چگونه به «جنگ هرمز» پایان دهیم؛ به روایت سخنگوی فارسیزبان وزارت خارجه آمریکا

آنچه امروز میبینیم، میراث جنگ احمقانه دونالد ترامپ است که نه صلح و ثبات، بلکه رنج اقتصادی، بیثباتی منطقهای و از دست رفتن عمده اعتبار و قدرت ایالات متحده را به ارمغان آورده است.
به گزارش اطلاعات آنلاین، آلن ایر که نخستین و تنها سخنگوی فارسیزبان وزارت امور خارجه آمریکا بوده و در مذاکرات ۵+۱ در مارس ۲۰۱۵ در لوزان سوئیس هم نقشی مؤثر در تهیه و بررسی متن فارسی چارچوب تفاهمنامه پایانی داشت، در یادداشتی برای الجزیره پیشنهاد خود را برای پایان جنگ آمریکا با ایران بر سر تنگه هرمز مطرح کرده است:
«اکنون مشخص است که ایالات متحده در حال غرق شدن در باتلاق جنگ خود با ایران است و هیچ ایده روشنی از چگونگی خروج از آن ندارد. بیش از پنج ماه بمباران متناوب ایران، تهران را به تسلیم نزدیکتر نکرده است. تهدیدهای مکرر دونالد ترامپ، رئیس جمهوری ایالات متحده، برای راهاندازی یک کارزار نظامی گسترده علیه این کشور، باعث نمیشود ایران تسلیم خواستههای ایالات متحده شود.
در همین حال، کاهش ذخایر سلاحهای حیاتی ایالات متحده، کاهش شدید محبوبیت در آستانه انتخابات میاندورهای و بحران اقتصادی جهانی قریبالوقوع به دلیل کمبود فزاینده کالاها ناشی از بسته شدن تنگه هرمز، همگی فشار سیاسی را بر ایالات متحده برای پایان دادن به این درگیری وارد میکنند. با توجه به این وضعیت، رئیس جمهور ترامپ چه گزینههایی برای پایان دادن به جنگ دارد؟
از «جنگ ایران» تا «جنگ هرمز»
وقتی دولت ترامپ در اواخر فوریه جنگ علیه ایران را آغاز کرد، دلایل اعلامشدهاش مدام تغییر میکرد، اما حداقل بخشی از منطق آن شامل تهدید برنامه هستهای ایران میشد. در مذاکرات قبلی، ایالات متحده بر عدم غنیسازی اورانیوم بومی برای ایران و تسلیم ۴۴۰ کیلوگرم اورانیوم غنیشده با خلوص بالا اصرار داشت. ایران امتناع ورزید و ترامپ در نهایت تصمیم به جنگ گرفت.
پس از حمله ایالات متحده و اسرائیل، ایران به سرعت با تهدید ترافیک دریایی عبوری از تنگه هرمز، اقدام به بستن آن کرد. گرچه این واکنش قابل انتظار بود – در واقع، ایران بارها در آستانه جنگ تهدید به انجام این کار کرده بود – دولت ایالات متحده غافلگیر شد و هیچ پاسخ موثری نداشت.
با توجه به اهمیت این تنگه به عنوان یک گلوگاه حیاتی برای نفت و محصولات پالایششده خاورمیانه، پیامدهای اقتصادی جهانی بعدی یک تنگه بسته در پنج ماه گذشته در حال افزایش بوده است. به این ترتیب، اولویت دولت ایالات متحده دیگر تسلیم ایران در برنامه هستهای خود نیست، بلکه باز کردن تنگه در اسرع وقت است.
با این حال، در تلاش برای انجام این کار، با مشکلی روبرو است. از یک سو، ایران تصمیم گرفته کنترل عملیاتی تنگه برای امنیت ملی خود و یک بازدارندگی راهبردی بسیار مهم برای جلوگیری از حملات آینده آمریکا و اسرائیل ضروری است. از سوی دیگر، ارتش ایالات متحده نمیتواند این گذرگاه را باز کند و آن را باز نگه دارد.
به طرز شگفتآوری، با وجود داشتن بودجه نظامی بیش از ۱۰۰ برابر بودجه ایران، ارتش ایالات متحده قادر به جلوگیری از اعمال نیروی نظامی کافی از سوی ایران برای ایجاد تهدیدی پایدار برای ترافیک دریایی از طریق تنگه نیست.
ترامپ بارها ایران را به قتل عام آخرالزمانی تهدید کرده است، با هدف تحمیل درد کافی به جامعه ایران تا رهبران آن را مجبور به پذیرش خواستههای ایالات متحده کند. اخیراً، او تهدید کرد که اهداف ایالات متحده را گسترش خواهد داد تا شامل تأسیسات انرژی غیرنظامی ایران شود. او در جلسه کابینه در ۳۱ جولای به رسانهها گفت: «خب، ما آنها را به شدت خواهیم کوبید و میدانید، در مقطعی آنها خواهند گفت که دیگر نمیتوانیم تحمل کنیم».
یک روز بعد، او عقبنشینی کرد، احتمالاً به این دلیل که متوجه شد «کوبیدن شدید آنها» ایران را مجبور به تسلیم نخواهد کرد. چرا؟ زیرا رهبری جدید و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران معتقد است ایالات متحده و اسرائیل به دنبال نابودی جمهوری اسلامی هستند. آنها احساس میکنند هر گونه سازش در مواجهه با فشار ایالات متحده فقط فشار بیشتری را به دنبال دارد.
به این ترتیب، تشدید تنش از سوی آمریکا احتمالاً نه باعث تسلیم ایران، بلکه باعث حملات تلافیجویانه بزرگ ایران به زیرساختهای خلیج فارس خواهد شد. بنابراین، مگر اینکه ایالات متحده آماده باشد تا با بمباران گستردهتر زیرساختهای حیاتی غیرنظامی نسبت به گذشته، رژیم را از نظر نظامی «فروپاشی» و در واقع ایران را به یک «دولت شکستخورده» تبدیل کند، استفاده آینده ایالات متحده از نیروی نظامی کارساز نخواهد بود.
گزینه کمخطرتر
هنگام بررسی گزینههای واقعبینانه پیش رو، مهمترین واقعیتی که باید در نظر گرفته شود این است که دولت آمریکا به دیپلماسی با ایران اعتقادی ندارد – هرگز هم نداشته است. به زور اعتقاد دارد، چه تعرفهها و تحریمهای تنبیهی و چه بمبارانهای تنبیهی. وقتی از «دیپلماسی معنادار» با ایران صحبت میکند، منظورش «پذیرش خواستههای آمریکا توسط ایران» است.
این عدم تمایل آمریکا به مشارکت در دیپلماسی جدی و پایدار به این معنی است که حتی اگر دولت آمریکا با ایران در مورد تنگه هرمز به توافق برسد، احتمالاً قادر به ادامه یک توافق هستهای مذاکرهشده که محدودیتهای مؤثری بر برنامه هستهای آن اعمال کند، نخواهد بود.
آخرین مذاکرات هستهای در مجموع پنج سال (۲۰۱۰-۲۰۱۵) طول کشید که دو سال آن مذاکرات جدی و فشرده (۲۰۱۳-۲۰۱۵) بود. اما این دولت آمریکا از این جنگ شکستخورده خسته شده و اولویتهای دیگری دارد و بنابراین احتمالاً تمایلی به انجام چنین فرآیندی ندارد.
با توجه به این بیمیلی و ناتوانی ایالات متحده در مشارکت واقعی در دیپلماسی برای «حل مسئله تنگه»، باید اجازه داد روندی که در ماده ۵ تفاهمنامه اسلامآباد که در ماه ژوئن امضا شد، ترسیم شده است، اجرا شود: «جمهوری اسلامی ایران با سلطاننشین عمان گفتگو خواهد کرد تا مدیریت آینده و خدمات دریایی در تنگه هرمز را در گفتگو با سایر کشورهای ساحلی خلیج فارس، مطابق با قوانین بینالمللی قابل اجرا و حقوق حاکمیتی کشورهای ساحلی تنگه هرمز، تعریف کند».
این مذاکرات ایران و عمان در حال انجام و بهترین فرصت برای حل و فصل کمخطرتر این مشکل است. در این سناریو، تنها کاری که دولت ایالات متحده باید انجام دهد این است که در صورت نیاز به عمان اطلاعات ارائه دهد و هر گونه توافق نهایی که دو طرف به آن دست یابند را تأیید کند. هر گونه توافقی از این دست احتمالاً شامل لغو محاصره دریایی بنادر ایران خواهد بود، زیرا ایران این لغو محاصره را به هر گونه بازگشایی تنگه مرتبط کرده است.
نتیجه این مذاکرات ایران و عمان مشخص نیست. اما آنچه واضح است اینکه عمان و بقیه اعضای شورای همکاری خلیج فارس، نسبت به ایالات متحده، برای مذاکره با ایران ماهرتر و باانگیزهترند. تفاوتهای چشمگیری بین دو طرف وجود دارد: کشورهای خلیج فارس خواهان بازگشت به وضعیت قبل از جنگ هستند؛ ایران خواهان یک «وضعیت عادی جدید» است، جایی که جریان دریایی از طریق تنگه را کنترل میکند، شاید با هماهنگی عمان.
با توجه به نفوذ راهبردی ایران بر تنگه، احتمالاً حداقل در کوتاهمدت به خواسته خود خواهد رسید، که ممکن است شامل «هزینههایی» باشد که ایران از ترافیک دریایی عبوری از تنگه دریافت میکند. اگر چنین توافقی بر سر تنگه انجام شود، شکننده خواهد بود. حجم ترافیک دریایی پیشاجنگ برای مدت طولانی یا هرگز برنخواهد گشت.
پایگاههای ایالات متحده در منطقه باقی خواهند ماند؛ تحریمهای ایالات متحده علیه ایران همچنان پابرجا خواهد ماند. از سوی دیگر، ایران سعی خواهد کرد پایگاه صنعتی دفاعی خود را بازسازی کند تا برای حمله بعدی ایالات متحده و اسرائیل آماده شود و این احتمالاً بهترین سناریوی ممکن است.
چنین است میراث احتمالی یک جنگ احمقانه که نه صلح و ثبات، بلکه رنج اقتصادی، بیثباتی منطقهای و از دست رفتن عمده اعتبار و قدرت ایالات متحده را به ارمغان آورد.


