نقدی بر فیلم آینه ها شماره ۳؛ آینهای که تصویر نمیدهد، بینایی میدهد

سینما گاهی تنها برای سرگرم کردن ما نیست، بلکه تلنگری است برای ثبتِ حقایقی که چشمها از دیدنشان عاجز شدهاند. «آینهها شماره ۳» با عبور از کلیشههای دراماتیکِ همیشگی، دوربین را به جای ثبتِ ظاهرِ اشیاء، به عمقِ تاریکیِ آدمها میدوزد و از ما میپرسد: بهای دوباره دیدن، چقدر است؟
گاهی آدمی بیهیچ مقدمهای وارد یک زندگی تازه میشود؛ نه چون سرنوشت از پیش برایش نقشهای کشیده، بلکه چون رخدادی اتفاق افتاده است.
رخدادی که نظم پیشین جهان را بر هم میزند و همه چیز را از نو تعریف میکند. در “آینهها شماره ۳”، لورا بیش از آنکه یک شخصیت باشد، موجودیست بیمکان و زمان که به یکباره به خانه سرد و بیروح “بتی” هبوط میکند.
“پتزولد” هیچگاه توضیح روشنی درباره گذشته “لورا” نمیدهد. فیلم اساسا بنا ندارد او را به معما تبدیل کند و یا حتی شمایلی از یک منجی از او ارائه دهد. “لورا” صرفا یک امکان است. امکانی برای اینکه آدمها دوباره به دیگری اعتماد کنند، دوباره ببخشند و دوباره به خودشان بنگرند اما این بار در پرتو رابطهای جدید.
“لورا” چیزی جز حضور با خود نمیآورد اما همین حضور، آرامآرام تعادل خانه را دگرگون میکند.در خوانشی “مارسل موس”وار، “لورا” به یک هدیه مانند است که بدون اینکه میزبانان انتظارش را داشته باشند از راه میرسد تا روابطی تازه خلق کند و آدمها را به چرخهای از استحاله رهنمون شود. او از دل تصادفی نادیده، میآید که در عین حال که خود را میبخشد، تغییری در مناسبات ایجاد کند و بقایای مناسبات پیشین را جمع کند و با خود ببرد!فیلم اما بیش از آنکه درباره قاعدهی تصادف باشد، درباره امکان زایش دوباره است. هیچیک از کرکترها پروتاگونیست یا آنتاگونیست نیستند. “پتزولد” کرکترها را عامدانه در مرز میان گذشته و آینده نگاه میدارد.
جایی که هریک هنوز میتوانند انتخاب کنند چه کسی باشند. و درست در رفت و برگشت روی همین خطوط حائل است که این پرسش محوری در مخیله تماشاچی نقش میبندد: آیا “لورا” یک انسان است یا خودِ رخداد؟ به بیانی دیگر: آیا او وارد خانه میشود تا جایی جدید برای زیستن خود بیابد؟ یا این ورود، بیش از امکان زیست برای خود، خالق امکان زیست برای دیگری یا دیگران است؟
نقطه شروع فیلم شاید بهترین پاسخ به این پرسش باشد. شمایلی بیچهره از یک انسان پارو به دست که ایستاده بر قایقی کوچک به جلو میراند و بَنا ندارد جایی معین متوقف شود. شبحی آرام و بیتعلق که “لورا” با نگاهی عمیق او خیره شده است. او خودِ لوراست! و این رابطهای اینهمانی زمانی به اوج خود میرسد که دختر به خانه بازمیگردد و درمییابد موبایل و هرآنچیز دیگری که به همراه داشته را به همراه کیف رودوشی خود جایی گم کردهاست! و اکنون همه چیز برای یک هبوط تماموکمال مهیاست. در مسیر رفت، نگاه “لورا” و “بتی” در هم گره میخورد تا در مسیر برگشت، آن رخداد بزرگ بهوقوع بپیوندد.
رخدادی که میبایست کنتراست همیشگی نگاههای کنجکاو همسایهها با آرامش “بتی” را با کنتراست حضور میستیک “لورا” با آشفتگی درونی اعضای خانواده جایگزین کند. و چه چیز بهتر از سکوت، صداهای محیط و دیالوگهای کوتاه میتواند بار این جایگزینی را به دوش کشد؟ “پتزولد” از موسیقی مقتصدانه و هدفمند استفاده میکند.
او با حذف توضیحات اضافی و با تکیه بر سکوت، میزانسن و آفرینش جزئیات کوچک، جهانی میسازد که در آن یک حضور ساده میتواند بزرگترین دگرگونیها را رقم بزند. به همین دلیل است که موسیقی را با خویشتنداری به کار میگیرد تا هر بار حضوری معنادارتر برای آن قائل شود و انتخاب قطعه “قایقی بر اقیانوس” از مجموعه “آینهها” اثر “موریس راول” برای اجرای پایانی “لورا” که به نظر میرسد دلیل نامگذاری فیلم نیز هست، اوج استفادهی هوشمندانه “پتزولد” از صدا و تصویر است. جایی که مجموعهای از ارجاعات درونی و بیرونی، فرم و محتوا را چنان به هم چفت و بست داده که دقایق پایانی فیلم را به یک شاهکار نفسگیر بدل کردهاست.“آینهها شماره ۳” بیش از آنکه روایت ورود یک غریبه به یک خانه باشد، روایت امکان ورود به جهانیست که مدتهاست توان دیدن خود را از دست داده است. “لورا” همچون آینهای عمل میکند که نه تصویری تازه، بلکه امکان دوباره دیدن را پیش روی آدمها قرار میدهد. دیدن دیگری، دیدن گذشته و شاید مهمتر از همه، دیدن خود.



