فرهنگی و هنریمهمترین اخبار

دانلود قسمت ششم سریال مو به مو + خلاصه داستان سریال مو به مو قسمت ۶

سریال مو به مو، جدیدترین محصول نمایش خانگی به کارگردانی پرویز شهبازی و تهیه‌کنندگی مستانه مهاجر می باشداین سریال از پلتفرم «شیدا» منتشر می شود.

از بازیگران این سریال می توان به میرسعید مولویان، هانیه توسلی، الیکا ناصری، حسن معجونی، بنیامین بهادری، نفس بازغی، مهوش وقاری، مهدیار کلائی، رضا فیض‌بخش و … اشاره کرد.

خلاصه داستان سریال مو به مو

منصور پس از شکست های مالی و بحران های خانوادگی، در مقطعی از زندگی باید تصمیمی سخت و غیر اخلاقی بگیرد تا نجات پیدا کند؛ انتخاب های تازه، روابط پیچیده و ماجراهایی پیش بینی نشده، مسیر زندگی منصور را به کلی تغییر می دهد.

خلاصه داستان سریال مو به مو قسمت ششم

با پیچیدن خبر فوت پدر، منصور مجبور میشه برای پدرش ختم بگیره و چهل روز سیاه‌پوش بشه بلکه ذره ای از عذاب وجدان کاری که کرده بود کم بشه.

منصور با کمک همکارهای شرکت مراسم رو برگزار میکنه، پدر آناهیتا بهش میگه کاش برای خاکسپاری به ما اطلاع میدادید، منصور میگه یه مراسم خصوصی بود تو شهرستان، نمی خواستم اذیت بشید.

روز بعد منصور پسرش رو میبره پاساژ و براش بازی کامپیوتری و هدفون می گیره بعد با آناهیتا میرن شام بخورن، توی راه به آناهیتا میگه بخاطر روزهای سختی که همرام بود حتی بدون حقوق از ایلیا مراقبت کردی ازت تشکر میکنم، نشستم فکر کردم دیدم میتونم به صورت جدی روت حساب کنم، آناهیتا می پرسه میخوای تو شرکت شریکم کنی؟ منصور میگه آره شرکت و همه چی. بعد با ایلیا و آناهیتا میرن کله پزی شام بخورن و موقع شام بهش میگه که من یه تصمیم های جدی برای خودمون گرفتم، آناهیتا میگه به نظر من مرد و مردونه جلوم زانو بزن با یه انگشتر الماس ازم خواستگاری کن. منصور میگه ما زانو نمی زنیم با کمربند می زنیم و میگیم عروس ننه ام میشی؟ حالا بی شوخی نظرت چیه؟ آناهیتا میگه تو زن داری من زن دوم تو نمیشم. منصور میگه من با صدف طلاق گرفتم، آناهیتا میگه چندتا زن میخوای بگیری صدف بس نبود؟ منصور بهش بر میخوره، آناهیتا میگه خیلی خوب حالا، تو انگشتر رو بگیر من فکرهامو میکنم.

منصور میره درخواست طلاق یک طرفه اش رو ثبت میکنه و میگه زنم بدون اجازه از خونه رفته حاضر هم نیست برگرده، متین رو هم بعنوان شاهد معرفی میکنه.

منصور و آناهیتا و خریدار میرن فرودگاه جنس ها رو تحویل بگیرن اما جنس ها زیر بارون حسابی داغون شده بودن، خریدار میگه من جنس ها رو نمیخوام پولم رو پس بده، اما آناهیتا پیشنهاد میکنه که همه جنس ها رو با یک سوم قیمت برداره، خریدار هم قبول میکنه.

آناهیتا جلوی یه مغازه ساز فروشی منتظر منصور بود که رفته بود گوشی برای خودش بگیره میاد میبینه آناهیتا داره تارها رو نگاه میکنه و بهش از روزهایی که کلاس می‌رفته میگه و تاری که داشته رو مجبور شده بفروشه. منصور میگه پس بیا بریم داخل مغازه و وارد که شدن یه تار حرفه ای و با شناسنامه برای آناهیتا میخره، فروشنده که فکر میکنه آناهیتا دختره منصور هست بهش کارت کلاس ها رو هم میده تا تو کلاس شرکت کنه.

موقع برگشت منصور دمق بود، میگه اینا شورش رو درآوردن به نسبت ما چیکار دارن، آناهیتا میگه ول کن بابا اونا یه چیزی گفتن اصلا تو سنی نداری که بخوای بابای من باشی، چون حالا من خوشگل و جوونم بخاطر اون گفت. بعد حرف رو عوض میکنه و میگه دو دست کت و شلوار ایتالیایی خوشگل بگیر از این به بعد بپوش.

منصور میره شرکت، میبینه پدرصدف اومده اونجا، با یه سبد گل برای عرض تسلیت. پدر صدف میگه من با صدف خیلی صحبت کردم که از خر شیطون بیا پایین، صدف قبول کرد که اشتباه کرده و وسایلش رو بی اجازه برده، من ازتون عذرخواهی میکنم، منصور میگه شما مثل اینکه یادتون رفته با من چیکار کردید منو از خونه بیرون کردید تا مراحل قانونی طی بشه، منم الان منتظر مراحل قانونی ام. پدر صدف میگه روی منو زمین ننداز بذار صدف بیاد عذرخواهی کنه.

منصور با مشاور املاک میره یه ساختمون که سردرش یه عقاب بود نشون میده و میگه من یکی از واحدهای اینجا رو میخوام برام قولنامه اش کن.

منصور میره خونه میبینه صدف تو خونه است، بهش میگه تو اینجا چیکار میکنی؟ صدف میگه دلم تنگ شده بود، بهت تسلیت میگم کاش به منم خبر میدادی، برات غذا و چای اوردم، ایلیا کجاست، پیش آناهیتاست؟ اصلا فکر نمی کردم اینکار رو بکنی. منصور میگه کدوم کار رو؟ صدف میگه اینکه برای طلاق اقدام کنی، منصور میگه فراموشی گرفتی؟ حرفهاتون رو یادتون رفته، صدف میگه نه من ناراحت بودم، نمیخواستم ازت جدا بشم. منصور میگه تو خونه رو ببین خجالت نمیکشی، من کتم رو روی دستگیره پنجره آویزون کردم، تو اوج بدبختی من رو ول کردی رفتی. صدف میگه من چند سال خرج تو و این خونه رو دادم جیکم در نیومد، اصلا حرفی زدم؟ همیشه میدونستم سرمایه گذاری هات جواب میده الانم خداروشکر انگار جواب داده، ولی موقعی که تو بهم شک کردی من داغون شدن تو برام شنود گذاشتی، زشته بی احترامیه. منصور میگه بی دلیل اینکار رو نکردم کسی که بی دلیل خونه رو ترک میکنه حتما یکی رو داره که درسش میده، یادته اومدم دانشگاه چیکار کردی؟ اون آدم که تو اتاق اساتید بود چرا باید طرف تو رو بگیره، صدف میگه من یادم نمیاد. منصور حرفهای مادرزنش رو یادآوری میکنه که استاد دانشگاه بودن صدف رو تو سرش زده و میگه خوبه تو خونه من درسِت رو تموم کردی، اصلا برو با کسی هم لول خودت ازدواج کن. صدف عذرخواهی میکنه میگه من خواستم تو عوض بشی. منصور میگه تو خودت گفتی آدم ها عوض نمیشن، آهان الان حساب بانکیم عوض شده. صدف میگه تو واقعا نمیدونی کی عاشقته، من با عشق با تو ازدواج کردم، وقتی عاشق میشی صدمه می بینی وقتی صدمه می بینی متنفر میشی، وقتی متفر میشی میخوای فراموش کنی، وقتی فراموش میکنی دلتنگ میشی وقتی دلتنگ میشی دوباره عاشق میشی، منصور با کنایه میگه خیلی قشنگ بود، من دلتنگت نمیشم به پدرت هم گفتم دیگه به اون زندگی برنمیگردم و چون خونه رو ترک کردی رفتی هیچی بهت تعلق نمی گیره، صدف میگه تو فکر کردی من نمیدونم تو چرا عوض شدی تو بمیری هم من نمیذارم آناهیتا رو بگیری. منصور میگه باشه کلید رو بزار و برو. صدف کلید رو پرت میکنه تابلوهای عروسیشون رو هم میشکونه و از خونه میره.

آناهیتا تو شرکت میگه من زودتر میخوام برم با دوستم قرار دارم، اما منصور قبول نمیکنه و میگه عصر قراره بریم خونه جدید رو قولنامه کنیم، اما آناهیتا میگه دوستم مسخره من نیست که، منصور اسم دوستش رو میپرسه، آناهیتا میگه رها، منصور میگه اگه دوستت مهمه پس برو، آناهیتا میگه میرم، منصور میگه پس ساعت ۸ بیا دیزاینر میاد.

منصور شب میره آپارتمان و دیزاینر میاد اما آناهیتا نمیاد، منصور بهش زنگ میزنه، آناهیتا میگه دارم میام. از پشت پنجره میبینه که آناهیتا با یه موتوری میرسه و ازش خداحافظی میکنه و میگه ماشین گیرم نیومد با موتور اومدم.

منصور از آناهیتا میخواد که درباره دیزاین خونه نظر بده اما آناهیتا بهونه میاره و هیچ ذوقی نشون نمیده، همین که دیزاینر میخواد بهش توضیح بده تلفن آناهیتا زنگ میخوره و روش نوشته رها، آناهیتا میگه بعدا جواب میدم، اما منصور که مشکوک شده بود میگه بزن رو اسپیکر جواب بده، اما آناهیتا میگه قطع کرد تو چرا اینطوری میکنی؟

موقع برگشت منصور سیگار میکشه، آناهیتا میگه تو سیگار نمی‌کشیدی که، منصور عصبی میگه از این به بعد همه چی میکشم، برات مهم شدم؟ آناهیتا میگه مهم بودی و هستی، یهو منصور حواسش پرت میشه و میزنه به یه پیک موتوری، راننده میگه چیکار میکنی حواست کجاست؟ من دارم با این نون در میارم، اگه می میردم چی؟ وقتی منصور میگه دیه ات رو میدادم موتوری عصبانی میشه میگه بیا پایین ببینم. منصور میره یه لگد به موتور میزنه و دعواشون میشه. میان جداشون میکنن و منصور برمی گرده تو ماشین میگه ملت دیوونه شدن، آناهیتا میگه تو خودت از همه بدتری با مردم بد صحبت میکنی، بعد دعواشون میشه و آناهیتا میگه بزن کنار پیاده میشم ما هم فقیریم بابام کارگره، منصور میگه بگو میخوام پیاده بشم به اون پسره زنگ بزنم، بعد کنار خیابون زیر بارون نگه میداره و پیاده اش میکنه و میره پیش متین کارواش و بهش میگه صد برات زدم، متین ازش تشکر میکنه که دمت گردم تا ریختی زدم اجاره دو ماه عقب افتاده مغازه، منصور میگه میخوام آمار یکی رو برام دربیاری؟ متین میگه ول کن الان با این ماشین بهترشو میگیری، اما منصور قبول نمیکنه، متین میگه اگه دوستش داری نباید اینکارو کنی، اما اگه بخوای ماشین رو بیار جی پی اس نصب میکنم آمارشو در میارم.

منصور با آناهیتا آشتی میکنه و به بهونه ای ماشین رو میبره کارواش تا متین جی پی اس نصب کنه روش.

آناهیتا تو شرکت از یه سایت گرون چند دست کت و شلوار سفارش میده ، منصور میگه برای خودش هم سفارش بده، بعداش که آناهیتا میخواد بره منصور به یه بهونه میره تا پارکینگ و جی پی اس رو کار میندازه و میاد تو شرکت و با گوشیش مسیر رو کنترل میکنه میبینه که …

دانلود قسمت ششم سریال مو به مو

خلاصه داستان سریال مو به مو قسمت اول تا آخر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا