فرهنگی و هنریمهمترین اخبار

دانلود قسمت هشتم سریال وحشی۲ + خلاصه داستان سریال وحشی فصل دوم قسمت ۸

در این مطلب خلاصه داستان و دانلود قسمت هشتم سریال وحشی۲ را بخوانید و دانلود کنید. با ما همراه باشید.

سریال وحشی در ژانر معمایی، اجتماعی میباشد که فصل اول آن در سال ۱۴۰۳ و ۱۴۰۴ از شبکه خانگی و پلتفرم فیلمنت منتشر شد، در این سریال بازیگرانی چون جواد عزتی، نگار جواهریان، نوید پورفرج، هومن سیدی، احسان امانی، نگار مقدم، امین شعرباف، معین شاهچراغی، تورج الوند و علیرضا ثانی‌ فر، مهدی صباغی، نگار مقدم، محمد صابری و… حضور دارند.

خلاصه قسمت هشتم سریال وحشی۲

نصرت به داوود پیغام میده که بیاد چندتا مسافر رو برسونه فرودگاه، میره داخل اتاقی می بینه سارا هم به همراه چند تا دختر اونجاست مائده داره بهشون مدارکشون رو میده تا راهی بشن، اما سارا خیلی استرس داشت و گریه می کرد به مائده میگه من نمیتونم اینکار رو کنم نمیخوام از کشور خارج بشم، ببخشید اگه بچگی کردم، مائده میگه من دارم میفرستم مالزی کیف کنی، هتل و بلیط مجانی اگه باهات مشکل داشتم اینکارها رو نمی کردم که تو فقط باید یه جوری رد بشی که کسی بهت شک نکنه تو چمدونتون هم فقط لباسه.

داوود از این فرصت استفاده میکنه و میره تو ماشین مواد بزنه، نصرت میاد و میگه اینا ساعت ۲ و نیم پرواز دارن حواست باشه دیر نکنی همه بارها رو تحویل میدی هواپیما که پرید برمی گردی، داوود هرچی اصرار میکنه نره یکی دیگه جاش بره نصرت قبول نمی کنه، وقتی میرسن فرودگاه سارا نمیخواد پیاده بشه میگه من نمیرم، داوود میگه یه سفر میری برمی گردی، سارا میگه از کجا معلوم؟ مائده اینکار رو کرده که از شرم خلاص بشه، من مطمئنم خسرو نمیدونه، هر چی زنگ میزنم هم جواب نمیده، داوود میگه پس دیگه چی میگی خسرو اگه میخواست جواب تو رو می داد، اینا بدون اجازه خسرو آب هم نمیخورن، اون درجریانه دوستت نداره، بیا برو همه رفتن نگران نباش تو هم بر می گردی. سارا از ماشین پیاده میشه و میگه باهام بد کرد حرفم رو بهش بگو که سارا عاشقت بود اما دیگه منو نمی بینه هیچ کدومتون نمی بینید. بگو که این آخرین کاری بود که براش کردم وگرنه همینجا اونقدر داد میزدم تا هممون رو بگیرن.

با رفتن دخترها داوود به پسری که باهاش بگو میگه مطمئنی رفتن نصرت گفت تا نرفتن برنگردید، پسر میگه آره، داوود میگه اگه اونور بگیرنشون چی؟ پسر میگه بگیرنشون اعدامشان می کنن، اما خیالت راحت جوری جاساز کردم که نتونن پیدا کنن من خودم چندباری رفتم اومدم.

بعد از رفتن مسافرها داوود بالاخره میرسه به اتاقک نگهبانی مدرسه و تو جاش دراز میکشه می خوابه.

صبح رامین با کلاه کاسکت بسته ای رو که با داوود هماهنگ کرده بود میاره جلو در مدرسه، داوود پاکت رو میبره به خسرو نشون میده، یه سری عکس از داوود بود که مثلا خودش خبر نداره، داوود خودش رو میزنه به اون راه که چرا عکسای منو فرستادن، پای من گیره. فیلم جلوی در رو می بینن اما چهره موتوری مشخص نبود، نصرت به خسرو میگه این هر کیه فکر کرده داوود خسروست، شاید هم کار سارا باشه دیشب بدقلقی می کرد، خسرو میگه چه ربطی به سارا داره دیشب مگه چه خبر بوده، مائده میگه دیشب یکم بار رفته، خسرو میگه بار رفته باشه چه ربطی به سارا داره؟

مائده میگه سارا هم باهاشون رفت، خسرو میگه با اجازه کی؟ مائده میگه با اجازه من، اون خودش دوست داشت بره اصرار کرد التماس کرد منم فرستادمش رفت، خسرو میگه چرا بی اجازه اینکار رو کردی؟ مائده میگه هر بار آدمها رو من میفرستم تو چک نمیکنی چیزی رو با من، نمیدونستم این دختره اینقدر برات مهمه وگرنه میزاشتم پیشت بمونه، خسرو میگه این دختره برام مهمه چون به باباش قول دادم کار خطرناک نکنه بمونه اینجا پیش من کار یاد بگیره رو پای خودش وایسته، مائده میگه نمیدونم فرق اون با بقیه چیه؟ بحث داشت بالا می گرفت نصرت حرف رو عوض می کنه که حواست به عکسا هست، خسرو میگه زنگ بزنید ببینید رسیدن یا نه، خیلی عصبانی بود به مائده میگه اون دخترا کف خیابون بزرگ شدن، یا زندون بودن یا میرن براشون فرق نداره ولی من این دختر رو از پای میز قمار کشیدم اینجا که تن کسی به تنش نخوره میفهمی تو، بعد یه کشیده میزنه تو گوش مائده. مائده هم با ناراحتی کیفش رو برمی‌داره و میره.

خسرو میگه عکسا کار سارا نیست، داوود میگه اونروز که ما رو تو مترو گرفتن گفتم یکی داره به ما پیغام میده گفتید نه، من الان نمیتونم برم بیرون کلی آدم منو دیدن تو خیریه همه فکر می کنن من خسروام، اگه از اول حرفی نزدم از نفهمیم نبوده خواستم به شما ثابت کنم پاکارم میتونید روم حساب کنید، ولی این نامردیه منو اینطوری کنار بزارید.

خسرو میگه از خیریه اگه کسی بود الان پلیس گرفته بود مارو، یارو پیغام داده شریک چطوری، این یعنی دنبال سهمه، رسما خودشو وسط میدونه، پیغام داده یعنی من میدونم شما دارید چیکار می کنید و همه چیز رو میدونه، داوود میگه تنها چیزی رو که نمیدونه اینه که من خسرو نیستم، خسرو از نصرت و اسی میپرسه که جایی حرفی نزدید، اسی قسم میخوره که نه آخه بریم چی بگیم، خسرو میگه تو یه کاری کردی اینقدر بهت فشار اومد یه سوال کردم ازت هول کردی، اسی میگه چرا از من فقط سوال میپرسی؟ چرا از داوود نمیپرسی که کی هستی و اینجا چیکار می کنی، چطور تا قبل از اینکه بیاد این خبرها نبود، قبل تو هم کم آدم نیومده اینجا اومدن مثل آدم کارشون رو کردن، بدهیشون رو صاف کردن رفتن، داوود داد میزنه که من اصلا بدهی ندارم، اسی میگه دیگه بدتر تو شومی. داوود میگه من شومم؟ من رفتم دشمن تراشی کردم؟ اصلا داستان هاشم رو به آقا گفتی؟ نصرت میگه وقتی همه چیز رو قاطی میزنی میشه این. خسرو میگه قضیه هاشم چیه؟ داوود میگه اسی کلت رو گم کرده، فکر کردا دست هاشمه، رفته باهاش درگیر شده اونم رفیقاش رو آورده بالا سرش، اون اصلا با موتور زمین نخورده، از کجا معلوم به هاشم نگفته. نصرت عصبی میشه میگه مرتیکه بدرد نخور تو که خودت با من بودی، دیدی که تو رو به هاشم معرفی کردم، اون آشغالی که این عکسارو آورده فکر کرده تو خسرویی چرا همه چیزو قاطی می کنی، داوود میگه باورم نمیشه همه چیز دارید میریزید رو من، من تا حالا دهنم بسته بود دارید ذهن آقا خسرو رو نسبت به من خراب می کنید، خسرو میره از تو اتاقش اسلحه رو میاره و به نصرت میگه تو میدونستی؟ من باید از غریبه بشنوم؟ اسی میگه تقصیر خودته یه جور رفتار میکنی آدم میترسه بهت چیزی بگه، خسرو حمله میکنه به اسی، نصرت جلوشو میگیره میگه من چیزی رو از تو قایم نمیکنم خواستم اسلحه رو پیدا کنم بزارم جاش بهت بگم، اون عکسا کار هاشم نیست اون چیزی نمیدونه‌ اگه کار اون باشه خودم میرم تکلیفش رو یکسره میکنم، بریزن اینجا پای ما هم گیره ما دیوونه ایم بریم بگیم اینجا چیکار می کنیم؟ خسرو از اسی می پرسه چند وقته منو می شناسی؟ تا حالا شده حرفی الکی گفته باشم، بگو که گفتم، اسی با التماس میگه که نگفتم، داوود تا میاد بگه آقا شاید کار اون نبوده، خسرو سمت دیوار پشت داوود شلیک میکنه داوود ساکت میشه اسی هم از ترس میگه گفتم، بعد میگه اون خیلی وقته میدونه، غلط کردم آقا. خسرو به نصرت میگه برید همه چیز رو جمع کنید، هر چی هست و نیست رو بدید بره، هیچکس نمونه، اسی رفته گفته همه چیزو جد و آباد هاشم گشنه ان حالا اومدن سهم می خوان، نصرت مال این ترکها نیست هاشم خیلی وقته میدونی این یارو یدفعه ای سبز شده، خسرو میگه چون هاشم یدفعه ای رفته از این کمک خواسته براش کاری کنن حالا هر کسی اش که می خواد باشه. نصرت میگه ما باید بدونیم هاشم به کی گفته نمیشه که یدفعه ای جمع کنیم بریم، اونیکه این پیغام رو فرستاده همینو می خواسته که جا بیفتیم به جون هم، بزار برم هاشم رو پیدا کنم ببینم چی میدونه، خسرو میگه من بهت اعتماد ندارم، نصرت میگه با مائده میرم، خسرو میگه به اونکه اصلا، نصرت داوود رو نشون میده و میگه با آدم فروشت چطور؟ اگه فهمیدم کار خودشه همونجا کارش رو تموم میکنم، خسرو میگه اتفاقا برعکس اگه فهمیدی بهش افسار میزنی تو شهر میچرخونی تا آخرین نفرش رو هم پیدا می کنی، نصرت میگه اگه به کسی نگفته باشه چی؟ خسرو میگه کاش اینطوری باشه.

نصرت و داوود میرن سراغ هاشم، هاشم رو تهدید میکنه که از داوود که خودش رو خسرو معرفی کرده عذرخواهی کنه و بگه برای چی پیغام و عکس فرستاده جلو مدرسه؟ هاشم که ترسیده بود کلا میگه من بی اطلاعم و کار من نبوده، نصرت ازش می پرسه که بگه اسی درباره شغلش چی بهش گفته، هاشم با ترس میگه اسی فقط به من گفته به کسی چیزی نگفته، گفته که شیشه پخش می کنید، بعد جون مادرش رو قسم میخوره که به کسی چیزی نگفته. نصرت از ماشین پیاده میشه و به خسرو زنگ میزنه اطلاع میده، هاشم که ترسیده بود میگه چی سد مگه نگفت راستشو بگم بی خیال میشه، داوود میگه کار خوبی کردی راستشو گفتی، نصرت میاد و بی هوا یه گلوله خالی میکنه تو سر هاشم. بنزین رو روی ماشین هاشم میریزه و ماشین رو هم آتیش میزنه و با داوود بر می گردن مدرسه.

اسی وقتی جریان رو می شنوه اونقدر عصبانی میشه که شیشه های اتاق رو میشکنه، حالش خیلی بد میشه. داوود همه اینا رو میبینه و خون هاشم که رو صورت پیچیده بود رو می شوره.

با رامین توی قهوه خونه قرار میذاره که چرا بهم زنگ زدی من گفته بودم منتظر تماس من بمونی، رامین میگه با زنم خوب شدم الانم چند وقته میرم خونه، بهش یول دادم یه پول گنده داره میرسه دستم، اگه داری یکم از سهمم رو جلوتر بده منم یه حالی بهش بده، داوود میگه نه کلا بی خیال شو این کار شدنی نیست، این کارت رو هم بگیر برو هر چقدر داشت بردار، رامین میگه چی شده تو آدمی نیستی از خیر این همه پول بگذری، داوود میگه برای اینکه اینا حیوونن، دیروز تو نیم متری من زدن تو سر یکی و کشتنش چون فکر میکردن اون اینکار رو کرده، الان باید من و تو جای اون مرده بودم، رامین میگه ما یه کاری رو شروع کردیم باید تا تهش بریم الان اونا ترسیدن اگه ادامه ندیم فقط پشیمونی برامون میمونه، منکه به اون زندگی سگی عادت کرده بودم تو اومدی منو هوایی کردی، داوود میگه به شرطی که قرار رودررو نذاری و فقط پول رو بهت برسونن، رامین میگه اونطوری اونا قبول نمیکنن، داوود میگه به درک، رامین میگه چرا می‌ترسی یه قرار می‌ذاریم دو نفری کله اشون می کنیم، اما داوود میگه نه بدون قرار، باقیش با من. بعد اسلحه رو میده به رامین میگه ببرش اونا اتاق منو می گردن بهم شک کردن، یکی دو ساعت دیگه بهشون پیام بدا بگو آدم اشتباهی رو زدن و تو همه چیز رو میدونی. بعد با من در تماسی من بهت میگم قرار رو در رو و تو قبول نمیکنی و قطع می کنی.

خسرو داوود رو صدا میکنه و میگه کیفم رو از تو ماشین بیار، کارت بانکیم هم که دستته بیار، بعد هم از سارا می پرسه که موقع رفتن پیغامی نداد؟ داوود میگه نه فقط گفت دیگه برنمی گرده، خسرو میگه مگه میتونه برنگرده؟ همون لحظه رامین به خسرو پیغام میده که آدم اشتباهی رو کشتین و من همه چیز رو میدونم…

دانلود قسمت ۸ سریال وحشی۲

خلاصه داستان سریال وحشی۲ قسمت اول تا آخر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا