چشمم میومد، بخاطر همین رفتم پیش روانکاو بهم گفت اینو مرور نکن و برای کسی تعریف نکن، این ماجرا رو وقتی تعریف میکنی انگار جلوت داره دوباره اتفاق میفته، هر وقت دیدی داری بهش فکر میکنی موزیک بزار تا ته بلندش کن، بخاطر همین تعریف کردنش برام ساده نیست اما چون شما اصرار دارید میگم. سارا دختر خوبی بود شور زندگی داشت البته یه مریضی داشت که از بچگی باهاش بدنیا اومده بود ولی به نظرم اگه از یه خانواده دیگه بود می‌شد تو بچگی درمانش کرد اما خودش رو خوب کنترل کرده بود، هر وقت هم که می‌رفت تو مود افسردگی در خونه رو می‌بست تا با کسی کار نداشته باشه، اصلا مدل افسردگیش جوری نبود که بخواد خودکشی کنه لااقل منکه نزدیکترین آدمش بودم نفهمیدم، اون شب از تولد برمی گشتیم سر یه چیز مسخره و کوچیک بحثمون شد، دیدید آدم میفته به خودخوری که اگه اینو نگفته بودم یا برنداشته بود و … اینطور نمیشد؟ من دارم یکساله با این اگه ها جونمو میخورم، بحث سر این بود که چرا جلوی رفقام فلان حرف رو زدی، منتها از یه دعوای کوچیک رسید به یه بحث پرصدای بی انتها، همه دعواهای از روز صفر رابطمون تا آخر اومد بالا، منم بخاطر اینکه کش پیدا نکنه در رو کوبیدم و زدم بیرون، عادتمه میرم خودم رو گم و گور می کنم، هربار یه جا، اونشب رفتم تو کوچه پس کوچه های بهارستان، مرور کردم که اصلا چی شد که برگردم خونه چی بگم تا از دل سارا در بیارم، نزدیکای صبح رسیدم خونه دیدم خونه خاموشه فقط چراغ حموم روشن بود صدای دوش هم میومد، سگمون هم تو باکس داشت ناله میکرد، همه چیز عجیب بود، نزدیک در حموم شدم دیدم آب از زیر در اومده بیرون، در رو که باز کردم، یه عکس از شب تولدشون هست که من گرفتم، میترا صاحب تولد وسط نشسته پگاه و سارا هم کنارش اینقدر واقعی خندیدن که حد نداره، هر سه تا آدم تو اون عکس بفاصله چند ماه از هم خودکشی کردن مگه میشه، همون شب یجوری راجع به آینده حرف میزدن که انگار تا ابد قراره باشن، همین.

همایون عذرخواهی میکنه اگه مرور خاطرات اذیتش کرده، سیاح میگه فقط چندتا سوال دیگه هم هست.
برادر شهرام که مشخص بود دوقلوش هست وارد میشه و به نگار که فنجون چای دستش بود میگه به من گفتن داداشم رو آوردن اینجا، شهرام سرلک، من شاهین سرلک هستم، رئیست کجاست؟ نگار میگه تو اتاق بازجویی هستن، شاهین میگه بازجویی به چه جرمی، نگار میگه بعنوان مطلع آوردنش چند تا سوال ازش بپرسن، همینجا بشینید الان میان، شاهین میگه شما لازم نیست به من بگید چیکار کنم، بعد وارد آسانسور میشه و میره.
نگار میاد پیش شیوا و میگه آدم سمی، یکی دیگه بیرون از این سبز شد، هر چی این آقاست اون یکی زامبیه.
همایون به شهرام میگه اون دو تا خانمی که گفتی رو چقدر میشناختی؟ شهرام میگه کی میتونه ادعا کنه که چقدر بقیه رو می شناخته، همونقدر که آدم میتونه دوستای جدید نامزدش رو بشناسه، همایون میگه باهاشون مراوده داشتی، شهرام میگه شخصا نه، همایون میگه از طریق نامزدتون میگم چطور آدمهایی بودن، شهرام میگه فرقی با بقیه آدمها نداشتن هر چی که بقیه رو خوشحال می کرد اونا رو هم خوشحال میکرد یا با هرچی که بقیه ناراحت می شدن اونا هم ناراحت می شدن، خیلی نمی‌شناختم که جزئیاتشون رو بشناسم، سیاح میگه میشه احتمال داد که خودکشی کنن، شهرام میگه اگه پارسال ازم این سوال رو می پرسیدید میگفتم نه ولی الان خودکشی مثل کاریه که هر آدمی بتونه انجام بده.
بعد از فوت نامزدت باهاشون ارتباط شخصی نداشتی؟ شهرام میگه آدم وقتی عزیزی رو از دست میده هرچی که از اون عزیز یادگار میمونه میشه بخشی از اون آدم، مثل لباس هاش، عطراش، دوستاش، اینطور موقع ها آدم دنبال آروم شدنه، دنبال یه لحظه که باور کنیم اون آدم هنوز زنده است، باهاشون حرف میزدم خاطرات سارا رو مرور می کردیم شاید هم چند بار دیدمشون، سیاح میگه تو خونه هاشون، شهرام میگه شاید، سیاح میگه شاید؟ یعنی یادت نمیاد؟ شهرام میگه یادمه، بله. چرا؟ همایون میگه بخاطر اینکه میترا و پگاه از نظر ما خودکشی نکردن، کشته شدن. شهرام جا می خوره، سیاح میگه یعنی حدس هم نزده بودید؟ شهرام میگه یکم عجیب بود که چند تا دوست به فاصله کمی از هم خودکشی کرده باشند.
سیاح میخواد که عکس اول رو تو مانیتور بندازن، بعد میپرسه این دارو برات آشنا نیست؟ شهرام میگه بله قرص ساراست، سیاح ادامه میده که باهاش خودکشی کرده بود، همایون میگه این اواخر تغییری تو رفتارش حس نکردی؟ شهرام میگه شما با آدم دو قطبی زندگی نکردی که اینطور میگی، تغییر بخش ثابتی از وجود سارا بود، همایون میگه تو که گفتی بیماریش رو کنترل کرده بود، شهرام میگه تغییر مود کنترل شده ترین حالت این بیماریه، مثلا میگفت گرسنمه میرفتیم پیتزا فروشی بعد میگفت حالم از سوسیس کالباس بهم میخوره، میرفتیم کبابی می گفت بریم سینما، کمدی نگاه می کردیم وسط فیلم میزد زیر گریه دوباره میرفتیم پیتزا فروشی اول، سیاح میگه رفتار غیر عادی چطور، چیزی که احساس کنی افسرده تر شده باشه.
شیوا از نگار میپرسه هک گوشیش تموم نشد؟ نگار میگه ظاهرا خیلی دستکاری شده و احتمالا چیزهایی پاک شده.
شهرام ادامه میده که شاهین سارا رو ناراحت کرده بود، با ازدواج ما مخالف بود برای همین دوران نامزدیمون طول کشید، حرفش این بود که قواره سارا رو برای اسم ما ندوختن، بخاطر برادر تو زندونش، شهرستانی بودنشون نداریشون، میگفت برای خونواده اُفته، همایون میگه مگه این خونواده چطوری بود؟ شهرام میگه شلوغ و پر از رسم و رسوماتی که من هیچ وقت نفهمیدمشون، ولی شاهین اصلا بدنیا اومده برای مراقبت از رسومات خانواده، تو دانشگاه شیمی خوند ولی ول کرد، چون میخواست کار خونوادگی رو ببره جلو، اون ۱۹ دقیقه زودتر از من بدنیا اومده، وقتی پدر و مادرمون از هم جدا شدن ما هم جداشدیم من رفتم با مادر و شاهین با پدر، وقتی برگشتیم پیش هم چون برای خانواده ما خیلی مهمه شاهین شد برادر بزرگه و این شد که اداره کل دارایی خانواده افتاد گردنش منم اعتراضی نداشتم، شاهین مخالفه ازدواج ما بود اما نه اونقدر که تاثیر بزاره، سیاح میگه ولی رو سارا تاثیر گذاشته بود، شهرام میگه آره چون یه بار که با شاهین کل کل می کردیم همه حرفهامون رو شنید، سیاح میگه بخاطر همین دوز داروهاشو بالاتر برده بود؟ شهرام میگه مگه بالاتر برده بود؟ نمیدونم. سیاح عکس بعدی رو نشون میده و همایون میگه توی خونه بجز داروهایی که مصرف می کرده ترکیب شیمیایی دیکه ای هم پیدا شده، که هر دوی این داروها برای اختلالات روانی تجویز می شن ولی این داروی دوم بدلیل تحریم اخیرا نایاب شده، حضور ذهن داری ببینی از این دارو استفاده می کرده یا نه؟

شهرام میگه نمیدونم، سیاح میگه پس خیلی هم به هم نزدیک نبودید، شهرام میگه توی گوشی من هنوز برای قرصهای سارا آلارم هست، این یعنی اون گوشی روزی چندبار زنگ میخوره که بهم یادآوری کنه سارا دیگه تو این دنیا نیست، شاید یواشکی من چندتا از اینا رو انداخته تو قوطی قرصهاش، سیاح میگه پنهون کاری هم از دلایل دوریه.

همایون میگه میترا و پگاه سابقه اختلال روانی داشتن؟ شهرام میگه نه، نمیدونم چطور؟ سیاح میگه شاید لازم باشه بدونی اونا هم با همین ترکیب خودکشی کردن، شهرام میگه شما که گفتید کشته شدن، همایون میگه حالا به اون هم می‌رسیم، نامزد شما بواسطه بیماری که داشته میتونه به همچین قرصی دسترسی داشته باشه ولی میترا و پگاه هیچ سابقه بیماری نداشتن.

سیاح روی عکس صحبت میکنه که روی فک و گردن پگاه جای کوفتگی و کبودی هست، پزشک قانونی میگه بخاطر درگیری بوده، یعنی مرگ ایشون خودکشی نبوده، وقتی بین سه تا خودکشی شبیه هم یکیشون با اون دوتا فرق داره پس باید به اون دوتا هم شک کرد، همایون میگه هر سه نفر تو حموم خونه خودشون و داروی یکسان فوت شدن نکته اش اینه که نه قفلی شکسته نه دری و اینکه هیچ کدوم از این سه نفر درباره خودکشی با کسی صحبت نکردن، پس میتونیم تصور کنیم یه نفر آدم آشنا این داروها رو بهشون خورونده، این سه نفر یه نقطه مشترک داشتن؛ شما! سیاح میگه قاتل های زنجیره ای یه دست خط ثابت دارن، همشون از یه شکل خاص قتل لذت می برن چون میخوان اون لذت رو تکرار کنن مرتکب قتل‌های بعدی میشن، مثل یه جور اعتیاد. شهرام میگه یعنی دارید میگید من یجور قاتل زنجیره ای هستم، سیاح میگه خودت بگو، نیستی؟

گروهبان روحی میاد داخل و به نگار میگه این آقا (شاهین) دوباره برگشت، مدام میگه می خوام سرگرد رو ببینم، شیوا میگه من میرم باهاش صحبت کنم، شاهین با دیدن شیوا میگه بخش خواهرانه؟ بما نگفته بودن؟ نمی‌تونید برادر منو همینطوری نگه داریدش، این بچه خیلی عذاب کشیده، شیوا میگه بچه؟ شاهین میگه آخه تو چه میفهمی، شیوا میگه اجازه بدید کار ما با این بچه تموم بشه بعد ببرینش، شاهین عصبانی میشه میاد جلو و میگه میدونی با کی داری حرف میزنی؟ شیوا میگه آره با یه آدم بی ادب، روحی میاد جلو، شاهین روحی رو هل میده میخوره به شیوا، شیوا میفته زمین، نگار میاد بیرون، سرهنگ هم تازه از راه میرسه، میاد کمک میکنه و به شاهین دستبند میزنن.

شهرام میگه مگه نمیگید قتل خب من تو کدوم شب اونجا بودم، مگه مدرکی هست؟ سیاح میگه از کجا اونقدر مطمئنی شب بوده، شهرام میگه من نگفتم مطمئنم شما اول به من چیز دیگه ای گفته بودید بعد حالا دارید منو متهم می کنید به قتل، با چه قانون و حکمی، من قربانی این پرونده ام، همایون میگه دوباره می پرسم چه ارتباطی بین شما و میترا محسنی و پگاه مهرافروز وجود داره، شهرام میگه هیچ ارتباطی اینقدر که برم یکاره بکشمشون، سیاح میگه ما مطمئنیم قاتل بزور وارد نشده در هم نشکونده، شهرام میگه یعنی این آدمها تو این شهر هیچ آشنای دیگه ای نداشتن؟ همایون میگه آشنایی‌ که نامزد دوست صمیمی شون باشه و هر سه تا دختر به یه روش کشته شده باشن نه! شهرام میگه کشته شده باشن؟ سارا کشته شده؟ نشستید جلوی من هرچی می‌خواهید به من می گید، سیاح میگه الان پشت این آینه داره گوشیت بررسی میشه وای به حالت اگه خودمون چیزی بفهمیم، شهرام میگه شما حق ندارید این کار رو بکنید، سیاح میگه ما برای پیدا کردن قاتل هر کاری می کنیم، همایون میگه دوباره می پرسم ارتباطت با میترا و پگاه چی بوده، یعنی ما هیچی تو گوشی تو پیدا نمی کنیم؟ شهرام میگه هیچی.

شهرام رو تنها میذارن تا فکرهاشو بکنه و تا دیر نشده اقرار کنه. سیاح و همایون میان بیرون می بینن شاهین دست بسته به میله هست.

همایون میاد به جهانگیر میگه چه خبره اینجا؟ جهانگیر میگه عوض سلامته، همایون میگه طرف رو با دستبند بستی به پله اسلحه هم گرفتی بالا سرش، جهانگیر میگه شانس آوردی پیر شدم داشت خانم حامله رو میزد اگه بچه میفتاد میمرد خوب بود، نگار میگه یهو وحشی شد رد داد، شیوا میگه نگران نباشید، با دکترم حرف زدم مطبش نزدیکه نیم ساعت دیگه میرسه، سیاح میگه با کی داری لج میکنی، شیوا میگه اگه یه نفر تو این اتاق باشه که نگران این بچه باشه اون منم.

همایون به شاهین میگه دوتا خبر خوب دارم برات یکی اینکه خانم حقی نمیخواد ازت شکایت کنه، یکی هم اینکه میزارم بری ولی همین الان، شاهین میگه من تا صبح در این مهدکودک رو تخته میکنم.

نگار میاد میگه سرگرد اطلاعات گوشی برگشت، فیلم تولد میترا رو میزارن، همایون میگه همه اینا رو پاک کرده بوده، نگار میگه هم اینا رو هم تموم اسکرین شات ها رو، همشون تو یه کلود پولی بوده که خریداری شده بوده سر همین هم بوده که فورا تمام چیزها پاک میشه وقتی گوشی رو باز کردم اومدن، نکته تلگرام اینه که وقتی یه چیزی رو پاک میکنی دیگه برنمی گرده، سر همین هم هست که اینارو اسکرین شات گرفته، همایون میگه بررسی کنید ببینید شاهین سوءسابقه داشته یا نه.

مصاحبه ادامه پیدا میکنه، سیاح میگه چرا دروغ گفتی به ما، چرا نگفتی شاهین شب تولد میترا تو کافه بوده، شهرام میگه چیز مهمی نبود، سیاح میگه چرا نگفتی شاهین با میترا تو رابطه بوده، بعد از مرگ سارا. شهرام میگه میدونستم ولی من تازه فهمیدم این سه تا دختر کشته شدن، سیاح میگه تنها مضنون هم تویی، سیاح میگه چرا شاهین میترا رو تهدید کرده بود، چه آتویی ازش داشت؟ اسکرین شات ها رو نشون شهرام میدن، از چی محافظت می کردی چیو نباید به کسی بگه، چیزی درباره مرگ سارا بوده، شهرام میگه اون چیزی که شما فکر می کنید نیست، سارا خودکشی کرده، سیاح میگه به خاطر شاهین، شهرام میگه نمیدونم، سیاح میگه اگه چیزی رو که میدونی رو نمیگی یعنی قاتل تویی، اونقدر ارزش داره که بخاطرش قاتل بشی، هزارتا کلک سوار کردی این پیام‌ها رو از ما قایم کنی، شهرام میگه فکر نمی کردم چیز مهمی باشه.

جهانگیر میگه نیازی نیست خانم حقی باشه منم دارم میبینم این بدن یه آدم دروغگویه.

به همایون تماسی گرفته میشه که کار متوقف بشه، جهانگیر میگه چی شده؟ همایون میگه طرف از اینجا نرفته زنگ زده به سرگرد رحمانی، جهانگیر میگه بفرما بعد میگی چرا میزنیش؟ همایون میگه باید بازجویی رو متوقف کنیم طرف رو بفرستیم بره منم برم خودمو معرفی کنم، جهانگیر میگه داره ازش اعتراف در میاد یعنی چی که ولش کنیم بره، بزار پرونده اش به نتیجه برسه اونوقت قربون صدقه ات هم میره.

شهرام میگه من و شاهین قطع رابطه ایم اما انگار آدم گذاشته برام هرجا میرم حواسش بهم هست، سیاح میگه شاید نمی خواد چیزی رو که میدونی رو بکسی که نمیدونی بگی، شهرام میگه میترا و شاهین تو رابطه بودن اما برای شاهین جدی نبود، سیاح میگه مگه شاهین نمی گفت با کسی که تو طبقه اجتماعی شما نیست نباید ازدواج کرد؟ شهرام میگه ازدواج آره ولی خوش گذرونی اشکالی نداشت، خوشم نمیاد از این کلمه، سیاح میگه میترا چه آتویی ازش داشت؟ شهرام میگه ازش حامله بود فقط نمیدونم چجوری شد که بچه رو سقط کرد، سیاح میپرسه شاهین تو دانشگاه درسش خوب بود؟ نمره‌ هاش رو دیدیم خیلی بالا بود، راحت میتونست به دارویی که باعث خودکشی این سه نفر شد دسترسی داشته باشه، حتی میتونست این ترکیب شیمیایی رو بسازه، شهرام میگه به فرض که اینا با هم مسئله داشتن برای چی باید میترا رو بکشه، پگاه رو چرا بکشه؟ سیاح میگه شاید پگاه چیزی میدونسته که شاهین دوست نداشته بدونه، سیاح میگه تو بهتر میدونی، چتهاتو با پگاه دیدیم این اواخر هم با هم قرار میذاشتید، گفته بود از کسی یا چیزی میترسه؟ شهرام میگه دری وری میگفت حق هم داشت، هر کسی اگه دوتا از دوستاش تو چند ماه خودکشی کرده بود خل میشه، شاهین با میترا کتکاری کرده بودن، شک داشت سقط میترا بابت همچین چیزهایی باشه، سیاح میگه اونوقت یه همچین چیزی رو از ما قایم کردی، مثل اینکه واقعا از شاهین میترسی، شهرام میگه برای چی، کسی که کل خانواده چشمش به دهن اینه که از آینده بگه چرا باید آدم بکشه یا بتونه؟ سیاح میگه بخاطر همین خونواده، بخاطر رسم و رسوماتش، برای تو مهم نیست ولی برای شاهین اونقدر مهم بوده که حاضر بوده هر کاری بکنه، شاید مرگ سارا هم کار اون بوده، شهرام میگه نه، سیاح میگه شاید اصلا نمی‌خواسته سارا رو بکشه دوز داروهاشو دستکاری کرده تا روح و روانش بهم بریزه و از چشم تو بیفته، ولی اون دختر میمیره و همه فکر می کنن خودکشی بوده، بعد داستان حاملگی میترا پیش میاد و آبروی شاهین اونم می کشه اما طوری می کشه که همه فکر کنن خودکشی بوده، احتمالا پگاه میفهمه مزاحمش میشه یه راهی برای شاهین نمیذاره جز اینکه کار اونم تموم کنه، درسته؟ مگه عاشق سارا نبودی؟ پس بنویس.

همایون زنگ میزنه به جهانگیر و میگه شهرام رو ول کنید بره، برادرش پارتی داره گفته پرونده اش رو بفرستید جای دیگه. باید فکر دیگه ای کنیم.

نگار میاد و میگه روحی سرگرد کارت داره، روحی میگه ایشون دیگه متهم نیستن نترس فرار نمیکنه، شهرام میگه بخوام فرار کنم چی؟ نگار میگه نمیتونی اینجا راه فرار نداره، شهرام میگه از این پنجره چی؟ نگار میگه اینکه فرار نیست اسمش چیز دیگه است، شهرام تعریف میکنه که بچه بودم خونمون یه استخر بزرگ داشت عادت داشتم از ارتفاع زل بزنم کف استخر، داداشم میگفت بالاخره یه روز خودت رو پرت میکنی پایین، اما هیچ وقت جرات نکردم، نگار میگه الان ناراحتی که جرات نکردی، ببین من نصیحتی نیستم اما ترسیدن گاهی هم بد نیست. شهرام میگه شاید هنوز وقتش نرسیده.

شاهین میاد دنبال شهرام، بهش میگه این چه قیافه ایه زدنت، بیا بریم خونه، عمه منتظرته، شهرام میگه تقصیر خودته.

جهانگیر و سیاح میان به دست شاهین دستبند میزنن و به اتاق مصاحبه میبرن، شاهین میگه یه کاری میکنم امروز بشه کابوس بقیه عمرتون، نمی‌تونید دست منو ببندید اینجا، سیاح میگه بهتره خودمون رو معرفی کنیم، ایشون جناب سروان شایگان افسر بازنشسته آگاهی هستند و منم سرگرد کارآگاه خلع درجه شده ای هستم که خیلی وقته پشت میز می شینم، یعنی ما پست و درجه رو خیلی وقته بوسیدیم گذاشتیم کنار، الانم که اینجاییم هیچ کاری تو زندگی نداریم جز اینکه آدمایی مثل تو رو بشونیم سر جاشون، اگه قرار تو آخریش باشی چه خیالیه، با برادرت هم صحبت کردیم باهات تماس بگیره بیای اینجا بگی چجوری شد که سارا، میترا و پگاه رو کشتی؟ شاهین میگه حالتون خوش نیست، میترا و سارا خودکشی کردن، سیاح میگه پس قبول داری که پگاه رو تو کشتی؟ شاهین میگه من کسی رو نکشتم، سیاح پیام‌های تهدیدآمیز شاهین به میترا رو نشون میده، شاهین میگه تهدیدی نبوده، سر یه قضایایی ماجراهایی داشتیم که حل شد، اینا مال قبل اونه، جهانگیر میگه حل شد یا حلش کردی؟ الان روشنت می کنم.

شیوا برمیگرده و میگه مشکلی نبود، نگار براش توضیح میده که چی شده و قاتل شاهینه.

پرونده شکایات تمام زنها از شاهین رو بهش نشون میدن، شاهین میگه من از تمام اتهام‌ها تبرئه شدم، سیاح میگه حال میکنی دوست دخترهاتو بندازی زیر مشت و لگد، شاهین میگه تیغ زن بودن دوست دختر نبودن، سیاح میگه پس میترا هم داشت تیغت میزد این قضیه بچه رو علم کرده بود که بدوشتت، بخاطر همین کلکش رو کندی؟ به سارا هم از این پیام‌های تند میدادی؟ شاهین میگه گیرم که میدادم، خیر برادرم رو میخواستم خدا رحمتش کنه ولی تو اندازه خانواده ما نبود، نمیتونستم ببینم افتادن به چاپیدن شهرام، جهانگیر میگه شما وکیلشی یا قیّمش؟ شاهین میگه هیچ کدوم، دلسوزشم، جهانگیر میگه از سر دلسوزی خونه رو خالی دیدی رفتی سر وقت عروس آینده، شاهین میگه بخدا من نکشتمش، با سارا مخالف بودم، با میترا سر حماقتش مسئله داشتم ولی اونکه اونجا نوشته رو من انجام ندادم پاپوشه، سیاح میگه ولی نظر داداشت این نیست، شاهین میگه احتمالا شهرام رو دوره کردید زورش کردید یه چیزی گفته، مگه نمی گید من قاتلم، گزارشتون رو بنویسید، بالا دستی هاتون رسیدگی می کنن.

سیاح میگه خب حالا چیکار کنیم، جهانگیر میگه ما گزارشمون رو میدیم دیگه قاضی خودش تصمیم می گیره، سیاح پایان مصاحبه رو اعلام میکنه. سیاح به نگار پیام میده دوربین ها رو قطع کنه، بعد به شاهین میگه فقط یه سوالی هست که باید قبل رفتن بهش جواب بدی، شاهین میگه بازجویی رفتید سر خر قبلی، سیاح میگه چهارشنبه پیش بین ساعت ۷ تا ۹ کجا بودی؟ رفته بودی تا همون قرصی که به میترا داده بودی رو بزور بکنی تو حلق پگاه، شاهین میگه شما کاملا توهم زدید، برای چی باید بکشمش، سیاح میگه مثل اینکه فهمیده بود میترا رو کشتی، شاهین میگه من هیچ کاری نکردم. جهانگیر کمی رو گردن شاهین فشار میاره، شاهین میگه اینکارها چیه، سیاح میگه خیالت راحت دوربین ها خاموشه، جهانگیر دوباره میپرسه چهارشنبه کجا بودی، شاهین میگه با شهرام بودم، به روح بابام، برای چی باید دروغ بگم اون میدونه، بهم زنگ زد گفت بیا یه جا حرف بزنیم رفتم پیشش یهو یکی زنگ زد که عمه اتون تصادف کرده بردنش درمونگاه، رفتم اونور شهر دیدم سرکاریه، من اصلا پگاهی رو که می گید درست و حسابی نمیشناسم چرا باید بکشمش، نگار یه اسکرین میندازه رو صفحه تا سیاح بخونه.

همایون میرسه میگه شهرام کجاست؟ نگار میگه روحی بردتش پایین، همایون میپرسه دوربین ها چرا ضبط نکردن، نگار میگه یهو قطع شدن، همایون باور نمیکنه، میگه میدونید داداش دم کلفتش شکایت کنه پای هممون گیره، از کجا میدونید کار اینه نه شاهین، شیوا میگه آقا استاد بازی های روانیه تو حرفهاش درباره شب تولد مخصوصا از شاهین چیزی نگفت، می خواست خودمون کشف کنیم، سیاح میگه از روزی که احضارش کردیم دوباره حالت ری‌اکتیو قبل بهش دست داده، میشد فکر کرد که کار شاهینه به شرطی که شهرام سوتی نمیداد، جهانگیر میگه شب قتل پگاه، شهرام زنگ میزنه به شاهین که بیا همدیگه رو ببینیم من فکر کنم نقشه بوده برای صحنه سازی، نگار میگه اون شب شاهین یه تماس داشته از یه شماره ناشناس احتمالا از طرف شهرام بوده، آدرس رو در اوردم، یه درمونگاه بوده نزدیک خونه پگاه، همایون میگه آخه انگیزه اش چی بوده، شیوا میگه حسادت هیستیریک، ترومای کودکی از شاهین کینه به دل داشت، چون اون باعث شد شهرام و سارا از هم دور بشن.

شهرام رو دوباره به اتاق برمی گردونن، همایون میگه با تهدیدهای و تحت فشار قراردادن های شاهین نتونستی جلوش وایستی، همونطور که هیچ وقت نتونستی جلوی پدرت وایستی، تا اون شب تولد در مورد سارا چیزهایی گفت که قبلا نمیدونستی، ریختی بهم دعواتون شد از خونه زدی بیرون ولی وقتی برگشتی سارا خودش رو کشته بود، تو برای مرگ سارا یه نفر رو مقصر میدونی، شاهین.

شهرام میگه داستان جالبیه حتما بنویسیدش، همایون میگه چرا خودت ننوشتی، قبلا وبلاگ نویس بودی، چی شد بین کشتن و نوشتن، کشتن رو انتخاب کردی؟ چون تصمیمت از اول کشتن نبود فقط می خواستی شاهین رو بچزونی، خودش هم که راهشو گذاشت جلوت، وقتی فهمیدی میترا ازش بارداره، شروع کردی به اذیت کردنش، بالاخره برات لذت‌بخش بود، ولی فکرش رو نکرده بودی میترا کم بیاره، وقتی فهمیدی میترا متعاقب شده بچه رو بندازه دیوونه شدی، سخت بود یبار دیگه به شاهین ببازی، از همون دارو به میترا دادی، پلیس اصلا شک نکرد ولی پگاه باور نکرد خودکشی باشه، احتمالا رابطه تو و میترا چیزهایی میدونست و اومد سر وقتت، دیدی فرصت خوبیه برای شاهین تله بزاری، زنگ زدی کشوندیش درمونگاه کنار خونه پگاه، که اگه رد لوکیشنش رو زدیم بگیم شاهین بوده که رفته سراغ پگاه، تو تنها شاهد اون شب بودی، دارم فکر میکنم یه نفر مثل تو که تاحالا پاشو روی مورچه هم نذاشته چطور تونسته آدم بکشه، فکرم فقط میره سر یه قصه، قصه حسادت دوتا برادر، هابیل و قابیل، شهرام میگه حرفی ندارم.

موقع رفتن شیوا به همسرش زنگ میزنه که به شرطی میریم خونه پدرت که حاضر بشه مثل بقیه از ما هم کرایه بگیره. سیاح میشنوه و میاد میگه پس قبول کردی؟ شیوا میگه تقریبا، امیدوارم کار درستی باشه، سیاح میگه امروز که بهم گفتی حرفی دارم بزنم خواستم اگه فرصتی داره باهات حرف بزنم؟ شیوا میگه الان ماشین گرفتم میخوای فردا صحبت کنیم؟ سیاح میگه نه فراموشش کن خیلی مهم نبود. شیوا سوار آسانسور میشه، به سیاح میگه تو نمیایی؟ سیاح الکی میگه کتابم مونده تو برو من برم بردارمش، شیوا در آسانسور رو می بنده، سیاح سر جاش ایستاده بود، شیوا در آسانسور رو باز میکنه و ..‌.

لینک دانلود قسمت ششم سریال اعتراف می کنم

https://filmnet.ir/contents/scJ1BZ9/Criminal-Persian-Style-S01E06-1404

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال اعتراف می کنم

فرزانه سمندر

من فرزانه سمندر، نویسنده و خبرنگار دیجیتال، از بوی کاغذ مجلات تا نور مانیتور نزدیک به دو دهه، کلمات همنشین روزهایم هستند، از کاغذ کاهی تا صفحات وب ؛ قلم عوض نشده فقط زمین بازی بزرگتر شده است. نوشتن برای من فراتر از یک تخصص است. به همین دلیل، گاهی از هنر به ادبیات می‌رسم، از اجتماع به سفر، از فرهنگ به سبک زندگی. تنوع موضوعی برای من نشانه‌ی کنجکاوی و عشق به زندگی است.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا