فرهنگی و هنری

دانلود قسمت چهارم سریال وحشی۲ + خلاصه داستان سریال وحشی فصل دوم قسمت ۴

در این مطلب خلاصه داستان و دانلود قسمت چهارم سریال وحشی۲ را  بخوانید و دانلود کنید. با ما همراه باشید.

سریال وحشی در ژانر معمایی، اجتماعی میباشد که فصل اول آن در سال ۱۴۰۳ و ۱۴۰۴ از شبکه خانگی و پلتفرم فیلمنت منتشر شد، در این سریال بازیگرانی چون جواد عزتی، نگار جواهریان، نوید پورفرج، هومن سیدی، احسان امانی، نگار مقدم، امین شعرباف، معین شاهچراغی، تورج الوند و علیرضا ثانی‌ فر، مهدی صباغی، محمد صابری و… حضور دارند.

خلاصه قسمت چهارم سریال وحشی۲

داوود میره محلی که بهش آدرس داده بودن، خانم منشی میگه ظاهرا اشتباه اومدید، هرچی داوود میگه با سلیم و یا آقا خسرو کار دارم اما زن میگه اشتباه اومده، مجبور میشه به رفیقش تو زندان زنگ بزنه و بگه باید با نیک صحبت کنه.
بالاخره با نیک حرف میزنه و میگه اینا به من آدرس دادن اما الان هیچ کس اینجا نیست، من جایی ندارم اگه میشه بهش زنگ بزن بگو غلط کردم.
شب میشه داوود از بی جایی همونجا مشغول خوردن غذایی که بهش داده بودن میشه، بالاخره زن میاد و میگه مدیر مجموعه با شما کار داره، داوود میره پیش مدیر، مدیر میگه کی آدرس اینجا رو بهت داده؟ داوود میگه مثل اینکه اشتباه اومدم، اما مدیر قبول نمیکنه و میگه این چندمین باره این اتفاق افتاده اگه بری من زنگ میزنم به پلیس، بگو خسرو کیه؟ داوود میگه پسرعمومه، مدیر داوود رو بازرسی بدنی میکنه داوود میفهمه که مدیر همون خسروست، داوود میگه من فکر میکردم میتونم این بیرون پول دربیارم رفتم اما پشیمون شدم، من مال کارگری و پول سالم نیستم، من دیگه برنمیگردم بیرون مگه اینکه با دست پر، یه فرصت دیگه بهم بده. من ترسیده بودم رفتم اما هیچ جا حرف شما رو نزدم. خسرو میگه آدم خوب بیرون از اینجا نیست، آدم خوب منم که از زندون آوردم بیرون، نیک گفت آدم شدی قبول کردم اما دیگه نمیتونی برگردی چون منو شناختی، دلم نمیخواد زمین گیرت کنم اما اگه پا رو دمم بزاری پاتو قلم میکنم و یه راست هم میرم دنبال بابات، پس آدم باش جفتک ننداز از این به بعد هم با خودم طرفی دیگه خوب نگام کن یادت بمونه دیگه پشیمون شدن نداریم.
خسرو داوود رو سوار ماشین میکنه و میبره به یه ساختمون، داوود رو میسپره به نصرت، میبرنش زیرزمین، نصرت خودش رو معرفی میکنه و به داوود میگه برو دست و صورتت رو بشور دو ساعت دیگه سال تحویله، کارت تموم شد بیا بالا پیش بچه ها.
داوود میره بالا نصرت به بچه ها معرفیش میکنه، موزیک و رقص نور و پذیرایی براه بود، سلیم رو پیدا میکنه و با تحویل سال شروع به شادی میکنن، اما داوود یه بغضی ته گلوش بود هنوز.
خسرو به همه عیدی میده و تنها داوود و سلیم و سارا بودن که دستشون خالی موند.
صبح سلیم میره برای صبحونه لوبیا میخره میاره، از داوود دلیل برگشتنش رو میپرسه، داوود میگه دیگه نمیخوام تو سری خور باشم.
داوود میره با خسرو حرف بزنه اما نصرت میگه نمیشه مهمون داره، بعد میگه میتونم برم بیرون؟ نصرت میگه فقط تا سر خیابون میتونی بری، تا زمانیکه بهت اعتماد کنیم، داوود میگه من میخوام کار کنم یه کار نون و آبدار، میخوام بابام رو بیارم بیرون از شما کمک میخوام، نصرت به داوود میگه تو اتاق نگهبانی مشغول میشی و هوا که تاریک شد کسی از در بیرون و داخل نمیشه. داوود مجبور میشه قبول کنه.
دم صبح نصرت میاد و داوود و سلیم و سارا رو سوار ماشین میکنه و میبره تو ایستگاه مترو و بهشون کوله میده میگه از فردا میایید همینجا تو همین مسیر کارتون رو که کردید دوباره برمی گردید همینجا بیرون منتظر می مونید تا بیام دنبالتون، با هم میرن بازار بزرگ و داخل یه مغازه میشن، نصرت میگه صبح ها باید بیایید اینجا بسته های شیشه رو دربیارید جاساز کنید تو جعبه ها یه سری لاشخور میان اسماشون رو میدن جنس ها رو میدید بهشون، حواستون جمع باشه تا ازتون کف نزنن. تا ده جنس رو میدید میرید. از فردا کار رو شروع میکنید.
داوود تو اتاق نگهبانی استراحت می‌کرد که مامور شهرداری میاد میگه دفعه چندمه اخطاره که برای ناامنی اینجا میدیم، داوود میگه اینجا داره بازسازی میشه، مامور میگه به مهندس بگو این اخطار آخره. داوود پیغامش رو به خسرو میرسونه و خسرو میگه پیگیری کنن که روز عیدی این کیه اومده اینجا.

داوود اطراف رو نگاه می‌کرد که یه جا محل نگهداری چندتا مرغ و خروس بود شک میکنه یه دریچه میبینه باز میکنه میره داخل میبینه اون زیر آشپزخونه شیشه هست میاد بالا و بقیه جاها رو هم میگرده یه اتاق پیدا میکنه که توش یه عالمه اسلحه نگهداری میشد.
نصرت، داوود و سلیم و سارا رو میبره نمایشگاه لباس های جدید بهشون میده و بعد میبرتشون یه جلسه خیریه، وارد اونجا که میشن مدیرهای خیرین بودن، داوود خودش رو خسرو معرفی میکنه و سارا رو همسرش مائده و سلیم رو دوستش نصرت، یکی از اونها میگه بهتون نمیخوره تو این سن اینقدر اوضاع مالیتون خوب باشه، داوود میگه خانم ساعتچی من جایی کار دارم امرتون رو بفرمایید، ساعتچی میگه ما فقط میخواستیم با شما آشنا بشیم همین، داوود میگه شما پول رو بگیرید چیکار دارید از کجا اومده، اما آقایی که خودش رو صابر معرفی میکنه میگه ما نمی‌خواهیم پول کثیفی وارد مجموعه امون بشه بخاطر همین باید بدونیم این پول از کجا میاد تا به نیازمندش برسونیم بعضی ها میخوان کار خودشون رو سفید کنن و پولشویی کنن، داوود میگه من بچه پرورشگاهم یکی منو به فرزندی قبول کرده منو گذاشته سر یه کار خوب پول دراوردم، این پولها هم پول ایشونه، وصیتشون اینه که کسی توی زندان نمونه. بعد لیست زندانی های آزاد شده، بیمارستان ها و مدرسه های ساخته شده رو به ساعتچی میدن، بحث بالا میره خسرو به داوود میگه بلندشن بیان بیرون اما ساعتچی میگه به ما حق بدید حساس باشیم، داوود و بقیه دوباره میشینن، یکی از اونها لیست زندونی ها رو میبینه که توش قاتل هم بوده، داوود میگه اونا قتل غیرعمد انجام دادن، میپرسه شما مثلا این آقای داوود اشرف رو چقدر می شناسید؟ اتفاقا از یکی از خیره ها هم درخواست کمک کرده بوده که ما تحقیق کردیم ایشون دنبال اخاذی بوده، ساعتچی هم میگه بخاطر مریضی پدرشون میخواسته پول بگیرن که متوجه شدیم پدرشون اصلا سرطان نداره، داوود جا میخوره. میگه شما خودتون از صبح تا شب چقدر دروغ میگید؟ هرکسی به اندازه نیازش دروغ میگه من یه وسیله ام به خودم قول دادم آدم تو زندون نمونه همینم برام بسه دنبال درجه و رتبه هم نیستم از این جلسات هم خوشم نمیاد، حالا اون مادرمرده هم که اومده دستشو جلوی شما دراز کرده احتمالا تا گردن تو کثافت بوده خواسته دل شما رو بدست بیاره یه دروغی هم گفته، اسمشو بلند نگید آقا، مردم آبرو دارن. داوود بلند میشه و میگه من یه نیتی کردم یه پولی کنار گذاشتم هر ماه بدم به شما اگه شما مسئولیت قبول میکنید بدم اگه نه که برم سراغ یکی دیگه.

داوود و بقیه از جلسه بیرون میان، تو راه برگشت داوود از نصرت میپرسه اسم من تو اون جلسه چیکار می کرده؟ ماجرای پولشویی چیه؟ نصرت میگه یه پول گنده ایی برای یکی رفته کجا و برای چی رفته اینا همه سواله، شما اومدی بیرون عشق و حالتو میکنی فردا کی باید جواب پس بده؟ ما.

شب که سلیم در حال نیمرو پختن بود داوود میگه شما اصلا فهمیدید امروز چی شد؟ امروز ما یه جایی رفتیم گفتیم ما این نیستیم یکی دیگه ایم، هر کاری اینا کردن رو گردن گرفتیم، یکی دوروز دیگه اینا پاشون گیر بیفته ما رو میگیرن، سلیم میگه گیر بیفتیم ابد رو گرفتیم دیگه چه فرقی داره کی باشیم، داوود میگه پولشویی میدونید یعنی چی؟ اینا دارن پولشون رو تمیز میکنن چه جایی بهتر از خیریه، سلیم میگه چرا برات اینقدر مهمه؟ داوود میگه چرا برای تو مهم نیست؟ سلیم میگه من وا دادم تو هم وا بده. قراره کار کنیم پول بگیریم. داوود میگه کو پول فعلا که داریم جرم گردن می گیریم، سلیم میگه اصلا تو چرا برگشتی؟ داوود میگه تو اوضاع منو نمیدونی، سلیم میگه من اوضاع تو رو میدونم تو دنبال پول مفتی، داوود عصبانی میشه، سلیم میگه یوستی بهت شک میکنم سرتو بنداز تو زندگی خودت چیکار داره که اینا دارن چیکار میکنن، بزار زندگیمونو بکنیم. داوود به سارا میگه تو بیا برو با خسرو حرف بزن اون از تو خوشش میاد، سارا میگه اگه اینطور بود اون الان بجای تو اینجا نشسته بود.

آخر شب یکی از آدم‌های خسرو مست کرده بود جلوی در دعوا میکرد، داوود میارتش داخل بهش کمک میکنه بیاره بالا و موقعی که لباس هاش و عوض می کرد اسلحه اش رو برمی‌داره و میبره یه جا بین دو تا دیوار قایم میکنه و …

دانلود قسمت چهارم سریال وحشی۲

خلاصه داستان سریال وحشی۲ قسمت اول تا آخر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا