دانلود قسمت دهم سریال وحشی۲ + خلاصه داستان سریال وحشی فصل دوم قسمت ۱۰

در این مطلب خلاصه داستان و دانلود قسمت دهم سریال وحشی۲ را بخوانید و دانلود کنید. با ما همراه باشید.
سریال وحشی در ژانر معمایی، اجتماعی میباشد که فصل اول آن در سال ۱۴۰۳ و ۱۴۰۴ از شبکه خانگی و پلتفرم فیلمنت منتشر شد، در این سریال بازیگرانی چون جواد عزتی، نگار جواهریان، نوید پورفرج، هومن سیدی، احسان امانی، نگار مقدم، امین شعرباف، معین شاهچراغی، تورج الوند و علیرضا ثانی فر، مهدی صباغی، نگار مقدم، محمد صابری و… حضور دارند.
خلاصه قسمت دهم سریال وحشی۲
صبح اسی میاد دنبال داوود و بهش میگه بلند بشه میخوان برن جای جدید، تو مسیر به رها زنگ میزنه متوجه میشه مریض شده، بهش میگه بیاد ببرتش دکتر اما رها قبول نمیکنه. داوود از اسی می پرسه کجا میرن اما اسی و سلیم میگن خبر نداریم یه جا بیرون شهره، وقتی اسی داشت تلفنی حرف میزد سلیم یواشکی به داوود میگه می خوان بزنتمون، تو یه فرصت مناسب سلیم و داوود ، اسی رو تهدید میکنند که ماشین رو بزنه بغل، اسی ماشین رو نگه میداره میگه خسرو با شما کار داره، اما از ماشین میندازنش بیرون و خودشون میرن تو جاده خاکی ، یه جا که نگه میدارند داوود میگه ماشین و موبایل رو بزار بریم، سلیم میگه داوود برو پیِ کارت ما با هم کار نداریم، اما اگه بخوام باهات بیام قبلش باید ۴ تا بزنم تو کتفت، داوود از رفتار سلیم متعجب میشه، سلیم میگه برای چی رفیقم رو زدی رامین این وسط چیکار می کرد؟ اون مال این حرفها نبود، تو راهتو انتخاب کردی راهت جاده خاکیه، بمونی اینجا سوراخ سوراخ می کنمت پس برو داوود، داوود میگه خب اگه میخواستی بزنی چرا نزاشتی خسرو بزنه، سلیم میگه برو پشیمونم نکن، داوود میگه نمیرم بزن، برای من فقط تو موندی، من کجا رو دارم برم، تو فکر میکنی من رسیدم اونجا چرا دهنم بسته شد، برای اینکه رامین رو دیدم، انگار منو نمیشناخت به قصد کشت منو زد، اما چون اونا داشتن می شنیدن من حرفی نزدم، اونوقت می دیدن ما رفیقیم فکر می کردن ما با هم بستیم، الان فکر می کنی برای چی اومدن سراغ تو؟ ۵ سال هم سلولی بودن حتما دستشون توی یه کاسه است، من حرفی نزدم که واسه شما درد سر نشه، اگه چیزی شد بیفته گردن من، من همین الانم مدیون توام تا آخر عمر، سلیم میگه تو اینهمه تلفنی باهاش حرف زدی چطور صداشو نشناختی، داوود میگه نمیدونم چرا شاید دستگاه گذاشته بود، من بعد از زندان اصلا رامین رو ندیدم اگه منو اینطوری شناختی بزن. منم حالم خرابه ، رفیقم رو از دست دادم بهم حق نمیدی؟ من از خسرو انتظار ندارم که باور کنه ولی از تو توقع دارم، سلیم میگه به رفاقتمون و خاک همه مرده هات قسم بخور که راست میگی، داوود میگه به رفاقتمون قسم که راست میگم! با این حرف سلیم عذرخواهی میکنه و میگه شرمنده من حالم بدِ. داوود میگه تو از کجا فهمیدی که میخوان بزنن مارو، سلیم میگه نیک گفت، خسرو بهش زنگ زده و از جنازه رامین عکس گرفتن تهش رو رو در آوردن فهمیدن باهم آشناییم، داوود میگه چرا راستشو گفته؟ سلیم میگه چون آدم اوناست، باز دمش گرم ما رو با خبر کرد، داوود میگه آره دمش گرم دم تو هم گرم. سلیم میگه حالا چیکار کنیم کجا بریم؟ داوود میگه نمیدونم.
تا شب همینطور تو خیابون ها می چرخیدن، سلیم می فهمه که داوود مواد می کشه اما داوود زیر بار نمیره، سلیم پیشنهاد میده که برن یه شهرستان تا خسرو پیداشون نکنه، داوود میگه با جیب خالی نمیشه رفت. صبح هر دوشون میرن آرایشگاه تا قیافه هاشون رو یه تغییری بدن.
سلیم و داوود که لنگ پول بودن یه موتور می دزدن و باهاش میرن کیف قاپی.
موبایلی که دزدیده بود رو سلیم میبره پیش آشنای قدیمیش تا بفروشه اما پورصباغ مرده بود و پسرش جاش نشسته بود و کلی آشنایی میده تا پسرش راضی بشه گوشی رو برداره و بهشون آدرس خونه هم بده برن خالیش کنن.
بعد از کمی استراحت تو اتاق مسافرخانه ایی آشنا، نیمه شب سلیم و داوود میرن به آدرس خونه ای که داشتن برای دزدی، داخل پیانو کلی دلار و طلا بود که برمیدارن و سریع میرن. طلاها رو میبرن پیش پسر پورصباغ اما میگن که دلار و پول نبود فقط طلا بوده، بعد یه جای جدید بهشون میگه و که من خودمم سهم می خوام ، داوود یه زنجیر رو از سهم خودش برمیداره و میره روی نیمکت یه جای خوب، زنگ میزنه به رها که بیا پیشم برات یه چیزی خریدم، اما رها قبول نمیکنه و گوشی رو قطع می کنه، داوود با جی پی اس رد رها رو میزنه و میره سراغش، می بینه تو ماشین با سیاوشه، میره جلو و با عصبانیت میگه چرا دست از سر این برنمیداری، رها میگه تو اینجا چیکار داری چرا آبرو ریزی میکنی، داوود میگه برای اینکه بهم دروغ گفتی، من بهت گفتم بیا پیشم گفتی نه برای اینکه با این باشی، رها میگه تو داری منو تعقیب میکنی؟ همه زندگی من گره خورده به این عوضی مجبورم هر روز ببینمش، تو چی فکر میکنی راجع به من، من اومده بودم با زبون خوش پولمو بهم پس بده، داوود میگه باشه، میره سمت سیاوش بهش میگه با زبون خوش پولهایی که از این خانم بالا کشیدی رو میدی یا یه کاری کنم نتونی سرت رو بالا بگیری، سیاوش اظهار بی اطلاعی می کنه، سیاوش به رها میگه تو بهش گفتی پولهاتو بالا کشیدم نگفتی جرا نمیتونی پس بگیری؟ بعد به داوود میگه رها کلی بهم بدهکاره چک داره، ماشین و محل کار و حتی لباسش رو من خریده بودم اگه الانم می بینی زندان نیست بخاطر اینه که دوستش دارم، رها خجالت نمی کشی رفتی راجع به من حرف زدی؟ نمی شناسمت دیگه منه خر رو بگو گفتم کمکت کنم برگردی آدم نمیشی، از اینور موس موس منو می کنی بعد با این یارو عشق و عاشقی داری، تو کی هستی واقعا؟ رها میگه من هیچ کس اما تو کی هستی؟ تو که رفتی با اون آشغال ریختی رو هم تا منو خورد کنی کی هستی؟ چرا اینقدر تحقیریم میکنی من اوضاعم اینوری نمی مونه، الان شیش روزه نزدم، می خوام بدونم بعد از من چیکار می کنی، الان آدم شدی، تو دنبال بهونه بودی بری، سیاوش میگه حرف زدن با تو افت داره، تو لیاقت زندگی درست رو نداری، تو دنبال بهونه بودی بری دنبال مواد، دیگه بهم زنگ نزن برو تورنتو جای دیگه پهن کن که به قیافه ات بیاد، سیاوش می خواد بره داوود نمیزاره و میگه از رها عذرخواهی کن.
داوود تو زد و خورد با سیاوش آسیب می بینه، رها و داوود میرن درمونگاه، رها به داوود میگه باید صبر کنیم پلیس بیاد ازش شکایت کنیم، داوود قبول نمیکنه. رها میگه من چم شده دارم دیوونه میشم من اصلا یکی دیگه دارم میشم، داوود میگه برای اینکه این تو نیستی منم نیستم یکی دیگه داره برامون تصمیم می گیره، برای منکه مهم نیست چه بلایی سرم بیاد ولی تو خودت رو میشناسی تو همونی که بخاطر دروغ گفتن من وایستادی قید وکالت منو زدی تا حقیقت معلوم بشه، تو واقعا ۶ روزه نزدی؟ منکه هرکاری تو بگی میکنم، میدونم که ترک کنی اولین کاری که میکنی منو نمی خوای ببینی، ولی میخوام بشی همونکه بودی. رها میگه اون اومدم زیر پام نشست منکه اصلا چیزی نگفتم بهش یه زندگی عادی داشتم، کار و اعتبار داشتم، چرا از وقتی فهمید هستم رفت با اون، اینا با هم بازی کردن تا من فکر کنم توهم دارم من نباید میزدم بابد میرفتم تف میکردم رو صورت هر دوشون، اشتباه کردم، بدم میاد از خودم با دستای خودم خراب کردم اما من ترک میکنم و با اون دو تا عوضی هم کاری ندارم، داوود می پرسه من چی؟ رها میگه تو هم نباید میزدی، داوود میگه من چی منو می بینی، من با ذوق رفتم پول جور کردم خونه بگیریم یه زندگی بسازیم بخاطر همین گفتم بیای پیشم که بهت بگم دوستت دارم چرا هیچ وقت منو نمی بینی؟ رها میگه دیگه می بینمت، داوود میگه پس بیا بریم دنبال خونه بگردیم پول داره دستم میاد، رها میگه همینکه می بینم تو این همه سیاهی یکی هست که هنوز دوستم داره حالمو خوب میکنه، داوود گردنبند رو از گردنش در میاره و میده به رها.
داوود و سلیم و پورصباغ میرن به آدرس خونه ای که واسه دزدی نشون کردن، یه خونه ویلایی بدون صاحبخونه، اما چند دقیقه بعد صاحبخونه وارد خونه میشه داوود دهنش رو میگیره و تهدیدش می کنن که گاوصندوق کجاست وگرنه شلیک می کنیم بهت، مرد که ترسیده بود گاوصندوق رو نشون میده، دست و دهن مرد رو می بندن و صندوق رو خال میکنن و میرن.
سلیم به داوود میگه اگه قرار اسلحه باشه من دیگه نیستم، وسط شهر تو خونه یارو تیراندازی می کنی نمی گی مامورها می ریزن اونجا، داوود میگه باشه حواسم هست.
سلیم و داوود میرن پیش یه آشنایان و مدارک شناسایی می گیرن تا بتونن با هویت جعلی برن هتل و …، بعد یه اتاق تو هتل می گیرن تا بتونن غذا بخورن و استراحت کنن. موقع برداشتن غذا تو سلف داوود یکی شبیه نصرت رو می بینه می ترسه، اما سلیم بهش میگه توهم زدی، داوود میگه اگه میشه سهمتو بده به من چون گیرم، سلیم میگه من میخواستم برم دندونام رو درست کنم و یه هم موتور بخرم، داوود میگه اینطوری که تو میگی منم باید سهمم رو بدم به تو، سلیم میگه عجله نکن منم عجله کردم ۶ سال افتادم اون تو. بعد لز غذا داوود و سلیم میرن پیش پورصباغ می بینن مغازه اش پلمپ شده…



