سرقت یک رئیسجمهور در قاب تصویر؛ نمایش قدرت یا سیاست نمایشی؟

یک استاد ارتباطات در واکنش به حمله دیروز آمریکا به ونزوئلا و دستگیری مادورو یادداشتی منتشر کرد.
محمدرضا نوروزپور، استاد ارتباطات در یادداشتی به تحلیل حمله آمریکا به ونزوئلا و ربایش حاکمیت از دریچه رسانه پرداخت.
به گزارش اطلاعات آنلاین، متن تحلیل دکتر نوروزپور را در ادامه میخوانید:
در انتشار عکسها و ویدئوهای یک رئیسجمهور دستبندخورده با چشمبند (اینجا ببینید)، در محاصره نیروهای نظامی-امنیتی، ما با یک اقدام نمادین طرف هستیم.
در ادبیات «نمایش سیاسی»، قدرت فقط در سطح تصمیمها و عملیات نظامی اعمال نمیشود، بلکه از طریق تصویر، صحنهپردازی و طراحی لحظههای مناسب پخش شکل میگیرد. این تصویر خاص، چند لایه پیام را همزمان منتقل میکند: نمایش «غلبه کامل» قدرت مداخلهگر بر اراده و ساختار سیاسی کشور قربانی که در اینجا ونزوئلا است. فروکاستن رئیسجمهور یک کشور مستقل به یک «متهم عادی» در چارچوب گفتمان جنگ با مواد مخدر و ارسال هشدار نمادین به سایر دولتهای مستقل که «سرنوشت هر مقاوم و ناهمسویی میتواند همین باشد».
از زاویه نظریه «دستور کارگذاری» (برجستهسازی) و «چارچوب بندی» همین تصاویر، دستورکار ذهنی افکار عمومی را تعیین و جابهجا میکند. بهجای آنکه پرسش اصلی حول مشروعیت حمله، نقض حاکمیت و مسئولیت شورای امنیت شکل بگیرد، مخاطب به دیدن «یک فرد شکست خورده» عادت داده میشود. تمرکز بهجای «نقض حقوق بینالملل»، روی «سرنوشت شخص مادورو» مینشیند و از ساختار به فرد، از قاعده به استثناء تنزل داده میشود.
این استاد ارتباطات در ادامه نوشت: اگر این روند را در چارچوب «تولید رضایت» هرمان و چامسکی بخوانیم، تصویر دستبند و چشمبند بخشی از همان فرایندی است که جنگ و مداخله را «مشروع» و «مقبول» جلوه میدهد. مخاطب، بهجای آنکه شاهد حمله به حاکمیت ملی یک کشور مستقل عضو سازمان ملل باشد، صحنه «بازداشت یک مجرم» را میبیند؛ رسانههای جریان اصلی با بازتولید مکرر همین تصویر، از یک نقطه به بعد به دستگاه مشروعیتبخشی برای استفاده گزینشی از زور تبدیل میشوند.
در سنت انتقادی روابط بینالملل و نظریههای پساکولونیال بارها تأکید شده که نظم موجود جهانی، فقط نظم قدرت نظامی و اقتصادی نیست؛ یک نظم نمادین نیز هست. سلسلهمراتب جهانی خود را در زبان، تصویر و روایت بازتولید میکند. نمایش رئیسجمهور ونزوئلا در وضعیتی تحقیرآمیز، در حالی که هیچ دادگاه بیطرفی او را محاکمه و محکوم نکرده، دقیقاً در این چارچوب قابل فهم است: تصویر یک رهبر از جنوب جهانی، با دستبند و چشمبند، در محاصره نیروهای امنیتی، تصویری از یک «تنبیه نمایشیِ استعمار نو» پدید آورده است. پیام زیرپوستی این صحنه برای افکار عمومی جهان روشن است: ایالات متحده نهفقط ژاندارم، بلکه «قاضی نهایی» نظم بینالملل است؛ این حق را برای خود مفروض میداند که ارتش بفرستد، بازداشت کند، نمایش دهد و روایت رسمی را در قالب عکس و ویدئو به دنیا تحمیل کند.
در این نقطه، علوم ارتباطات اجتماعی با مفاهیمی مانند «خشونت نمادین» و ایده «استعمار تصویری» وارد میدان میشود. وقتی یک قدرت بزرگ، بدنِ حاکم یک کشور دیگر را به ابژه رسانهای تبدیل میکند، در واقع حاکمیت آن کشور را نیز شیئی سازی کرده است. حاکمیت، از یک واقعیت حقوقی محترم، به سوژه یک «کلیپ» قابل بازنشر فروکاسته میشود. تحقیر، فقط در سطح فردی رخ نمیدهد؛ کرامت نمادین یک ملت است که روی آنتن پخش زنده، به نمایش گذاشته و مصرف میشود.
در چنین فضایی، رفتار حرفهای رسانهها ـ بهویژه در کشورهای مستقل اهمیتی دوچندان پیدا میکند. نخستین مسئولیت، «امتناع آگاهانه از بازتولید تحقیر» است. رسانه ناگزیر است خبر را پوشش دهد و تصویر را توصیف کند؛ اما میان «بازتاب انتقادی» و «همراهی با نمایش قدرت» تفاوت جدی وجود دارد. تکرار بیواسطه و بدون نقد این تصاویر، دقیقاً همان کاری است که طراحان عملیات میخواهند: تثبیت روایت پیروزی و عادیسازی ربایش حاکمیت.
دومین وظیفه، «بازگرداندن بحث به سطح حقوقی و ساختاری» است. بهجای خیره ماندن به جزئیات تصویری ـ رنگ لباس، حالت چهره، محل دستبند ـ رسانه باید پرسش اصلی را مدام به جلوی صحنه برگرداند: مبنای حقوقی این اقدام چیست؟ نسبت آن با منشور سازمان ملل و اصل عدم توسل به زور کدام است؟ اگر این الگو تثبیت شود، چه معنایی برای سایر دولتهای مستقل و سایر قدرتهای بزرگ جهانی خواهد داشت؟ تمرکز حرفهای روی این سطح از پرسشگری، اجازه نمیدهد افکار عمومی فقط در سطح «درام شخصی» درگیر بماند.
سومین مسئولیت، «پیوند دادن نقد مداخلهجویی با نقد نمایشسازی» است. مسئله فقط نقض حقوق بینالملل نیست؛ باید نشان داده شود که چگونه این نقض، با سازوکارهای رسانهای و الگوریتمهای پلتفرمها گره میخورد و به «تماشا» تبدیل میشود. اینجا نقطه تلاقی روابط بینالملل و علوم ارتباطات است: قدرت برای اعمال اراده خود، هم موشک لازم دارد، هم دوربین. تا زمانی که این دو با هم کار میکنند، هر تصویر تحقیرآمیزی میتواند یک «سیاست نمایش» باشد؛ و تا زمانی که رسانهها این سازوکار را افشا نکنند، خطر عادیشدن چنین نمایشهایی پابرجاست.
گردآوری: کولاک
شما چه نظری دارید؟ دیدگاه خود را در سایت مجله کولاک بنویسید.





