فرهنگی و هنری

از ترس تا طغیان؛ شکوه بازی لاله اسکندری در «بامداد خمار»

فصل دوم «بامداد خمار» در دو قسمت اخیر، شخصیت «نازنین» را به یکی از پرتنش‌ترین موقعیت‌های زندگی‌اش می‌رساند؛ زنی که تا پیش از این بیشتر در قامت مادر، همسر و بانوی خانه دیده می‌شد، حالا ناچار است میان عشق دخترش و قواعد خانواده یکی را تاب بیاورد.

همشهری آنلاین: لاله اسکندری در این مسیر، بازی را به سمت نمایش یک خشم ساده نمی‌برد؛ او نازنین را زنی نشان می‌دهد که ترس، تحقیر، نگرانی و غریزه مادری در وجودش همزمان فعال شده‌اند. وقتی می‌فهمد محبوبه دل به شاگرد نجار بسته، انگار تمام بنیان‌هایی که نازنین به آنها تکیه داشته، ناگهان فرو می‌ریزند. ارزش بازی اسکندری همین‌جاست: خشم نازنین، پشتوانه‌ای از ترس دارد.

۱) یکی از مهم‌ترین نقاط بازی لاله اسکندری، لحظه مواجهه نازنین با حقیقت عشق محبوبه است. خبر برای او صرفاً یک انتخاب عاشقانه نیست؛ اعلام فروپاشی نظمی است که سال‌ها در آن زندگی کرده. اسکندری این شوک را با یک انفجار فوری آغاز نمی‌کند. ابتدا ناباوری و اضطراب را به چهره می‌آورد و بعد اجازه می‌دهد خشم جای ترس را بگیرد. همین مسیر تدریجی، واکنش نازنین را انسانی‌تر می‌کند. او پیش از آنکه با محبوبه بجنگد، با تصویری که از آینده دخترش ساخته شده می‌جنگد. در اجرای اسکندری، نگاه‌ها و مکث‌ها به اندازه دیالوگ‌ها اهمیت دارند؛ انگار نازنین می‌خواهد خبری را که شنیده، پیش از پذیرش، انکار کند.

۲) اگر واکنش نازنین را فقط عصبانیت یک مادر سنتی بدانیم، بخش مهمی از بازی اسکندری را از دست داده‌ایم. آنچه در این شخصیت می‌بینیم، ترکیبی از خشم و درماندگی است. نازنین می‌خواهد محبوبه را متوقف کند، اما همزمان می‌داند دیگر نمی‌تواند ذهن و قلب دخترش را کنترل کند. اسکندری این تناقض را در بدن و صدای شخصیت جاری می‌کند؛ تندی رفتار ناگهان با لحظه‌ای از مکث یا تزلزل قطع می‌شود و همین نوسان، عمق صحنه را بالا می‌برد. حتی در لحظاتی که واکنش نازنین از کنترل خارج می‌شود، می‌توان رگه‌ای از ترس را دید؛ ترس از اینکه دخترش انتخابی کند که دیگر راه برگشتی برایش باقی نگذارد.

۳) رویارویی نازنین و محبوبه فقط دعوای مادر و دختر نیست؛ برخورد دو نگاه به زندگی است. محبوبه عشق را دلیلی برای ایستادن می‌داند و نازنین همان عشق را تهدیدی برای تمام آینده او می‌بیند. لاله اسکندری در این تقابل، نازنین را به زنی تبدیل می‌کند که منطقش از دل تجربه می‌آید، نه صرفاً تعصب. او تصور می‌کند دنیا بهای سنگینی از انتخاب‌های احساسی می‌گیرد و می‌خواهد دخترش را از پرداخت آن هزینه نجات دهد. به همین دلیل، حتی خشن‌ترین واکنش‌های نازنین نیز ریشه‌ای عاطفی دارند. قدرت بازی اسکندری در این است که اجازه نمی‌دهد مخاطب به‌راحتی او را محکوم کند؛ پشت خشونت کلامی، مادری مضطرب ایستاده است.

از ترس تا طغیان؛ شکوه بازی لاله اسکندری در «بامداد خمار»

۴) یکی از ظریف‌ترین تغییرات شخصیت نازنین زمانی رخ می‌دهد که پای بصیرالملک به ماجرا باز می‌شود. او که در برابر محبوبه می‌تواند خشمگین و فرمان‌دهنده باشد، مقابل همسرش ناگهان محتاط می‌شود. لاله اسکندری این تفاوت را بدون اغراق اجرا می‌کند. مکث‌ها، پایین آمدن صدا و تلاش برای انتخاب کلمات مناسب نشان می‌دهد نازنین به‌خوبی از پیامدهای خبر آگاه است. در اینجا بازیگر دو وجه شخصیت را همزمان نشان می‌دهد: زنی که می‌خواهد از دخترش دفاع کند و زنی که خودش در ساختار قدرت خانه محدود شده است. همین تضاد، نازنین را پیچیده‌تر می‌کند؛ او همزمان مادرِ معترض و همسرِ هراسان است و هیچ‌کدام را نمی‌تواند کنار بگذارد.

۵) در دو قسمت اخیر، اسکندری به‌تدریج مرز میان کنترل و فروپاشی را جابه‌جا می‌کند. نازنین ابتدا می‌کوشد اوضاع را مدیریت کند، اما هرچه حقیقت بیشتر آشکار می‌شود، توانایی‌اش برای حفظ ظاهر کمتر می‌شود. این تغییر ناگهانی نیست؛ نشانه‌هایش از قبل در چهره و رفتار او دیده می‌شود. وقتی سرانجام خشم فوران می‌کند، مخاطب احساس نمی‌کند بازیگر صرفاً برای ایجاد هیجان صدایش را بالا برده است. این فوران حاصل انباشته شدن ترس‌های قبلی است. اسکندری در این لحظات، به جای زیباتر کردن شخصیت، اجازه می‌دهد نازنین زشت، عصبی و حتی غیرقابل‌کنترل به نظر برسد؛ و همین جسارت، یکی از نقاط قوت اجرای اوست.

۶) لاله اسکندری در این دو قسمت نشان می‌دهد که نازنین را نباید صرفاً مادر محبوبه دانست. او خودش یکی از قربانیان همان مناسباتی است که حالا می‌خواهد دخترش را درون آنها نگه دارد. تراژدی شخصیت دقیقاً از همین تناقض شکل می‌گیرد: نازنین می‌خواهد محبوبه را از سرنوشتی نامعلوم نجات دهد، اما برای این کار به همان ابزارهایی متوسل می‌شود که آزادی دخترش را محدود می‌کنند. اسکندری این تناقض را با تغییر لحن، نگاه و ریتم بدن شخصیت برجسته می‌کند. نتیجه، کاراکتری است که در یک لحظه خشمگین و در لحظه‌ای دیگر شکسته به نظر می‌رسد. نازنین در این دو قسمت، بیش از همیشه زنده و قابل لمس می‌شود.

مهتاب دهقانی

من مهتاب دهقانی هستم. از سال ۱۳۷۶ پا به دنیای مطبوعات گذاشتم و سال‌ها کنار آدم‌های بزرگ این حرفه تجربه اندوختم؛ در این مسیر، طعم شیرین کشف خبر و سنگینی مسئولیتش را با هم چشیدم. تجربه همکاری با رسانه‌های مختلف، به من یاد داد که خبر فقط انتقال اطلاعات نیست، بلکه پلی است میان واقعیت و آگاهی مردم. حال امروز، خوشحالم که این مسیر را در کنار شما در مجله اینترنتی کولاک ادامه می‌دهم تا اخبار روز را صادقانه، دقیق و بی‌حاشیه روایت کنم.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا