روایت ۱۱ ماه معطلی معلم بازنشسته برای دریافت حق اولاد/ در ۶۴ سالگی شرمنده خانواده هستم

به گزارش خبرنگار ایلنا، در حالی که طی سالهای اخیر، «قانون حمایت از خانواده و جوانی جمعیت» به ترجیعبند سخنان مسئولان و سیاستگذاران بدل شده و تشویق به فرزندآوری در صدر برنامههای تبلیغاتی دولت قرار دارد، عملکرد برخی صندوقهای بازنشستگی، حکایت دیگری را روایت میکند. به نظر میرسد شکاف عمیقی میان شعارهای رسمی و واقعیت سفرههای بازنشستگان وجود دارد؛ جایی که یک معلم بازنشسته برای دریافت بدیهیترین حق قانونی خود یعنی «حق اولاد»، باید ماهها در راهروهای ادارات سرگردان باشد و دست آخر با پاسخ «بودجه نداریم» روبرو شود.
روایت زیر، صحبتهای صریح «روزبه حسینپناهی» فرهنگی بازنشسته است که پس از سالها خدمت، حالا احساس میکند صدایش در هیاهوی وعدهها گم شده و کرامت معلمیاش نه با تکریم، بلکه با بیتوجهی و برخورد پاسخ داده میشود:
«من روزبه حسینپناهی هستم، معلم بازنشسته سال ۹۸ از تبریز. حرف من روشن است؛ آقایان مسئول! شما که مدام در تریبونها از «فرزندآوری» حرف میزنید و میگویید پیری جمعیت یک بحران است، چرا وقتی نوبت به عمل میرسد، بازنشسته را جریمه میکنید؟
فرزند چهارم من در سال ۱۴۰۳ به دنیا آمده است. الان بچه من ۱۱ ماهه شده، اما صندوق بازنشستگی کشوری هنوز ریالی بابت حق اولاد این بچه به من پرداخت نکرده است. هر بار تماس میگیریم یا مراجعه میکنیم، یک بهانه میآورند. یکبار میگویند بودجه نداریم، یکبار میگویند قانون اجازه نمیدهد و فقط تا سه فرزند را پوشش میدهیم. این در حالی است که محدودیت پرداخت حق اولاد برای فرزند چهارم سالهاست (از سال ۹۲) لغو شده است. دیوان عدالت اداری بارها رأی داده که این محدودیت غیرقانونی است و باید پرداخت شود، اما صندوق بازنشستگی انگار خودش را بالاتر از قانون میداند».
به دنبال حق فرزند شیرخواره
این بازنشسته در ادامه صحبتهایش میگوید:
«من یک بازنشسته ۶۴ سالهام؛ نه خانه دارم، نه خودرو. مستأجرم و با این حقوق بازنشستگی باید شکم خانواده را سیر کنم. علاوه بر این نوزاد، سه فرزند محصل دیگر هم دارم که زیر ۱۸ سال هستند. آقایان! با این تورم و گرانی چطور باید زندگی را مدیریت کرد؟ آن نماینده مجلسی که از حقوقهای چند صد میلیونی حرف میزند، آیا خبر دارد که ما محتاج همین حق اولاد ناچیز برای خرید شیرخشک بچهمان هستیم؟ میگویید بودجه نیست؟ چطور ارز و وامهای کلان برای خواص هست و گم میشود، اما نوبت به حق قانونی بچه من که میرسد کفگیر به ته دیگ میخورد؟
ما برای احقاق حقمان به همه جا نامه نوشتیم اما دریغ از یک پاسخ درست. انگار نه انگار که ما وجود داریم.
جواب فریاد ما را ندادند
من چیزی برای از دست دادن ندارم. اما درد ما فقط پول نیست؛ درد ما بیحرمتی است. یادتان هست سالهای قبل وقتی معلمان برای پیگیری مطالباتشان تجمع کردند، چه برخوردی شد؟ ما شاهد بودیم؛ وقتی فریاد زدیم حقمان را بدهید، صدایمان را اصلاً نشنیدند؛ با ما برخورد کردند…. شما راه اعتراض را میبندید، حق قانونی ما را نمیدهید…..».
این صندلیها امانت است
او در پایان حرفهایش خطاب به مسئولان میگوید:
«آقایان مسئول، شما نوکر مردم هستید. این صندلیهایی که رویش تکیه زدهاید امانت است. ما همان مردمی هستیم که سالها زحمت کشیدیم. اما وقتی میبینیم حقمان پایمال میشود، سفرهمان خالی است و پاسخی در کار نیست، فریاد میزنیم. شما باعث شدید در ۶۴ سالگی شرمنده خانوادهام باشم. ما صبرمان به آخر رسیده….».
انتهای پیام/
گردآوری: کولاک
شما چه نظری دارید؟ دیدگاه خود را در سایت کولاک بنویسید.




