دانلود قسمت دوم سریال مو به مو + خلاصه داستان سریال مو به مو قسمت ۲

سریال مو به مو، جدیدترین محصول نمایش خانگی به کارگردانی پرویز شهبازی و تهیهکنندگی مستانه مهاجر،که قسمت دوم آن همزمان با قسمت اول از پلتفرم «شیدا» منتشر شد.
از بازیگران این سریال می توان به میرسعید مولویان، هانیه توسلی، الیکا ناصری، حسن معجونی، بنیامین بهادری، رضا فیضبخش و … اشاره کرد.
خلاصه داستان سریال مو به مو
منصور پس از شکست های مالی و بحران های خانوادگی، در مقطعی از زندگی باید تصمیمی سخت و غیر اخلاقی بگیرد تا نجات پیدا کند؛ انتخاب های تازه، روابط پیچیده و ماجراهایی پیش بینی نشده، مسیر زندگی منصور را به کلی تغییر می دهد.
خلاصه داستان سریال مو به مو قسمت دوم
صبح ایلیا، منصور رو بیدار میکنه تا برسونتش مدرسه، تو راه مدرسه منصور مدام حواسش به اخبار رادیو بود که چیزی از بخشنامه بگه اما وقتی اعلام نمیشه به حمید زنگ میزنه که چی شد پس؟ حمید میگه نگران نباش اخبار ساعت ۲ اعلام میکنه، منصور میره پیش خونواده صدف، اما اونجا نبود و فقط گربه خونگیشون بود، ایلیا فوری میره سراغ گربه اش، منصور به مادر صدف میگه که صدف بدون اطلاعش تمام جهیزیه اش رو برداشته رفته و تلفنش رو هم جواب نمیده، مادرش میگه صدف خونه جدید گرفته و وسایلش رو برده ما هم نمیدونیم کجا خونه گرفته، تو این مدت پدرش رو در آوردی و همه چیز گردن صدف بود، منصور عذرخواهی میکنه و میگه تو این مدت سخت گذشت قبول، اما من میدونم همه چیز درست میشه، من منتظر اعلام اخبار فولاد هستم اگه امضا بشه زندگیم از این رو به اون رو میشه لطفا به پدر هم بگید. اما پدرش هم قبول نمیکنه و حتی نمیاد ببینتش.
منصور بعد از رسوندن ایلیا به مدرسه میره دانشگاه محل کار صدف و کلاسش رو پیدا میکنه و وارد کلاس میشه و جلوی همه دانشجوها مسئله رفتن صدف رو مطرح میکنه و بهش میگه من منتظر نتیجه سرمایه گذاریم هستم. صدف ناراحت میشه و با گریه میره بیرون از کلاس، هر چی منصور بهش میگه صبر کنه صحبت کنن اما صدف قبول نمیکنه و میگه آبروم رو جلو دانشجوها بردی و حراست میاد منصور رو بیرون میکنه.
منصور میره شرکت همون لحظه دو نفر از شهرداری میان تا شرکت رو پلمپ کنن آناهیتا میگه ما دیروز جریمه رو پرداخت کردیم اما بعد متوجه میشه که منصور اینکار رو نکرده، مامورهای شهرداری هم فقط ۵ دقیقه فرصت میدن که شرکت رو خالی کنن تا پلمپ کنن، منصور ناچار میشه بگه همه وسایلشون رو جمع کنن برن. شرکت هم پلمپ میشه و بعد متوجه میشه که کیف و دسته چکش رو هم تو شرکت جا گذاشته.
منصور از ترس اینکه طلبکارها رو نبینه میاد خیابون بغلی شرکت به آناهیتا زنگ میزنه که بیاد دنبالش، وقتی میخواد بره سوار ماشین آناهیتا بشه یه موتوری بهش میزنه و میفته زمین، با آناهیتا میره درمونگاه، تو مسیر میگه من خواب شکستن دستم رو دیده بودم، آناهیتا میگه شکستن دست تو خواب اصلا خوب نیست، به آناهیتا میگه که پول رو تو فولاد سرمایه گذاری کردم، بکشه بالا بُردم. تو درمونگاه اخبار شروع میشه و منصور میبینه که داره درباره فولاد میگه،اما متوجه نمیشه فولاد افزایش یافته یا کاهش. دکتر میاد میگه دست منصور مو برداشته، آناهیتا میره آتل بگیره بیاره اما منصور منتظر نمیمونه و میره بهش میگه نمیخواد آتل بگیره و بیاد برن بازار پیش حمید. آناهیتا میگه سرچ کرده خبر گفته فولاد به شدت کاهش یافته، منصور حسابی عصبانی بود، که از مدرسه ایلیا زنگ میزنن، به آناهیتا میگه بره دنبال ایلیا و خودش تنها میره بازار سراغ حمید. حمید که از ترس رفته بود بیرون، منصور میره و پیداش میکنه و باهاش دست به یقه میشه و خودش رو خالی میکنه، حمید میگه از پولت نصفش مونده شاید فردا امضا کردن، آناهیتا هم زنگ میزنه که بچه رو تحویل نمیدن باید خودت بیای، منصور خودش رو میرسونه مدرسه و ایلیا رو از سرایدار تحویل میگیره و به آناهیتا میگه چند روز ایلیا رو ببره خونشون تا شرکت باز بشه، بهش میگه که صدف وسایلشو جمع کرده رفته، آناهیتا میگه نکنه صدف فکر کرده ما با همیم؟ منصور میگه برام مهم نیست، فکر میکنی خودش با کسی نیست؟ آناهیتا میگه تو مگه چیزی میدونی؟ منصور میگه یه چیزهایی فهمیدم، اگه اینطوری نبود چرا باید خونه جدا بگیره، آناهیتا میگه شاید خواسته اذیتت کنه، منصور میگه منم اذیتش میکنم. آناهیتا میگه صدف اگه بچه خودش ام بود اینکارو می کرد؟ من و تو با هم فامیلیم اما واقعا من نمیدونم زنت چرا رفته؟ منصور به این سوال جواب نمیده.
منصور سر کوچه پیاده میشه میرسه در خونه، کلید میندازه یه ماشینی میرسه بهش منصور از ترس کلید رو ول میکنه و فرار میکنه، از راه کانال آب ماشینی رو جا میذاره و با دست و پای لنگ زیر بارون دور میشه، میره تو ایستگاه اتوبوس میشینه، آناهیتا زنگ میزنه بهش اما منصور نمیگه چه اتفاقی افتاده. به متین زنگ میزنه که بره پیشش متین هم میگه مهمون دارم کاش زودتر میگفتی. یه خانم میاد تو ایستگاه با منصور درد و دل میکنه، منصور بهش پول میده تا بتونه ماشین بگیره، خانمه بهش میگه در عوضش برات چیکار کنم؟ منصور میگه دعا کن بمیرم، زن بهش سیگار و فندک میده و میره. منصور هم سوار یه وانت نیسان میشه و از سیگارهایی که حاوی مواد بود میکشه اونقدر که دیگه متوجه نمیشه کی روی ریل قطار دراز کشیده و …





