فرهنگی و هنریمهمترین اخبار

دانلود قسمت ۱۵ سریال بدنام + خلاصه داستان سریال بدنام قسمت پانزدهم

سریال بدنام سریالی درام از روز جمعه ۲۲ اسفند ۱۴۰۴ منتشر شد، در این مطلب از پایگاه خبری کولاک خلاصه ای از قسمت پانزدهم سریال بدنام به همراه لینک دانلود آن را برایتان آورده ایم که خواهید خواند.

سریال بدنام به کارگردانی احسان سجادی حسینی، تهیه کنندگی و نویسندگی حامد عنقا و بازی حسن پورشیرازی، امیر آقایی، سینا مهراد، لعیا زنگنه، ایلیا کیوان، به آفرید غفوریان و … می باشد.

خلاصه داستان سریال بدنام

یلدا نمی داند که در سکوتی که می خواهد خود را بیندازد چه عشقی آغوشش را گشوده ولی می داند که او را چه به عاشقی. گرگ ها برای دریدنش رقابت می کنند…

خلاصه داستان سریال بدنام قسمت پانزدهم

آغاز جدال

یلدا از دادگاه میاد بیرون جلوی در اسماعیل رو میبینه و صدا میکنه، شریعت که اونجا بود نامه دادگاه برای عدم بارداری رو به یلدا میده، اسماعیل به یلدا محل نمیده و سوار ماشین میشه میره.
یلدا به هدیه میگه اگه نخوام طلاق بگیرم چی میشه؟ هدیه میگه هیچی غیابی طلاقت رو میده مهریه ات رو هم میریزه به حساب دولت، اینطوری فقط کارها رو پیچیده میکنی، بیا این ماجرا رو تمومش کن. یلدا میگه بزار از اینجا برم میخوام برم خونه زری، هدیه میگه فکر میکنی اون پسره تو رو توی این وضعیت ببینه دلش برات می‌سوزه؟ یلدا میگه چرا باید دلش برای کسی که زندگیش رو سوزونده بسوزه، هدیه میگه نترس اون بچه ابراهیمه هیچیش نمیشه. یلدا میگه بزار برم حداقل یه مدت خودمو پیدا کنم، هدیه پیشنهاد میده بزار لااقل دادگاه تموم بشه.
یلدا و اسماعیل به دستور دادگاه به مشاور رجوع میکنن، اسماعیل همه چیز رو به مشاور میگه که چه رکبی خورده، من یه بچه خام ایشون یه زن دنیا دیده و کار بلد، ولی بلایی که ایشون سر زندگی من آورد اینه که شاید تا آخر عمر دیگه هیچ وقت … من از بچگی تا الان میگفتم نباید شبیه بابام بشم باید فرق کنم ولی بلایی که این سر زندگیم آورد الان میگم کار درست رو ابراهیم می کرد نه من. اسماعیل عصبانی میشه به خانم مشاور میگه ما اومدیم شما قال قضیه رو بکنید بریم، دیگه اجازه صحبت کردن به کسی نمیده و میره بیرون به شریعت میگه این بازی مسخره رو تموم کن و برو نامه رو بگیر. مشاور تاکید میکنه که باید حرفهای یلدا رو هم بشنوه.
یلدا از جلوی رستوران خاطره انگیز اسماعیل رد میشد می بینه ماشین اسماعیل تو محوطه است میره داخل رستوران میبینه اسماعیل اونجا داره چیزی میخوره، میره بهش میگه حرفهاتو زدی رفتی همین، اسماعیل میگه همین یه جا بود که منو یاد خاطرات خوب مادرم مینداخت اونم خراب کردی عین بقیه چیزها، یکیش ساز زدن و شعر خوندنم بود که حالم ازشون بهم می خوره، که مبادا یاد تو بیفتم، پیشخدمت میاد سفارش بگیره، اسماعیل میگه منکه دارم میرم اما برای خانم هرچی میخواد بیارید، بعد به یلدا میگه اینجا دیگه تنها چیز خوبش غذاشه، یلدا یه قلپ نوشیدنی می خوره و میگه داره حالم از بوی غذا بهم می خوره، اسماعیل هم میگه اتفاقا منم دستشویی اونوره. یلدا میره دستشویی تا حالش بهتر بشه. اسماعیل هم قبل اینکه یلدا برگرده از اونجا میره.

یلدا میره خونه زری، زری بهش میگه اومدی قایم بشی، یلدا جواب مثبت میده و میاد داخل خونه، زری میگه تو چیکار کردی که آدم می بینتت نمیدونه تنش بلرزه یا خوشحال بشه، هدیه از تو بامعرفتتر بود اما تو عین خودمی، تو که میدونی من پرستار خوش خنده دوست دارم پس با جای خواب و سه وعده غذا.
عماد میره دیدن میرافشار، نمیذاره داخل بشه و همون توی حیاط باهاش حرف میزنه، عماد میگه بابت بدهی ام اومد، دادگاه من با ابراهیم چند روز دیگه است، میرافشار میگه صدبار بهت گفتم پول من گم نمیشه اصل حرفت رو بزن، عماد میگه من یه اشتباهی کردم با شیوا، میرافشار عصبانی میگه خانم میرافشار، اسم شیوا دیگه تو دهنت نیاد، عماد میگه بله، خواستم بگم پای چیز دیگه حساب نکنید، تو این دادگاه ابراهیم هیچ جوری برنده نیست مگر اینکه شما بخواهید از رفاقت قدیمی و … میرافشار میگه فکر کردی ابراهیم ببو گلابیه من نگفتم بهت که اون گرگه، سر همین میز چیا شنیدی ازش اون از من کمک می خواد من منتظرم به هر علتی یه بلایی سرت بیاد تا جیگر شیوا خنک بشه، اونوقت منم بلافاصله دودت می کنم بره هوا، حیف که پدر نگاری شیوا هم میگه نگار فعلا پدر می خواد. بچه های حقوقی من چیزهای جذاب از دفترت بدست اوردن، فقط دلم میخواد ببینم تهش اون جیزی که من فکر می کردم یا نه، پریدن با افروز، اون کیه تویه، البته نازشصتش هم تو رو زخمی کرد هم ابراهیم رو، من فقط دلم بحال اون اسماعیل می سوزه، دیگه نمی خوام اسمت تو شناسنامه بچه ام باشه، شیوا و نگار از بیرون میان، نگار میاد سمت پدرش، عماد میگه به به نگار اعتماد.
شیوا از پدرش میپرسه برای چی اومده اینجا، میرافشار میگه هیچی اومده بود یه چرت و پرتایی بگه.
زری به یلدا میگه من اگه جای تو بودم مهریه ام رو می بخشیدم و اون برگه رو هم امضا می کردم، یلدا میگه نمیتونم دوستش دارم، زری میگه والا من اگه جای این پسره بودم دوتا میکوبوندم تو صورتت، یلدا میگه اشتباه کردم فکر کردم مثل پدرش هر بلایی سرش بیاد حقشه، زری میگه قدیمیا درست میگفتن دل بدبخت.
یلدا با هدیه میره جواب آزمایش رو بگیره، جواب رو که میدن میگه مطمئنید؟ مسئول آزمایشگاه میگه بله جواب آزمایش شماست، هدیه میگه نگو که حامله ای، یلدا میگه حامله ام. همیشه ته دلم یه چیزی بهم میگفت که اون ماجرا جوری که بنظر میاد تموم نمیشه، این بچه … هدیه میگه بچه کدوم بچه؟ اونیکه الان یکی دوماهه تو شکمته که آدم نمیگه بچه، بعدش تو این وضعیت با آدمایی خونت رو می خوان بریزن کف آسفالت خیابون اگه نشونه است نشونه بدبختی و فلاکته. یلدا میگه می خوام نگهش دارم. هدیه میگه تو با این شرایطت می خوای چیکار کنی اصلا اون پسره گردن بگیره اون ابراهیم که گردن بچه اش رو میجوه ببین با تو می خواد چیکار کنه، یلدا میگه این مشکله منه می خوام خودم حلش کنم گور بابای بقیه، الان واقعا لحظه عجیبیه برام بزار یکم با خودم نفس بکشم.

یلدا ساعت ها تنها راه میره و با خودش خلوت میکنه، بعد میره خونه زری، هدیه هم اونجا بود، کلی نصیحت میکنه، زری میگه هم منم جای یلدا بودم بچه رو نگه میداشتم، ما باید الان نگران سلامتیش باشیم، حامد یادته؟ هدیه میگه اون قضیه اش فرق می کرد، زری میگه مال اینا هم فرق می کنه، آدم باید با عقلش تصمیم بگیره.
یلدا و اسماعیل میرن دادگاه، قاضی میگه برگه بارداری خانم میگه شاید یه راهی باشه، همه حق و حقوق بچه معلوم میشه و بعدش گواهی عدم امکان سازش با معرفی دفتر، اسماعیل میگه بچه چیه کدوم بچه؟ قاضی میگه خانمتون بارداره، اسماعیل به یلدا میگه تو خبر داشتی؟ یلدا حرفی نمیزنه، اسماعیل میگه بازی جدیدشه از کجا معلوم بچه من باشه، من خیلی چیزها رو بهتون نگفتم بابام میگه این جور آدمها از هر سوراخی وارد میشن، این خانمی که مظلوم اینجا نشسته زندگی منو بهم زده گذشته اش هم که اصلا راجع بهش حرف نزنم بهتره، این بچه میتونه مال هر کسی باشه نمونه دم دستیش اعتماد، همونکه دوتایی با این خانم زندگی من و بابام رو نابود کردن، ولی با همه این اتفاقات دارم زندگی میکنم و اینم که شنیدم برام سخت‌تر شد، شما نمی‌تونید درک کنید.
قاضی به یلدا میگه نمی‌خواهید حرف بزنید، یلدا میگه من همه حق و حقوقم رو می بخشم اما حضانت بچه ام مال خودم خودمم براش شناسنامه می گیرم، اسماعیل میگه این بچه رو گردن هر کسی میشه انداخت، قاضی میگه بسه به جرم افترا میندازمت بازداشتگاه، به شریعت هم میگه مسائل مربوط به بچه حقوقی دنبال بشه لزومی نیست زوجه تشریف بیارن.
اسماعیل میره بیرون، یلدا میره دنبالش صداش نمیکنه یدونه میزنه تو گوشش و میگه خیلی بی عبرتی اونقدر که جلوی چندتا مرد عجیبه چیزی رو بزبون میاری که میدونی درست نیست، گور بابای تو و بابات، حرف من همونکه گفتم تو و بابات هم برید هر غلطی که دوست دارید بکنید، هیچی از پول نجس بابات نمیخوام فقط میخوام با من و بچه ام کار نداشته باشید و اون قرآنی که بهت دادم رو بهم برگردون. اسماعیل میگه کاش بجای اینکه پشتش یادگاری بنویسی دو ورقش رو می خوندی تا اینطوری زندگی یه آدم رو بهم نریزی، یلدا میگه ترجیح میدم پشتش یادگاری بنویسم تا مثل امثال پدرت بکنم ابزار پدرسوختگی، من این وسط عاشق پسری شدم که هیچ چیزش شبیه تو نیست، همونکه بهت گفتم تو درستترین آدم وسط این بازی اشتباه بودی، این بچه، بچه تویه این واقعیته، هرکی حتی خودت جز این فکر کنه گور باباتون.

عماد جلوی دادگاه تو ماشینش بود همه چیز رو دید که یلدا با هدیه نرفت، میرافشار میاد یلدا رو صدا میکنه و میگه من پدر شیوا هستم، بیا بشین کارت دارم، یلدا میگه شیوا خانم همه چیز رو میدونن منم نمی خوام دیگه ربطی به زندگی اونا داشته باشم، میرافشار میگه شما اخیرا به خیلی چیزها ربط دارید. عماد می بینه که یلدا سوار ماشین میرافشار میشه.

میرافشار میگه فعلا با رابطه ات با عماد کاری ندارم البته اونم مسئله اییه که باید بوقتش به حساب و کتابش برسم، الان برای قراردادش با ابراهیم اومد سراغت، یلدا میگه خودش دم دستتون نیست دیگه، میرافشار میگه دخترگلم این پز آروم و ماشین با کلاس تو رو به اشتباه نندازه ها، من هرلحظه میتونم یه جور دیگه باهات حرف بزنم، یلدا میگه واسه تهدید کردن من باید برید تو صف، جلوی شما زیاد نوبت گرفتن، میرافشار میگه من هرگز توی صف واینمیستم، فرق من با عماد و ابراهیم همینه، من فقط ازت میخوام بدونم طرف خارجی قرارداد چند دلار میگیره اصلا کی بود؟ از همه مهمتر امضای تو پای قرارداد چیکار میکنه؟
بیژن میاد به ابراهیم میگه تموم نشد، این خانم افروز از پسرتون حامله است، وکیله گفت تا تکلیف بچه معلوم نشه نمیشه جدا بشن، ابراهیم از شنیدن این خبر شوکه میشه میگه جمع کن بریم. ابراهیم میره سراغ هدیه و بهش میگه ما با هم یه قراری داشتیم، این بازی ها چیه، مگه نگفتی راضیش می کنم، هدیه میگه گفتی طلاق اونم گفته چشم مهریه اش هم که بخشیده البته از خریتش، داره همه چیز تموم میشه، قراره بره محضر امضا بده این بچه هیچ دخلی به شما نداره، ابراهیم میگه باید اون بچه رو بندازه، میدونه بچه بدنیا بیاد میتونه بزنه زیر همه چیز، هدیه میگه این دختر مریضه اصلا بعید میدونم بتونه این بچه رو نگهداره، ابراهیم میگه این دختر طلاقش رو بگیره از فرداش کارش با منه اونوقت تو این وسط چی میگی برای تو بد نمیشه به یه نونی میرسی ماشاالله زرنگی ولی بدون من میدونم همتون دست به یکی کردید منو بچاپید، بگو چی تو کله اته، هدیه میگه می خوام روشنت کنم من از اون زنای تیتیش مامانی نیستما، اگه اون دفعه اینطوری فهمیدی خلاف فهمیدی، اگه باهات قول و قرار گذاشتم میخواستم اون دختر خلاص بشه، ابراهیم میگه اون دختر وقتی خلاص میشه که جنازه اش سینه قبرستون باشه، هدیه میگه اونکه خودمون دیر یا زود میریم سمت سینه اش، تو میدونی دردت چیه، ماها شماها رو خوب میشناسیم، اوندفعه نگفتم خریت کردم اما دختره تو رو نخواسته از این میسوزی، رفت سراغ پسرت یه مرد جوون عقد کرد ولی بهت نگفت، ابراهیم میگه اون میدونست پسر من زود خامش میشه، هدیه میگه نه خودت بهتر میدونی شب توت فرنگی، وقتی من بدونم یعنی همه دنیا می دونن، هدیه اونقدر میگه تا ابراهیم عصبی میشه میزنه تو گوشش، هدیه داد میزنه برو بسوز که یه زن نخواست حاضری دار و ندارت رو بدی قصه یه جور دیگه تموم میشد، حالا گورتو گم کن از خونه من، تمام زندگیت گیر پسرته برو سراغ همون.
یلدا میره بیمارستان تا از سرش اسکن گرفته بشه، دکتر میگه من اگه میذنستم شما قصد بچه دار شدن دارید بهتون میگم که این کار غلطیه، این کار یه مدل خودکشیه، چرا همسرتون نیومده، یلدا جوابی نمیده دکار میگه درصد پذیرش تومور در سر شما خیلی بالاست، شرایط بارداری شما هم تشدیدش کرده، برای حل مشکل بدترین راه رو باید انجام بدیم، الان تومور اونقد. خطرناک نیست که ریسک جراحی بالا باشه ولی بعد از عمل اگه تومور بدخیم بود شما چهار دوره شیمی درمانی دارید یه دوره سی روزه هم رادیو تراپی، یلدا میگه نه، دکتر میگه این بحث زندگیه اگه انجام ندید ساده ترینش فلج شدنه، ما داریم زمان درمان رو از دست میدیم، یلدا راضی نمیشه و میگه ترجیح میدم ریسک کنم حتی اگه یه درصد شانس داشته باشم، دکتر میگه جنین شما هنوز چهار ماهش نشده، بحث عمر و زندگیه خدا عقل داده، اصرارتون رو متوجه نمیشم، کاش میشد با همسرتون صحبت کنم، یلدا میگه شما دارید میگید خیلی دیر شده، دکتر میگه هزارتا راه هست اما با نگهداشتن بچه همه درها رو دارید می‌بندید. یلدا میگه تا ۷ ماه دیگه دووم میارم؟ دکتر میگه من پیشگو نیستم اما بدون درمان نمیتونم چیزی بگم.
هدیه پشت در همه چیز رو میشنوه، یلدا میگه نمی خوام هیچ کس بفهمه…

دانلود قسمت پانزدهم سریال بدنام

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال بدنام

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا