مدارس غیردولتی به کدام سو میرود؟؛ آموزش در ترازوی ثروت و عدالت معلق ماند!

عدالت آموزشی یکی از مهمترین حلقههای گمشده نظام تعلیم و تربیت کشور است. شکاف طبقاتی در دسترسی به آموزش باکیفیت به اندازهای رسیده است که حتی رئیسجمهوری هم مهمترین دغدغه خود را برقراری عدالت آموزشی برای تمامی دانشآموزان کشور اعلام کردهاست.
اطلاعات نوشت: کارشناسان وجود مدارس غیردولتی را مصداق بارز بیعدالتی در نظام آموزشی دانستهاند. این مدارس به نابرابری اجتماعی دامن میزنند و آموزش باکیفیت را فقط برای بچههای طبقه برخوردار فراهم میآورند.
نتیجه آنکه بر اساس اعلام مسئولان، بیشتر قبولیهای رشتههای برتر دانشگاههای تراز اول کشور از میان دانشآموزانی هستند که در ازای پرداخت شهریههای گزاف، در مدارس خاص و با امکانات ویژه تحصیل کردهاند. از طرف دیگر، کیفیت آموزش در مدارس دولتی روز به روز پایینتر آمده و والدین رغبت کمتری برای فرستادن فرزندانشان به این مدارس دارند زیرا وظیفه خود میدانند که به هر ترتیبی که شده، فرزندانشان را در مدرسهای ثبتنام کنند که بهتر آموزش ببینند و به این ترتیب، آینده شکوفاتری برای او رقم بزنند. نتیجه آنکه مدارس دولتی هر روز بیشتر از رونق میافتند و بیعدالتی آموزشی روز به روز فراگیرتر میشود.
در این شرایط،راهحل چیست؟ آیا جمع کردن مدارس غیردولتی میتواند به حل بحران کمک کند؟ یا شیوه کمهزینهتری برای از بینبردن این فاصله وجود دارد؟
اندیشکده دانا در نشستی در مؤسسه اطلاعات، مسأله ظهور مدارس غیردولتی و چالشهایی که پیش آوردهاند را بررسی کرده است که در این شماره دیدگاه های سه تن از کارشناسان آموزش و پرورش و تعلیم و تربیت را میخوانیم.
مدارس غیردولتی مکمل یا محرک تحول؟
قاسم یزدانپناه، مدیرکل اسبق مدارس غیردولتی نظرات خود را چنین بیان کرد:واقعیت این است که مدارس غیردولتی در ایران، چه موافق آنها باشیم و چه منتقدشان، به بخشی پایدار از اکوسیستم آموزش تبدیل شدهاند. امروز این مدارس سهم قابلتوجهی از دانشآموزان را در بر می گیرند، به نیازهای متنوع خانوادهها پاسخ میدهند و در بسیاری موارد، انعطافپذیری بیشتری نسبت به نظام رسمی دارند.
اما سؤال اصلی این است که این مدارس چه نقشی قرار است ایفا کنند؟ آیا مدارس غیردولتی صرفاً مکمل نظام آموزشی هستند یا میتوانند محرک تحول باشند؟ اینجا با یک تنش واقعی روبهرو هستیم: کیفیت در برابر دسترسی.از یکسو ،مدارسی داریم که کیفیت، نوآوری و مهارتآموزی را تقویت کردهاند و از سوی دیگر، نگرانیهایی جدی درباره طبقاتیشدن آموزش، بازتولید نابرابری و تضعیف همبستگی اجتماعی بهوجود آمدهاست. این تنش واقعی است و انکار آن کمکی به حل مسأله نمیکند.
تعادل دشوار؛ اقتصاد یا تربیت؟
مدارس غیردولتی ناگزیرند مدل اقتصادی داشته باشند زیرا بدون پایداری مالی هیچ مدرسهای دوام نمیآورد. اما پرسش کلیدی اینجاست: چگونه میتوان بین منطق بازار و منطق تربیت تعادل برقرار کرد؟ اگر آموزش صرفاً به کالا تبدیل شود، روح مدرسه آسیب میبیند و اگر منطق اقتصادی کاملاً نادیده گرفته شود، کیفیت و پایداری از بین میرود. کارآفرینی آموزشی را نه میتوان نفی کرد و نه تقدیس، بلکه باید چارچوبی تعریف شود که در آن اقتصاد در خدمت مأموریت آموزشی قرار بگیرد.
مشارکت؛ تکمیل حکمرانی، نه جایگزین آن
منظور از مشارکت، عقبنشینی دولت یا رهاسازی آموزش نیست؛ بلکه تقسیم هوشمندانه نقشهاست. ما با یک مشارکت سهگانه روبهرو هستیم: حاکمیت بهعنوان تنظیمگر و تضمینکننده عدالت آموزشی، خانوادهها بهعنوان ذینفعان مستقیم و مطالبهگران کیفیت و مدارس غیردولتی بهعنوان مجریان و نوآوران. اگر یکی از این اضلاع تضعیف شود، کل نظام آموزشی دچار اختلال میشود. الگوهای مشارکت عمومی–خصوصی فقط درصورتی میتوانند فرصت باشند که شفافیت وجود داشته باشد، پاسخگویی تعریف شده و عدالت آموزشی قربانی نشود. مشارکت سالم، ابزاری برای افزایش مسئولیتپذیری است، نه راهی برای فرار از آن.
مسئولیت اجتماعی؛ آزمون اخلاقی مدارس غیردولتی
مسئولیت اجتماعی مدارس غیردولتی میتواند شکلهای مختلفی داشته باشد؛ از بورسیه برای دانشآموزان کمبرخوردار گرفته تا اشتراک منابع آموزشی و حتی مشارکت در توانمندسازی معلمان مدارس دولتی. نکته کلیدی این است که مدارس غیردولتی موفق، فقط سودآور نیستند؛ آنها توانستهاند ارزش اقتصادی را در کنار ارزش عمومی تعریف کنند.
نوآوری؛ تحول یا جزیره؟
مدارس غیردولتی اغلب بهعنوان فضاهای نوآوری شناخته میشوند، اما آیا این نوآوریها به نظام عمومی آموزش نفوذ میکنند یا در جزیرههایی محدود باقی میمانند؟ چگونه میتوان نوآوری واقعی را از صرفاً تبلیغات آموزشی تشخیص داد؟ بحث ما قضاوت نیتها نیست؛ تعریف معیارهاست: یادگیری عمیق، قابلیت تعمیم و اثر قابل سنجش. بدون این معیارها، نوآوری به شعار تبدیل میشود.
آیا مدارس غیردولتی میتوانند همزمان این سه نقش را ایفا کنند: مشارکتجو در حکمرانی آموزش، مسئول در قبال جامعه، نوآور در خدمت نظام آموزشی.اگر پاسخ به این سه پرسش مثبت باشد، مدارس غیردولتی میتوانند بخشی از راهحل آینده آموزش باشند و اگر نه، لازم است شجاعانه و صادقانه درباره مسیر اصلاح گفتگو کنیم.
آیندهپژوهی مدارس غیردولتی؛ مطالعه آسیبشناسانه
از سوی دیگر،محمدرضا نصیری ، مشاور آموزشی مجتمع آموزشی غیردولتیمصباح گفت:مطالعه آسیبشناسانه مدارس غیردولتی، چالشهای گوناگون این مراکز را آشکار میکند که عبارتند از:
تأمین نیروی انسانی
بزرگترین مشکل مدارس غیردولتی در کشور، بحث تأمین نیروی انسانی است. مدارس غیرولتی یک سازمان استخدامی به حساب نمیآیند، بلکه با نیروی انسانی خود یک قرارداد یک ساله کوتاهمدت میبندند و نیروی شاغل در این مدارس، امنیت شغلی ندارد علاوه بر این، در مدارس غیردولتی برای تأمین نیروی انسانی هیچ نظام استانداردی وجود ندارد و همین موضوع برای این مراکز بسیار آسیبزا شده است.
همچنین نظام کارآمد کارگزینی و گزینش شفاف در این مدارس وجود ندارد. ما هیچوقت چیزی به نام تربیت نیروی مختص و متخصص برای مدارس غیردولتی نداشتیم مگر در مدارس خاص که در این زمینه برنامهریزی داشتند.
تأمین دانشآموز
بسیاری از مدارس غیردولتی به شهریه وابستهاند و بدون آن نمیتوانند خود را اداره کنند. از طرفی ،این مدارس در تأمین دانشآموز و دریافت شهریه با مشکل مواجهاند. نمیتوان کتمان کرد که در حال حاضر جامعه در شکل کلی، اقبال کمتری نسبت به تحصیل از خود نشان میدهد زیرا فضاهای جدیدی برای تولید ثروت ایجاد شده، جذابیت مدرسه به عنوان فضای یادگیری کاهش یافته به گونه ای که حتی علاقه بچهها برای ورود به دانشگاه هم مثل سابق نیست .
در این شرایط، تأسیس مدرسه یعنی فاصله گرفتن از نیازهای امروز جامعه. افزایش تمایل به مهاجرت، روند کاهشی جمعیت، امکان تهیه مدرک تحصیلی از طرق مختلف و عدم توانایی والدین در پرداخت شهریه هم از دیگر عواملی هستند که اقبال مردم به مدارس غیردولتی را با کاهش مواجه کردهاند.
مشکلات ساختاری و اداری
مدارس غیردولتی بهعنوان یک صنعت یا مجموعه تجاری شناخته نمیشوند و صنف ندارند بلکه تحت مدیریت وزارت آموزش و پرورش هستند.
از طرف دیگر، وزارت کار و سازمان تامین اجتماعی هم این مدارس را زیرگروه خودشان میدانند. در نتیجه، امروز ما شاهد جریمههای وحشتناک و شکایتهای عجیبی هستیم که مدارس غیردولتی را در تنگنای توقف اجباری بردهاست. مدرسهای که ۱۰۰ میلیارد تومان از سوی تأمین اجتماعی جریمه شده و دلیلش هم مشخص نیست، چطور میتواند به حیات خود ادامه دهد؟
این چالش ساختاری جدی، مدارس غیردولتی را به یک حالت بیسرپرستی کشانده است؛ یعنی کسی مسئولیت این مدارس را نمیپذیرد. در نتیجه، این مدارس، سازماندهی استاندارد و تعریفشده ندارند.
چالشهای رفتاری
نسل جدید یادگیرنده، واقعا تغییر کردهاند و باید این تغییر را درک کنیم. مدل فکر کردن و نحوه و سرعت دادهپردازی ذهنی دانشآموزان امروزی با ما فرق میکند، آنها حوصله شنیدن صحبتهای طولانی معلم با صدای آرام را ندارند، در نتیجه، محتوای آموزشی امروز ما متناسب با دانشآموز نیست. رفتار ذینفعان مدارس غیردولتی هم عوض شدهاست. امروز والدینی داریم که مسئولیت را از دوش خود برداشته و به مدرسه واگذار کردهاند. خانوادهها، جایگاه مدرسه را به یک بنگاه اقتصادی معمولی فروکاستهاند و چون بابت تحصیل فرزندشان پول میدهند، از مدرسه مطالبهگری دارند و مدرسه غیردولتی هم باید پاسخگو باشد.
اگر به فکر تغییر نگرش و رویکرد آموزشی در مدارس نباشیم، تغییرات به ما تحمیل خواهد شد. اگر به سوی استقلال مدارس غیردولتی و حرفه ای کردن آنها نرویم، کارآفرینان این حوزه، مأموریتهای کم دردسرتری برای خود تعریف خواهندکرد و برکههای بحران زده فعلی نیز به زودی خشک خواهند شد. اگر به فکر رضایت شغلی این حوزه نباشیم، به زودی مجبور میشویم از کشورهای همسایه معلم بیاوریم.
ظهور مدارس غیردولتی تخطی از قانون اساسی است
محمود مهرمحمدی ، استاد بازنشسته دانشگاه تربیت مدرس هم ظهور این مدارس را تخطی از قانون اساسی دانست و گفت :اصل ۳۰ قانون اساسی میگوید: «دولت موظف است وسایل آموزش و پرورش رایگان را برای همه ملت تا پایان دوره متوسطه فراهم سازد و وسایل تحصیلات عالی را تا سر حد خودکفایی کشور به طور رایگان گسترش دهد.»
تأسیس مدارس غیردولتی در ایران، تخطی از اصل ۳۰ قانون اساسی است زیرا طبق اصل ۳۰، مسئولیت تربیت و تأمین مالی آن بهطور تمام و کمال بر عهده دولت است.
این نشان میدهد که پدیدهای به نام مدارس غیرانتفاعی در ذهن طراحان نظام سیاسی-اجتماعی کشور نبوده اما در طول زمان، شرایطی حادث شد که سیاستگذاران و سیاستمداران جامعه ما مجبور شدند این پدیده را بپذیرند و دیگران (حتی کسانی که با این مدل ارائه آموزش مخالف سرسخت بودند) با آن همراهی کردند.
علت این همراهی آن است که نظام سیاسی-اجتماعی به عهد خود در ارتباط با آموزش و پرورش دولتی عمل نکردهاست. در تمامی کشورهای پیشرفته دنیا۲۰ درصد از منابع دولتی صرف بودجه آموزش و پرورش میشود ولی ما الآن کمتر ۱۰ درصد برای آموزش و پرورش دولتی هزینه میکنیم. در گام نخست باید با افزایش بودجه نظام تعلیم و تربیت، آن را تقویت کنیم تا بعد ببینیم که آیا زمینهای برای اقبال مردم به مدارس غیردولتی و پرداخت هزینه آموزش از سبد درآمدی مردم باقی میماند یا نه.
ما حق مدارس دولتی را ادا نکردهایم و در نتیجه، اقبال نسبت به مدارس خصوصی، معلول بیتوجهی به مدارس دولتی است. پشتیبانی از امر آموزش عمومی، وظیفه مطلق و آشکار دولت است و ما نتوانسته ایم در این مسیر به درستی حرکت کنیم، در نتیجه از تجربیات جهانی فاصله گرفتهایم.
کالایی شدن آموزش
مدارس غیر دولتی مصداق خصوصیسازی هستند و این در حالیاست که آموزش و تربیت یک خیر عمومی است که در حال حاضر به یک کالا تبدیل شده است. مدارس خصوصی نماد کالایی شدن یک خیر عمومی هستند، در حالیکه دولتها مکلفاند که این خیر عمومی را به رایگان در اختیار همه دانشآموزان قرار دهند.
اما آیا باید مدارس خصوصی را به کلی جمع کنیم؟ خیر. به جای جمع کردن مدارس خصوصی، باید حق مدارس دولتی را ادا کرده و ملاحظه کنیم که آیا در سایه ادای این حق، درخواست یا تقاضا برای حضور در مدارس خصوصی همچنان به همین اندازه وجود خواهد داشت؟
تا هر وقت تقاضا وجود داشته باشد، باید این پدیده را به رسمیت بشناسیم زیرا نمیتوانیم چیزی که تقاضای اجتماعی برایش وجود دارد را به اجبار منع کنیم. این نوع تقاضاها اصلا منعکردنی نیستند و مردم راه دیگری برای رسیدن به آن پیدا میکنند. ما باید مسأله را ریشهیابی کنیم و ببینیم چرا برای مدارس غیردولتی تقاضا وجود دارد.
از نظر من این تقاضا معلول بیکیفیتی مدارس دولتی است. اگر ما در حکمرانی آموزش پرورش بهگونهای بازنگری کنیم که نوید آن را بدهد که میتوان با ترتیباتی زیستبوم آموزش و پرورش را تغییر داد تا نتیجهاش جهش در کیفیت مدارس دولتی باشد، حتماً تقاضای اجتماعی نسبت به مدارس غیردولتی رو به افول خواهد رفت. اگر قرار است مدارس غیردولتی به عنوان پدیدههایی که به نابرابری اجتماعی دامن میزنند در نظام آموزشی ما وجود نداشته باشند، این فقط در سایه از بین رفتن نهادهای اجتماعی اتفاق میافتد، نه از طریق تهدید و ایجاد شرایط اسفبار برای برخی از این مدارس.
گردآوری: کولاک
شما چه نظری دارید؟ دیدگاه خود را در سایت مجله کولاک بنویسید.




