دانلود قسمت دوم سریال کوری + خلاصه داستان سریال کوری قسمت دوم

سریال کوری سریالی جنایی روزهای جمعه ساعت ۲۰ منتشر شد، در این مطلب از پایگاه خبری کولاک خلاصه ای از قسمت دوم سریال کوری به همراه لینک دانلود آن را برایتان آورده ایم که خواهید خواند.
قسمت اول سریال «کوری» روز شنبه ۲۰ تیر بهصورت اختصاصی در پلتفرم فیلم نت پخش شد. قسمتهای بعدی این سریال روزهای جمعه منتشر می شود، سریال کوری به کارگردانی سجاد پهلوانزاده و تهیهکنندگی کاظم دانشی اثر جدیدی از فیلمنت می باشد.
مریلا زارعی، امیر جعفری، سارا بهرامی، محسن قصابیان و امیر نوروزی، عباس جمشیدی، شهرام قائدی، سید علی صالحی، عرفان ناصری، یسنا میرطهماسب، مریم کاویانی و پرویز فلاحی پور ، سحر لطفی، وحید منتظری، حدیث میرامینی، مجید نوروزی، ستایش دهقان، پویا نوروزی، غزاله اکرمی، جلال محبی و محمد اشکانفر و … بازیگران این اثر هستند.
خلاصه داستان سریال کوری
در خلاصه داستان این سریال آمده است: «و عدالت برای همه…!»
خلاصه داستان سریال کوری قسمت دوم
تو سوله کارگرها مشغول آماده کردن شیشه های مشروب بودن، شیشه های اصل رو می شستن و داخلش مواد فیک و قاطی می ریختن پلمپ و بعد داخل جعبه میذاشتن. یهو خبر میدن که مامورها اومدن همه زن و مرد و بچه شروع می کنن به ریختن شیشه ها به بیرون تا اثری از موادها نباشه، بهزاد و نیروهاش میرسن، همه رو لیست می کنن و فیلم می گیرن تا مدرکی از بین نره.
وقتی کارگرها رو دستبند میزنن ببرن یکی از زنها گریه می کنه که دختر هفت ساله من به اسم نیلوفر نیست، هر چی می گردن پیداش نمی کنن. بهزاد خودش میره تا اطراف رو بگرده که پشت یه دیوار پیداش میکنه و میبرتش پیش مادرش.
یونس اینبار حنا رو میبره دادگاه، امیر بهش میگه چرا هامون رو نیوردی نکنه یاد دادی به اون یارو بگه بابا؟ حنا میگه چرا نمیزاری من و بچه ات آرامش داشته باشیم، امیر میگه من تو زندونم تو آرامش نداری؟ حنا میگه بخاطر من تو زندونی؟ امیر میگه یه سوال میپرسم راست و حسینی بگو، تو بهش پیشنهاد دادی؟ حنا میگه من اونموقع زن تو نبودم، امیر میگه یعنی اینقدر از من بدت میومد؟ هزارتا مرد تنها تو این شهر ریخته، زن هرکدومشون میشدی ککم نمی گزید، ولی چرا این، فکر کردی خیلی آدم درستیه، ولش نمیکنم فکر کردی دست رو دست میزارم بچه ام به یکی بگه بابا که روزگار باباشو سیاه کرده، حنا میگه می فهمی وقتی به یونس تهمت میزنی انگار به من توهین می کنی.
شهاب رو تخت بیمارستان بود شمیم میاد و میگه ریحانه هنوز به هوش نیومده، شهاب خیلی کلافه بود و می خواست زودتر بره بالا سر ریحانه.
یونس تو اداره از یا جوون بازجویی میکنه، طرف میگه اسمم مجتبی طباخه، تولد رفیقم بود بچه ها گفتن بشینیم بخوریم، فقط دوتا پیک زدم، یونس میگه با دوتا پیک زدی تیر چراغ برق رو آوردی پایین؟ میدونستی هرجای دنیا اگه مست پشت فرمون بشینی یکراست میبرنت زندان؟ جوونی هم مثل تو بره زندان اذیتش میکنن. مجتبی میگه نه توروخدا من تابحال پام به کلانتری هم باز نشده، یونس میگه بیمه هم خسارت ماشینت رو نمیده، تازه باید به شهرداری هم خسارت بدی، مجتبی میگه ندارم بخدا، بابام هم بازنشسته است، یونس میگه عقل که داری یا نخور یا اگه میخوری بیرون نیا رانندگی نکن بقیه رو هم بدبخت نکن، الان من چیکار کنم با تو. مجتبی میگه گذشت کنید پدر و مادر من سکته میکنن بفهمن، یونس میگه چرا نگفتی دندونت درد می کرده لیدوکایین مصرف کردی، لیدوکایین هم بوی الکل میده مأمورا بهت شک کردن بردنت آزمایشگاه آزمایشت مثبت دراومده، پس لیدوکایین مصرف کردی، مجتبی که پسر ساده ای بود و نمی گرفت. بالاخره متوجه میشه، یونس میگه باید مینوشتی دندون درد داشتی، الان میری بیرون یه اقرار نامه مینویسی بعد آزاد میشی فقط یه تجدید نظر تو رفیقات بکن و اینقدر لیدوکایین نزن، ماشینت دو ماه تو پارکینگ می مونه، یونس به محبی میگه این بابا بدبخته یه ماه بزن پارکینگ.
حاج رحیم میره محل کار سابقش دادگاه، اتفاقی حنا رو می بینه صداش میکنه و باهاش حرف میزنه به حنا میگه فکر میکنی اگه همون اول به من می گفتید شما و یونس کجا باهم آشنا شدید من چیکار می کردم؟ حنا میگه مخالفت می کردید، حاج رحیم میگه بله مخالفت می کردم اما یونس که بچه نیست خودش میتونست تصمیم بگیره، منم به انتخابش احترام میزارم، حنا میگه این همه راه رو نیومدید که اینا رو بگید، حاج رحیم میگه اومدم با بازپرس پرونده صحبت کنم، حنا میگه یونس بفهمه ناراحت میشه، حاج رحیم میگه اگه شما رازدار باشید چیزی نمیشه، شما الان چند ماهه عقد کردید درست نیست این همه دور باشید خواهش میکنم شما وسایلتون رو جمع کنید به اتفاق هامون جان تشریف بیارید خونه ما، حنا تشکر میکنه و میگه اما مسئله فقط این نیست، حاج رحیم میگه آوا هم راضیه اون دیگه بزرگ شده این چیزها رو میفهمه شما نگران نباشید. حنا میگه من نمیخوام مجبور بشه، حاج رحیم میگه با دوری کردن چیزی درست نمیشه.
ریحانه بهوش میاد چشماشو باز میکنه اما متوجه میشه که تو بیمارستانه اما هیچ جا رو نمیدید، بلند میشه میخوره زمین، مامانش و شهاب رو صدا میکنه، راه میره مدام به دیوار و تخت می خوره بالاخره شهاب صداشو میشنوه میاد و بهش میگه گریه نکن همه چیز درست میشه، ریحانه میگه چی شده چرا من نمیتونم جایی رو ببینم؟ پدر و مادرش و پرستارا میان، مادرش به شهاب میگه برو همون برادر عرق خورت این بلا رو سر ما اورد، شهاب میگه ما هممون حالمون بده، پدر و مادر ریحانه شهاب رو از اتاق بیرون می کنن. شهاب میره پیش شمیم، شمیم میگه دکتر نوید میگه وضعیتش پنجاه پنجاهه، ببریمش یه جا دیگه، شهاب میگه تو نگران نباش همه چی درست میشه، فقط ریحان چی؟ برای اون چیکار میتونم بکنم، شمیم میگه بی کس و کار که نیست خودشون یه کاری می کنن، من دارم نوید رو می گم.
میثم شوهر شمیم با شمس حرف میزنه میگه دیروز با همه رفیقای نوید حرف زدم هیچکس نمیدونه از کجا خریده، پلیس هم همه چیز رو چک کردن اما نتونستن به یه ساقی مشترک برسن، پدرزنش میگه فقط کافیه یکی بازیمون بده قافیه رو باختیم.
شمیم و شهاب برمیگردن خونه، میثم میپرسه بیمارستان چه خبر؟ شمیم توضیح میده که شهاب باید چند جلسه دیگه دیالیز بشه ریحان هم حالش خوب نیست، دکتر نوید هم میگه پنجاه پنجاهه بابا یه کاری کن، شهاب میگه حاجی ما اشتباه کردیم ولی شما نمیخوای پیِ این مشروبها رو بگیری ببینی کی به نوید داده؟ میثم میگه من پیگیرم، پلیس پیگیره نگران نباش. شهاب میگه اونا الان خوشحالن که ما رو میتونن بکنن مایه عبرت بقیه، حاجی چیکار کنه، بره دوره بیفته بگه بچه های من زهرماری خوردن تف سربالا نیست؟ هر چی شهاب میگه میثم حواب میده، شهاب عصبانی میشه که به تو ربطی نداره میثم خفه شو، شمس میگه میدونم تحمل این شرایط سخته اما دیگه بیشتر همِش نزن، تو الان باید بیشتر به فکر ریحانه باشی، با این شرایطی که پیش اومده هنوز سر حرفت هستی؟ شهاب میگه خیلی دوستش دارم، شمس میگه خوبه پس میدونی قراره پای چی وایستی، من هرکاری بتونم میکنم تا ریحانه خوب بشه، شمیم میگه نوید چی پس؟ شمس میگه نوید خوب میشه.
حاج رحیم تو خونه بود صدای زنگ میاد فکر میکنه آواست چیزی جا گذاشته برگشته در رو باز میکنه و میره آشپزخونه، اما آوا نبود، با دیدن شیدا شوکه میشه میگه تو اینجا چیکار داری؟ شیدا میگه اومدم از شما کمک بگیرم، زندگی من و دخترم خراب شده، رحیم میگه زندگی دخترت خوبه اگه تو بزاری، شیدا میگه شنیدم یه مادر جدید براش پیدا کردی، شما چه گلی بسر من زدید که بسر اون بدبخت میخواهید بزنید، رحیم میگه آهان بخاطر این برگشتی، شیدا میگه نه حاجی بخاطر این برنگشتم شنیدم یونس داره زندگیشو جدید میکنه منم گفتم بیام زندگیم رو پس بگیرم، حاجی میگه بهتره برگردی اینجا چیزی گیرت نمیاد، شیدا میگه مگه تو بازنشست نشدی چرا هنوز حکم صادر می کنی، اینار من حکم میدم اما با قانون خودم.
آوا که گفته بود میره دانشگاه اما با فربد قرار میذاره، تو ماشین نشسته بودن آوا میگه یکی ما رو از بیرون ببینه چه فکری می کنه، فربد که میگه من اگه خودمونو از بیرون ببینم حسودیم میشه، باحالیم، شبیه پولداراییم، عشق میدیم بهم، آوا میگه همدیگه رو میپیچونیم، جواب زنگ همدیگه رو نمیدیم، دیشب زنگ زدم چرا جواب ندادی؟ فربد میگه داری چک میکنی منو؟ آوا میگه تو که به من زنگ نمیزنی منم زنگ میزنم شاید یه کاری دارم یه اتفاقی افتاده برام، من کیه توام اصلا؟ فربد میگه تو همه کسه منی، آوا عصبی میگه آره اما حاضر تستی تلفنمو جواب بدی، میگی رفیقتم اما من رفیق نمی خوام فربد جان اسکلم کردی؟ بهم میگی خسته ام می خوام بخوابم بعد فردا استوری رفیقت رو میبینم که مهمونی بودی، فربد میگه داری گیر میدیا، آوا میگه چیو گیر میدی فربدی که من میشناختم اینطوری نبود، چرا طوری رفتار میکنی که انگار من آویزونتم، فربد میگه چون ۶۰بار زنگ میزنی، یه بار دوبار زنگ بزن، آوا میگه نمیشه هرموقع دوست داشتی باشی نخواستی نباشی، فربد میگه من مدلم اینه، از اولم میدونی. آوا از ماشین پیاده میشه و میگه دیگه اسمت رو روی گوشیم نبینم.
شمس میره شرکت، به رفیق دکترش زنگ میزنه و سفارش نوید و ریحانه رو میکنه، ازشون میخواد که هر کاری میتونن براش بکنم حتی اگه لازمه ببرنش خارج.
منشی یه پاکت میاره داخل و میگه پیک آورده به نگهبانی تحویل داده برای شماست، شمس پاکت رو باز میکنه یه روزنامه قدیمی بود خبر رو میخونه شوکه میشه، تیترش این بود مرگ ۵ دانشجو بوسیله مصرف داروی آلوده.
شیدا به رحیم میگه نیومدم التماس کنم اومدم حقم رو بگیرم برم، رحیم میگه وقتی گذاشتی رفتی یعنی از حقت گذشتی، محسن هم باید برمیگشتم تا تاوان کارش رو میداد، شیدا میگه تو کی تاوان کارت رو میدی؟ رحیم میگه تو چه میدونی حق و ناحق چیه؟ اینهمه سال گذاشتی رفتی تازه یاد دخترت افتادی، شیدا میگه منکه می خواستم دخترمو ببینم تو نزاشتی یونس نذاشت، رحیم میگه من نذاشتم؟ بلندشو از خونه من برو بیرون، برو، شیدا کیفش رو برمیداره و مگه آره میرم اما من دخترمو می گیرم، رحیم یهو حالش بد میشه، شیدا میگه چی شد؟ رحیم میگه نمیدونم چرا اینطوری شد قرصهامو بیار، شیدا سریع داروهای رحیم رو میاره رحیم میگه زنگ بزن اورژانس، شیدا یه لحظه مکث میکنه دارو رو نمیده، جعبه دارو رو میندازه زمین.
مارال میره عیادت نوید وقتی توی اون حال می بینتش خیلی ناراحت میشه، شهاب ازش میپرسه نوید با تو خیلی رفیق بود تو نمیدونی از کجا مشروب ها رو گرفته بود؟ مارال میگه تو که داداششی نمیدونی من بدونم؟ شهاب میگه توروخدا اگه چیزی میدونی بگو، بین خودمون میمونه، مارال میگه اندازه تو حال منم بده، شهاب میگه وای بحالت اگه بفهمم چیزی میدونستی و نگفتی.
شیدا جلوی رحیم میشینه و میگه کاش بجای اینکه جلوم وایستی ازم می پرسیدی چطور تو این ۱۵ سال غربت زندگی کردی، چیکار می کردی، ولی شما فقط به فکر خودتون و پسرت بودید، هیچ وقت منو ندیدید، نه قبل رفتنم نه الان، من تاوان گناهی که نکردم رو پس دادم حاجی، سرچی؟ سر اینکه شما سفید باشی، یادته اونوقتا هرکی مشکلی براش پیش میومد میگفتی واگذارش کن به قیامت؟ ولی من منتظر قیامت نمی مونم، من همینجا حقم رو میگیرم حاجی، خدافظ باباجون. شیدا حاج رحیم رو با چشمای بازش ول میکنه و میره.
مارال میره خونه شمس، روزنامه رو می بینه میگه این از کجا اومده؟ شمس میگه معلوم نیست، بعد یه ویس هم تو گوشیش نشون میده میگه اینم فرستاده، مارال گوش میده میبینه طرف میگه آقای شمس فکر کردی ۱۵ سال گذشته و ماجرا تموم شده، روزنامه رو دیدی؟ یه کاری می کنم خبر دانشجوها تیتر اول مملکت بشه، میدونیکه خون هیچ وقت از بین نمیره بالاخره یه روزی یقه ات رو می گیره، شمس میگه اگه ماجرای عروسی عمدی باشه چی؟ مارال میگه کی از این ماجرا خبر داشت؟ شمس میگه کسی که این روزنامه و ویس رو فرستاده ول کن نیست و ادامه میده، مارال میگه تو از یه روزنامه و چهارتا ویس ترسیدی؟ مگه کم تهدید شدی؟ بابا تو عزت الله شمسی ها.
یونس و بقیه رسیده بودن خونه و با دیدن پدر آمبولانس خبر میکنن اما دیرشده بود، جنازه پدر رو میبرن، حنا که خودش هم ناراحت بود آوا رو بغل میگیره تا آرومش کنه، یونس تکیه به دیوار میزنه و …



