فرهنگی و هنریمهمترین اخبار

دانلود قسمت ۹ سریال بدنام + خلاصه داستان سریال بدنام قسمت نهم

سریال بدنام سریالی درام از روز جمعه ۲۲ اسفند۱۴۰۴ منتشر شد، در این مطلب از پایگاه خبری کولاک خلاصه ای از قسمت نهم سریال بدنام به همراه لینک دانلود آن را برایتان آورده ایم که خواهید خواند.

سریال بدنام به کارگردانی احسان سجادی حسینی، تهیه کنندگی و نویسندگی حامد عنقا و بازی حسن پورشیرازی، امیر آقایی، سینا مهراد، لعیا زنگنه، ایلیا کیوان، به آفرید غفوریان و … می باشد.

خلاصه داستان سریال بدنام

یلدا نمی داند که در سکوتی که می خواهد خود را بیندازد چه عشقی آغوشش را گشوده ولی می داند که او را چه به عاشقی. گرگ ها برای دریدنش رقابت می کنند…

خلاصه داستان سریال بدنام قسمت نهم

هدیه از اورژانس بیرون میاد و به عماد زنگ میزنه و با عصبانیت میگه شانس آوردی اینجا نیستی وگرنه کشته بودمت دیگه، بلایی مونده که سر این دختر بدبخت بیاری؟ یه قلچماق شبیه خودت میفرستی دختر تنها رو تو خیابون با بچه تو شکمش بکشن، مگه تو آدم نیستی، ایندفعه رو نمیذارم قصر در بری می کشمت.

زمان گذشته 

عماد میاد خونه و می بینه هدیه اونجاست، هدیه میگه خیلی به دفترتون زنگ زدم جواب ندادید مجبور شدم بیام اینجا، راجع به پرونده آقای عسگری مزاحمتون شدم، با رفتن شیوا، عماد به هدیه میگه تو خونه من چیکار می کنی؟ خونه و زندگی من خط قرمزمنه، هدیه میگه میدونستم اما من یلدا نیستم که خط قرمزت رو رد نکنم، من خط و خیط نمی فهمم، اگه پاتو از گلیمت درازتر کنی یا به پاش بپیچی اونم تو شرایطی که الان داره، دودمانت رو به آتیش می کشم، فهمیدی؟ هدیه موقع خداحافظی کارت مزون رو به شیوا میده و میره.

عماد به شیوا میگه ده بار به منشی گفتم آدرس منو به کسی نده، تو رو هم نبینم بری اینطور جاها، شیوا هم اطمینان میده که نمیره.

عماد میره دفتر، منشی میگه مهمونتون تو اتاق منتظرن، عماد تعجب میکنه که من مهمون نداشتم، وارد اتاق میشه می بینه منشی ابراهیم، شیرین خانم اونجا بود. شیرین که زخم خورده بود از سمت ابراهیم اومده بود پیش عماد، عماد اول باور نمیکنه و میگه منشی منم بخواد اعتماد ابراهیم رو جلب کنه میتونه چندتا از دروغ های تو رو بذاره کف دست ابراهیم، شیرین میگه من اصراری ندارم که باورم کنید، عماد میگه نمیترسی من زنگ بزنم ابراهیم بگم تو اینجایی؟ شیرین میگه چرا میترسم، عماد در اتاق رو باز میکنه و به بیرون راهنماییش میکنه و میگه به رئیست بگو رابطه ما معلومه قرار نیست کسی، کسی رو دور بزنه، شیرین میگه بزار وقتی مطمئن شدید اون منو فرستاده بهش بگید، ولی بنظرم قبلش منو پیش اون نذارید من به خاطر دوستی باشما و اون یلدا هم که شده یکی مثل من ، عماد میگه من اصلا نمی‌فهمم چی میگید.

ابراهیم که تو رستوران منتظر بود به یلدا زنگ میزنه که کجایی عزیزم منتظرتم، یلدا که تو مسیر بود میگه نزدیکم. یلدا میرسه و کمی از گذشته ابراهیم می پرسه و میگه درباره پسرتون تاحالا چیزی نگفتید، ابراهیم کمی از اسماعیل میگه و اینکه عاشق هنره، یلدا میگه اگه بهت بر نمیخوره می خوام بگم تو یه پسر بزرگ داری اگه قرار باشه من و تو با هم زندگی کنیم میشه با یه جوون تو خونه باشیم؟ ابراهیم میگه حرف حساب جواب نداره، من بهش چند باری گفتم بهش سر و سامون بگیره مثل اینکه یه خبرهایی هم هست اما بروز نمیده، تو نگران این قضیه نباش من براش خونه می گیرم اون خودش هم بدش نمیاد آقا بالاسر نداشته باشه. خوشم میاد دور اندیشی اما گاهی میگم عماد تو رو تربیت میکنه یا تو عماد رو، یلدا میگه این آقای اعتماد هم شده هووی من؟ ابراهیم عذرخواهی میکنه از حرفش.

عماد عکس یلدا رو به مردی که اجیر کرده نشون میده که چشم ازش برندار، یه پاجروی قرمز داره گاهی میره سراغ یه پسره، اونم میگه قضیه ناموسیه؟ باید پسره رو از هستی صاقتش کنم یا کاری کنم سرش رو بندازه پایین زندگیش رو کنه، عماد میگه همین آخری، البته اگه تقدیر باعث شد بره قبرستون دیگه دست ما نیست، مرد میگه اتفاقا اون دست ماست تو فاکتورش توفیر داره، عماد چندتا بسته پول میذاره رو میز و بهش میده.

مرد میره جلوی خونه یلدا و منتظر میمونه، یلدا که میاد تعقیبش میکنه، یلدا میره بیمارستان، شیوا رو می بینه فکر میکنه تصادفی اما شیوا میگه دکتر شریفی بهم گفت که امروز میای، شیوا ازش می پرسه تو تو شرایط عصبی خاصی هستی که به من مربوط میشه؟ یلدا میگه نه به شما ارتباط نداره، من فقط می خواستم یه کم از کار دور باشم شاید هم بخوام ازدواج کنم، شیوا میگه با کی؟ یلدا میگه حالا جدی تر شد خودم بهت میگم. شیوا ازش می‌پرسه تو موکلای عماد کسی به اسم عسگری می شناسی؟ اما یلدا که بی‌خبر از همه جا بود میگه نه.

دکتر شریفی به یلدا میگه عکس ها و آزمایش ها نشون میده که تومور داری، اگه درست بهش برسی خطرناک نیست اما باید خیلی سریع و جدی کارمون رو باید شروع کنیم، استرس و فشار عصبی براش سمه.

یلدا دوباره سوار ماشین میشه و مرد هم تعقیبش میکنه، عماد به یلدا زنگ میزنه اما یلدا جواب نمیده، اسماعیل جلوی ساختمون منتظر یلدا بود که یلدا میرسه و میگه می خواستم خودم بهت زنگ بزنم میدونم واکنش اونروزم خیلی زیاد بود میدونم میخواستی بهم کمک کنی من خیلی فکر کردم دیدم این رابطه غلطه، ما فرق زیادی با هم داریم این روزهای احساسی میگذرن، من یه دختر بیست ساله نیستم ولی دیگه نمی خوام ببینمت ازم متنفر نشو فقط درکم کن، اسماعیل میگه اصلا مهم نیست که تو چی فکر می کنی مهم اینه که من عاشقتم، یلدا میگه لطفا نباش، اسماعیل میگه اینش به تو ربطی نداره و میره و مرد هم اسماعیل رو تعقیب می کنه.

اسماعیل با حال بد تو خیابون بود پشت چراغ قرمز یه دختر بچه شیشه ماشینش رو تمیز میکنه، اسماعیل علاوه بر پول، کادو و گل هایی که برای یلدا گرفته بود رو بهش میده، دختر بچه میگه نگران نباش عمو تو خوش قلبی یکی بهترش رو پیدا می کنی.

یلدا که بی هدف تو خیابونا بود با گوشی یه رهگذر به هدیه زنگ میزنه بیاد دنبالش، هدیه میرسه و میگه تو اینجا بدون گوشی و پول افتادی وسط این شهر پر از گرگ؟ یلدا میگه گرگ منم، هدیه میپرسه چی شده دکتر چی گفت بهت؟ یلدا میگه بهت گفتم دکتر آشنای شیواست؟ فکر کنم این کارما تقاص کاریِ که با شیوا کردمه، حالم از خودم بهم می خوره که از سر دربدری و بی پولی و بی کسی پام تو زندگی عماد باز شد. به اسماعیل گفتم دیگه نمی خوام ببینمش اما اون واقعا منو دوست داره، منم عاشقشم تازه امشب که بهش گفتم نمی خوام همدیگه رو ببینیم فهمیدم که چقدر دوستش دارم. هدیه میگه پس چرا باهاش تموم کردی؟ یلدا میگه چون عاشقشم چرا نمی فهمی.

اسماعیل میره کافه، مرد که اسماعیل رو تعقیب کرده بود از اسماعیل جلوی کافه عکس می گیره و برای عماد میفرسته تا عماد تایید کنه خودشه.

عماد میرسه خونه میرافشار که ابراهیم هم میاد، میرافشار میگه راننده ات رو بفرست بره، عماد میگه بله من خودم میرسونمتون. ابراهیم درباره قرارشون میگه که هنوز محضری نشده، میرافشار میگه قضیه چیه؟ ابراهیم میگه این قضیه بین من و آقا عماده ایشون یه محکم کاری کردن که نگم، واقعا از پس هر کسی برنمیاد و البته این راه رو به اعتبار شما رفتیم، میرافشار میگه ابراهیم میگه دقیقا چیو می خوای بندازی گردن من؟ ابراهیم میگه هیچی والا.

هدیه یلدا رو میرسونه پیش ماشینش که جلوی خونه اش بود بعد قبل اینکه بره بهش میگه کاش این برگه ها رو تو میبردی میدادی بهش، یلدا میگه من بی خیال هرچی بشم بی خیال کاری که اونا باهام کردن نمیشم.

مرد که اسماعیل و بیتا رو تعقیب می کرد جلوشون رو می گیره و پیاده میشه، بیتا حسابی ترسیده بود، اسماعیل پیاده میشه مرد باهاش دست به یقه میشه، به بیتا میگه جلو نیاد وگرنه می کشتش، بیتا به ۱۱۰ زنگ میزنه، مرد به اسماعیل میگه اینا رو زدم که بفهمی نباید به ناموس کسی دست بزنی. بیتا اسماعیل رو به درمونگاه میبره.

ابراهیم برگه ها رو امضا میکنه و میگه اینم به برکتی که آقا عماد تو زندگی ما اورد، میرافشار میگه قضیه برکت چیه؟ ابراهیم میگه بعدا براتون تعریف می کنم قصه اش درازه، عماد امضا رو چک می کنه میگه بله درسته، اسماعیل به ابراهیم زنگ میزنه اما ابراهیم جواب که میده می بینه یه آقایی پشت خط بهش میگه پسرت بیمارستانه بیا اونجا، عماد سریع ابراهیم رو میرسونه بیمارستان، توی مسیر ابراهیم به بیژن (راننده اش) زنگ میزنه که اسماعیل بیمارستانه خودش رو برسونه اونجا، ابراهیم زودتر از عماد داخل بیمارستان میشه، عماد وقتی میاد داخل می بینه پسر ابراهیم همون اسماعیل خواستگار یلداست، تازه میفهمه …

دانلود قسمت نهم سریال بدنام

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال بدنام

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا